امیرحکمت الله امیدوار
زندگینامه شهید
شهید امیدوار در بیست و چهارم دی ماه سال 1345 در خانواده ای متوسط و مذهبی در تهران متولد شد. ایشان پس از اتمام تحصیلات متوسطه در سال 64-63 در کنکور شرکت کردند و پس از این که در رشته پزشکی قبول نشدند رشته ی دیگری را نپذیرفتند و در سال بعد در رشته ی پزشکی در دانشگاه علوم پزشکی تهران قبول شدند و با این که در طفولیت به علت سوختگی شدید بازوی چپ از خدمت سربازی معاف شده بودند ولی مشتاقانه پس از امتحانات کنکور عازم جبهه شدند و با این که ماموریت ولی به اتمام رسیده بود ولی از جبهه دل نکند. دوستان و همرزمان وی اخلاق و شجاعت وی را مثال زدنی می دانستند. سرانجام ایشان در تاریخ 65/11/3 در منطقه شلمچه در عملیات کربلای پنج به شهادت رسید.
وصیتنامه شهید
وصیت نامه شهد امیرحکمت الله امیدوار
تاریخ: 1365/10/02
وصیت نامه شهد امیرحکمت الله امیدوار تاریخ : 1365/10/02 بسم الله الرحمن الرحیم و به نَستَعین اِنَهُ خَیر ناصِر وَ مُعین با عرض سلام به کلیه ی انبیاء و ائمه ی اطهار و سپس پیشگاه حضرت بقیه الله روحی له الفداء و نائب بر حقش امام خمینی و کلیه ی خدمتگذاران مخلص دیگر سلام عرض می نمایم. و نیز به پدر و مادر عزیزم سلام عرض می نمایم. سلامی مجدد به همراه درود و تهنیت بی شمار به شما، به شما که در تمامی مواقع عمرم مرا یاری گر، دلسوز و غمخوار بودید. مادری را که فقط خدا می داند چه زحماتی را که متحمل نشده، چقدر ناراحتی ها و احزانی که به خاطر ما چشیده، انسان فردا فقط به فکر خود می باشد. در حالی که مادر در امور روزانه ی عمر علاوه بر خود، علاوه بر افسردگی هایی که در ارتباط با خود، بر شیره ی جان خود دارد، افسردگی ها و غم هایی که از تاثیر ما، حتی از غم ها و ناراحتی های فردی یکایک فرزندان خود داغ آن ها را خریدار گشته و این داغ جانکاه را بر شیرازه ی عمر خود انباشته می کند. صد آه از دست این احزان، صد حسرت به این افسردگی ها که من برای مادر خودم پدیدار کردم. مادر امیدوارم مرا ببخشید و خواهش می کنم که از اعماق قلب مرا بیامرزی و ببخشی. مادر جان خیلی دوستت دارم طوری که فقط خدا می داند و می دانم الآن که این نوشتار را برای تو می خوانند بسیار زیاد ناراحتی و حتی ممکن است بگریی، ولی خواهش می کنم که برای من گریه نکنی چون نه تنها خودت ناراحت می شوی مرا نیز ناراحت و افسرده می کنی و ممکن است گریه ی تو باعث ناراحتی عده ی دیگری شود و اصلا راضی نیستم که وضعیت بدین گونه گردد. فقط از شما می خواهم به عنوان یک مادر از خدا برایم طلب آمرزش و مغفرت کنید. مادر جان به جای گریه کردن می خواهم که برایم طلب مغفرت و آمرزش کنید. مادر جان گریه هیچ سودی ندارد چون عاقبت همه به سوی خدا برمیگردیم «إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ» بنابراین اظهار ناراحتی شما باعث می شود که من نیز نارحت شوم. مادر سخنان زیادی با شما دارم ولی وقت کم می باشد و در انتهای این نوشته با شما صحبت دیگری دارم که امیدوارم به آن عمل کنید. جانی که در طلب جان آفرین، جان دارد، دلی که در خواست معشوق جان دارد و جانداراست، عقلی که در تفکر وصال می زیید، قلبی که در عشق وصال می تپد، پیکری که در طلب مطلوب روح دارد، روحی که از فرمان فرمان روا (الله) مطاع است و مطیع آن شیرازه ای که در طلب اسیر خاک است، معنایی که با {} متضاد است، به جهانی دیگر متعلق است، طریقی جز سپردن این ره ندارد. جانی که هر لحظه در