حسین عباسی
زندگینامه شهید
شهید حسین عباسی در اول فروردین سال 1345 در روستای زیبای قرنآبادِ گرگان به دنیا آمد. حسین در دامان طبیعت بکر شمال رشد میکرد و با هوش سرشاری که داشت در تمام دورانِ تحصیل شاگرد ممتاز بود. حسین از همان دوران ابتدایی بیش تر از همسالانش به نماز و امور معنوی اهمیت میداد. بعد از گذراندن دوران ابتدایی در روستایشان، برای ادامه تحصیل در مقطع راهنمایی و دبیرستان به گرگان رفت. خانواده هم همان ایام به گرگان مهاجرت کردند. این ایام مصادف با روزهای شروع انقلاب بر علیه نظام شاهنشاهی بود. حسین در همه راهپیماییها شرکت میکرد و خودش را به آب و آتش میزد تا کاری برای انقلاب بکند. مسجد، خانه دوم او شده بود و به قدری به شرکت در نماز اول وقت مسجد اهمیت میداد که مثل آدمهای بزرگ به نظر میرسید. از نوجوانی مطالعه کاری مهم و لذتبخش برای حسین بود. به همین خاطر هم نسبت به سنش خیلی باسواد و فهمیده به نظر میرسید. قلم و بیان خیلی خوبی داشت. او رفته رفته به سمت کتابهای استاد مطهری کشیده شد. از نوجوانی دوست داشت زبان انگلیسی یاد بگیرد و در این راه میکوشید و پیشرفت خیلی خوبی هم داشت. کوهپیمایی ورزش مورد علاقه ی حسین بود. گاهی سراغ والیبال و فوتبال هم میرفت، خیلی بانشاط بود. در کلاس سوم دبیرستان بود که آموزش نظامی دید و با گروهی از بسیجیان راهی جبهه شد. این اعزام حسین را وارد دنیای دیگری کرد. از وقتی پایش به جبهه باز شد، تبدیل به آدم دیگری شد. گویی چیزهایی از عوالم غیب میدید. تغییرات معنویِ حسین برای همه ی اطرافیانش ملموس بود. حضور در جبهه مانع ادامه تحصیلِ حسین نبود. او بعد از اخذ دیپلم ریاضی، با انگیزه ی عالی و تلاش زیاد، خودش دروس اختصاصیِ رشته ی تجربی را هم خواند و با شرکت در امتحانات، دیپلم تجربی هم گرفت. با رتبه 100 در رشته ی فیزیک محض در دانشگاه شهید بهشتی تهران پذیرفته شد و یک سال در تهران به تحصیل پرداخت اما مدام فکر میکرد که علاقهای به ادامه تحصیل در این رشته ندارد به همین خاطر انصراف داد و دوباره در کنکور سال 1363 شرکت کرد. این بار با مشورت برادرش علی، رشته ی داروسازی را انتخاب کرد و در دانشگاه تبریز پذیرفته شد. بار سفر بست و راهی تبریز شد. در تبریز هم دانشجوی فعالی بود. علاوه بر درس، عضو انجمن اسلامی دانشگاه بود و همیشه در حال فعالیتهای دینی و انقلابی. خانواده به دوری حسین عادت کرده بودند. او در اعزامهای 45روزهای که گاهی تمدید میشد و به سه ماه متوالی میرسید به جبهه میرفت. کتابهای درسیاش را هم میبرد تا از درس جدا نشود. نزدیک امتحانات به دانشگاه برمیگشت و از همکلاسیهایش جا نمیماند. حتی یک بار از دانشگاه تبریز اعزام شد و از جبهه خانوادهاش را مطلع کرد. هر بار که به گرگان بر میگشت دوستانش برای او جلسات سخنرانی ترتیب میدادند. هم فن بیانش خوب بود و هم به واسطه ی مطالعات فراوانش، اطلاعات زیادی داشت و مهم تر از همه این که مرد عمل بود نه حرف. به همین دلیل سخنانش به دلها مینشست. بارها در مساجد روستاهای گرگان سخنرانیهای شورآفرین کرده بود. حسین عباسی زندگی را در درس یا مطالعه یا فعالیتهای فرهنگی محدود نمیکرد. برای او مهمتر از هر چیز، شناختن وظیفه و درست عمل کردن به آن بود. در شرایطی که کشور درگیر جنگ بود کلاسهای درس او را پایبند نمیکرد و او باز هم به جبهه اعزام شد. در پنجم اردیبهشت ۱۳۶۶ در جبهه غرب در منطقه ی بانه، بر اثر اصابت ترکش گلوله ی تانک به سرش شهید شد. پیکر پاکش به زادگاهش برگشت و در گلزار شهدای امامزاده عبدالله به خاک سپرده شد.
