شهید رضا حاتمی
شهید

رضا حاتمی

نام پدر: طاهر
دانشگاه: مرکز تربیت معلم شهید باهنر تهران
مقطع: کاردانی
رشته: دینی و عربی
تولد: تهران
تاریخ تولد: 1345/01/12
تاریخ شهادت: 1365/11/08
محل شهادت: شلمچه — شلمچه
عملیات: کربلای 5
خواندن به زبان:

زندگینامه شهید

شهید رضا حاتمی در روز 12 فروردین 1345 در شهر تهران در خانواده ی مذهبی به دنیا آمد و پس از مدت کوتاهی به دلیل انتقال اداری پدرش به اراک آمدند و دوره ی ابتدایی، راهنمایی و دبیرستان را با موفقیت پشت سر گذارد و در ذهن خویش اعتقاد به اسلام را همیشه مدنظر داشت. شهیدرضا حاتمی با توجه به این که در سال 1357 سیزده سال بیش تر نداشت و لیکن از آن جایی که غریزتاً و ذاتاً به اسلام و میهن و امام علاقه داشت در مبارزات، تظاهرات و پخش اعلامیه شرکت می‌نمود. شب ها نیز با نوشتن اشعار و شعارهای مربوط به آن زمان بر روی دیوارها در مبارزات علیه رژیم ستم شاهی شرکت فعالی داشت. شهید رضا حاتمی با توجه به این که علاقه ی قلبی و شدید به انقلاب و به خصوص امام راحل داشتند بعد از انقلاب نیز دست از مبارزات بر نداشتند لذا در جنگ تحمیلی 3 بار به منطقه‌های مختلف جنگی به عنوان بسیجی اعزام گردیدند. سال 63 اهواز، سال 64 جزیره ی مجنون و آخرین بار سال 65 شلمچه. شهید با توجه به این که تحصیل می‌کردند شب ها نیز در پایگاه بسیج مسجدالمهدی (کله‌ای ها) انجام وظیفه می‌کردند. عضویت کامل ارتش بیست میلیونی بودند. عضویت افتخاری در جهاد سازندگی آستانه را نیز داشتند. در مراسم های دعای کمیل، توسل، نماز جمعه، جماعت، تشیع جنازه شهدا، و همه مراسم های مذهبی شرکت فعالی داشت. در پایگاه شهید چمران نیز فعالیت زیادی داشت. بعد از دوره ی دبیرستان چون علاقه شدیدی به شغل معلمی داشت به تربیت معلم شهید باهنر تهران در رشته دینی و عربی رفت و به ادامه تحصیل مشغول شد که در سال دوم به جبهه اعزام گردید. این اعزام سومین و آخرین اعزام ایشان بود و در تاریخ هشتم بهمن سال 1365 در شلمچه در عملیات کربلای پنج به درجه ی رفیع شهادت رسید. پیکر مطهر وی 8 روز بعد از شهادت، به دست خانواده رسید و لیکن به گفته دوستانش که قبل از عملیات وی را دیده بودند، گفتند: «شهید رضا حاتمی قبل از عملیات با روحیه ی عالی و خوشحال و چهره نورانی از همگی ما خداحافظی کرد و رفت» ترکش خمپاره به سر و صورت و گردن وی اصابت نموده و شهید گردیده است.

