شهید عبدالرسول زبرجد
شهید

عبدالرسول زبرجد

نام پدر: غلامعباس
دانشگاه: دانشگاه شیراز
مقطع: کارشناسی
رشته: مهندسی برق
تولد: آبادان
تاریخ تولد: 1337/09/23
تاریخ شهادت: —
محل شهادت: بستان — بستان
عملیات: —
خواندن به زبان:

زندگینامه شهید

در بیست و سوم آذر سال 1337 در آبادان و در خانواده ی زبرجد نوزادی متولد شد. در همان شب مادرش در خواب یکی از ائمه را دید که نوید تولد پسری را به او داد و فرمود: "نامش را عبدالرسول بگذارید و به پابوس امام رضا ببریدش." عبدالرسول از بدو تولد با امام رضا علیه السلام پیوند خورد. پیوندی که در طول حیاتش محکم تر و عمیق تر می شد. در زمانی که بسیار کودک بود، بیماری سختی گرفت که علاج نداشت. مادر عبدالرسول او را به حرم امام رضا علیه السلام برد و آن جا ماند تا شفا گرفت. از همان کودکی به مسجد می رفت و فرایض دینی را انجام می داد. به لباس مقدس روحانیت علاقه ی خاصی داشت به طوری که هنگام نماز خواندن، چادر مادرش را روی دوشش می انداخت. اگر نماز صبحش قضا می شد گریه می کرد و شاکی می شد که چرا بیدارش نکرده اند. کودکی زرنگ و پر جنب و جوش بود. تمام کارهای شخصی مثل شستن لباس هایش و... را حتماً خودش انجام می داد. از مدرسه که به خانه می آمد، کارهای خانه را انجاممی داد.در مدرسه ی ابوذر درس می خواند، البته فعالیت انقلابی هم داشت. اعلامیه های امام که می رسید، چاپ و در مدرسه پخش می کرد. اخلاق خیلی خوبی داشت، با کسی دعوا نمی کرد، زیاد اهل قرآن خواندن بود. همیشه به اطرافیان می گفت:«غیبت نکنید. به فکر این دنیا نباشید که زود گذر است. به فکر آخرت باشید.» خیلی باهوش بود. با این که بیش تر وقتش صرف فعالیت های فرهنگی و مبارزاتی می شد، اما دانشگاه فنی شیراز رشته ی برق پذیرفته شد. در دانشگاه هم فعال بود. اعلامیه پخش می کرد. مراسم دعا برگزار می کرد. به نماز اول وقت خیلی اهمیت می داد. عبدالرسول با ذکاوت بود. هیچ کس از کارهایش سر در نمی آورد. ساواک در پی آن بود تا از نوع فعالیت هایش آگاه شود، به همین منظور به باشگاه ورزشی اسماعیل رفتند تا با نقشه ی طرح دوستی با اسماعیل، پی به فعالیت های برادرش ببرند. اما اسماعیل متوجه شد و به برادر خود گفت ساواک او را تحت نظر گرفته است. عبد الرسول هم در جواب گفت:«ساواک هر کاری هم بکند، یک قدم از حزب اللهی ها عقب تر است.» زمانی که انقلاب پیروز شد، به قدری فعالیت داشت که منطقه ی چهار راه باغ تخت و فلکه گاز کاملاً زیر سلطه ی فرهنگی او بود. برادر کوچکش که تنها 13 سال داشت و در جنگ شهید شد،دوشادوش او فعالیت می کرد. عبدالرسول بعد از تشکیل سپاه وارد سپاه شد. پس از شروع دفاع مقدس همیشه می گفت: «من دو بار که بروم جبهه و برگردم، بار سوم شهید می شوم.» و برای بار سوم که اعزام می شد خداحافظی عجیبی کرد و رفت. در جبهه بیسیم چی بود که در تاریخ 1360/9/9 در محور بستان شهد شهادت را نوشید و به لقای محبوب خویش شتافت.