وصیتنامه شهید
وصیت نامه شهید حسین عباسی
تاریخ: 1365/12/05
وصیت نامه شهید حسین عباسی تاریخ : 1365/12/05 بسم الله الرحمن الرحیم الهی، آمده ام در خانه ات که با تو سخن بگویم امیدم از این عمل این است که تو مرا ببخشی. تو را به کرامت و رحمانیت سوگند که این بنده ی حقیرت را از لطف و رحمتت بی نصیب نگردانی. خدای من، امید مرا از همه کس و همه چیز قطع کن و به خودت وابسته ساز و چشم دل مرا آن چنان روشن کن که بتواند نور جمال تو را نظاره کند و آن چنان بینش به دیده ی دل من عنایت فرما که بتواند حجاب های نور را بر شکافد و به کانون عظمتت فراز آید و آن چنان اوج گیرد که در آسمان عزت و قدس و جلال تو به پرواز آید. خدای من، به من دلی عطا کن که در آتش اشتیاق تو بسوزد و بگدازد و زبانی عنایت کن که گفتار راستینش مرا به سوی تو به پرواز آرد و داده ای حق بین ارزانی فرما که مرا به مقام قرب تو رساند. الهی مرا چنان شور و نشاطی عطا کن که هیچ گاه از ذکر و مناجات تو سیر نشوم و چنان از شوق لقایت، سرمستم کن که جلوه ی نام های باعظمت تو وجودم را فراگیرد و مرا به مقام قدس تو رهنمون گرداند. الهی مرا آن چنان قرار ده که همواره مرا به سوی خودت فرا خوانی و من ندای تو را پاسخ گویم و آن چنانم ساز که نور جمالت بر من تابش گیرد و از هیبت و جلالت لرزه بر اندامم افتد و به آن مقام رسان که تو پنهان با من رازگویی و من آشکارا فرمان تو برم. الهی اگر چه مرا خواب غفلت در ربوده و نگذاشته که آماده ی لقاء تو شوم اما معرفت من به تو و رحمت و نعمت تو هر زمان بیدار باشیم می زند. خدای من اگر چه عذاب عظیم تو مرا به سوی دوزخ می راند اما لطف عظیم تو مرا به سوی بهشت فرا می خواند. معبودا عمری در بازیگوشی و خودفراموشی به سر برده ام. جوانی را دور از تو، در سرمستی و سرخوشی کودکانه تباه کرده ام. معشوقا در آن روزگاران غرور و جوانی هیچ گاه هوشیار نشدم و همواره در جهت خشم و غضبت گام برداشتم. خدای من، اینک من بنده ی تو و فرزند بنده توام، در حضورت ایستاده ام و فضل و کرمت را نزد تو به وساطتت آورده ام و از تو عفو می کنم. می دانم که به مرادم می رسم اما عفو و بخشش، پرتو فضل و کرم تو است. خدای من، در دنیا گناهان بسیار کرده ام و تو پوشانیده ای. من در آخرت به این خطاپوشی تو نیازمندترم. معبود من، تو روا نداشتی که من در دنیای هستی در نظر خطاپوش بندگان شایسته ی تو رسوا شوم، در روز قیامت هم مرا در انتظار جهانیان رسوا مگردان. خدای من، فردای قیامت که میان بندگانت داوری می فرمایی، مرا به دیدار خودت شادگردان. خدای من، دست نیازم را تهی برمگردان و چشم داشت مرا به رحمتت بیهوده مساز و رشته ی امیدم را قطع نکن.آمین حدیث شریف قدسی: « من اَحَبَّنی عَشَقَنی وَ مَن عَشَقَتَهُ قَتَلتَهُ وَ مَن قَتَلتَهُ عشقته» « سَلامٌ عَلَیْکُمْ بِما صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ » با سلام و درود بر بقیه الله الاعظم حضرت مهدی (عج) و نائب برحقش روح الله و با سلام به رزمندگان کفر ستیز اسلام و خانواده های شهدا و مفقودین و اسراء و خدمتگزاران و یاوران صدیق و حقیقی امام عزیز ما و درخواست شفای عاجل برای مجروحین و معلولین و مرضای مسلمین، مطالبی را خدمت امت شهید پرورمان تقدیم می نمایم باشد که با این زبان الکن و قلم ناقص مطالب این حقیر موثر افتد. امام عزیز: من عاجز از وصف تو ای پیر جماران و مرشد اسلام هستم. این فرزند کوچک حتی لیاقت قلم زنی را درباره تو ندارد. ولی به حسب وظیفه و تکلیف رسالتی خودم چند کلامی را ادای وظیفه می کنم. اماما تو بودی که ما را از ظلمات و جاهلیت به نور و عالم علم و یقین رهنمون کردی. تو بودی که به اسلام و ایران اسلامی با رهبری خردمندانه و پیامبر گونه ات آبرو بخشیدی. اینجانب به عنوان یک سرباز آماده برای جهاد علیه متجاوزین و مستکبرین، از خدای بزرگ به واسطه ی این نعمت عظیم تشکر می کنم و از خدای عزیز می خواهم که امام امت خمینی عزیز را تا ظهور حضرت ولی عصر و حتی در کنار ایشان برای هدایت و رهبری انقلاب اسلامی ما محفوظ بدارد و به ایشان سلامت کامل عنایت فرماید. اما عزیز