شهید محمدمسعود خاوری
شهید

محمدمسعود خاوری

نام پدر: حسین
دانشگاه: شهید چمران اهواز
مقطع: کارشناسی
رشته: زبان و ادبیات عرب
تولد: روستای چرمه-سرایان
تاریخ تولد: 1343/02/31
تاریخ شهادت: 1365/10/28
محل شهادت: شلمچه — شلمچه
عملیات: —
خواندن به زبان:

زندگینامه شهید

زندگینامه ثبت نشده است.

وصیت‌نامه شهید

وصیت نامه شهید محمدمسعود خاوری
تاریخ: 1365/09/29

وصیت نامه شهید محمدمسعود خاوری تاریخ : 1365/09/29 بسم الله الرحمن الرحیم «رَبَّنَا وَآتِنَا مَا وَعَدْتَنَا عَلَى رُسُلِکَ وَلَا تُخْزِنَا یَوْمَ الْقِیَامَهِ إِنَّکَ لَا تُخْلِفُ الْمِیعَادَ»(سوره آل عمران، آیه ی 194) «پروردگارا علاوه بر آن چه از تو خواستیم، آن چه را که به وسیله فرستادگانت به ما وعده کردی به ما عطا فرما و ما را در روز قیامت رسوا مکن زیرا تو هیچ گاه از وعده خود تخلف نمی کنی.» «اشهد ان لا اله الا الله، اشهد ان محمدا رسول الله، اشهد ان علیا ولی الله» حمد و سپاس بی حد خدای بی همتایی را که جز او خدایی نیست و اوست پروردگار جهانیان، اوست آن که موجودات جهان را از نیستی به درآورده و نعمت هستی را به آنان ارزانی نموده است و بر همه منت نهاده است و جمیعشان را به سوی رشد و کمال لازم و شایسته هر کدام هدایت کرده است. سپاس بی نهایت خالقی را که بر این بنده کم ترین به لطف و کرمی که فقط مخصوص خود اوست منت نهاده و نگذاشته که زندگی دنیوی این بنده حقیرش، به پوچی پایان پذیرد و مرا به الطاف بی کران خود نواخته و مرا در پیدا کردن راه سعادت، یاری کرده و نیز شکر و سپاس بی نهایت او را که باعث گردید من در این راه قدم گذارم و از لجن چسبیده رنگانگ زندگی دنیوی، به زندگی جاوید اخروی پیوستم. با سلام به منجی انسان ها و گسترش دهنده عدل الهی، این امید شیعیان و منتقم خون شهدا، یعنی مهدی موعود(عج) و گواهی به وحدانیت خداوند و رسالت پیامبر اسلام، محمد بن عبدالله(ص) و حقانیت دین اسلام و نیز ولایت علی بن ابی طالب(ع) و یازده فرزند معصوم او، با درود بی کران بر خاندان رسالت و نیز شهدای راه خدا از آدم تا به حال، مخصوصا شهید کربلا حسین بن علی(ع) و یاران باوفای او و درود بی کران بر ادامه دهندگان راه سرخ او به ویژه شهدای انقلاب اسلامی ایران که گل هایی همچون بهشتی، رجائی، باهنر و نیز مطهری و مفتح، شهدای محراب را تقدیم اسلام و آزادی مسلمانان و بیداری محرومان و مستضعفان و منجیان صلح و عدالت اسلامی در جهان کرده است. سلام و درود بی کران بر شما امت حزب الله که مردانه در راه مبانی اعتقادی خود پیکار کردید و از دادن عزیزان خود در این راه دریغ نکردید، تا بالاخره وعده خدا که همان پیروزی ایمان بر کفر بود به دست توانای شما تحقق یافت و مرز و بوم و دین خود را توانستید از شر دشمنان حفظ کنید. خداوند پشتیبان و یاورتان باد، هم چنان که بوده است. خداوندا شاهد هستی که گلوله هایم را با تمام خشم و کینه ای که توانستم به صورت آتش و رگبار مرگ بر سر دشمنان تو و مزدوران آنان باریدم تا قلب های سیاه و سخت تر از سنگ آنان از