عباس علاف چی
زندگینامه شهید
زندگینامه ثبت نشده است.
وصیتنامه شهید
وصیت نامه شهید عباس علاف چی
وصیت نامه شهید عباس علاف چی وصیتنامه عباس علاف چى بسم الله الرحمن الرحیم سلام علیکم اللَّهُمَّ اجْعَلْ مَحْیاىَ مَحْیا مُحَمّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ مَماتى مَماتَ محمّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ اِلهى رِضا بِرضائک خداى من رضایت کامل به رضایت تو دارم حاضرم تا رضایت تو را جانانه به آغوش بکشم و به سوى کارزار روم. خدایا قبل از آنکه مرا از کثافات گناه و اخلاق رذیله پاک نمودى مرا آن طورى که خودت دوست دارى ببر اى خدایى که بر تمام احوال و افکار و اقوال و نیات من آگاهى. تویى که مى دانى چقدر بد کردم خدایا وقتى که به فکر گذشته خودم فرو مى روم از خودم بدم مى آید چون خودم بهتر از همه خودم را می شناسم. دلم از دست خودم خون است خدایا اگر مرا با این حال وارد محشر کنى در مقابل اولیائت و دوستانت چه کنم و چه حالى خواهم داشت. یَا مُحَوِّلَ الْحَوْلِ وَ الْأَحْوَالِ حَوِّلْ حَالَنَا إِلَی أَحْسَنِ الْحَالِ. خدایا امیدى که به تو دارم روزانه اى در دل سیاه من ایجاد مى کند اى خدا اگر از گناه سنگین ترین وزنه ها را بر خود آورده ام در آن طرف تر آرزوى فضلت وزنه هایى همچون رحمان و رحیمى را دارم. اى خدا در مقابل بار سنگین گناه خودم پرده ستاریت و مهر رحمانیت و رحیمیت و والى ترین مقام ها را دارى. آن قدر که فکر ناقص من قدرت درک آن را ندارد اصلا این مطالب یعنى صفات تو را اصلا نمى شناسم. خدایا اگر در نبرد مردانگى و شجاعتم را به امتحان بگذارى معلمى دارم بنام على (ع) و به اقتدا به او ان شاءالله امتحان را خوب پس بدهم اگر صبرم را امتحان کردى معلم خود را حسن (ع) قرار مى دهم و اگر خداى من از من خون خواستى معلم خود را بزرگترین معلم ایثار و شهادت حسین (ع) قرار مى دهم و همچون حسین (ع) ان شاء الله رضایت تو را چنگ مى زنم. خدایا تو مى دانى که دوست داشتم که به جاى یک نفر چندین نفر باشم تا هر کدام را بر اساس وظیفه در جایى قرار مى دادم یکى را در درون شهر مى گذاشتم براى مبارزه با مخالفان و مفسدان. یکى را در سنگر هاى کار و تولید. دیگرى را در سنگر علم و دانش یکى را به جبهه مى فرستادم تا از اسلام عزیز دفاع نماید ولیکن هر عقل سالمى مى داند چنان کارى میسر نیست لذا در این بین وظیفه خود را اهم فى الأهم کردن دانسته و سنگر دفاع عاشقانه و قهرمانانه را به تمام سنگر ها انتخاب نمودم و این خود براى کسانى که خودشان خیال مى کنند در شهر و مدرسه و حوزه و ادارات سنگر دارند باید درس باشد آرى برادران این سنگرهایى که شما خیال مى کنید دارید خدمت مى کنید و امروز سنگر اصلى همان سنگر هاى دفاع از اسلام است و با صحبت هاى گرانمایه امام عزیز حجت بر تمام افراد تمام و باید به فکر دفاع از اسلام باشیم. خدایا قدرتى به من عطا کن که پاهاى من در صحنه پیکار نلرزد و خدایا تو خود آرامش را در صحنه پیکار بر قلب تمام عزیزان رزمنده فرود آور. روزگارى بود که تمام مردم از خدا مى خواستند که کاش در کنار حسین بودیم اى کاش در کربلا بودیم و به نداى هل من ناصر ینصرنى حسین پاسخ مى دادیم و اى کاش جزء آن کوفیان نقاب زده در مقابل امام حسین نباشیم ولیکن در عمل مى بینیم که امام عزیز فرزند راستین امام حسین را درست یارى نمى کنند خدایا مرا جزء کسانى قرار نده که در مقابل امام عزیز نقاب زدگان عهد شکن باشم .