مجید مجیدی
زندگینامه شهید
شهید مجید مجیدی در خرداد ماه سال 1336 در شهرستان محلات متولد شد. او در سال 1348 مشغول به تحصیل در یکی از دبیرستان های این شهر گردید. پس از اخذ مدرک دیپلم در رشته طبیعی در سال 1354 به خدمت سربازی شتافت و پس از پایان این مرحله از زندگی جهت خدمت به محرومین روستایی در یکی از مناطق مستضعف نشین اطراف شهرری به شغل مقدس معلمی روی آورد. در سال 1365 با موفقیت در دانشگاه آزاد اسلامی واحد شهرری پذیرفته شد و با عشق فراوانی که به فراگیری علوم اسلامی داشت رشته فرهنگ و معارف اسلامی(الهیات) را انتخاب نمود. در عین حالی که مشکلات خانوادگی را تحمل می کرد معاونت یکی از مدارس را به او سپردند ولی شهید مجیدی با حجم زیاد مشغولیات دست از تحصیل برنداشت بلکه با تلاش فراوان سه ترم را با نمرات خوب پشت سر گذاشت. در اردیبهشت 1367 مشغول تحصیل در ترم چهارم بود که پیکار رزمندگان اسلامی با کافران بعثی به اوج خود رسید و دشمن با پشتیبانی بی دریغ اربابان کافر خود سعی در شکستن مقاومت قهرمانانه بسیجیان و یاران امام(ره) داشت و شهید مجید مجیدی دیگر تاب نیاورد و با رها کردن درس و مدرسه به جبهه های حق علیه باطل شتافت و پس از پیکاری جانانه در پی آرمان بزرگ خویش شهادت را انتخاب نمود و عارفانه پرواز کرد.
وصیتنامه شهید
وصیت نامه شهید مجید مجیدی
وصیت نامه شهید مجید مجیدی خدایا، ترا سپاس که خالق جهانى و دانا به اسرار پنهانى. پروردگارا شکر مى گوئیم که لطف بى دریغت و رحمت واسعت به من قدرت تشخیص صراط مستقیم را عطاء کردى و از گمراهى نجاتم دادى و با درود و سلام بر همه انبیاء و اوصیا و شهداء و سلام بر امام امت. خدایا شهادت مى دهم به کلمه وحدانیت یعنى لااله الله و گواهى مى دهم که آخرین مبلغ و پیام رسالت هادى مرسل خاتم الانبیاء محمد مصطفى(ص) مى باشد. روزها و شب ها رفتند و ما شبى را که در پى آن بودیم یافتیم چه شبى که انگار جهان را جهانى دیگر مى بینیم شبى که سخن از عشق است و عاشقى سخن از پرواز است پرواز به سوى کجا؟ سفر به کجا به دیار عاشقان به سوى ملکوت پرواز از این تن خاکى، پرواز از این بند و نفس دست و پا گیر زندگى. پروردگارا، هم اکنون شب وصال است و صحبت، صحبت عاشق با معشوق. شب جدا شدن از دنیا و رسیدن به لقاء تو، نفس در سینه ام، تنگى قلبم، لبریز از وجود تو قلم به دست گرفته تا بنا بر حسب وظیفه شرعى چند جمله اى ابتدا تذکرى به خود بنده عاصى بعد هم تذکرى باشد براى شما عزیزان شما رهروان راه خدا و راه امام، تذکر و سخنى که احساس مى کنم از نفس سرکش مملو از گناه تابع هوى و هوس ها دمیدن مى کند. مى خواهم بگویم که هر چه بنویسم و هر چه به صفحات کاغذها و کتاب ها و صفحات به نگارش در آورده اند به جز لحظه اى تفکر در وجود خدا چیز دیگر نمى باشد که اگر یقین حاصل کنیم که او هست و تمامى عالم کائنات از ریزترین موجودات تا کهکشان ها در تسلط او مى باشد و بعد از این هم روز موعودى یعنى معادى را در پیش داریم لحظه اى آرام نمى گرفتیم و دیگر زندگى چند روزه را به خاطر زنده بودن به فکر تامین نان و آبى در کنجى از این دنیا گذراندن نمى خواستم زندگى در حقیقت دریائی است که امواج آمالش کشتى هاى عمر را به باد فنا مى دهد و کوه هاى اندوه و غمش پشت انسان را مى شکند و مارهاى معاصى اش ما را به سم خود هلاک و آب محبت تلخ و شورش چشمهایمان را کور و بى نور مى کند و راهزنانش لشگر شیطان و سلاح جنگشان خدعه و فریب که اگر از عمق این دریا به تو بگویم که انتهائى ندارد. اگر باور ندارى به غواصان این دریا یعنى آنهائی که اهل دنیا و مادیات هستند آن هائی که تا گریبان خود غرق امیال و هوس ها هستند آنهائی که پرده هاى حجاب چشمهایشان را پوشانده و از ذره اى درک حقایق بدورند