تاثیر تابش این شیفتگی، این مودت، این محبت مطلق و بی منتها که فقط بخشش، کرانه های آفاق را بنور خود منور ساخته ، نه تنها جهانی را نورانی ساخته و از فیوضات خود بهره مند ساخته، بلکه این بخشش، والای اعلاتر از ما سوی، این درخشش بی افول همچنان بر موجودات و کائنات جاری است. جایی که هر لحظه در تاثیر تابش این وجود چنان شیفته و بی خود و مجنون فی البقاء گشته که در تب و تاب این وجود وقتی نظاره گر خویش می گردد که در پهنه ی وجودی خویش چیزی ندارد، دل شکسته و بی کس، بی خبر و تنها در طلب عشق، در بیابان هستی و صحنه ی حیات با سفالی آلوده به گرد و غبار (روح زنگار گرفته ی خویش) حیران و سرگشته ره می نوردد تا بلکه این سفال تهی و خالی را با آن همه گرد و غبار از عشق مضاعف مشبح ساخته، بلکه عطش پیچ و تاب او را چاره ای باشد. لکن اگرچه کوزه ز آب لبریز گشته ولی انتهایی و پایانی بر این ظرفیت حاکم است، لذا بهتر آن است که این قابلیت را که در اسارت پیکره ی خاکی و مادی محبوس می باشد از کالایی بس گرانبها لبریز سازیم، این فرد مبهوت و حیران در آن وادی، پس از طی طریقی کوتاه پی به وجود کالاهای بسیاری می برد. (زیبایی، جمال، دانش، مقام، ثروت، پول، کمال و عشق به آفریننده) در اینجاست که این مجنون در گزینش خود خط مسیر خویش را مشخص می نماید. چه گزیند که در این سفال ریخته و پس از این همه مرارت و مصیبت، تحت اصابت خسران قرار نگیرد و ضرر نکند. بلی او هدف خویش را در همان نخست گزیده است کما این که اگر هدف او والا نبود این همه مرارت را به جان نمی خرید، او قصد دارد نهایت استفاده را ببرد. او جهت خود را در این بیابان ابتدا با شاخص هایی از قبیل تهذیب و و تزکیه ی نفس و عشق به الله و نیل به ربوبیت پیدا کرده و حال که به سر منزل مقصود رسیده، فقط همان هدف را می خواهد بنابراین سفال کوچک خود را از کمال و عشق به رب لبریز ساخته، چندی می گذرد و در پیچ و تابش این عطش، دل در تب و تاب است ولی تا کی؟ تا کی بدین گونه نظاره گر لبریز گشتن ها و خالی شدن ها باشد. بلی لحظه ی آن رسیده که کوزه را شکسته و خود را از انتقاد این کالبد خاکی رهایی بخشیده تا دیگر برای همیشه خود را از عشق سیراب ساخته و در عشق محو گردد. چه خوب است بنده حقیر نیز مصداق این فکر شوم. پروردگارا به حق ائمه و پیغمبرت از تو می خواهم من نیز مصداق این افراد پاک بینش گردم. با عرض سلام خدمت خانواده عزیزم این قسمت را آغاز می کنم: در ابتدا به پدر و مادرم می گویم که برایم زیاد بی تابی و گریه و شیون نکنید چون نه تنها هیچ فایده ای ندارد بلکه باعث می شود من نیز ناراحت شوم. چون ناراحتی پدر و مادرم و سایرین در این جا نیز موجب ناراحتی من می شود. فقط می خواهم که به جای بی تابی و شیون و زاری برایم طلب آمرزش نمایید و تا می توانید خودتان را از نظر معنوی تزکیه و تذهیب نمایید. ای مادرم، ای پدرم و ای خواهران عزیزم و ای برادرم ما در این دنیا نیامده ایم که مشغول امور دنیوی و فانی بشویم. نیامده ایم که فقط ظاهر مسلمان و شیعه برویم بلکه باید عملا اقدام کرد. این صحبت ها را با شما همه دارم چون بسیار دوستتان دارم. اگر در این دنیا جدی خود را نسازید و جدی در پی تزکیه و تهذیب نفس نباشید. حقاً که دچار خسران عظیمی شده اید. تا آن جا که قادرید دعای کمیل، توسل، ندبه و زیارت عاشورا بخوانید. بهتر است جمعی بخوانید و یا در اجتماعات. به نماز جماعت بروید، به نماز جمعه بروید، نماز عیدین را به