و به من توفیقى بده تا آخرین لحظه عهدى را که با خداى خود براى یارى امام عزیز بسته ام اجرا نمایم . خدایا تو مى دانى که دیگر خسته شده ام از دست انسانهایى که ظاهر انسانى دارند از دست نصیحتهایى که مى کنند از دست روشنفکر نماها از دست مردمى که کوفیند خسته شده ام. دلم براى دوستان عزیزم آن راد مردان آن راستگویان تنگ شده است. خدایا از دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست. چراغ برداشته ام گرد شهر جبهه دنبال آن مى گردم مرا یارى کن خدایا من که تا به حال واژه اخلاص را که در واژه هاى غریب و مظلوم و مورد هجوم دشمنان و نا آگاهان است درک ننموده ام و از خداوند عاجزانه در خواست مى کنم که در آخرین لحظات هم که شده این واژه را با تمام وجود درک نمایم. عزیزان شاید و حتما که ما از عمر خودمان آن طور که باید و شاید استفاده نکرده ایم از کمى عبادات و از زیادى معاصى به خودم شرم دارم و به قولى ... شب ها ى دراز بى عبادت چه کنم تنم به گناه کرده عادت چه کنم گویند کریمى است گنه می بخشد گیریم که ببخشند از خجالت چه کنم برادران از ما که گذشت اوقات خودتان را از دست ندهید از رفت وآمد هایى که هیچ نفعى براى شما ندارد شدیدا خودارى کنید. برادران یکى از آن دسیسه هاى شیطان سراغ انسان مى آید این است که آنان را راضى بکند. انسان باید در کسب مقامات معنوى سعى کند که به راهى برود که بن بست ندارد و چه راهى بهتر از بینهایت. خدایا به من توفیق بده تا از تو آن چنان شناختى پیدا کنم که تو را در دلم و در تمام سلول هاى بدنم احساس بنمایم. مى خواهم سخن و درد دلى در مورد جنگ با مردم بکنم دلم از تمام کسانى که خودشان را مسلمان مى دانند خودشان را مقلد امام عزیز مى دانند و خودشان را سینه زن حضرت اباعبدالله (ع) مى دانند خودشان را مدعى خیلى از چیزها هستند ولى در رابطه با مسئله جهاد و ابعاد عالى جهاد ضعیف بر خورد مى کنند دلم گرفته است صحبت مظلومیت امام حسین (ع) امام حسین در مورد رزمندگان نیز صادق است چرا به جبهه نمى آیند. بعضى از مردم هستند که در مواجه شدن با امام حسین (ع) در صحنه کربلا به عنوان دشمن نقاب بر چهره امام بودند و به جنگ حضرت آمده بودند. مبادا روزى زمستان برود و رو سیاهى دور بودن از محیط جنگ و وادى عشق بر چهره آنها بماند و فکر مى کنم که سینه زنى درست و عزاردارى براى امام حسین در هر ایامى فقط در جبهه می باشد هیات هاى عزادارى براى امام حسین در هر ایامى در جبهه می باشد. هیات هاى عزادرى که در شهر هستند به جبهه فکر کنند. اما چند سخنى با مردم حزب الله عزیزان مبادا مردم را از چیزى منع نماییم و خودمان که منسوب به اسلام و حکومت هستیم آن را انجام دهیم مبادا روحانیون کمتر به جبهه ها فکر کنند مبادا بچه هاى سپاه فراموش کنند که پاسداران انقلاب اسلامى هستند مبادا اسیران را فراموش کنیم و به سراغ مجروحین و جانبازان نرویم. مبادا به فکر بدست آوردن نان حلال نباشیم . مبادا در مورد جنگ هر چه مسئولان تصمیم گرفتند به جان و دل انجام ندهیم . مبادا در مورد فساد در شهرها کارى انجام ندهیم و جوانان را از یاد ببریم مبادا در مورد نو نهالان اقداماتى بعمل نیاوریم . ملت مبادا کربلا را آزاد نسازیم. مبادا یادمان برود در تشییع جنازه هر شهید گفتیم برادر شهیدم قسم به خون پاکت راهت ادامه دارد . مبادا سنگر هایی که در شهر درست کرده ایم ما را از جنگ دور بدارد. مبادا به همه ابعاد فروع دین عمل نکنیم و فقط فروع دین را در نماز یا روزه بدانیم و ابعاد مهم حج و جهاد و خمس و غیره را از یاد ببریم. مبادا ارواح شهیدانمان را با اعمال خودمان ناراحت کنیم. مبادا متفرق باشیم. مبادا جبهه ها را سرد نگه داریم. مبادا نیرو به جبهه کم بیاید و امام دوباره بگوید که به جبهه بیایند. مبادا معنى مسلمان بودن را و مقلد بودن را درست و دقیق مورد توجه قرار ندهیم. مبادا آنچه را مى گوییم و خود مدعى آن هستیم عمل نکنیم. مبادا خودمان را از مردم جدا بدانیم. مبادا خود را بى گناه و توبه قبول شده بدانیم و سعى کنیم همیشه فکر کنیم هنوز خداوند توبه ما را قبول نکرده است. اما صحبتهایى با خانواده ام پدر عزیزم مى دانم که به شدت به من علاقه دارى و این علاقه شما را با تمام وجود نسبت به خودم احساس کرده ام و مى دانم که براى من زحماتى کشیده که وقتى به فکر آن ها مى افتم خیلى خاطرم ناراحت مى شود. ولى اى پدر درس سکوت و پاکى را به خوبى از شما یاد گرفته ام و ان شاء الله آن طورى که خداوند دوست دارد با نبودن من برخوردار نمایند. پدر عزیز از اینکه درس و مسائل