آنهائی که حاضرند به خاطر پست و مقام اسلام را به بازى بگیرند و گرفتند. آنهائی که حاضر نیستند حتى حقیقت را بشنوند نظر نما و ببینى که همگى چگونه در این دنیا غرق شده که احدى از آن ها به قعر آن نرسیده و اگر بهتر مى خواهى درک کنى لحظه اى به حال خودت نگاه کن و ببین که هر قدر داشته باشى و هر چه بیش تر در آسایش باشى باز زیادتر از آن طلب کنى و حرص و طمع ات در جایى توقف نمى کند. پس خدایا، پروردگارا پناه میبرم به تو از این که چگونه این دنیا ما را به خاک سیاه کشانده، قلب و دلمان را سیاه کرده. یک عمر را چگونه به بطالت گذراندیم در نهادمان نه از تو اثرى و نه در فکرمان از خداوند جل جلاله خبرى، شب و روز با نیزه شمشیر زبان هوى و هوس چه آتش ها که روشن نکردم و چه زخم هایى که به قلب خود و دیگران وارد کردم. خدایا هم اکنون که ذره اى از وجود دریاى بیکران الهیت پى برده ام و عشقت در وجودم شعله ور گشته که حاضرم در راهت بسوزم و خاکستر شوم مى خواهم ذرات این من ناپاک را به باد فنا بسپارم بعد انوار تابانت را در آن جا بتابانم وجود را از عالم دنیا گسسته و به عالم او (خدا) پیوسته. خدایا خواستم همواره در زندگى این گونه باشم لیکن پیوسته، خدایا خواستم همواره در زندگى این گونه باشم لیکن مطابعت از هوى و هوس باعث شد که قضیه ابابیل و فرعون و قابیل و روز محشر را شوخى بگیریم. خدایا هم اکنون در سنگر عشق ذره اى از ذرات وجودت را یافتم فهمیدم و به خود آمدم که هیهات پرده هاى حجاب مرا از عقوبات سخت عالم برزخت و شدیدا روز قیامت غافل کرده، غافل بودیم از روزى که زمینش و هوایش آتش جهنم به اطراف خلائق و ملائکه درگیرد. خدایا غافل بودیم از روزى که آفتاب در بالاى سرزمین گرم تر از کوره آهنگران و خطر حساب گناهان و معصیت ها از یک طرف و ترس و وحشت از طرف دیگر پس خداوندا تو را حمد و سپاس مى گویم که زندگى آن چنان پر زرق و برق نصیبم نفرمودى تا مرا از آن چه آمدن به جبهه و جهاد بود به دور بدارد. پروردگارا تو را سپاس مى گوئیم از این که ما را در موقعیتى قرار دادى که اماممان این اسطوره محمدى این روح خدا یعنى خمینى عزیز حضور دارد و به ما اسلام و حق و کفر و ناحق را شناساند و به من و تو و برادر و خواهر و پدر و مادر فهماند که مفهوم زندگى و زیستن در این دنیا چیست، به من و تو معلم و شاگرد فهماند که چنانچه مى خواهى سعادتمند شوى باید به خاطر خدا تعلیم و تعلم کنى و وجود و دلت را از غیر او رها کنى، همواره جوینده باشى تا یابنده شوى که چنان چه غیر از این باشد همه کارها و اعمال و درس و تحصیل نه این که پوچ و بى معناست بلکه عقوبتى هم در پیش خواهیم داشت پس اى کسانى که در تشییع جنازه هاى شهدا در حرکتید و شعارتان «ما همه سرباز توایم خمینى» «اى شهید راهت ادامه دارد» «برخیزید زمانه، زمانه حسین است» صحرا صحراى کربلا، برخیز و قدم در این صحرا گذار که جهاد به نداى پیامبر گونه امام لبیک گفته اى. سخنى چند با معلمان گرامى می دانم که کارم در آموزش و پرورش مورد رضایت خدا نبوده پس خدایا از تو طلب عفو و بخشش مى کنم چه گل هائى را که در اثر نداشتن تزکیه پژمرده کردم و چه صلاحیت هایى که نداشتم ولى انجام دادم و چه صحبت هایى که انجام نمى دادم ولى بیان مى کردم مى دانم. قلب و دل ما زنگار گرفته بود و فکر مى کردم تنها راه پاک شدن و تزکیه رفتن در سنگر جبهه ها باشد رفتن به سوى خدا باشد که خداوند این سعادت را نصیبم کرد و بعد از چندمین ماه دعا و طلب کردن عاقبت سعادت را نصیبم کرد. امیدوارم که با هدیه و قطره خونمان گناهانمان ریخته شود و برادران و همکاران عزیز ان شاءالله ما را ببخشید در این چند صباحى که باهم بودیم همیشه در فکر تلاش و پرورش این نونهالان و آیندگان انقلاب باشید. به قرآن در