سیدحسن(مجتبی) موسوی خلخالی
زندگینامه شهید
شهید موسوی در نهم خرداد سال 39 در شهر تبریز و در یک خانواده روحانی دیده به جهان گشود. دوران تحصیلات و ابتدایی و متوسطه را در تهران طی نمود و مدرک دیپلم ریاضی را در مدتی کوتاه تر از مدت معمول اخذ نمود. سپس در بازار مشغول کار شد و در سن 18 سالگی با حاصل دسترنج خود و اندوخته اش جهت ادامه تحصیل به آمریکا عزیمت نمود و در دوران اقامت خود که مقارن دوران اوج گیری مبارزات حق طلبانه امت اسلام بود، همراه سایردانشجویان مقیم آمریکا به فعالیت خستگی ناپذیر مشغول گشت. در تظاهرات و کنفرانس های اسلامی و اقامه جماعات نقش فعالی داشت و بالاخره در رمضان سال 59 جزء دانشجویانی شد که دولت مردان آمریکایی تحمل فعالیت آن ها را نداشتند و از آن ها خواسته بودند که تقاضای پناهندگی نمایند تا بتوانند در آمریکا بمانند. با زبان روزه در میان دانشجویان مسلمان ایرانی که با نغمه لااله الاالله همرزمان خود را بدرقه می نمودند به سوی وطن رهسپار و به میهن عزیز اسلامی وارد و به اجتماع پرشکوه ملکوتی امت اسلامی و شهید پرور کشور خود پیوستند. از آن جا که فرد پر تلاشی بود به محض ورود به کشور که مقارن تعطیلی دانشگاه ها بود همراه خیل جهادگران سازندگی به تلاش مستمر خود در پیشبرد اهداف مقدس اسلامی ادامه داد. از آن جا که عشق وافر به سپاه داشت به خیل سپاهیان پاسدار انقلاب اسلامی پیوست و در سال 62 پس از باز شدن دانشگاه ها جهت ادامه تحصیل در دانشگاه شریف در رشته برق-الکترونیک به تحصیل خود ادامه داد و باز آن موقع که در جهاد سازندگی انجام وظیفه می کرد با جبهه های حق علیه باطل انس گرفت و بارها و بارها در جبهه حاضر شد و در عملیات متعددی شرکت جست. در عملیات خیبر از ناحیه سر، دست و پا مجروح شد و در بیمارستان شهدای تجریش تحت عمل جراحی قرار گرفت و بعد از بهبود یافتن مجددا به جبهه ها رفت و در شب شهادت رئیس مذهب شیعه امام جعفر صادق علیه السلام (25 شوال المکرم 1406) مصادف با 65/4/12 در عملیات کربلای یک در حال صعود به ارتفاعات قلاویزان برای بیرون راندن دشمن بعثی از خاک مقدس میهن اسلامی مورد اصابت تیر دشمن قرار گرفت و به لقاءالله پیوست.
وصیتنامه شهید
وصیت نامه شهید سیدحسن(مجتبی) موسوی خلخالی
وصیت نامه شهید سیدحسن(مجتبی) موسوی خلخالی بسم الله الرحمن الرحیم »إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ« به نام آن که رگ حیاتم در دست اوست، به نام آن که آزادیم به دست اوست. به نام آن که آگاه، از فقر و بیچارگی و تهیدستی بندگان مغرورش است. به نام عالم به تمام مسکنت بندگان در اطاعت از تواصوا بالحق و با توسل به عنایت حجت ابن الحسن ارواحنا له فدا چند کلام حق که از گوشه و کنار آموختم را می نگارم تا شاید به عنایت های مطلق با این سبب که سخن، سخن کسی است که زندگی دنیا را چشید و اکنون به اذن پروردگار آن را پشت سرگذاشت و در کنار اعمالش که تجسم عینی یافته اند به انتظار حساب نشسته است موثر افتد و باعث هدایت شود. اولین و مهم ترین جمله ام یک خبر است. یک خبر وحشتناک، یک خبر که هیچ کس آن را انکار نمی کند ولی تقریبا هیچ کس هم آن را باور نمی کند، آن خبر، خبر مرگ است، الا ای هرکس که این نوشته را می خوانی یا می شنوی بدان هشدار که تو هم می میری. بله تو هم می میری اگر خیلی به حساب خودت زرنگ باشی فقط چند سال، بله چند سال مرگت را عقب می اندازی ولی چه سود ترا درک خواهد کرد و تو روزی این جسم پر سروصدایت باید زیر خاک ها دفن شود و از بین رود. جمالت، مالت، ثروتت، شهرتت، مدرکت، خانه ات، ماشینت، همه و همه در پشت تو می ماند ولی تو هستی و اعمالت. این قدر بی خیال نباش. من که روزگاری در روی زمین کنار شما بودم و با غفلت زندگی می کردم بدانید، باور کنید از غفلتم از خدا، فراموشیم، از بی خیالیم پشیمانم، پشیمان بیائید و شما چنین نباشید. همه همواره در حال امتحان هستیم. آن ها را از دست ندهید خطرناک است. ای آشنایان به اطرافیان خود نگاه کنید، به مرگ من نگاه کنید، عبرت بگیرید، زندگی را جدی بگیرید حیات انسان غیر از حیات گوسفند است، فقط نان و مسکن نیست که خانه چگونه باشد. مسکن فلان کس بسوزد، آیا نمی خواهد پس از مرگ باقی باشد آیا به خودش نمی خواهد برسد، چرا انسان ها هرچه پیرتر می شوند به همان اندازه مرگ را قلبا از خود دورتر می بینند تا کی غفلت؟ تا کی بی خبری؟ پس خدا کجاست. مگر قلب مومن خانه خدا نیست؟ چرا خدا را در آن راه نمی دهید و الله قسم همه به زودی به پیش همان کس برمی گردیم که از پیش اوئیم. او که بی جا ما را در این خلقت پیوسته و پیچیده نیاورد. «أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاکُمْ عَبَثًا» گمان کردید شما را بیهوده آفریدیم، شما ای آن ها که آگاهانه با فرزند پاک زهرای اطهر سلام الله علیها (خمینی) در افتادید، البته منظور آن هایی نیست که منافقانه و یا ملحدانه درصدد براندازی نظام خدا هستند، بلکه آن ها که فریب شیطان های درونی را می خورند و به بهانه های مختلف نق می زنند، ای شما که نفهمیده و نسنجیده از جنگ ناله می کنید آیا شما را خدا از عقل بی بهره گذاشته است مخصوصا شمائی که به اصطلاح سواد هم دارید از قرآن و تاریخ آگاهید چرا این قدر کور مسلکانه اندیشه می کنید، فریاد، فریاد که خمینی حق است و ابر مرد یکتای تاریخ، پس از حجت حق امام عصر، فرمانش خداست و سرپیچی از آن خواری، ذلت، فشل، تفرقه و بالاخره آتش آور است. دوم: روی سخنم با آن هاست که در خط انقلابند و به فعالیت مشغول، بترسید از این که در عمل غیر خدا باشد که آن گاه نباید از خدا انتظار پاداش داشت بسیار خطرناک است و مصداق «خَسِرَ الدُّنْیَا وَالْآخِرَهَ» است، اگر فعالیت زیاد باشد ولی در عمل غیرخدا زیاد باشد و خدا کم، مبادا به توجیهات مختلف اعمال خلاف شرع را مرتکب شویم و گمان کنیم در راه خدا قدم برمی داریم مبادا برادرانی به بهانه به جبهه آمدن از نهاد مقدس و تقدس یافته به خون شهیدان بزرگوار، سپاه را ترک کنند این بزرگ ترین خطاست. مبادا به بهانه نشر خط امام و خطوط خاص سیاسی در ارگان های نظامی به خصوص سپاه خط بازی ها رونق بگیرد، خدا شاهد است وقتی انسان تصور این ها را می کند و انتهای امر را، که جز تفرقه و شکست قرآن چیزی نیست، می بیند خوف تمام وجود آدمی را فرا می گیرد. به تقوا و ورع و حسابرسی از سخن خود حرکات خود باید پاسداری کرد که مبادا در لباس پاسداری اسلام ضربه بر اسلام وارد آید. در این قسمت یک بار دیگر به آشنایان و هرکس که بخواهد بشنود، می رسانم که این جنگ نعمت است، فرزندان خود و بستگان خود را به بهانه های واهی از این نعمت ابدی محروم نسازید که «ان الجهاد باب من ابواب الجنه» جهاد دری از درهای بهشت است که آن را بروی هرکسی نمی گشایند. سبقت بگیرید در امر شرکت در جنگ که رستگاری ابدی در آن است. دنیا دو روز، چهار روز بالاخره تمام می شود باید آن را چنان چه از باب هستی خواسته است به انتها رساند. اما پدر و مادر والدین بزرگوار، مربیان والاقدر، نمی دانم چگونه خدا را سپاس گویم که مرا به دست شما پروراند هرچند که از خدا بسیار دورم ولی مسلمانیم را مدیون شما هستم. خدا شما هوشیاران، آگاهان و صابران را همراه اولیاء خود محشور سازد. چنان که ما را هم بدان جا راه بدهند و می دانم به خاطر صبرتان به زودی در کنار جدمان امیرالمومنین مولای موحدین وجده مان فاطمه زهرا سلام الله علیها رستگار خواهید بود، برایم دعا کنید که من نیز کنار شما باشم. برادرانم سعید و علی رضا هر دو دوست دارم که در خط خدا باشند ان شاءالله در تحت هدایت امام زمان علیه السلام و تربیت شما به رستگاری ابدی وارد شوند. لطفا از تمام آشنایان و خویشان هر که را دیدید برایم حلالیت بطلبید، به خدای لایزال قسم، اگر حقی برگردنم باشد بیچاره ام، بیچاره. من که از هرکسی هر حقی بر گردنش داشتم گذشتم. سخن به درازا کشید همه را به خدای یکتا می سپارم، ان شاءالله به زودی با اولیاء خاص خدا ائمه معصومین در صحرای محشر به فضل خدا نجات می یابیم و به جنت رضوان او داخل می شویم، خدایا این امید را ناامید مگردان. خداحافظ خدایا، خدایا، تا انقلاب مهدی ترا به جهان مهدی خمینی را نگهدار همه عالم به فدای خمینی سیدمجتبی موسوی خلخالی
گالری تصاویر
خاطرات و روایات
خاطرهای ثبت نشده است.
دلنوشتهای ثبت نشده است.
افزودن دلنوشته جدید