اگر زنده ماندم، تمام تلاشم در این خواهد بود که سرباز خوبی از هر لحاظ برایت باشم. از شما یاد گرفتم که باید تابع تکلیف شرعی باشم. اگر تکلیف شرعی بر این شد که در دانشگاه درس بخوانم آن را عمل می کردم، ولی شما جبهه رفتن را بر من واجب کردید، چرا که قدرت و تجربه جنگی را داشتم و دارم. ان شاءالله در عملیات فتح نهایی، آن طور که خدایت و شما می خواهید عمل خواهم کرد. امام شاید من هم یکی از سربازانی هستم که خودت گفتی در سال 42 در شکم های مادرانشان هستند و امروز با فرمان شما و با احساس وظیفه و ادای تکلیف شرعی و لبیک حسین کربلای ایران به میدان کارزار آمدم از شما التماس دعا دارم و از این که نتوانستم سرباز خوبی برایتان باشم جدا عذر می خواهم. در یک کلام، ای مردم ایران اسلامی با اطاعت کامل از امام عزیز، قدردانی عملی خودتان را اعلام دارید و همیشه دعاگوی ایشان باشید. ما قدر این پدر عزیز را ندانستیم ولی شما قدرشناس باشید. بدانید که در غیر این صورت به عذاب الهی دچار خواهیم شد. ای مسئولان و خدمت گزاران نظام بر شماست که دستورات را مو به مو اجرا کنید، مبادا از جمله دستور 8 ماده ای را به زمین بگذارید. اما ای امت امام قدردانی و تشکر از امام عزیز به شعار نیست. بلکه عملا باید با اطاعت کامل از رهنمودها و هدایت های ایشان، نشان بدهیم که لایق چنین رهبری در قرن بیستم هستیم. شما مردان و زنان ایران اسلامی ثابت کردید که امت خوبی برای امامتان می باشید و ایشان بارها تشکر خودشان را از شما مردم خوب اعلام داشته اند اما این حقیر چند تذکری را لازم می بینم. جوانان پرشور انقلابی: توجه داشته باشید که بزرگ ترین آفت اسلامی ما، افراط و تفریط در کارها و اعمال ما می باشد. به عنوان مثال مردم عامی و مسلمان ما در مواضع سیاسی شان اشتباه نمی کنند ولی ما روشنفکرنماها همیشه در مسائل سیاسی اشتباه داریم. آیا هیچ گاه به این مسئله توجه کرده اید؟ به علت این که توده مردم مسلمان با اطاعت کامل از امام و روحانیت و عدم افراط و تفریط در کارهای سیاسی همیشه مواقع موفق بوده اند ولی ماها که مزه ی ولایت و اطاعت محض از ولی فقیه را نچشیده ایم بیش تر مواقع اشتباه کرده ایم . توصیه من این است که با بازگشت به گذشته و تحلیل دوباره ی مواضع و عملکرد خودمان، شجاعت اعتراف کردن به اشتباه و توبه به درگاه الهی را پیشه سازیم و مطیع خالص و خاضع امام عزیز باشیم. چرا باید همیشه از امام و یاوران واقعی ایشان عقب تر باشیم و با این عمل باعث رکورد و کندی سرعت چرخش چرخ های انقلاب اسلامی گردیم. دلایل اشتباهات سیاسی نسل جوان را در چند علت می بینم: 1. شخصیت گرایی و عدم داشتن معیار و ملاک در تحلیل ها و گرایش هایمان. چرا به قول علی علیه السلام: « لا یعرَفُ الحق بِالرِّجالِ بل اِعرفِ الْحقَّ تَعرِف أهلَهُ» باید ملاک و معیارها حق باشد، نه شخصیت ها و بت های بی لباس. 2. عدم آگاهی به زمان و تابع جو و هوای نفس بودن، چرا که در این صورت انسان سالم باقی نمی ماند و از ظاهر صفتان دوست نما، بی نصیب نخواهد ماند ولی اگر خط صحیح و حق را داشته باشد دشمن های زیادی خواهد داشت. 3. عدم خودسازی و کسب مدارج تقوایی و فرقان گیری که در صورت داشتن اسلحه ی فرقان، خطوط انحرافی را تشخیص خواهد داد:« إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ یَجْعَلْ لَکُمْ فُرْقَانًا » « مِنْ حَیْثُ لَمْ یَحْتَسِب » 4. عدم شناخت خط امام و تطبیق ندادن خود با معیارهای خط امام. 5. قرار گرفتن در چهارچوب های فکری و ذهنی و تحلیلی تشکیلات بی تابلو همچون مهدی هاشمی ها و... و عوامل دیگری که باعث انحرافات فکری و سیاسی در مسئولان و طرفداران انقلاب اسلامی می شوند ولی همیشه طبیب حاذق و حکیم دردشناس و درمان کننده ی واقعی دردهای انقلاب خطوط انحرافی را قبل از وارد کردن ضربه ی کاری به نظام اسلامی، افشاء و عمل انحرافی آنان را خنثی می کند. نمونه ای در این رابطه عرض می کنم تا آنان که خود را در خط ولایت امام عزیز می دانند ببینید چقدر با ایشان فاصله داشتند. همچون انجمن حجتیه و گروه های چپ گرا، راست گرا مثل جبهه ملی و نهضت آزادی و