غلامحسین شریعتی
زندگینامه شهید
در روز میلاد با سعادت امام حسین (ع)، مقارن با بیست و دوم دی ماه سال ۱۳۴۰ در شهرستان آزاد شهر و خانواده ای مذهبی، نوزادی دیده به جهان گشود که نام "غلامحسین" را برای او برگزیدند . وی در کودکی بسیار آرام و جذاب بود. در سال ۱۳۴۶ روانه مدرسه شد و در آنجا نیز خوش درخشید بطوری که همواره مورد تشویق و تمجید معلمین و اولیای مدرسه قرار گرفت. تحصیلاتش را تا سال سوم دبیرستان در همان شهر گذراند و همزمان فعلالیتهای انقلابی خود را در زمینه ی پخش اعلامیه های امام (ره) آغاز نمود که همین امر باعث شد مورد شناسایی مأمورین رژیم قرار گرفته و سپس دستگیر و زندانی شود اما خوشبختانه چند روز بعد با وساطت دوستان وفادارش، آزاد شد. با پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی جهت ادامه تحصیلاتش به شهر گنبد کاووس رفت و موفق شد دیپلم خود را در رشته ی علوم تجربی از دبیرستان دکتر علی شریعتی دریافت نماید. پس از آن در آزمون سراسری تربیت معلم شرکت کرد و در مرکز تربیت معلم شهر گنبد پذیرفته شد . در این هنگام که حملات ناجوانمردانه دشمن بعثی به اوج خود می رسد او تصمیم می گیرد دانشگاه را رها کند تا در میدان های نبرد به امر جهاد و مبارزه با دشمن بپردازد. فلذا به جبهه اعزام شد و در منطقه مریوان با مزدوران بعثی به نبرد پرداخت. سرانجام روزی را که منتظرش بود فرا رسید و آن هنگام که در سنگرش با معبود خویش خلوت نموده بود مورد اصابت ترکش خمپاره قرار گرفت و جان خود را تقدیم حضرت دوست نمود . گزیده ای از خصوصیات ویژه شهید ۱. بسیار آرام و جذاب بود . ۲. همواره مورد تشویق و تمجید معلمین و اولیای مدرسه قرار می گرفت . ۳. همزمان با فعالیتهای انقلابی دستگیر و زندانی شد . ۴. خود را اینگونه معرفی می کرد که معبودم الله، مکتبم ثارالله، پیامبرم رسول الله، کتابم کلام الله و معتقد به دوازده امام و غیبت امام زمان (عج) می باشم .
وصیتنامه شهید
وصیتنامه ی شهید غلامحسین شریعتی
تاریخ: 1362/08/23
وصیتنامه ی شهید غلامحسین شریعتی تاریخ : 1362/08/23 بسمه تعالی افحسبتم انما خلقناکم عبثا و انکم الینا لا ترجعون آیا پنداشته اید ما شما را بیهوده خلق کردیم و اینکه بسوی ما باز نخواهید گشت. با یاد خداوند عظیم الشان و با سلام و درود بر امام زمان (عج) و نایب بر حقش امام خمینی و با یاد سرور شهیدان حسین (ع) می خواهم چند کلامی با شما گفته باشم و حلالیت بطلبم . من غلامحسین شریعتی فرزند محمد رضا ، معبودم الله، مکتبم ثارالله، پیامبرم رسول الله، کتابم کلام الله و معتقد به دوازده امام و غیبت امام زمان (عج) که ان شاء الله هر چه زودتر فرجش نزدیک است و نایب بر حق او خمینی که ولی فقیه می باشد، اکنون که پای در عرصه عمل و جهاد حق علیه باطل می نهم می خواهم آن شهادتین که به زبان گفته بودم عمل نمایم چرا که با زبان تمام بتها و الله ها را نفی کردم و مبارزه فکری با الله ها آغاز کرده بودم. اصلاً مبارزه فکری که از همان آغاز که پیامبر از کوه حرا پایین آمد آغاز شد و به رشد خود ادامه داد. مومنان با گفتن این کلام صفشان مشخص می شود و در صف موحدین و حزب الله در می آیند و من نیز به رویه مومنان پای در عرصه عمل و نبرد عملی با کفار و الله ها می نهم. اما شاید برای شما (سوال) پیش آید که چرا تا کنون به جبهه نرفته ام؟ می دانید که من مشغول تحصیل علم بودم و خود نیز ارزش و اهمیت علم و دانشجو را می دانید من هم تاکنون خود را راضی کرده بودم که هر دو سنگر یکی است و البته درست است ولی رفتن به وادی اندیشه نباید مرا از عمل دور نماید چون می ترسیدم که این تحصیل نیز مرا به تاریکی بکشاند و بندی بر بند های اسارتم اضافه شود، بدین خاطر می خواهم این بند را پاره نمایم تا ذهنم گرفتار تاریکی نشود و عملم در بند و سلطه علم نگردد . با سلام به خانواده ام و دعوت به صبر و شکیبایی از شما حلالیت می طلبم و رضایت فرد فرد شما را می خواهم البته من هم، نیکی در مقابل رنج و زحمتهای شما نداشتم و بخشش شما نهایت لطف شما را می رساند، اگر خدا نیز مرا ببخشد آنگاه مرا بسوی خود می خواهد و خدا برگه افتخار شهادت را به هر کس نمی دهد و باید لیاقتش را داشت. اما خانواده گرامی و پدر و مادر عزیزم باز اگر این سعادت نصیب من شد شما را به صبر دعوت می کنم که با مقاومت و صبر خود پیام مرا به دیگران برسانید، خود می دانید که مردن حق است ولی چگونه مردن شرط است، چه بهتر که در راه خدا و مبارزه با کفار خون خود را فدا نمایم و برای شما نیز چه افتخاری بالاتر از این که پسر شما در راه پیاده شدن قوانین الهی فدا شود. باز هم می خواهم بگویم که شهادت افتخار است ولی نباید بگونه ای باشد که بر دیگران فخر فروشی نمائید و خون مرا پراکنده کنید، یعنی جلوی هر کس عجز نشان ندهید، حتی اشک هم نریزید، بلکه این افتخار مسئولیت شما را در مقابل اسلام بیشتر می کند. باری عرض می شود، پدر گرامی! مرا که نتوانستم اندکی به شما خدمت نمایم می بخشید و مادر عزیزم امیدوارم که موجب آزار شما نشده باشم اما می دانم که چه غمی بر شما وارد می شود ولی همین که غم بر شما می خواست وارد شود به یاد حسین (ع) و یارانش بیفتید و ای برادر و خواهرانم امیدوارم که شما راه مرا ادامه دهید و برادرم که من نتوانستم برای تو معلم و راهنما باشم، ولی من روحیه پرواز را از تو یاد گرفتم که چگونه باید از همه چیز در راه خدا گذشت و برای اوج گرفتن باید بندهای اسارت را پاره کرد. امیدوارم که در یکی از ارگانها به فعالیت مشغول شوی که تمام خدمتت و روح و جسمت در راه اسلام باشد . خواهرانم از شما می خواهم، در تربیت فرزندانتان دقت نمائید و آنها را به شعائر اسلامی در زمان کودکی آشنا ساخته و از آنها فرزندانی با ایمان و ایثارگر پرورش دهید . بار خدایا من که در بارگاه تو آبرو و شایستگی ندارم تا به سبب آن مورد انعام و آمرزش قرار گیرم پس اگر مرا بیامرزی از انعام توست و هرگاه از من راضی شوی از احسان توست . خداوندا مرگ مرا شهادت و شهادت مرا کلیدی از کلیدهای در رحمت قرار بده. پدر گرامی از شما می خواهم از مقدار پولی که برایم باقی مانده یک سال نماز و یک ماه روزه تمام بگیرید و بقیه را به نهضت سواد آموزی کمک نمائید تا کمکی در راه اندیشه ها و بیداری افکار مردم شود. والسلام غلامحسین شریعتی 1362/08/23
گالری تصاویر
تصویری در گالری ثبت نشده است.
خاطرات و روایات
خاطرهای ثبت نشده است.
دلنوشتهای ثبت نشده است.
افزودن دلنوشته جدید