حرکت بر علیه تو باز ماند و این جرثومه ها را که ثمره خبیثه کفر بودند، از میان برداشت. خداوندا! می دانی زندگی من برای اسلام و برادران و خواهران مسلمانم مفید نبود، عاجزانه از تو می خواهم مرگم را وسیله ای برای پیشرفت اسلام و مسلمین قرار ده و خون ناقابل مرا به عنوان تنها دارایی بنده ای گنهکار و ناچیز، به لطف و کرم خود بپذیر. خداوندا! شاهدی که این آخرین سلاحم که همان قلمم است را نیز در راه تو و به امید خدمت به بندگانت به کار می گیرم. تو خود هر آن گونه که مسلحت بدانی آن را هدایت فرما شاید که قدری از بار مسئولیت سنگین خودم را به یاری تو سبک گردانم. پروردگارا، به لطف و کرم خود، کاری کن که این چند کلمه را که می خواهم به عنوان یادگاری تقدیم برادران و خواهران کنم، مورد قبول تو و مفید برای دوستان و برادران وخواهرانم باشد. شاید که چشمی در خواب غفلت باشد و گوشی در میان هیاهو و سر و صدای زندگی و موانع بی شمار آن از شنیدن حقایق عاجز باشد، به عزت و بزرگی خود آن گوش و چشم ها را اگر قابل هدایتند هدایت و اگر نیستند نابود فرما. برادران و خــــواهران مسلمــــان ! چند جمــــله اى را به عنوان یادگار تقدیم حضورتان مى کنم. به بزرگى خــــودتان آن را با همه عیب و نقص هایش بپذیرید . هر چند که من قابل آن نیستم ولى بالاخره زندگى براى هــــر کس وظایفى را ایجاد مى کند و از طــرفى همه گفتنى‌هـا را گفته، آن هایى که قبل از من رفته اند و نیز با وجود روحانیت مبارز و متعهد و نیز آگاهى و بصیرت شما عزیزان، جایى براى من نمى مانده و نیز برادران و خواهران شما در حد لازم و بیش تر از آن آگاهى دارید و در رابطه با مسائل روشن هستید و کار من شبیه حکمت به لقمان آموختن و درس دادن یک شاگرد به معلم خود مى باشد. در این جا به دلیل این که من بسیار به معلم و دانش آموز علاقه دارم و بهترین آرزویم در اواخر زندگى همیشه این بوده که بتوانم در لباس معلمى به اسلام و جامعه اسلامى خودم خدمت کنم که جایى بسیار حساس است، لذا اولین خواهش هاى خود را از معلمین و از طبقه اى که به آموزش و پرورش وابسته اند، تقاضا مى کنم : الف – برادران و خواهران گرامى اى کسانى که افتخار خدمت به اسلام را در مقام معلم و آموزگار به دست آورده اید، سلام و هزاران سلام گرم را از اعماق قلبم نثارتان مى کنم و از شما مى خواهم قدر خودتان و شغلتان را بدانید، اگرچه از نظر مادى آن طور شایسته شماست، از شما نمى توان تقدیر کرد، چون خدمات شما ارزش زیادى دارد که از نظر مادى نمى توان برآورد کرد، ولى از نظر معنوى شما برترین افراد در نزد خدا هستید، اگر تقوى داشته باشید. خوشا به سعادت معلم متعهد! شما کسانى هستید که پیامبر اسلام شما را (ورثه الانبیاء) خوانده و امام عزیز شغل شما را، شغل انبیاء مى داند، پس سعى کنید نقش انبیاء را در جامعه و وظیفه وارثان انبیاء را بشناسید و خود را مطابقت دهید، خداوند کمک کارتان باشد. پناه مى برم به خدا از سنگینى شغل شما، مواظب باشید که شما پاسدار خون جوانان این ملت هستید. پس این خون ها هدر نرود، در