همچنین جریان انحرافی مهدی هاشمی را افشاء و ماهیت کثیف آن ها را در لباس مذهب برای همه روشن گرداندند. به حدی که در مورد جریان مهدی هاشمی و باندش، آیت الله جنتی گفتند: «همچون علی علیه السلام چشم ایشان را از حدقه بیرون آوردند» و ای امت اسلام بدانید جریانات انحرافی و کج سلیقه و چپ گرایی دیگری هم وجود دارد که در موقع مناسب(موقع رسیدن میوه درختان) توسط حضرت امام عزیز افشاء خواهد شد. ولی خواهش من این است که این بار قبل از وقوع حادثه ای، خودتان علاج واقعه را با عدم تایید آنان و عدم پایکوبی در اطراف آنان و عدم پرستش شعاری آنان، سعی در افشای آنان داشته باشید و حداقل وسیله ای برای رسیدن آنان به مقام و شوکتی نشوید. این جریانات انحرافی که به دلیل عدم پذیرش جریان حق انقلاب از طرف مردم ما ایجاد می شود حتی در جاهای حساس مملکتی هم وجود دارد و به خواست خداوند بزرگ با پیروزی در جنگ، حکیم حاذق خودش به حساب آنان خواهد رسید. چه در دانشگاه لانه کرده باشند و چه در پست و مقام مجلس و یا مظلومیت و... اما سخن امام: امام امت در تاریخ 23/4/64 به مناسبت افتتاح مجلس خبرگان، چنین پیام دادند: «لازم است به رهبر آتیه و شورای رهبری تذکری برادرانه و مخلصانه بدهم. باید بدانید که تبهکاران و جنایت پیشگان، بیش از هرکس چشم طمع به شما دوخته اند و با اشخاص منحرف نفوذی در بیوت شما، با چهره صد در صد اسلامی و انقلابی ممکن است خدای نخواسته فاجعه به بار آورند و با یک عمل انحرافی، نظام را به انحراف کشانند و با دست شما به اسلام و جمهوری اسلامی سیلی زنند «الله الله در انتخاب خود، آری ای خدای عزوجل تو به ما لیاقت چنین رهبری را عطا فرما و به ما لیاقت شکرگزاری این فرزند عزیز فاطمه سلام الله علیه را عنایت فرما.» خدای من، هنوز انقلاب به پایان نرسیده است. هنوز اول کار است. مردم فقط جلوی بینی تان را نبینید! جنگ تا رفع فتنه از عالم ادامه دارد. تا عزیز فاطمه سلام الله علیها مهدی منتقم بیاید. بنابراین توطئه ادامه دارد. آمریکا و شوروی و بقیه ی ابرقدرت ها برای نابودی اسلام دست به دست هم داده اند تا انقلاب اسلامی را محو نمایند. بنابراین مهدی هاشمی اولین نفر و آخرین این جرثومه ها نخواهد بود، خود را برای مقابله با این انحرافات و منحرفین آماده سازید. هنوز زود است که لباس نفاق و انحراف و عدم صلاحیت مسئولیت پذیری بعضی ها مشخص شود. بگذار تا وقت دگر. آنان که رسالت گفتن و نوشتن و افشاء کردن را دارند به این مهم در موقع مناسب همت گمارند و آینده روشن خواهد شد که چه کسی با افشای دولت سالاری دروغگو خطاب شد؟ افشاء خواهد شد که چه کسانی، طرفدار سرمایه دارها و زمین خواران هستند؟ روشن خواهد که امام درباره مشاورین چه کسانی هشدار دادند؟ و بگذار تا صبح دولتت بدمد. روحانیت: شکی نیست که یکی از بزرگ ترین عوامل پیروزی و تداوم انقلاب حضور روحانیت متعهد و فقهای بزرگوار در صحنه بوده است. برادران و خواهران به گوش و هوشیار باشید که استکبار در صدد ضربه زدن به این حامیان انقلاب اسلامی هستند. استکبار با همدستی نوکرانش در داخل، چه در حوزه های علمیه و چه در جاهای دیگر، سعی در منزوی کردن فقها و علما دارند و این عمل را حتی بعضی از دوستان ناآگاه و کج سلیقه و بیش تر منحرفین انجام می دهند. مجلس شورای اسلامی شاهد این مسئله بوده است که عملا عده ای از نمایندگان فقها و علما بزرگوار در خط امام عزیز را طرفدار سرمایه دارها و فئودال ها و محتکرین خواندند و هیچ کس این را محکوم نکرد. چنین عده معدودی از برادران مومن و آگاه به زمان و مطیع امام امت و منحرفین از جمله مهدی هاشمی و باندش در سراسر ایران بیشترین همت خود را بر این مهم قرار دادند و تا حدود زیادی موفق شدند. طرح اختلاف بین آقای هاشمی رفسنجانی و خامنه ای مظلوم، توسط همین باندها بوده است. هشدار به روحانیت و ائمه جمعه و جماعات که مهدی هاشمی ها تمام نشده اند و هنوز کسانی با اسم انقلابی و اسلام و فقه پویا در اطراف بعضی از شماها هستند و خود نوعی مهدی هاشمی هستند. آنان را بشناسید و از تجربه ها عبرت بگیرید. با دستگیری مهدی هاشمی تفکر مهدی