موجود را که خوب درک مى کردم به خاطر رسیدن به اهداف عالیه خود مجبور اخلاقى بودم که همه چیز را زیر پا بگذارم و حرکتى ایده آل براى رسیدن به هدفم را به انجام رسانم. اما مادر گرامى و ارجمندم از شما که زحمات طاقت فرسایى براى من کشیده اید و آن مسایل دقیق تربیتى را که خودتان بعد ها شرح مى دادید در مورد ما به اجرا گذاشته بودید و آن حرفهایى را که به خاطر ما تحمل کرده اى و خیلى از مسایل دیگر که خود از دور و نزدیک شاهد آن بوده ام مى خواهم به عنوان آخرین خواهشى که از شما دارم اینکه اگر براى من مسئله اى اتفاق افتاد بدانید که این میل باطنى و آرزوى نهایى من بوده است و ان شاءالله به یاد حضرت ابا عبدالله (ع) و ابوالفضل العباس گریه کنید و ناراحت نباشید که ما کسى را داشتیم و از بین ما رفت بلکه ما در جمع شما هستیم به اذن خداوند و ان شاءالله امیدوارم که مرا به عنوان پدر و مادر دعا بفرمایید و از خداوند طلب مغفرت نمایید و ان شاءالله که عنوان پدر و مادرم دوست دارم در خط امام ادامه حرکت بدهید و به مردم و اقوام شما روحیه بدهید و اگر خداوند رحیم از سر تقصیرات بنده گذشت منتظر شما خواهم بود در آن جا و ان شاءالله دیدار ها تازه خواهد شد. و اما پدر و مادرم مى خواستم بگویم که به قول شهید عزیز مجید اعتماد ما در این دنیا مستاجر هستیم و ان شاءالله خانه اى که متعلق به خودمان در آخرت هست بنا نموده ایم که ان شاءالله سعى مى کنیم با شوق فراوان از خانه مستاجرى دنیا به خانه اصلى آخرت سریعا نقل مکان نماییم. اما برادر عزیزم مى دانم که تا بحال آنطور که شاید و باید موفق نشده ام حق برادر کوچک شما را ادا نمایم و این را مى دانم که شما با توجه به مسئله خودتان زیاد به فکر ما بوده اید و زیاد زحماتى را متحمل کرده اید. ان شاء الله خودتان توجیه هستید که ما هدفى ایده آل داشته و به سوى آن حرکت و در حرکت خود لحظه اى غفلت موجب نابودى ما خواهد بود لذا ان شاءالله مرا عفو نمایید و از دعاى خیر فراموش ننمایید. اما خواهر گرامى: مى دانم که یکایک حرفهاى مرا الان در نظر خواهى آورد و مى دانم که ان شاءالله آنطور که زینب (سلام الله علیها) در قیام خون حسین را با پیام خود به جا آورد بشما نیز با رفتار و اخلاق و مطالعه کتب عالى و شرکت بیشتر و مثمر ثمر تر در مجامع الهى و با یاد خداوند ان شاءالله پیام خون ما را به جهانیان برسانید و از شما معذرت مى خواهم اگر حرفى زده باشم که موجب دل افسردگى شما شده باشد و ان شاءالله هر وقت یادى از ما کردید به یاد حسین (ع) و حضرت ابوالفضل (ع) گریه کنید. اما این مطلب را از شما مى خواهم که مرا از صمیم قلب حلال نمایید. از شما مى خواهم که کارهاى زیر را براى من انجام دهید. 1- بنده 28 روزه قضا دارم که ان شاء الله آن را بگیرید. 2-مبلغ 2000 تومان بابت حق مظالم به مستمندان بدهید. 3- حدود یکسال نماز احتیاط نماز قضا بگیرید. 4-یک کتاب در خانه می باشد که 7 قطعه می باشد که متعلق به مجتبى قائدى می باشد و یک کتاب به نام رساله حقوق امام سجاد که آن را حسن اسکندرى بدهید. 5- حتما فراموش نکنید که از کسانى که به هر نحوى در مراسم ختم و غیره شرکت مى کنند در صورت امکان حلالى بخواهید. 6- نمى خواهم کسانى که به امام عزیز روح خدا خمینى ذره اى شک دارند به حقانیت آن در مراسم من شرکت کنند و از مردم حزب الله مى خواهم شرکت کنند. 7- اگر امکان داشت و کفنى براى من حاضر کردید و اگر اشکال نداشت براى مرحله آخر کفنى که سرتاسرى آن است براى بستن آن از پیشانى بند هاى رزمندگان استفاده کنید. 8- از مردم بخواهید که در مراسم بنده به مسلمان و ان شاءالله مومن بودن بنده شهادت بدهند که خداوند ان شاء الله نظر لطفى به خاطر آنها به من بکند. 9- ان شاءالله نماز لیله الدفن را به دوستان و نزدیکان سفارش کنید که بخوانند. 10- روى اعلامیه من حتما بنویسید که هر کس مرا مى شناسد مرا حلال نماید.
گالری تصاویر
خاطرات و روایات
خاطرهای ثبت نشده است.
دلنوشتهای ثبت نشده است.
افزودن دلنوشته جدید