وصیت‌نامه شهید

وصیت نامه دوم شهید رضا حاتمی
تاریخ: 1364/12/04

وصیت نامه دوم شهید رضا حاتمی تاریخ : 1364/12/04 بسم رب الشهدا «الَّذِینَ آمَنُوا وَهَاجَرُوا وَجَاهَدُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَهً عِنْدَ اللَّهِ وَأُولَئِکَ هُمُ الْفَائِزُونَ» «آنان که ایمان آوردند و از وطن هجرت گزیدند و در راه خدا به مال و جانشان جهاد کردند آن ها را نزد خدا مقام بلندتری است و آنان بالخصوص رستگاران و سعادتمندان دو عالمند.» شهادت می دهم که خدایی نیست مگر خدای یکتا و یگانه و شهادت می دهم که محمد فرستاده خداست. شهامت تزریق خون امت بر پیکر اجتماع ( شهید مطهری ) کمال انسان در رسیدن به خدا و نزدیک شدن به خداست و همان طور که قرآن می فرماید آنان که در راه خدا کشته می شوند کشته نیستند بلکه زنده اند و نزد خدا روزی می خورند. پس شهدا در کنار خدایند یعنی انسان به وسیله شهادت به کمال نهایی خود که همان قرب خداست رسیده است. {...} باید در این دنیا می مانند تا ابد در این دنیا زندگی می کردند، پس دنیا ارزشی ندارد و دنیا محل گذر است و ما در این دنیا به عنوان مسافر هستیم و در آن دنیا ابدی هستیم و زیانکار کسی است که زندگی ابدی را به خاطر دنیا رها کند و ای مسافران، جهان ابدی را به خاطر دنیا رها نکنید و مواظب اعمال و رفتار خود باشید و ترس از خدا و اعمال بر خود را همیشه مد نظر داشته باشید و از انقلاب و اسلام پشتیبانی کنید و به هر قیمتی شده این انقلاب را حفظ و یاری کنید که اگر این انقلاب شکست بخورد اسلام شکست خورده و جنایتکاران دنیا نمی گذارند که دیگر اثری از اسلام و قرآن بر روی زمین بماند. پس پشتیبان اسلام و انقلاب باشید و اسلام را یاری کنید و با هم مشفق و مهربان باشید و بر علیه دشمنان اسلام خود را مجهز کنید و با دشمنان اسلام بجنگید و برای خود عزت و شرف بیابید و نگذارید اسلحه شهدا بر روی زمین بیفتد و ادامه دهنده ی راه شهدا باشید و این انقلاب را تا آخرین مرحله یاری کنید و از خون شهدا پاسداری کنید و با کارها و اعمال و حرف های خود خون شهدا را پایمال نکنید. اما سخنی با پدر گرامی و ارجمندم ابتدا از شما می خواهم که مرا ببخشید و مرا حلال کنید و اگر از من ناراحتی دیدی و رنجیده خاطر شدید مرا می بخشیدید و از این که نتوانستم زحمات شما را جبران کنم می بخشید و مرا حلال کنید و از شما می خواهم که از خون من و خون تمام شهدا پاسداری کنید یعنی با حرف ها و کارها و اعمال خود از خون شهدا حمایت کنید. در ضمن برای من یک سال نماز قضا و 40 روز روزه قضا و مقدار 1000 تومان جهت رد مظالم بدهید و مرا در کنار شهدای اراک دفن کنید و کتاب هایم را اگر محمد مورد استفاده قرار داد که هیچی اگر نه به طلبه های مدرسه علمیه اراک بدهید و صبر داشته باشید و از صابران باشید و این را بدانید که انسان یک بار بیش تر نمی میرد پس چه بهتر که انسان در راه خدا کشته شود. پس پدر جان صبر داشته باش و دیگران را به صبر دعوت کت و مراسم دفن را در کمال سادگی برگزار کنید و خیلی تجملاتی نباشید. و مادر عزیز و مهربان شما هیچ غصه نخورید چون من فدای اسلام و قرآن شده ام و چه افتخاری بالاتر از این برای من و شما. و برای من گریه و شیون نکن و از حضرت زینب و مادران شهدا سرمشق بگیر و برای دیگران الگو و سرمشق باش و این را بدان که شهدا پیش خدایند و به خاطر خون شهدا، خدا هم مرا در کنار شهدا می پذیرد و صبر و استقامت داشته باش و هر وقت به یاد من افتادی به یاد خدا بیفت تا دلت آرام بگیرد چون من فدای اسلام شده ام و اگر من را از دست داده ای به جای من خدا را به دست آورده ای و آبروی یک خانواده شهید را حفظ کنید و از شما مادر عزیز می خواهم که مرا حلال کنی و ببخشی. و از برادر عزیزم و خواهران مهربانم می خواهم که مرا ببخشند و مرا حلال کنید و اگر از من رنجیده خاطر شدید می بخشید و از خواهران عزیزم می خواهم که دنباله روی زینب باشند و رفتار فاطمه گونه داشته باشند و مواظب حجاب خود باشند و خدا را همیشه مد نظر داشته باشند و بدانند خدا مواظب اعمال و رفتار همگی ماست. و برادر عزیزم محمد جان از شما می خواهم درست را خوب بخوانی و در اعمال خودت دقت کنی و در تمام کارها عقل خودت را به کار بینداز و تقوا و ترس از خدا را پیشه خود کن و هر روز ایمان خود را تقویت کن و تا می توانی خود را به مطالعه علاقمند کن و درست را دقیق و با دقت و درست بخوان و به من که در درس پیشترفتی نداشتم نگاه نکن و شما تا می توانی درس بخوان و پیشرفت کن تا بتوانی بهتر به انقلاب و اسلام و مسلمین خدمت کنی و علی و عباس و دیگران را به درس خواندن تشویق کن و در پیشرفت آن ها از هیچ کوششی دریغ نکن و اگر از دست من رنجیده خاطر شدی مرا می بخشی و مرا حلال کن. برادران عزیزم مجید و محمود اگر در دوران رفاقت از من بدی دیدید و از من رنجیده خاطر شدید می بخشید و مرا حلال کنید و در دعاها مرا فراموش نکنید و مرا دعا بنمایید. در پایان از تمام قوم و خویش ها و آشنایان می خواهم که مرا حلال کنید و پشتیبان اسلام و ولایت فقیه باشید و خون شهدا را پایمال نکنید. در پایان از همگی التماس دعا دارم و از همه می خواهم که مرا دعا کنید. شهادت لاله را روئیدنی کرد شهادت جامه را بوئیدنی کرد ببوس عکسم اگر دیدی تو مادر شهادت عکس را بوسیدنی کرد برای فتح کربلا، پیش به سوی جبهه ها. جزیره مجنون، 64/12/4

