شهید حسن اثنی عشری نائینی
شهید

حسن اثنی عشری نائینی

نام پدر: حسین قلی
دانشگاه: شهید بهشتی تهران
مقطع: کارشناسی
رشته: مهندسی معماری
تولد: ورامین
تاریخ تولد: 1324/05/05
تاریخ شهادت: 1365/10/21
محل شهادت: شلمچه — شلمچه
عملیات: کربلای 5
خواندن به زبان:

زندگینامه شهید

شهید حسن اثنی عشری در پنج مرداد سال 43 هـ .ش در شهرستان ورامین پا به عرصه وجود نهاد. از نخستین روزهای حیاتش برای دیگران نمونه و اسوه شد و تا آخرین دم هر حرکت و کلامش درسی آموزنده و یاد گرفتنی گردید. پدرش از معتمدین منطقه و مرجع امینی برای رفع مشکلات مردم بود و از سوی دیگر با برنامه های ضد اسلامی و ضد مردمی رژیم شاه از آغاز مخالفت می نمود و لذا همواره در معرض توطئه رژیم پهلوی قرارداشت و عاقبت نیز درشب ۲۳ رمضان المبارک سال ۱۳۶۵ هـ . ق با مرگی ناگهانی چشم از جهان فروبست شاهدان عینی و طرافیان اذعان داشتندکه او توسط ایادی خوانین منطقه مسموم گردیده است. شهید حسن اثنی عشری چهار ماه پس از شهادت پدر، به دنیا آمد و نا خواسته در میان دشوارترین مشکلات زندگی بزرگ شد. او در دامان مادری فداکار و شجاع و در کنار دو برادر بزرگترش، با مکتب سرخ علوی آشنا گردید و در طوفان ناملایمات چون فولاد آبدیده شد. او از مادر زینب گونه اش آموخت که در دشوارترین شرایط باید متکی به اراده خداوند بود و بی منت دیگران باید زیست. او در دوران کودکی برادر چهار ساله اش را از دست داد و غم مرگ عزیزی را برای نخستین بار تجربه کرد. با وجود مشکلات موجود در سن مقتضی با کمک مادر و برادر بزرگش وارد مدرسه انوشیروان گردید و با یاری خدا توانست تا مرحله اخذ دیپلم به تحصیل ادامه دهد. پس از آن جهت گذراندن دوران سربازی مامور خدمت در بندرعباس گردید . وی پس از اتمام خدمت در اداره برق تهران مشغول به کار شد. او در سن ۲۶ سالگی با فاضله ایی شایسته پیوند ازدواج بست و زندگی مشترک خود را با انگیزه و آگاهی کامل و بدون هیچ گونه تشریفات ریاکارانه و عوام پسندانه آغاز نمود. بارقه امیدبخش انقلاب اسلامی، اثنی عشری را به تلاش بیش تر در این مسیر تشویق نمود، بلکه ریسه هر حرکتی را در آگاهی نسل جوان می دانست، از همان آغاز به انجام کارهای فرهنگی و شکوفایی نسل جوان، همت گمارد. او دریایی از مهر و صفا و صمیمیت بود و کلامی شیوا و نافذ داشت و لذا به سادگی موفق به ایجاد ارتباط با جوانان پرشور و مستعد می گردید و همواره مورد توجه این قشر مهم بود. در سال ۱۳۵۶ یعنی درست در روزهای اوج انقلاب اسلامی، مرگ تنها برادر او به سوگ نشاند، اما از آن جا که زندگی را محل آزمایش الهی و ابتدا به بلایا می دانست، از پای ننشست و زندگی نسیم آزادی و حاکمیت جمهوری اسلامی، آرزوی دیرینه اثنی عشری را تحقق بخشید. او که در این راه بسیار کوشیده بود، با دیده ژرف نگر خود، خطرات و آفات را احساس می نمود و لذا از بدو پیروزی انقلاب با حضور فعال در نهادهای انقلابی و اداری، مشتاقانه جامه پاسداری از اسلام و انقلاب را بر تن نمود. جهاد سازندگی، واحد