علیرضا احمدی
زندگینامه شهید
شهید علی رضا احمدی صبح روز دوم فروردین ماه سال 1346 در گرگان دیده به جهان گشود و در میان شادی پدر و مادر زحمتکش زندگی را آغاز کرد. دوران کودکی (قبل از دبستان) را همراه با شیطنت های ویژه این دوران سپری کرد. از هفت سالگی وارد دبستان شد و مرحله تحصیلات ابتدایی را با موفقیت پشت سر گذاشت. اوائل قدم گذاشتن به مدرسه راهنمایی مصادف بود با حرکت مردم برای براندازی حکومت شاهنشاهی و وی نیز همچون هزاران هزار نوجوان ایرانی همپای دوستان خود، برای اعلان انزجار هر چه بیش تر خود از رژیم شاه راهی خیابان شد. پس از پیروزی انقلاب با وجود سن کم پس از اعلان تشکیل بسیج از اولین کسانی بود که داوطلب حضور در فعالیت های بسیج شد و عزم خود را برای جان فشانی در راه انقلاب اسلامی جزم کرد. به دنبال شروع جنگ بارها تصمیم به رفتن به جبهه گرفت که به علت سن کم با مخالفت مواجه می گردید تا این که برای اولین بار در سال ۶۰ موفق شد به اتفاق چند تن از همکلاسی هایش برای مدتی هر چند کوتاه راهی جبهه شود و هر چه بیش تر با جو حاکم بر جبهه آشنا شود و همین برای شعله ور شدن آتش اشتیاقش کفایت می کرد. در سال ۶۲ پس از مدت ها تلاش به آرزوی خود رسید و به عنوان نیروهای رزمی پس از یک آموزش چهل روزه در منجیل رشت راهی جبهه غرب شد. پس از بازگشت از جبهه، درس در دبیرستان را ادامه داد و در تابستان سال ۶۵ فارغ التحصیل شد. او در میان دوستان و اقوام مشهور به فردی دل زنده و با روحی شاد بود و این خصوصیتش از رفتار ظاهریش کاملاً مشهود بود کافی بود به مجلسی وارد گردد تا غم را از آن دور کند. به بازی فوتبال علاقه مفرطی داشت به قول خودش اگر در زمین فوتبال حاضر نمی شد احساس ناراحتی می کرد. در گفتن حرف حق از هیچ کسی نمی هراسید. در کل باید گفت فردی جسور و بی پروا و نترس بود. در آخرین لحظات نیز بدون هیچ ترس و واهمه ای در برابر صدامیان پیش رفت و در مقابل در برابر خدا دلی مملو از ترس داشت. بارها مشاهده می شد که در برابر شهادت دوستان احساس کوچکی می کرد و از این که نمی تواند مانند آن ها باشد می گریست. در تابستان سال ۶۵ در چندین آزمون ورود به دانشگاه شرکت کرد و موفق شد که در دانشگاه رسمی، آزاد و تربیت معلم قبول شود اما جهت علاقه زیاد به شغل معلمی وارد تربیت معلم شد و در رشته ی مورد علاقه اش دینی و عربی در مرکز تربیت معلم گرگان ثبت نام کرد. چند روزی بیش از شروع دوره ی تربیت معلم نگذشته بود که برای چندمین بار راهی جبهه گردید. چند روز بیش تر از رفتنش به جبهه نگذشته بود که در سحرگاه یازدهم بهمن ماه سال 1365 در حالی که با جسارت و ایمان محکم و در حال عقب رانی دشمن بودند بر اثر اصابت گلوله به سرش در شلمچه به شهادت رسید.
وصیتنامه شهید
وصیت نامه شهید علیرضا احمدی
وصیت نامه شهید علیرضا احمدی بسم الله الرحمن الرحیم « اَلحَمدُللهِ رَبِّ العالَمین و صلی الله علی سَیِّدنا ابِاالقاسِم مُحَمَّد و اله الطاهرین» «یَا حَسْرَهً عَلَى الْعِبَادِ مَا یَأْتِیهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا کَانُوا بِهِ یَسْتَهْزِئُون * أَلَمْ یَرَوْا کَمْ أَهْلَکْنَا قَبْلَهُمْ مِنَ الْقُرُونِ أَنَّهُمْ إِلَیْهِمْ لَا یَرْجِعُونَ» حمد و سپاس خداوند را به مناسبت لطف و کرمش و عنایات مخصوصش به بشر ضعیف و انسان نیازمند. حمد و سپاس خداوند را که انسان را با یک خلقت بسیار پیچیده اما (در) ضعف و ناتوانی و سختی آفرید تا کمال او در اوج نبرد برای خداوند متعال در دنیا تجلی پیدا کند. نعمت های الهی خداوند میدانی است که ما در آن واقع شده ایم. خداوند در این میدان پیامبرانی را ارسال داشت تا انسان ها را به راه راست هدایت کند. ایشان در این راه سختی ها و فشارهای زیادی را متحمل شدند تا خط سرخشان در جهان زنده بماند و مانده است تا این که این خط در دست ها قرارگرفته است و ما باید با علم و خون خود این خط را ادامه بدهیم و به صاحب اصلی اش امام زمان (عج) تحویل بدهیم و در این راه از هیچ کوششی دریغ نورزیم. مادر جان و پدر