هاشمی گری، از بین نمی رود و نرفته است. درصد افشای این تفکر انحرافی به هر نحو آن باشید، به هر نوع آن. برشماست که در مجلس شورای اسلامی دوره سوم حضور یابید. ولی با این شرایط 1. مومن به اسلام و انقلاب و امام امت 2. مبارز و حاضر در صحنه های انقلاب از سال 42 به بعد و این را در عمل ثابت نموده اند. 3. تخصص با تعهد و یا حداقل چند سالی کار اجرایی در وزارت خانه از جمله وزارت کشور یا وزارت خانه های دیگر. 4. امتحان داده در جریانات سیاسی کشور و موفق بودن در این امورات از جمله در خط شهید مظلوم بهشتی بودن و شجاع و مدبر و آگاه به زمان. 5. تابع جو نبودن و مستقل فکر کردن و داشتن قدرت طراحی. بنابراین ای مردم عزیز صرف روحانی بودن به کسی رای ندهید. حتما بدانید که مجلس شورای اسلامی مرکز قانون گذاری است و رای شما در سرنوشت مملکت تاثیر دارد. بنابراین از تجارب گذشته درس گرفته و از برادران روحانی ویا غیر روحانی که شرایط لازمه و مورد نظر امام عزیز را دارند به مجلس بفرستید. در این گونه مسائل، از برادران حزب جمهوری اسلامی و جامعه مدرسین حوزه علمیه قم کمک و مدد بگیرید. آنان خط امامی های واقعی هستند. توصیه می کنم که زی طلبگی را رعایت فرمائید. صریحا می گویم شما انقلاب را پیروز کردید و خود شما هستید که باعث نابودی آن- در صورت عدم رعایت شئونات اسلامی و رفتن به سوی مقام و هواهای نفسانی- خواهید شد. حتما درس بخوانید مبادا منحرفین، نفوذی ها و اعواج دارها در درس خواندن بر شما پیشی گیرند. بدانید که ما در آینده به صاحب جواهر و شیخ انصاری ها نیاز داریم و شما باید پاسداران واقعی حریم فقه سنتی و شیعه باشید. به این دستور امام توجه کنید که ایشان مدافع فقه سنتی هستند و باید در حوزه ها فقه سنتی به همان روال سابق باشد. تذکرات دیگری از جمله رسیدگی به تربیت فرزندانتان و علی الخصوص به طلاب عزیز که خودم علاقه خاصی به آنان دارم. این که حتما به خودسازی خودتان زیاد بپردازید، از افراط و تفریط در کارها بپرهیزید. از جریانی شدن و سیاسی کاری ها جدا بپرهیزید و احترام به استادان و فقها را حتما در نظر داشته باشید. مبادا در اثر کم تقوایی علما را بکوبید و آن ها را منزوی نمایید. مسئولان کشور: 1. به مسئولان عرض می کنم که در کارها، عزل و نصب ها را و لیاقت و اهلیت را در نظر بگیرید. مبادا رابطه های تابلودار و بی تابلو جایگزین ضابطه ها شود. 2. از باندبازی ها و خط بازی ها در ادرات و وزارت خانه ها جدا بپرهیزید. 3. مشارکت مردم متدین و مسلمان را در تمام امورات کشور جدی بگیرید و این دستور امام را بدون واهمه از شرق گرایی و غرب گرایی با حفظ اعتدال و اطاعت از امام عزیز اجرا کنید. به هیچ وجه خواهان شرکت سرمایه دارهای زالو صفت نیستم، بلکه خواهان محاکمه ی قانونی و استرداد اموال نامشروع آنان به بیت المال و یا صاحبان اصلی آنان هستم. ولی با شعار درست نمی شود چرا که در این موقعیت ها خیلی دم از مستضعفین می زنند ولی دو صد گفته چون نیم کردار نیست. 4. استفاده از تخصص متخصصین متعهد و کشف استعدادها و حذف تشریفات زائد ادارات و وزارت خانه ها و... 5. انتخاب افراد متدین و حزب اللهی خط امام باسابقه و فقاهتی به عنوان وزیران لایق دولت و دقت در انتخاب معیارها به دور از کج سلیقگی ها و باندبازی ها. 6. ایمان داشتن مسئولین به مردم و یکسره کردن کار جنگ و هرچه مردمی تر کردن جنگ. بدانید که پیروزی با ملت شریف ایران است. دانشگاه ها و دانشجویان: از آن جایی که خودم در صف شما دانشجویان هستم، همه ی شماها را موظف می دانم که باید در سنگرتان مسئولیت بزرگی را بر دوش بکشید. کسانی که عَلَم علم و تعهد را بر دوش می کشند، باید بدانید که جزء آگاهان و هادیان جامعه اند. با این وصف حتما باید مسلح به سلاح اخلاق و تقوا و ایمان و.... باشند تا رسالت منیری و سراجی را با سلاح های نذیری و بشیری، جامه ی عمل بپوشانند. برادران و خواهران عزیز: این حقیر به خاطر فرار از درس یا هدف های کور دیگری به جبهه نیامده ام بلکه به خاطر اطاعت فرمان خداوند کریم و ادای تکلیف شرعی به جبهه آمده ام و بدانید که اینجانب در صورت عدم توفیق شهادت، در دانشگاه آن قدر تلاش علمی خواهم کرد که این عقب ماندگی های ظاهری درسی را جبران نمایم و در اثبات ادعای زرنگی و هوشیاری بچه مسلمانان کوشا خواهم بود. اما توصیه هایی بر اساس آیه: « تَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْر » به شما می دهم تا مسئولین شورای انقلاب فرهنگی منتخب حضرت امام امت بتوانند در تحول فرهنگی در دانشگاه ها کوشا باشند. 