مهندسین حزب جمهوری اسلامی، نخست وزیری، وزارت امور خارجه و سازمان امور اداری و استخدامی و .... از جمله مراکزی است که تلاش های مخلصانه و شبانه شهید اثنی عشری را شاهد بوده اند. جنگ تحمیلی، زندگی او را تغییر داد و مهم ترین فصل زندگی اش را رقم زد، روزهای آغازین جنگ و ماجرای اشغال خونین شهر و حصر آبادان و خیانت بنی صدر، برای او غم بزرگی بود. هیچ کاری را بر حضور در جبهه ارجح نمی دانست و از آن جا که کیان اسلامی را در خطر می دید، موقعیت شغلی و زندگی آسوده را رها نموده و قریب ۵ سال از عمر با برکت خویش را در جبهه ها نبرد گذارند. او که به خوبی احساس می نمود که پس از جنگ بر روی این همه ایثارگری و جانبازی، غبار فراموشی خواهد نشست، از همان آغاز قلم به دست گرفت و لحظه به لحظه، صحنه ها، عملیات ها، مشکلات و شهادت ها و جراحت ها و ایثارها و هر آن چه را که می دید و انگاشت و بدین ترتیب آثار ارزشمندی را از خدمت بر جای نهاد. از طریق همین نامه ها بود که به فرزندان خود درس مردانگی و استقامت و ایمان آموخت و آنان را برای آغاز یک زندگی پر تلاش و سراسر مبارزه و آگاهی آماده می نمود و در این میان همسر فداکار و مادر صبورش بودند که با اداره مدبرانه امور خانه از ایجاد خلل در کارها جلوگیری نموده و مایه پشتگرمی وی بودند. شهید اثنی عشری تقریبا در همه نامه هایش از همسر فاضله خود تشکر می نمود که حتی یک بار هم او را از رفتن به جبهه باز نداشته است و از مادرش نیز سپاسگزار بود که در فراغ تنها فرزندش صبوری پیشه کرده بود. در جبهه با وجود تغییر برنامه ها، بر کارهای شهید اثنی عشری، نظم خاصی حاکم بود. همواره به نماز جماعت و جمعه و سایر تکالیف دینی و اخلاقی و ... اهمیت می داد و دیگران را نیز به انضباط و پای بندی به اصول و فروغ دین تشویق می ‌نمود. حضور در جبهه را نعمتی بزرگ می شمرد و همیشه از فضای ملکوتی آن سخن میراند. اکثرا اوقات فراغت خود را به مطالعه می پرداخت، چهره ای بشاش و اخلاقی کریمانه داشت، آن گونه که هر کسی در کنار او احساس آرامش می نمود. بسیار ژرف نگر و حقیقت بین بود. مسائل روز جامعه و انقلاب را به خوبی لمس کرده و تحصیل می نمود. سنگ صبور دردها و مشکلات دیگران بود. به حل مشکلات دیگران بسیار اهمیت می داد. در جمع فامیل جلساتی را تشکیل داده بود که به مسائل فامیل رسیدگی شود و هم در ضمن آن به تفسیر قرآن و احیانا تحلیل مسائل اجتماعی می پرداخت. در بهمن ماه سال ۱۳۶۴ در عملیات والفجر ۸ در فاو مجروح گردید. اما در زمان جراحت هم دست از کار و تلاش برنداشت. در هر محیطی که امر خیری جریان داشت، حضور فعال او مشاهده می شد و کاری که سرانجام نیکویی نداشت، شروع نمی نمود. هیچ گاه از راهنمایی های دلسوزانه و خرمندانه اش به دیگران دریغ نمی کرد. در جهت ارشاد و هدایت غافلان و ناآگاهان بسیار می کوشید و در برابر خواست آنان احساس مسئولیت می نمود. از جهت معنوی به تغذیه روح خود اهمیت می داد و در به جا آوردن نماز شب و خواندن تعقیبات نماز بسیار کوشا بود. در