نگهدارى آن کوشا باشید. با کمى دقت، این نکته روشن مى شود، اصلاح جامعه و پاکى آن، بستگى به فرهنگ و نظام آموزشى و کادر آموزشى آن جامعه دارد و نیز فساد و ناپاکى جامعه نیز از فساد و ناپاکى فرهنگ و نظام آموزشى و کادر آموزشى آن جامعه سرچشمه مى گیرد و همچنین شما هستید که نیاز جامعه را از لحاظ مادى و معنوى و همچنین مسائلى مثل درمان را در جامعه برآورده مى کنید. تمام دکترها و متخصصین و مسئولین این مملکت، اول شاگرد مدارس و دبستان ها بوده اند ولى هیچ معلمى مثلا اول شاگرد دکتر و بعد شاگرد مدرسه نبوده است. بر اساس همین موضوع است که قلدرهایى مثل ریگان و غیره اگر از نظر تکنولوژى و صنعت به بالاترین پیشرفت هاى ممکن دست یابند، برایشان آن قدر اهمیت ندارد که قلب یک معلم را تسخیرکنند و او را منحرف کنند، چون قدرت تخریبى معلم فاسد و سر سپرده چندین هزار برابر قدرت تخریبى سلاح هاى هسته اى مى باشد، پس لازم است قدر خودتان و نیز این کودکان معصوم که در آینده این مملکت را به دست خواهند گرفت، بدانید و آن را پاس دارید. سعى کنید استعداد هر دانش آموز را کشف کرده و او را در همان راه، در حد ممکن یارى کنید و آن را شکوفـــــا سازید. به دانش آموزان همـــــان طور که سعى مى کنید، اطاعت از دستورات خدا را آموزش دهید، اطاعت از ولایت فقیه و نیز هــــــوشیارى انقلابى را آموزش دهید تا گول افــــراد ظاهر ساز و گرگ در لباس میش را نخــــورند و به آنان مسئولیت هاى آینده شـــان را در مـــورد کشور و ملتشان ، گوشزد کنید. ان شاءالله خداوند توفیق بیش ترى در راه خدمت به اسلام و مسلمین را به شما عطا فرماید. ب- طبقه دیگر، طبقه ای هستند که در ادارات مشغول به کار هستند، به خصوص مسئولین ادارات، طرز برخورد و نحوه ارتباط شما با مراجعین تاثیر بسیار زیادی در علاقه و دلبستگی و پشتیبانی مردم از اسلام و انقلاب اسلامی دارد. توجه کنید مبادا خون شهیدان را خدای نخواسته هدر و پایمال کنید. مبادا از این که مقامی دارید مغرور شوید و این غرور شما را کور کند و طوری با مردم برخورد کنید که در ذهنشان سوال ایجاد کند که بین این انقلاب و مسئولین و نیز اسلام چه رابطه ای وجود دارد و اسلام را به زیر سوال ببرند. همیشه دو مطلب را به یاد داشته باشید: 1- این که اگر این مردم نبودند، این میز و صندلی جای شما نبود. پس قدر این مردم را بدانید. 2- این که میز و صندلی شما بر روی خون شهدا شناور است، لااله الا الله، پناه بر خدا، شما در میان خون شناورید و خون جوانان این ملت زیر پای شماست و شما موقعیت خود را درک نمی کنید؟ به خدا قسم اگر جای بعضی از شما بودم سکته می کردم. مواظب هوای نفس باشید، فریب نخورید، خداوند ان شاء الله کمکتان کند. در این رابطه از برادران و خواهران حزب اللهی می خواهم حتی المقدور سعی کنند در زندگی، ساده زیستی را پیشه کنند و از خریدن و فراهم کردن کالاهای غیر ضروری خودداری کنند، از اسراف و تبذیر خودداری کنند که قرآن می گوید: «اِنَ اللهَ لایُحبُ المُسرِفین» (خداوند اسراف گران را دوست ندارد) و نیز «إِنَّ الْمُبَذِّرِینَ کَانُوا إِخْوَانَ الشَّیَاطِینِ» (همانا تبذیرگران برادران شیاطین هستند) پس سعی کنید رشته برادری بین خود و شیاطین را پاره کنید. در این مورد سعی کنید از تجمع و گردآمدن های بیجا و غیر ضروری در محل ها خودداری کنید تا دشمن در این جبهه هم شکست بخورد و کور شود. این مسئله برای افرادی که به نحوی با ارگان هایی مثل سپاه، بسیج، جهاد و... و ادارات مخصوصا آموزگاران که باید در همه جا آموزگار باشند از اهمیت بیش تری برخوردار است چون این افراد را مردم در جامعه الگو می دانند. ج- مسئله دیگر پشتیبانى و پیروى از امر امام و دستورات مسئولین مملکتى خصوصا در مورد مسائل دفاعى و اقتصادى و اجتماعى امت از قبیل اعزام به جبهه، اعزام به بازسازى مناطق جنگ زده و ... است، سعى کنید همان طور که از اول انقلاب تا به حال امام را یارى کرده اید از این به بعد هم همان طور و بیش تر ایشان را یارى کنید، مخصوصا خواهران مسلمان و انقلابى که در این مورد معمولا نقش بسیار حساسى دارند. خواهران محترمه توجه داشته باشند که بودن در جامعه اسلامى ، هر لحظه اش و هر دمش مسئولیت دارد و هر چه جلوتر برویم، مسئولیت ها بیش تر مى گردد . مبادا روزی یکی از عزیزان شما بخواهد قدمی در راه انجام وظیفه و نزدیکی به خدا بردارد و مانع شوید، ما همه امانت خدا و متعلق به او هستیم پس باید وظیفه خود را انجام دهیم. شما علاوه بر این که نباید مانع شوید باید تشویق کنید که در راه خدا کار کنند. ببینید فردی که می خواهد برود مثلا به جبهه، برای چه می رود؟ کجا می رود؟ هدفش از رفتن چیست؟ شما که مانع رفتن او شدید، آیا مانع چه شده اید؟ مانع پیشرفت اسلام؟ مانع انجام وظیفه؟ آیا به او کمک کردید یا این که خیانت کردید به او؟ کار شیطان بازداشتن افراد مومن و توجه و نزدیک شدن به خداست به طریق ممکن. آیا شما که مانع انجام وظیفه شرعی افراد هستید فرقی با شیطان دارید یا همان کار شیطان را می کنید؟ در برابر خدا چه جوابی دارید؟ آیا فقط علاقه به نزدیکان می تواند باعث فرار از کار شود؟ برادران و خواهران توجه داشته باشند که تنها جنگ ما با رژیم مزدور بعثی عراق نخواهد بود بلکه همچنان که مزدوری مثل صدام بر ما حمله کرد و جنگ را بر ما تحمیل کرد مزدوران دیگری هم هستند که مثل او و بدتر از او باشند. تا وقتی بخواهید اسلام در میان شما حکومت کند این مزدوران هم شما را اذیت خواهند کرد پس سعی کنید خودتان را آماده رویارویی با آن ها بکنید، آموزش های رزمی لازم را فرا گیرید چون مسلمان همیشه باید آماده نبرد با دشمنان خدا باشد، لذا شما باید هر چه بیش تر به مراکز بسیج و سپاه و ... مراجعه کنید و درخواست آموزش و مربی بکنید، این لازم و ضروری است برای ادامه زندگی شما، همچنان آب و غذا لازم و ضروری است. این ضرورت را قرآن به صورت دستوری به شما یادآوری کرده است. آن جا که می فریاد: «وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّهٍ وَمِنْ رِبَاطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّکُمْ» «برای جنگ با کافران