سیدحسین حسینی
زندگینامه شهید
زندگینامه ثبت نشده است.
وصیتنامه شهید
وصیت نامه اول شهید سیدحسین حسینی
وصیت نامه اول شهید سیدحسین حسینی بسم الله الرحمن الرحیم «مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَى نَحْبَهُ و َمِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِیلًا» از مومنین مردانی هستند که صادقانه به آن چه با خدای خویش عهد بسته بودند وفا کردند پس برخی از آنان شربت شهادت نوشیدند و شهید شدند و برخی دیگر در انتظار (شهادت ولقاالله) هستند و تغییر رای و عهد ندانند. «سپاه باید مبلغ و مروج و ناشر انقلاب باشد.» درود بر امت مسلمان و قهرمان ایران به خصوص رزمندگان سپاه اسلام در جبهه جهاد که بر علیه کافران زمان برخاستند و شما ای پاسداران عزیز که چشم امید خانواده شهدا هستند شما باید صابرانی باشید که در جبهه علیه کافران مزدور مبارزه کنید و انتقام خون شهدا را از کافران بگیرید. در این مسیر حرکت کنید و خوب هم موفق خواهید شد و یکی از حساسیت ها که دشمن روی سپاه دارد همین است که سپاه در جهت مکتب و در جهت اصیل خودش حرکت می کند و این است که دشمن را به وحشت می اندازد و باعث می شود که از آینده آن بترسد. سپاه تنها یک شاخه نظامی نیست سپاه ژ3 بدوش نیست که از همه مهم تر به مکتب و ولایت فقیه ارج می نهد و دشمن هم از همین سیلی خورده است و لذا به همین جرم هم همه را با هم می کوبند و من از شما برادران می خواهم که شاخه فرهنگی در روابط عمومی سپاه و جهاد در رابطه با یکدیگر فعالیت کنید که به امید خدا موفق خواهید بود. حال وصیت به مادر و خواهر مادر و خواهر صابرانی باشید که در عین صبر در پشت جبهه در صحنه مبارزه با شایعه پراکن ها از ستون پنجم دشمن و منافقین مزدور شرق و غرب زینب گونه بخروشید و هر گونه نفاق را در نطفه خفه کنید. مادر و خواهر اگر به یاد من افتادید به یاد حسین(ع) که در جبهه کربلا با یارانی حماسه هائی آفریدند و به دست مزدورانی مانند شمر به شهادت رسیدند.وصیت نامه دوم شهید سیدحسین حسینی
تاریخ: 1365/12/06
وصیت نامه دوم شهید سیدحسین حسینی تاریخ : 1365/12/06 بسم الله الرحمن الرحیم حال که خداوند نظر لطفش شامل حال این بنده حقیر گردید و مرا در جمع یاران و بندگانش قرارداده است، در آخرین ساعات زندگى ام چند جمله اى را به عنوان وصیت بر حسب وظیفه بیان می کنم باشد که مورد رضایت خداوند کریم قرار گیرد. پس از اعتراف به وحدانیت خداوند (خداوندى که تمام هستیم از اوست و نهایت آرزویم نیز همین است که تکه تکه هاى این بدن ناچیزم فداى اسلام و انقلاب خونبارمان شود) وپیامبرى حضرت محمد(ص) وامامت ائمه اطهار(ع) از حضرت على(ع) تا حضرت ولى عصر(عج) (که در پشت پرده غیبت بسر می برد) چند مورد را به طور مختصر بیان می کنم. 1- بنده با اختیار کامل و آگاهى تمام این راه را انتخاب کرده ام چون نجات خود را در این راه می بینم و براى پیمودن این راه با کمک خداوند هر آن چه که داشته باشم در طبق اخلاص خواهم گذاشت. 2- از پدر و مادرم نهایت تشکر را دارم که مانع وارد شدن من در این راه مقدس نشدند (امیدوارم که خداوند به ایشان اجر خیر عنایت فرماید) از پدر عزیزم که خیلى دوستش میدارم عذر می خواهم که در آخرین خداحافظى موفق به دیدنش نشدم و از این بابت خیلى نگرانم. آرزو داشتم که در آخرین لحظات دستان آنان را ببوسم و به آن ها بگویم که چقدر دوستشان دارم. 3- سر انجام به این نتیجه رسیده ام که نباید بعد از مردن مرا با آب غسل داده و کفن بر تنم کنند و دوست ندارم که اگر کسى با بدنم تماس پیدا کرد خود را تطهیر نماید و باعث اذیت دیگران شوم وعقیده ام بر این است که تمام مسلمان ها باید به این حالت هجرت کنند. 4- از آن جا که دانشجو بوده ام از کلیه دانشجویان عزیز تقاضا دارم توجه داشته و دقت کنند که وظیفه اى سنگین بر دوش دارند. مبادا خود را جهت انجام وظیفه بعد از تشخیص آن مهیا نکنند، مبادا بى تفاوت باشند. یقین بدانند که ضرر خواهند کرد وکوتاهى در حراست از انقلاب به هیچ وجه قابل جبران نخواهد بود. عزیزان اگر به اندازه حل کردن یک مسئله علمى هم که شده درباره عاقبت خود تامل کنند که به خدا قسم هیچ عذرى پذیرفته نیست و در برابر خداوند بى جواب هستیم و بدانند که خون هزاران شهید این سرزمین اسلامى و این انقلاب خروشان را به وجود آورده اند که شما روى این امواج تحصیل می کنید و اگر کوتاهى کنید در همراهى و حراست از آن در این دریاى سرخ غرق خواهید شد و هیچ راه نجات دیگرى نیست. 5- باز هم تکرار که نسبت به تک تک اعضا خانواده عزیزم: برادران وخواهران و پدر و مادر عزیزم: مدیون هستم و حق فرزندى و برادرى را در مورد هیچ کدام ادا نکردم. بنابراین امیدوارم که براى آمرزش گناهانم دعا کنید. مخصوصا پدر و مادر عزیزم (که مقام خاصى در پیشگاه خدا دارند) تا شاید خداوند از تقصیرات کبیرم بگذرد. در مراسم بنده یک برگه سفیدى قرار دهید که هر کس حقى بر گردن من دارد طلب کند که حق الناس هم از گردنم برداشته شود. به امام بگوئید که چند دفعه اى براى دیدن تو آمد ولى موفق نشد. سیدحسین (ایوب) حسینى 65/12/6
گالری تصاویر
خاطرات و روایات
خاطرهای ثبت نشده است.
دلنوشتهای ثبت نشده است.
افزودن دلنوشته جدید