منزل یار و مونس همسر فداکارش بود و هرگاه که در خانواده بود از کمک در امور جاری خانه دریغ نمی نمود. در شب های عملیات با آن که قریب ۴۰ سال داشت، کوله بار سنگینی از تجهیزات را بر دوش می کشید و پا به پای نیروهای رزمنده، کیلومترها پیاده روی می نمود. ترس از غیر خدا برایش مفهومی نداشت و در زیر آتش بار شدید دشمن، با یاد خدا و ذکر بر لب با شهامت قدم به جلو می نهاد. هرگز احساس خستگی یا ضعف نمی کرد چرا که انجام وظیفه را تکلیف می دانست و بدین سان مایه تقویت روحیه همرزمانش بود. او در برابر دوستان و یاران خود بسیار متواضع بود و مصداق عینی آدمیانی بود که چهره شان انسان را به یاد خدا می اندازد. از سوی دیگر هیچ کدام از این امور او را از توجه به امور درسی فرزندانش باز نمی داشت. آن گونه که گاهی هنگام شروع امتحانات با ارسال تلگرافی فرزندان خود را به پشتکار در تحصیل دعوت می نمود. او عاشق بسیج بود و معتقد بود که اگر قرار است فرمان امام امت مبنی بر "بسیجی شدن همه مردم" تحقق یابد، باید اخلاق بسیجی در میان مردم رایج گردد و لذا در مقاله ای تحت عنوان، بسیج چیست و بسیجی کیست به ارائه‌ تعریفی جامع و زیبا از شخصیت بسیجی همت گمارد. و بدون تردید این جمله وصف شخصیت امثال اوست که تمام لحظات زندگی شان برای دیگران درس و الگو است. شهید اثنی عشری با نگرشی والا همواره به مسائل اجتماعی توجه خاصی مبذول می داشت و بیش از آن که به خواسته های خود اهمیت دهد به دیگران می اندیشید و این شعار را سر لوحه اعمال خود قرار داده بود که: «ما برای سیر شدن انقلاب نکرده ایم بلکه برای سیر کردن انقلاب نموده ایم.» و لذا به حال کسانی که برای بیش تر خوردن و بهتر زندگی کردن سر در آخور دنیا فرو برده و به خاطر مشکلات اقتصادی ناشی از توطئه های دشمنان با جمهوری اسلامی سر ناسازگاری دارند، تاسف می خورد. او که یک دم آرام و قرار نداشت با وجود معلومات کافی، برای تکمیل خدمات خویش و نیز در جهت تشویق فرزندانش در سال 1365 بدون آمادگی لازم در کنکور سراسری شرکت نموده و با رتبه بالایی در رشته مهندسی معماری در دانشگاه شهید بهشتی پذیرفته گردید. اما برای شکرگزاری این نعمت الهی عزم را جزم نمود که تا پایان جنگ در جبهه بماند و پس از اطمینان از آن سوی با طیب خاطر به دانشگاه بازگردد. تجربه ارزشمند، اخلاق کریمه، حسن مدیریت و زبان گویا و معتقد او توجه مسئولین جنگ را به ارزش وجودی او معطوف نمود و لذا به عنوان قائم مقام فرماندهی یکی از گردان ها برگزیده شد و تا لحظه شهادت در این مقام انجام وظیفه نمود. او بارها با یادآوری مشکلات جنگ، با تمام وجود معتقد بود که این جنگ را خداوند هدایت می کند و ما بی عنایت او هیچیم. کتاب های استاد مطهری و .... و قلم و کاغذ انیس شب های تنهایی اثنی عشری بود. همسنگرانش او را استاد و مربی و اخلاق دانسته و اعمال خود را با اعمال او محک می زدند و او را همواره منشأ و مرجع حل مشکلات خود می دانستند. در شب های سرد جبهه گرمابخش محفل ساران و سنگ صبورشان