و دشمنان خدا و خودتان آن چه نیرو و توان دارید و از اسبان ورزیده کمک گیرید.» خواهران محترمه نیز تا آن جا که برایشان مقدور بود و صلاح آنان بود سعی کنند فنون مبارزه را تا جایی که می توانند فرا گیرند، چون دفاع از اسلام بر مرد و زن واجب است. خواهرم یادت باشد که مهمترین مبارزه شما، فن رعایت حجــــاب است، پس سعى کنید بهترین فنون مبارزه را فرا بگیرید که همانا بهترین روش، حفظ حجاب شما مى باشد، حجاب شما سلاح شما است، اگر خوب حفظ کردى آن را، پس بهترین و شجاع ترین مبارز هستید و اگر سرسرى گرفتید حجاب را، مطمئن باشید شکست سختى در انتظار شماست. (خواهرم من براى حفظ تو و دفاع از تو و به خاطر محفوظ ماندن شخصیت و آبروى تو به جنگ با دشمنان تو رفتم ، توجه داشته باش که تنها خواهشم که همان آرزویم است برآورده کنى و آن حفظ حجاب است، خواهرم خونم را هدر مده، خواهر مگذار آرزویم را به گور برم، خواهرم دل دشمنانم را شاد مکن. اگر حجابت را حفظ کردى، آرزو و خواهشم را برآورده کرده اى. با حجابت دل مرا شاد مى کنى و بى حجاب، بر عـــکس مــــرا مسخــــره مى کنى و در پیشگاه عـــدل الهى از تو شکایت خواهم کرد و آن جاست که باید جواب دهى، حال انتخاب آن با خود توست.) خواهرم! دشمن سعى در به انحراف کشاندن جامعه ما را دارد، یکى از موثرترین راه هاى منحرف کردن جامعه و مبارزه با انقلاب که دشمن از آن بهره مى گیرد، رواج فساد و فحشاء و بى حجابى و بد حجابى است که بدحجابى بدتر از بى حجابى است، چون بى حجاب تنها بى حجاب است ولى بدحجاب علاوه بر آن که بى حجاب است، حجاب دار را هم مسخره مى کند، به هر حال دشمن این راه را انتخــــاب کرده و چـــه خوب هم انتخاب کــــرده است، ولى کــــــور خوانده و از حماقتش، بین جــــامعه اسلامى و دیگر جـــوامع فرقى نمى گذارد. حــــربه فساد و فحشـــاء براى خیلى جاهـــا موثر است، جز در مورد جـــــامعه اسلامى و دشمن این را درک نکرده است ولى به هر حال متاسفانه تا حدى بسیار ضعیف موفق شده است. خـــــــواهرم! دشمن دلیلى جز بى توجهى تو ندارد و این گناه را تو مرتکب شــــده اى و کمک دشمن کرده اى، جــواب شهـــدا را چه مى دهى؟ آنگاه که در پیشگاه عدل الهى خون شهید با آن جوش و خروش انقلابى از تو شکایت کند، چگونه وضعى خواهى داشت؟ چگونه سر بلند خواهى کرد؟ آیا این است جواب نیکى شهدا که در حق تو نموده اند؟ مواظب استعمار و سیاست هاى آن باش که تو را وسیله مطامع خود نکند. موفق و پیروز باشى ان شاء الله، خداوند تو را در راه حفظ حجابت، کمک کند ان شاء الله. د- از برادران و خواهران می خواهم روحانیت مبارز را فراموش نکنند و پیرو آنان و ولایت فقیه باشند. دیدید که خطوط دیگر مثل بازرگان و جبهه ملی او و نیز بنی صدر و خط لیبرالیستی او و دیگران به کجا کشید و چگونه به شما خیانت کردند و این ولایت فقیه بود که به فریادتان رسید و شما را از چنگ خبیث آنان نجات داد و به شما هشدار داد. قبول دارید که اگر ولایت فقیه و امام عزیز نبود، حالا سرنوشت انقلاب معلوم نبود به کجا برسد. پس