1. با هدف و انگیزه الهی درس خواندن: درس خواندن برای درس و یا برای پول و مادیات هیچ ارزشی ندارد. بلکه انسانی که در این مسیر گام برمی دارد، باید به انگیزه خدمت به بندگان خداوند متعال و رضوان و دارای انگیزه ای این چنین باشد. در راه خدا ابتغاء مرضات الله و وجه الله را کسب نماید و توجه داشته باشید که فعالیت های شما صب غه ی (رنگ خدایی) داشته باشد. 2. جنگیدن در تمام جبهه ها: برادران و خواهران، تنها جبهه ی درسی وجود ندارد، بلکه یک دانشجوی مسلمان ایران اسلامی باید در همه ی ابعاد جبهه شرکت فعال داشته باشد. از جمله در بعد نظامی و سیاسی. بنابراین از خود برای یک بار هم که شده سوال کنید که چه خدمتی برای انقلاب و نظام و اسلام کردید. 3. مبارزه و مقاومت در مقابل مظاهر فساد: وقتی نماز خواندن و ریش داشتن در دانشگاه ننگ و عار و و بی ارزش جلوه می کند باید بچه مسلمان ها اظهار وجود کنند. بارها گفته ام ریش گذاشتن در دانشگاه به اندازه یک تانک در مقابل دشمن و در مقابل مخالفین و معاندین و زالوصفتان کارآیی دارد. پس قداست محیط دانشگاهی را حفظ کنید. 4. حفظ اصالت و عدم خودباختگی در مقابل غرب زده ها: برادران توجه کنند که از خانواده های مسلمان به دنیا آمده اند و اهل نماز و عمل صالح هستند، بنابراین نماز و اسلامیت خودشان را حفظ کنند. 5. مطالعه چند بعدی: در کنار مطالعات درسی حتما مطالعه در امور سیاسی و مذهبی را داشته باشید که مبادا از بی تفاوتی شما گروهک ها سوءاستفاده نمایند و شما را به خود جذب نمایند. به انجمن اسلامی در دانشگاه ها می گویم که برادران حتما جمله ی شهید بهشتی را مد نظر قرار بدهید که از ویژگی های خط امام این است که: «جاذبه در حد اعلی و دافعه در حد ضرورت» ان شاءالله تجربه ها: 1. توصیه می کنم که برادران ارتباط با مسجد داشته باشند به قولی مسجدی شوند. 2. داشتن تشکل: حتما جمعی کار کنید. در مسائل سیاسی و اجتماعی ارتباط با قرآن و حدیث داشته باشید و رابطه ی ولایتی خودتان را از طریق قرآن و دعاها علی الخصوص مناجات شعبانیه و ابوحمزه ثمالی زیاد کنید. 3. سعی کنیم و کنید که تابع امام در تمام جهات باشیم و در یک کلام رساله ای شویم. مطیع علما و فقها باشیم، احترام آن ها را حفظ کنیم، شخصیت و قداست روحانیت را با جوسازی سیاسی کاری و غوغاسالاری نشکنیم و حافظ آنان باشیم. توصیه می کنم که برادران و خواهران در جریانات سیاسی همچون اردک در آب نشسته و در آن شنا کنید ولی خیس نشوید و این مشکل است ولی از جریانی شدن که نوعی بیماری است جلوگیری می کند. بدانید که بهترین لحظات من آن اوقاتی بود که در جبهه بودم و با خداوند عزیز ارتباطی داشتم و بدترین لحظات من آن اوقاتی بود که در خود فراموشی و خدا فراموشی بسر می برم و حتی با درک حضور حق تعالی مرتکب گناه و جرم شدم و به همه «اصول گرائی» را توصیه می کنم و منافع شخصی خود را مبادا باعث قربانی شدن حق کنید یعنی اگر دروغگویی بد است برای رسیدن به هدف از آن استفاده نکنید. 4. ارتباط با دوستان خوب: حتما در این دنیا برای خود، برادران نزدیک، همفکر و مخلص را پیدا کنید که ارزش زیادی دارد. در انتخاب دوستان دو اصل را رعایت کنید. یکی ایمان به خدا و انقلاب و اسلام و ولایت فقیه، دوم این که تقوی الهی داشته باشید، سیاسی کاری نداشته باشد، صادق و خالص باشد. 5. بهترین چیز درس خواندن است: لذا حتما برادران مستعد مسلمان درس بخوانند تا بتواتند پست های کلیدی مملکت را در آینده پر نمایند. 