بود. به خستگان راه امید می بخشید و به مجروحین مدد می رساند و از این همه تکاپو و تلاش هرگز احساس خستگی نمی نمود. او بسیاری از همرزمانش را تا مرز شهادت بدرقه کرد و خود در صف منتظران به صبوری نشست و این آیه را آویزه جان نمود: «مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُواْ مَا عَاهَدُواْ اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضىَ‏ نحْبَهُ وَ مِنهُم مَّن یَنتَظِرُ وَ مَا بَدَّلُواْ تَبْدِیلا». و سر انجام پس از سال ها تلاش خالصانه در راه حفظ آزادی و استقلال و تضمین و بقا و اعتلای جمهوری اسلامی، در سن 42 سالگی در تاریخ 65/10/21 (عملیات کربلای 5) در شلمچه خونین قفس تن را شکست و روح بلندش به سوی حضرت دوست پر کشید و پیکر مطهرش در دشت سوزان شلمچه مأوا گرفت و نام جاویدش در دفتر شهیدان بی مزار ثبت گردید.

وصیت‌نامه شهید

وصیت نامه شهید حسن اثنی عشری
تاریخ: 1364/11/12

وصیت نامه شهید حسن اثنی عشری تاریخ : 1364/11/12 بسم الله الرحمن الرحیم «و لا حول و لا قوه الا بالله العلى العظیم. اللهم صل على محمد و آل محمد. یا الله، یا رسول الله، یا ائمه الله، اللهم ارزقنی توفیق الشهاده فی سبیلک» این حقیر عاصی بالله تا کنون چند بار به بهانه عملیات های مختلف وصیت نامه نوشته ام که لیاقت نداشته ام آخرین وصیت نامه ام باشد. ولی باز هم در کمال یاس از پذیرشم نزد خداوند باری تعالی اقدام به نوشتن این وصیت نامه می نمایم. باشد تا خداوند بسیار مهربان مرا نیز چون عزیزانم شهید مهدی عظیمی و شهید مرتضی پایدار فرد و شهید علی شریفی و شهید ویس مراد پاریاب مرا به درگاه خویش خواند و بزرگ ترین منت ممکنه را بر این بنده ناسپاس و سرکش و بی معرفت نسبت به ذات اقدسش روا دارد. ان شاء الله حمد و ستایش بی حد و حصر فقط مخصوص است به خداوند یکتا و صاحب روز جزا و درود و سلام من بر حضرت ختمی مرتبت محمد بن عبد الله صلى الله علیه و آله و بر زوج بی نظیر بشریت یعنی مولی علی (علیه السلام) و خیر النساء فاطمه زهرا سلام الله علیها و بر فرزندان این دو تا حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) امام زمانم و بر نائب بر حقش، خورشید درخشان فقاهت و سیاست حضرت امام خمینی روحی له الفداء و بر شهدای گرانقدر اسلام از صدر تا انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی و با سلام بر خانواده های شهدا، مفقودین، اسراء و جانبازان و کلیه کسانی که خالصانه و برای رضای خداوند بینا و آگاه این عمر چند روزه را به خدمت اسلام مشغولند. سلام من بر مادرم، فرزندانم و همسرم که با بینش اسلامی صحیح به این حقیر اجازه شرکت در جبهه را محبت نمودند. ابتدا مطالبم را برای خانواده ام آغاز می کنم. چه آن که بیش از همه از خانواده ام انتظار دارم به وصایایم عمل نمایند و در اول از مادرم حلالیت می طلبم که در این عمر زودگذر دنیایی رنج بسیاری را متحمل گردید. فوت پدر بسیار عزیزم در ۴۰ سال قبل در میان سالی، خداوندا ان شاء الله کلیه رفتگان مومن و مومنه