ولایت فقیه بهترین حامی شماست، سعی کنید از آن به خوبی استفاده کنید که این خط بود که شما را از چنگ آمریکا درآورد و هنگامی که چنگال خونین دزدان شرق و غربی گلوی شما و انقلاب و کشورتان و دینتان را می فشرد به فریاد شما رسید و گرنه معلوم نبود که در دامان آمریکا بودید یا شوروی. روحانیت را بچسبید که ما از بلندی سایه این طبقه است که افتخار مسلمانی و پیروی معصومین را داریم و اگر آن ها نبودند الان ما معلوم نبود چه دینی داشتیم و چگونه منحرف بودیم. هرگاه از این طبقه بریدید یقینا منحرف خواهید شد و از اسلام خواهید برید و به چنگ دشمنانی خونی خود خواهید افتاد پس سعی کنید در راه یاری اسلام آن ها را یاری کنید و از آن ها یاری بخواهید و پیروی آنان را افتخاری بزرگ بدانید. خداوند شما را از روحانیت و آنان را از شما جدا نکند. ان شاءالله در پایان لازم است از کلیه افرادی که در طول زندگی باعث شدند کار خیری انجام بدهم و به من حرفی و عملی در راه رضای خدا آموختند تشکر کنم. لذا اول از پدر گرامی و عزیزم و مادر بهتر از جانم که با تهیه لقمه حلال و دادن شیر حلال و نیز اخلاق اسلامی مرا از لحاظ جسمی و روحی پرورش دادند و الگوی اخلاق بودند برایم محیط خانه را مدرسه اخلاق کردند و نیز از کلیه کسانی که در طول دوران تحصیل به من درس دادند از جمله استاد گرامی و گرانقدرم حاج آقای رضایی و دیگر آقایان شاغل در دبیرستان ابوذر غفاری، تشکر و قدردانی کنم و برا آنان توفیق و پیشرفت و نصرت الهی را در زندگی آرزو کنم. ان شاءالله که خداوند همه را مورد عفو و بخشش قرار دهد و نیز از کلیه برادران و خواهرانی که به هر نحوی با آن ها برخورد کرده ام از کوچک و بزرگ در هر جا و مکانی که بوده و هستند عاجزانه تمنا می کنم هرگونه بدی و رفتار ناشایسته ای که داشته ام به بزرگی خودشان از آن گذشت کرده و برای رضای خدا از این بنده ناچیز خدا راضی باشند و مرا حلال کنند. شما را به عزت و بزرگی خداوند سبحان قسم می دهم از من درگذرید که سخت محتاج گذشت و بخشش شمایم. التماس می کنم و از شما می خواهم هم مرا حلال کنید، چون طاقت عذاب الهی را ندارم. مرا ببخشید که خداوند هم ان شاءالله شما را خواهد بخشید. پدر و مادر و برادران و خواهرم و نیز از یگانه دوست گرامی خودم برادر عزیزم آقای علی کاظمی حلالیت طلبم و همچنین از کلیه اقوام و آشنایان و دوستان می خواهم مرا ببخشند. از همه می خواهم چنانچه به هر دلیل از من ناراحتی دارند به بزرگی خود ببخشند که محتاجم. شرمنده همه شما هستم چون رفتار ناشایستی داشتم ولی شما سر به سر من نگذارید و مرا ببخشید. من که افتخارم این است که افرادی چون شما را داشتم و از همه راضی هستم شما هم از من راضی باشید. موفق و موید باشید. از خداوند برای همگی شما طلب مغفرت و آمرزش می کنم و امیدوارم در راه رضای خدا همیشه موفق و موید باشید. آن که در آرزوی توفقی و پیشرفت شماست، بنده گنهکار خدا: محمدمسعود خاوری شنبه 65/9/29 التماس دعا و محتاج دعای خیر و عفو و مرحمت شما

خاطرات و روایات

خاطره‌ای ثبت نشده است.