پا دارید و می دانم و می دانید که اگر در انجام آن سستی بروز کند و مخلص نباشید حتی ممکن است گناه به همراه بیاورد. به مادرم می گویم که همه باید بروند. هیچ فردی تا ابد زنده نمی ماند. بنابراین واقعیتی است که باید پذیرفت. چه حالا برویم و چه وقت دیگری. به هر حال می رویم. بهتر است با گناه کمتری رهسپار آن دنیا شویم. چه بهتر در راه مقصد، هدفی پویا و اصیل چون شهید شدن. مادر جان فقط از شما می خواهم در نبود من به دیگران تذکر داده که راه مرا ادامه دهند. اگر چه من زیاد مخلص و مسلمان نبودم و نتوانستم خود را بسازم ولی دوست دارم از این به بعد دچار تکامل و جهش بشوم. خلاصه مادر جان انتظار دارم با جان و دلت، پویاباشی و با تمام توانت از این انقلاب دفاع کنی. دوست دارم مانند سابق در نبود من به تمامی صحبت های امام و نائبش گوش فرا دهید و در مقام عمل و مرحله شعور کاملا کوشا باشید. دوست دارم مشوق دیگران باشی و در حیات شرعی نیز نهایت اخلاص و تقوا راداشته باشد. نیز به پدرم می گویم: پدر جان امیدوارم مرا حلال کرده باشید و دوست دارم تمام دوستان و آشنایان مرا حلال کرده باشند و هیچکس از من کوچک ترین ناراحتی نداشته باشد. بنابراین از شما می خواهم از تمام آن ها برایم حلالیت بطلبید. پدر جان از شما می خواهم زیاد بی تابی و بی صبری نکنید. چون همان طور که می دانید بالاخره همه به سوی خدا باز می گردند. از شما می خواهم در پشتیبانی این انقلاب و سایر اعمال جمهوری اسلامی نهایت کوشش و اخلاص را داشته باشید، اخلاص، اخلاص. دوست دارم با جان و دل از این انقلاب دفاع نمایید. در تداوم این راه و پاسداری از آن هر چه در توان دارید انجام دهید. تا می توانید صدقه دهید. انفاق کنید و از دولت جمهوری اسلامی دفاع کنید. از خواهران و زن برادر خود می خواهم در تمام مواقع پشتیبان حکومت اسلامی باشند. در هیچ موقعی دست از پشتیبانی برندارید. می خواهم در انجام فرایض دینی اخلاص داشته باشید. تقوا را در کلیه جوانب امور پیشه خود سازید و می خواهم مرا حلال کنید. اگر از ناحیه من به شما آزاری رسیده خواهش می کنم مرا ببخشید و اما علاوه بر این از اقوام و آشنایان دیگر برایم حلالیت بطلبید. خواهش می کنم این کار را جدی انجام دهید. در غیر این صورت روحم در عذاب می باشد. در ضمن خواهش می کنم برایم دعای زیادی بخوانید و برایم طلب مغفرت و آمرزش نمایید. همین طور از برادرم و نادر نیز می خواهم مرا حلال کنند و اگر زمانی بی احترامی به آن ها شده مرا ببخشند. آن ها نیز برایم طلب حلالیت کنند و در ضمن ممکن است جنازه من به دست شما نرسد عیبی ندارد و خواهش می کنم از این لحاظ نیز بی تابی نکنید. همچنین دوست دارم اگر جنازه من آمد مرا در کنار دوستم روح الله در دارآباد به خاک بسپارید. در ضمن هر چقدر از من پول به جای می ماند بریزید به حساب 100 امام و یا به فقرا کمک نمایید و تمام کتاب هایم را به دوستانم بدهید. به هر کسی که مستحق است بدهید. در انتها با دوستان خود امیر عباس- رسول- علی رضا- حمید- علی- محسن- حسن و سایرین خداحافظی می کنم و از آن ها التماس دعا و حلالیت می طلبم و دوست دارم آن ها نیز برایم از دوستان دیگر حلالیت بطلبند. خداحافظ و السلام علیکم. به امید پیروزی نهایی رزمندگان اسلام. خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار. خرمشهر 2/ 10/ 1365
گالری تصاویر
خاطرات و روایات
خاطرهای ثبت نشده است.
دلنوشتهای ثبت نشده است.
افزودن دلنوشته جدید