را مورد رحمت خویش قرار دهد و مرحوم پدرم را نیز از دریای بیکران بخشایش سیراب گرداند. و در بهشت اعلى جایش دهد و هر روز بر درجاتش بیفزاید و پیش و بعد از فوت مرحوم میرزا حسینعلی رحمت الله علیه فوت فرزندانش را شاهد بود، که دردناک ترین آن ها فوت مرحوم برادرم در میان سالی بود. امیدوارم خداوند این پدر و پسر را در جنت ماوی داده و از خوان گسترده خویش روزی عطا فرماید. یقین دارم که مادرم این شهادت را نیز به خوبی تحمل می کند و با ابراز خوشحالی از چنین رفتنی ضد انقلاب را عصبانی و انقلابیون را شاد و تشویق می نماید. باشد تا خداوند منان در آن جهان که به زودی قیامتش واقع خواهد شد بیش از حد تصور جزای خیر به ایشان عطا فرماید. مادر بسیار مهربانم، همیشه شما را از صمیم قلب دوست داشته ام و نزد من احترام خاصی دارید و از زحمات شما که در صغیری و حتی پس از آن برای من کشیده اید، خجالت زده و ممنون بوده و هستم. امیدوارم مثل همیشه دعای خیرتان بدرقه ام باشد تا خداوند نیز از من راضی باشد. دنیا جای ماندن نیست و به زودی همه در محشر گرد خواهیم آمد. این دوری ها زود گذر و کم و کوتاه مدت خواهد بود. اصل، آن دنیا و زندگی همیشگی است. و اما همسرم، این زن مومنه ای که بهترین یار و هم فکر و مشوق اینجانب برای رفتن به جبهه بوده است. همسری که هرگز نگفت با چهار، پنج بچه چه کنم یا حالا دیگر برای مدتی بس است. امثال ایشان حجت هستند در آن دنیا برای زنانی که مانع رفتن شوهران شان می شوند و با هر نوع بهانه ای اجازه نمی دهند شوهرشان به جبهه نور علیه ظلمت برود. خدایا تو کاملا آگاهی که از همسرم نهایت رضایت و بلکه شرمندگی را دارم. تو نیز از او راضی باش و در بهترین درجات بهشت جایش ده. بار الها او همیشه از ابتدای زندگی مشترک مان رضایت تو را در نظر داشته است. خدایا به حق حضرت زهرا (سلام الله علیها) به او صبر و استقامت و پایداری در دین تا لحظه خروج از این دنیا عطا بفرما. خدایا به حق مقام حضرت زینب هر روز و هر ساعت بر ایمان، عقلش و توانایی اداره امور فرزندانم بیفزا. فرزندانم، محمدم، دخترم، على جانم و ابراهیم شیرینم و مهدی عزیزم، این زندگی خیلی زودتر از آن چه به خیال آید می گذرد و قیامت بر پا می گردد. «إِذَا وَقَعَتِ الْوَاقِعَهُ* لَیْسَ لِوَقْعَتِهَا کَاذِبَهٌ» همه می میرند و هیچ کس زنده نمی ماند مگر خداوند حی لایموت - باید در برابر دادگاه الهی ایستاده و پاسخ داد و آن گاه به جزای خیر یا شر خود برسیم پس هوشیار باشید همیشه و در همه حال و در هر مقام خداوند را حاضر و ناظر بر اعمال خویش ببینید. صراط مستقیم در خط محمد و آل محمد (صلی الله علیه و آله) است. از اسلام، قرآن، رسول و ائمه و روحانیت جدا نشوید بلکه خود را در اختیار این ها قرار دهید. مطیع محض و بی چون و چرای اسلام باشید. فریب شیادانی که گروه سازی می کنند را نخورید. از روشنفکران غیر متعهد بپرهیزید. عالم ترین این گونه روشنفکران نیز به عمد یا به سهو خطا می روند. با قرآن انس بگیرید. هر روز حداقل یک