مدارس ارج نهید و هر روز سعى کنید آیاتى را قبل از رفتن به کلاس تلاوت کنید که باعث آرامش قلب مى شود و با اتحاد و یگانگى و براى رسیدن به یک هدف کلى که خط ا مام و ولایت مى باشد کوشش کنید باشد که لحظات و دقایق حضور شما در دبستان و انجام وظایف مانند گلوه هایى مى ماند که به قلب دشمنان اسلام شلیک مى شود. در ضمن دانش آموز عزیز و فرزندان انقلاب گرچه ما موفق به انجام وظایفمان نبودیم ولى شما از هم اکنون درس بخوانید و مسیر زندگیتان و خط فکریتان را فقط در راه خدمت به اسلام به کار اندازید و تنها راه آن هم آشنائى با قرآن است. اما وصیتى چند با شما پدر و مادر گرامى و عزیزم: مادرم مرا ببخش از این که در طول زندگى آن قدر که تو رنج و عذاب دادم زندگى تو و پدرم را به خاطر نادانی هایم تلخ کردم تو مانندکوهى استوار بودى. به خدا هم اکنون که در گوشه اى از سنگر تک و تنها نشسته و یاد زحمت ها و رنج هایى که به تو دادم شرمنده و خجالت زده هستم از این که نتوانستم فرزند خوبى برایت باشم در این جا از خداوند طلب عفو و بخشش مى کنم. مادرم من در این جا خیلى دعا مى کنم از این که مرا ببخشى و مى دانم که داغ فرزند برایت سخت هست در مراسم و در حضور مردم براى من گریه مکن. اگر مى خواهى گریه کنى در نیمه هاى شب و هنگامی که سحر به یاد اباعبدالله الحسین، به یاد صحراى عاشورا، به یاد اسارت حضرت زینب، به یاد روز محشر، به یاد حساب و کتاب قیامت، به یاد معلولین و شهدا، به یاد شهدا، به یاد رزمندگان اشک بریز و از خداوند بخواه که این امام را برایمان نگه دارد و همیشه توکل به خدا کن و همه چیز را از آن خدا بدان که هر موقع بخواهید آن را (امانت) را بگیرد نباید زبان به اعتراض بگشایم و در زندگى مقاوم و صابر باشیم که خداوند صابران را دوست می دارد. و اما پدر رنجیدیده و زحمت کشم عاجزانه از شما طلب بخشش می کنیم مى دانم که چه غصه ها و مصیبت ها که براى شما ببار آوردم که هر چه بگویم کم گفته ام امیدوارم که اگر خداوند شهادتى نصیبم کرد و آن را قبول کرد موجب سربلندى و سعادت شما شود که نتیجه زحمات شما براى این حقیر درسى باشد براى مادر وخواهرانم. و اما خواهرانم خصوصا خواهرم فاطمه که امیدوارم خداوند به شما صبر عنایت فرماید و در نبود برادر و همسرت مى دانم که سخت و مشکل است ولى افتخار کن که بهترین هستى خودت را در راه خدا هدیه دادى و همه این ها ذخیره اى هستند براى جهان آخریتان ان شاءالله که در تربیت فرزندانت بسیار دقت کنى که این ها امانتى هستند که باید از آن ها خوب مواظبت کنى تا راه پدرشان که از تمام هستى خود گذشت و جان عزیزش را فداى اسلام کرد ادامه دهند. و تو اى برادر عزیزم رضا ان شاءالله که بتوانى رضایت خداوند و پدر و مادر را جلب کنى و تمام سختی ها و مشکلات از طرف من را جبران کنى در تمام طول زندگى با استعانت از خداوند یار و یاور آن ها باشى. وصتیى به همسرم مى دانم در طول زندگى کوتاهمان نتوانستم رضایت شما را جلب کنم و در عنفوان جوانى تو را یکه و تنها مى گذاشتم و مسائلى ناآگاهانه باعث ناراحتى تو مى شد. از آن ها طلب عفو و بخشش مى کنم. ان شاءالله همیشه بتوانى در زندگیت موفق و آن طور زندگى آینده ات را انتخاب کنى و سعادت تو در آن باشد. در پایان از همه همشهریان و اقوام و همکاران، دانش آموزان اگر خلافى از من سرزده که موجب ناراحتى شما شده مرا ببخشید از همه حلالیت مى طلبم. در پایان چند دعا و شما را به خدا مى سپارم. بارالها قلب هاى ما را به نور ایمانت منور بدار. پروردگارا مرگ ما را شهادت در راه خودت قرار بده. خداوندا عمر امام عزیزمان را تا انقلاب مهدى(عج) مستدام بدار. والسلام
گالری تصاویر
خاطرات و روایات
خاطرهای ثبت نشده است.
دلنوشتهای ثبت نشده است.
افزودن دلنوشته جدید