وصیت‌نامه شهید

وصیت نامه شهید عبدالرسول زبرجد
تاریخ: 1398/12/08

وصیت نامه شهید عبدالرسول زبرجد تاریخ : 1398/12/08 بسم الله الرحمن الرحیم «إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ» سلام به همه، به همه مسلمانان راستین به همه مبارزان و پیروان راه حسین و خط امام به همه حزب اللهى هاى حقیقى. ما از خداییم و به سوى او باز خواهیم گشت و هر چه داریم از اوست و لحظه به لحظه زندگى و مرگ ما به دست تواناى ایزد متعال مى باشد. پس چه بهتر براى رضاى او کار کنیم و هر چه داریم در راه او قربانى کنیم. به گفته حسین(ع) سیدالشهداء مرگ با عزت بهتر اززندگى با ذلت است. منم که بنده پرگناه خداوند الرحمن الرحیم مى باشم. این راه و روش را با قلبى آکنده از شوق و پر التهاب انتخاب کرده و مى خواهم به وسیله شهادت در صورت قابل بودن و مورد قبول بودن به درگاه حق تعالى به لقاء الله برسم. التماس دعا دارم. این راهى است که معلم بزرگ مکتب شهادت حسین بن على (ع) به ما آموخته است. ما وقتى خود را مسلمان مى دانیم مى بایست حس مسئولیت و وظیفه کنیم زیرا مسلمان مسئول است، مسئول در برابر خدا و مکتبش و جامعه. آرى مکتبى که سازنده افرادى است همچون اباذر، بلال و مقداد و (خمینى ) ما و همه مسلمانان مسئول و متعهد باید قدرت یک مکتب انسان ساز را به همه طاغوتیان و اربابان ظلم و جور نشان دهیم. ما رهبرى داریم که زمانى که در پاریس به سر مى برد از استفاده کردن از نفت براى بخارى و براى گرم شدن اجتناب ورزیدند و فرمودند تا زمانى که مستضعفین در سرما و بدون نفت به سر مى برند استفاده نخواهم کرد. و هم چنین در برابر ظالمان بین المللى و ابرجنایتکاران نامرد مى فرماید: «من سینه هاى خود را براى سرنیزه هاى شما آماده کرده‌ایم ولى خضوع در مقابل زورگویی هاى شما هرگز.» آرى ما چنین رهبرى داریم و مکتب ما چنین انسان ساز مى باشد. ما باید براى چنین مکتبى جان فشانى کنیم تا هنگامى که آخرین نفس را مى کشیم مخصوصا نسل انقلاب وظیفه اى سنگین تر به عهده دارد و در برابر خون هزاران شهید مسئول است. پس از همه ی حزب اللهى ها التماس دعا دارم که بتوانم در این راه مقاوم باشم و مورد قبول خداى تبارک و تعالى قرار گیرد. آرزو داشتم براى یک لحظه هم که شده قلب تپنده و پرخروش این امت قهرمان و مستضعفان جهان، خمینى بت شکن را از نزدیک ببینم ولى افسوس که این لحظه هیچ وقت نرسید. سلام مرا به امام برسانید وبه ایشان بگویید که برایمان دعا کنند. زیرا در پیشگاه خدا ما آبرویى نداریم. پدر و مادر عزیزم وصیت مى کنم برایم عزادارى نکنید و یک قطره اشک عزیزتان را براى من ناقابل نریزید و خواهش مى کنم خود را شاد نشان دهید و با نشاط باشید. خون من قابل قطره اى از اشک هاى پرمحبت شما را ندارد تنها گفته من این است که در زندگى تقوى را رعایت کنید و اسلام را فراموش نکنید در هر حال که هستید. پیروان راه حسین و در خط امام امت خمینى بزرگ باشید و بدانید که اسلام تنها راه موفقیت وخوشبختى و به تکامل رسیدن انسان است و بدانید در پیشگاه خدا هیچ چیز پنهان نیست و بهترین انسان ها نزد خدا پرهیزگارترین آن هاست، به درستی که خدا دانا و تواناست. توصیه ی من به برادرانم و خواهرانم و همه دوستان عزیزم و عزیزانى که مى شناسم و همه مسلمانان این است که در راه این انقلاب اسلامى جان فشانى کنند و ثمره ی خون بیش از80 هزار شهید و شهیدان این جنگ تحمیلى را به هدر ندهید. خداوند پشت و پناه همه شما باشد. نماز را فراموش نکنید زیرا ما انقلاب کردیم براى برپایى هرچه بیش تر نماز و اصول اسلام. از همه ی دوستان و عزیزان التماس دعا دارم و حلال بودى مى طلبم سلام مرا به همه برسانید و بگویید حزب الهى بودم و امیدوارم که همه شما در حزب‌الله باشید و به امید سقوط کاخ نشینان همه عالم و در برابر این وصیت حسین وار همه‌ عزیزان شهید شده این مکتب انسان ساز مى باشد که هیچ گاه مبارزه را ترک نکنید و در برابر نامردمى سرتعظیم فرود نیاورید. پدر و مادر عزیز من مبلغى به دوستم بدهکارم که اگر مرا قابل دانستید از زیربار این قروض در بیاورید. خدا عزت تان دهد. به امید پیروزى اسلام و ظهور هرچه زودتر آخرین مژده خاندان رسالت مهدى موعود (عج). والسلام 59/12/8

خاطرات و روایات

خاطره‌ای ثبت نشده است.