حزب قرآن بخوانید به انسان صفای باطن می دهد. این کلام خداست و کلامی بالاتر از خدای علیم و حکیم وجود ندارد بیش از هر کار عبادی، به نماز اهمیت دهید و سعی کنید در نمازها شیطان را ناکام بگذارید و توجه تان به خداوند بینا باشد با اراده و تمرین می توان به این توجه رسید که سرآغاز معرفت الهی و پیدایش چشم باطن و شروع تابش انوار الهیه بر روح آدمی است. نمازها را اول وقت بخوانید تا حد ممکن نافله ها را انجام دهید که جبران توجه کامل آدمی را در نمازهای واجب می نماید و سعی کنید نافله های شب را انجام دهید یا فقط یک «وتر» یک رکعتی هم می توان شروع کرد، از خدا بخواهید توفیقش را می دهد. پسرم، مریمم، على جانم، ابراهیم و مهدی جانم، همیشه تابع حکم خدا باشید. از این جمهوری اسلامی و حضرت امام خمینی تا پای جان و مال و آبرو حمایت کنید. همیشه از خدا خواسته ام به حق باقر العلوم و جعفر بن محمد (علیه السلام) به شما علم فراوانی عطا فرماید تا در راه خودش تا پایان عمرتان بکار گیرید و برای اسلام و مسلمین و خودتان مفید باشید. فرزندانم شما را به طلب علم و البته آن علمی که مورد رضایت خداست توصیه می کنم. درس را تا پایان عمر کنار نگذارید هیچ گاه خود را فارغ التحصیل ندانید و هدف خود را همیشه در پیش روی داشته باشید که ما برای رضایت خدا درس می خوانیم. با تحصیل علم نگذارید که اجنبی ها و سلطه گران شرق و غرب بر مسلمانان فخر بفروشند. خود را (از غیر) بی نیاز کنید. فرزندانم، به مادرتان در اداره امور زندگی کمک کنید، اگر می خواهید خدا و من از شما راضی باشیم هرگز و به کوچک ترین مورد نیز مادرتان را ناراحت نکنید. فرزندانم، به یاد اموات و گذشتگان باشید و برای ما هدیه بفرستید و برای پدران تان مرحوم میرزا حسینعلی فرزند مرحوم میرزا معصوم و فرزند مرحوم میرزا زین العابدین و فرزند مرحوم میرزا اسماعیل سوغاتی به آن دنیا بفرستید. خداوند ان شاء الله به همه شما توفیق دهد که بتوانید آن طور که او دوست دارد و متوقع است به وظیفه خود عمل کنید. سعی کنید به روز قیامت و زندگی ابدی آن جهان یقین پیدا کنید که قبول داشتن آن ها کفایت نمی کند. در مراسم و اطراف منزلم از آزار رساندن به همسایگان جلوگیری شود (مانند بلند نمودن صدای ضبط صوت که معمولا یک هفته اول جلوی منزل شهید می گذارند). در اعلامیه و روی قبرم کلمه «بسیجی» را مشخصا بنویسید، برادرانی که تاکنون به جبهه نیامده اید، این شیطان است که به دست و پای شما به بهانه های زندگی، کار و گرفتاری زنجیر زده است. این زنجیرها را پاره کنید. خداوند را شکر می کنم که مورد محبتش قرار گرفتم و به این حقیر توفیق عظمای شهادت را عطا فرمود. شرمنده ام که حتی یک درصد از آن چه وظیفه ام بود نسبت به خداوند نتوانستم انجام دهم. شکر بی حد خدایم را که باز هم با این وصف از اقیانوس کرمش این عاصی را نیز به خویش پذیرفت. "۲۱ جمادی الاول ۱۴۰۶ هجری قمری؛ ۱۲ بهمن ۱۳۶۴ هجری شمسی؛ گردان انصار الرسول؛ حسن اثنی عشری"

خاطرات و روایات

خاطره‌ای ثبت نشده است.