وصیت نامه اول شهید رضا حاتمی
تاریخ: 1363/04/10

وصیت نامه اول شهید رضا حاتمی تاریخ : 1363/04/10 بسم الله الرحمن الرحیم با سلام خدمت امام زمان و با درود بر رهبر کبیر انقلاب اسلامی امام خمینی و با آرزوی زیارت کربلای حسینی. اینجانب رضا حاتمی فرزند طاهر وصیت نامه خود را به این مضموم می‌نویسم. ابتدا پدر و مادر عزیز اگر از دست اینجانب رنجیده خاطر شده ‌اید باید به بزرگی خودتان ببخشید و از شما می‌خواهم که مرا حلال کنید. در ضمن به همه شما سفارش می‌کنم که امام را تنها نگذارید و جبهه‌ را خالی نکنید و اگر شما عزیزان نمی‌توانید در جبهه‌ ها خدمت کنید لااقل در برابر خون شهدا خود را مسئول بدانید و خون شهدا را پایمال نکنید. در دعاهای کمیل و نمازهای جمعه و جماعت فعالانه شرکت کنید. باری پدر و مادر عزیز برای من ناراحت نباشید زیرا که راه من پایان نیست راه من آغاز است و می‌دانم اسلحه من که در جبهه‌ ها افتاده برادر رزمنده دیگری به میدان آمده و اسلحه‌ام را برمی ‌دارد و به سوی دشمن حمله‌ور می‌ شود. مادر عزیز برای من اصلا ناراحت نباشد زیرا که من نمرده‌ ام و زنده ‌ام زیرا طبق آیه شریفه ‌ای داریم که می‌ فرماید «وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْیَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ» که می‌ فرماید فکر نکنید آنان که در راه خدا کشته می ‌شوند مرده ‌اند بلکه زنده ‌اند و نزد پروردگارشان روزی می ‌خورند. از کلیه قوم و خویش ها و اقوام حلالیت می‌ خواهم و از آن ها می‌ خواهم که اگر در جبهه‌ ها نمی ‌توانند خدمت کنند لااقل در پشت جبهه‌ به انقلاب با حرف ها و کارهایشان ضربه نزنند و خون گرانبهای شهدا که به خاطر شما ریخته شده پایمال نکنند. از دوستان عزیزم محمود قاسمی و مجید اکبری حلالیت می ‌خواهم و اگر در دوران رفاقت از دست من ناراحت شدید ببخشید و برای من دعا کنید. باری پدر عزیز و مهربان برای من یک سال نماز قضا و دو ماه روزه قضا برای من بگیرید و مبلغ 400 تومان نذر حضرت معصومه کرده ‌ام که آن را هم بدهید و دیگر کارهای لازم را انجام دهید و هر شب جمعه بر سر مزارم بیایید البته اگر وقت کردید. برادر عزیزم محمد تو درست را بخوان زیرا که تو درست را بخوانی و هر چه علم و عمل شما بیش تر باشد و در راه خدا کار کنید به نظر من از یک رزمنده که اسلحه به دست می ‌گیرد بیش تر می‌ توانید خدمت کنید. دیگر وصیتی ندارم و از همه شما عزیزان می‌ خواهم که مرا حلال کنید. هر تیر و ترکشی که بدنم می‌ خورد به خاطر خدا تحمل می‌ کنم و درد آن را شیرین ‌تر از عسل می‌ دانم. ما که 60 سال عمر بی‌ فایده و بی ‌خاصیت می‌ کنیم چه بهتر که 20 سال عمر کنیم و به خاطر خدا و در راه خدا شهید بشویم و خدمتی بر امت مستضعف بکنیم. در ضمن از همه شما می‌ خواهم که اجر این کار من که به خاطر خدا بوده از سر ناراحتی اجرش را از بین نبرید. پس مواظب حرف ها و کارهایتان باشید. 63/4/10

خاطرات و روایات

خاطره‌ای ثبت نشده است.