جان، ننگ است در این موقعیت که جوانان این مرز و بوم در این راه از همه چیز خود گذشته من در خانه بمانم و درس و جوانی را بهانه قرار بدهم و در راهی که اوج کمال من است پا نگذارم و خود را کنار بکشم. مگر خون من از خون صدها هزار جوان دیگری که به اوج کمال رسیدند کم رنگ تر است. باشد که خداوند این جوان را در راهش قبول کند و شما هم اگر چه گریه و زاری می کنید ولی از صمیم دل خوشحال باشید زیرا شما هم روز قیامت سرافراز خواهید بود و در جوار خانواده های معظم شهدا قرار خواهید گرفت و خجالت زده نخواهید بود. از همه این ها گذشته پدر جان چگونه می توان تحمل کرد که ائمه کشته شده باشند در راه هدفشان و ما که ادعای شیعه بودن داریم با مرگ طبیعی از بین رفته باشیم. بعد از پدر و مادر گرامیم از مسئولان و سران و امت حزب الله می خواهم که اتحاد بین یکدیگر را با این سخن های بیهوده که جوان های مردم را به کشتن دادن، ما را بیچاره کردن و سخنان گزاف دیگر از دست ندهند که ما هر چه داریم بعد از خداوند از اتحاد امت داریم. در تشیع جنازه با شور و شوق شرکت کنید تا همه باعث اتحاد شود و خانواده شهید و از همه مهم تر باعث خوشحالی خداوند متعال بشود. بعد از موضوع اتحاد باید بگویم از امام به هیچ عنوان جدا نشوید او مرد خداست و شما علاوه بر مرد خدا بودن، مرد او باشید که او غرق و ذوب در اسلام است. قدر او را بدانید و از او اطاعت کنید. سخنانش را با جان دل بخرید تا موجب رستگاریتان گردد و مبادا روزی را ثبت کنید در حالی که برای سلامتی او دعا نکرده باشید که این کوتاهی در حق او و آینده خودتان است. بعد از این ها آگاه باشید شما باید از خون شهیدان بهترین استفاده را بکنید و شما در برابر آن مسئول هستید و مبادا از زیر بار این مسئولیت شانه خالی کنید که خداوند از شما نخواهد گذشت. راستی این را بگویم که از زمان علی ( علیه السلام ) کسی نبود که به خانه نیازمندان برود و نیاز آن ها را برطرف کند، علی تنها نیمه های شب برمی خواست و به سراغ آن ها می رفت و برایشان غذا و پوشاک می برد ولی در دوران ما کمیته امداد به وجود آمده است و آماده است کمک های شما را به نیازمندان برساند. تا می توانید کمک کنید و از غذای خودتان بزنید و به فکر آینده خودتان و دختران و پسرتان نباشید که خداوند با آن هاست، زیرا پیشوایان ما به جز توشه دو روزه همه را به فقرا و نیازمندان می بخشیدند، البته نمی گویم مثل علی ( علیه السلام ) باشید زیرا ما لیاقت علی ( علیه السلام ) بودن را نداریم. قرآن را بخوانیدکه معجزه خداوند است. اگر شما امت نخوانید آن ضد انقلاب چگونه می تواند بخواند، اصلا او شایستگی خواندن قرآن را ندارد. اگر قرآن هایتان را گرد و غبار پوشیده به اذن خدا پاک کنید و با معنی بخوانیدکه خواندن تنها، خود به خود در درونتان تغییر بوجود می آورد، کودکانتان را از همین الان که خُرد هستند برای فراگیری آن آماده کنید و آن ها را منبری کنید که همه چیز پای همین منبرها است. کتاب های بزرگان را بخوانید، زندگی نامه آن ها را بخوانید و ببینید آن ها چگونه بزرگ شدند و شما هم همان راه را بروید، نگوئید دیر شده است. یک چیز مهم که از یاد برده بودم این است که اگر شما بخواهید برای قفل در خانه تان کلید بگذارید باید جوری کلید بزارید که قفل باز بشود، دندانه ها - شیارها باید خیلی دقیق باشد،کوچک ترین اشکال در کلید در را باز نمی کند. کلید رسیدن به خدا و رفتن به بهشت و قبول شدن دیگر اعمال، خواندن صحیح نماز است. اگر تاکنون نماز غلط می خواندید بدانید که هیچ کدام مورد قبول خداوند قرار نگرفته، نمازتان را صحیح کنید و گذشته ها را قضایشان را بخوانید تا درب خداوندی به سوی شما باز بشود. دیگر عرضی ندارم جز سعادت اخروی همه مومنین مخلص، ان شاءالله. اگر کسی از میان جمع شما، از من بدی، اهانتی دیده است، از من درگذرد که تا انسان ها از یکدیگر نگذرند خداوند از او نخواهد گذشت. علی رضا احمدی
گالری تصاویر
خاطرات و روایات
خاطرهای ثبت نشده است.
دلنوشتهای ثبت نشده است.
افزودن دلنوشته جدید