6. پرورش و ساختن مدیر و تشویق بچه ها به قبول مسئولیت و مدیریت جامعه و قدردانی از مدیران لایق. 7. به برادران حزب می گویم که تحت تاثیر جوسازی ها و غوغاسالاری ها، کوبیدن گروه ها و افراد منحرف و کج سلیقه قرار نگیرید و به قول امام تحزب اسلامی را وظیفه بدانید پدر و مادرم: پدرم خدمت شما سلام عرض می کنم. پدرم از این که نتوانستم در این دنیا فرزند خوبی برای شما باشم و از این که مصلحت اسلام اقتضاء می کرد که در خدمت اسلام باشم و نتوانم به تحصیل ادامه بدهم جدا عذرخواهی می کنم. از این که به طور کامل نتوانستم موجبات رضایت و احترام شما را به وجود آورم باز معذرت می خواهم. از شما بابت گناهان و یا اشتباهی که مرتکب شده ام عفو و گذشت می خواهم. اما پدرم دنیا محل گذر است و همه ی ما خواهیم رفت، یکی زودتر و یکی دیرتر. بنابراین در این چند روز باید قدردان نعمت های الهی باشیم. به بچه ها و مادرم محبت کنید. فقط خدا را در نظر داشته باشید. کارها و اعمال ما باید جهت خدایی داشته باشد، در این صورت خداوند رزق و روزی حلال را نصیب ما می گرداند. پدرم بدانید که قیامتی است و همه ما محشور می شویم بنابراین از این روز بهراسیم و خود را آماده آن روز گردانیم. فقط همین را از شما می خواهم که بعد از من فقط خدا را در نظر بگیرید و توجه کنید که شیطان در کمین گاه انسان هاست تا آنان را فریب دهد و از طرفی به فکر راحتی و سلامتی روحی و معنوی خود و خانواده ی خود باشید. از خدا برای شما و خود طلب مغفرت می نمایم. اما مادرم، تو را که نمی توانم وصف کنم، جدا که زینب زمانی چرا که برای یک بار از رفتن من به جبهه ممانعت نکردی. خودت با سختی بزرگم دادی و تحویل میدان جنگ دادی تا که بگویی خدایا قربانی مرا از من پذیرا باش. مادرم، همان طور که قبلا گفته بودم آرزو دارم چون حسین علیه السلام بمیرم و در راه حسین علیه السلام در راه فتح کربلا، چه مرگی بالاتر و بهتر از این. پس دعا کن خدای عزیز این فوز عظیم را نصیب من گرداند. مادرم اصلا هیچ از تو- ای صبور و شجاع و مظلوم نمی خواهم. می دانم که در انتظار شکفتن گلهایت بودی تا لباس دکتری را در بدن آنان ببینی تا کوردلان و منافقان بدانند که از دامان شما حسین ها به درجه ای رسیده اند که مایه ی افتخار ملائکه و رهبر و نائب امام زمان هستند و حضرت رسول (ص) و ائمه (ع) به آنان افتخار می کنند. بنابراین در شهادت من حتما مثل همیشه صبور باش و استقامت کن و نگذار که کوردلان و منافقان خوشحال و خودت با توجه به بیماری ات ناراحت شوی که در این صورت روحم آزرده خواهد شد. مادرم از شما جز رسالت زینبی، هیچ چیز نمی خواهم. مادرم اگرچه با حوری گونه های دنیا نتوانستم ازدواج نمایم ان شاءالله به امید حق در بهشت برین با حورهای بهشتی ازدواج خواهم کرد. صبر کن که دور گردون به مراد ما نرفت دائما یکسان نباشد حال دوران، غم مخور مادرم از تو یک چیز دیگر می خواهم و آن این که بدانید که ما برای پول و مقام و خانه و... به جبهه نرفته ایم. ما برای اعتلای کلمه ی الله و استقرار عدالت و آماده کردن زمینه برای ظهور آقا امام زمان (عج) به جبهه آمده ایم و باز تکرار می کنم که براساس تکلیف شرعی آمده ام. بنابراین مادرم، پس فردا از انقلاب، امام و روحانیت طلبکار نباش بدان که هنوز هم بدهکار اسلام و انقلاب هستیم، باید برای رسیدن به کربلا و پیروزی اسلام خون داد و خون دل خورد. ان شاءالله نصرت خدا با ماست و از خداوند برای شما صبر و شفای عاجل طلب می نمایم. مادرم اگر بتوانم و خداوند قبول نماید تو را شفاعت خواهم نمود. هرچند که شماها مخلصان در خانه خدا هستید. پس از شهادتم به زخم زبان ها و چرندیات کوردلان توجهی نکنید. فکر نکن به پسر دانشجویت که شهید شده، هیچ فرقی بین شیعیان نیست. بدان که فرزندت با آگاهی در این راه (فی سبیل الله) به شهادت رسیده است. دعاکن کهخداوند ما را قبول فرماید و گناهان ما را ببخشاید. برادرم علی: برادرم من بیش از هر چیز به شما فکر می کنم شما رسالت بزرگی بردوش دارید. رسالت هدایت خانواده و بزرگ کردن و دکتر کردن مهدی و محمود، برادران کوچک عزیزم. خود به این وظایف واقفی، از درگاه خداوند طلب توفیق برای شما در تمام جهات را دارم. برادرم، فقط در راه امام عزیز و روحانیت اسلام حرکت کنید. خط سیاسی خود را با معیارها و ملاک های تشکیلات شهیدانی چون بهشتی و باهنر و زندگانی چون خامنه ای و هاشمی وزرین کن. در بعد علمی تا می توانی کوشش کن و ازدواج با خواهرهای مسلمان و صالح و مثل خودت هرگز یادت نرود. از این که در این یک سال اخیر، کمتر توفیق نامه نوشتن را یافتم جدا عذر می خواهم و در راه دوران زندگیم اگر موجبات اذیت و آزار شما را فرهم کرده و یا نتوانسته ام برادر و دوستی خوب برای شما باشم از شما پوزش می طلبم. برادرم به مادر و پدر و خواهران و برادران محبت و اظهار علاقه کنید و احترام آنان را نگهدارید. در انتخاب دوستانت دقت زیادی کن. سعی کنیم مسلم باشیم و مسلم بمیریم. شما وکیل و نائب من هستید هرچه صلاح بود در مورد شهادت و بعد از آن تصمیم بگیرید. مبلغ 1000 تومان در بانک ملی شعبه دانشگاه تبریز دارم و مقداری هم در خانه هست که هرجا لازم دیدید خرج کنید. مقداری را به حزب بدهید و مقداری هم به جبهه و یا فقرا. خلاصه خودت می دانی. دوچرخه را به محمود بدهید، کتاب ها را داشته باشید. سپس خواهرم فاطمه و نرگس. خداوند می داند که چقدر خواهر عزیز است و این عزیزی را درک کرده ام. از شما به خاطر لطفی که نسبت به من داشته اید متشکرم و از این که نتوانستم حق برادری را نسبت به شما ادا نمایم عذر می خواهم. ولی به شما توصیه می کنم که حتما درس بخوانید چه مطالعه دروس دبیرستانی و چه مطالعه ی کتب اسلامی. حجابتان، حجابتان، حجابتان را کاملا رعایت کنید چه درونی و چه بیرونی. باید نمونه و الگو باشید. در شهادت من هیچ ناراحت نباشید. برای امام حسین علیه السلام و مظلومیتش و کاروان اسراء آن حضرت در مصائب حضرتش گریه کنید. زیاد به مصیبت و روضه اهمیت دهید. قدر همدیگر را بدانید. مرا ببخشید. برادرانم محمود و مهدی. مهدی جان! آرزو داشتم تو را در محیط دانشگاه ببینم. تو را با تمام وجود دوست دارم، دعا و نماز خواندن برای من خیلی ارزش دارد. افتخار ما بر مهدی عزیز فاطمه است که هم نام هایی چون شما دارد. وقتی بزرگ شدی حتما درس بخوان و با مسائل اسلامی آشنا شو. در کنار درست محرومین و مستضعفان را فراموش مکن، با محمود به خوبی رفتار کن و قدردان همدیگر باشید. محمود جان تو را هم زیاد دوست دارم ولی دوستی خدا و رسول الله و ائمه بالاتر از این هاست. حتما و حتما و حتما درس بخوان باید شاگرد اول دبیرستان و دانشگاه باشی. از همین الان خودتان را آماده کنید. درس زبان را زیاد کار کنید. یادتان باشد که دوستان خوب را برای خودت انتخاب کنی و به نماز و دعا و قرآن خواندن اهمیت بدهی و دارای اخلاق کریمه اسلامی شوید. می دانم که به من علاقه داشتید بنابراین در شهادت من خوشحال باشید و با درس خواندنتان اظهار وجود کنید و سعی کنید همیشه از هر لحاظ نمونه و الگو باشید و در پایان به همه دوستان و آشنایان و فامیل ها سلام می رسانم و از همه ی آنان به دلیل کوتاهی هایی که نسبت به آنان داشتم حلالیت و در خواست عفو و گذشت را دارم. از همه التماس دعا دارم. از دوستان نزدیک و هم فکرم به دلیل اشتباهات و لغزش هایی که من باعث آن شده ام و... عذر می خواهم و به آنان می گویم که استوار و مستقیم در خط امام عزیز و روحانیت مبارز و جامعه ی مدرسین باشید و گوش به منحرفین و روباه صفتان ندهید و در رفع نقائص خودتان کوشا باشید و تشکل و همفکری را از یاد نبرید و برای علما و حفظ شدن آن ها، مثل شهید زنده خامنه ای عزیز و دیگران دعا کنید و صدقه بدهید و به بسیجیان، مرغان آغشته به خون و عشق الهی می گویم که درس بخوانید و خود را بسازید و از امام امت پیروی کنید و از همه ی مدعیان طرفداری از انقلاب می خواهم که همیشه در صحنه های مختلف انقلاب، حاضر باشد و راه حقیقی شهدا را ادامه دهید. در ضمن مرا در امامزاده عبدالله گرگان دفن کنید. از همه حلالیت می خواهم و به کسی بدهکار نیستم ولی اگر کسی ادعایی در این رابطه کرد در صورت صحت به آن ها بدهید. خداحافظ اللهم الرزقنی الشهاده فی سبیلک اللهم ارزقنی توفیق الشفاعه الحسین فی یوم الورود فرزند شما و خدمتگذار کوچک شما حسین عباسی 65/12/5
گالری تصاویر
خاطرات و روایات
خاطرهای ثبت نشده است.
دلنوشتهای ثبت نشده است.
افزودن دلنوشته جدید