عباس مجتهدی
زندگینامه شهید
شهید عباس مجتهدی در سال ۱۳۳۶ در شهرستان همدان متولد شد و پس از گذراندن دوران کودکی در سن هفت سالگی به مدرسه راه می یابد که با موفقیت مدارج تحصیلی را پشت سر نهاده و موفق به اخذ دیپلم می گردد وی پس از اخذ دیپلم در آزمون کنکور سراسری شرکت کرده و در ردشته مهندسی عمران دانشگاه امیرکبیر قبول می شود. وی با شروع جنگ از طریق جهاد سازندگی چند بار به کردستان اعزام شده و در آنجا فعالیت نمود و مدتی به عنوان معلم در آموزش و پرورش تهران مشغول تدریس شد و بعد از آن نیز به عضویت سپاه درآمد و چندین بار از طریق سپاه به جبهه اعزام شده و در عملیات والفجر یک مجروح می شود که نزدیک ۲ ماه تحت نظر درمانی بودند و پس از بهبودی شروع به ادامه تحصیل می کند. وی آخرین ترم تحصیلی خود را در حال پشت سر گذراندن بود که دوباره عازم جبهه می شود و در حمله خیبر شرکت نموده که در تاریخ 62/12/10 در منطقه طلائیه به شهادت می رسند.
وصیتنامه شهید
وصیت نامه شهید عباس شهیدی
وصیت نامه شهید عباس شهیدی بسم الله الرحمن الرحیم الحمد الله رب العالمین خداوندا شهادت می دهم که جز تو خدایی نیست و شریکی برای تو نیست و شهادت می دهم که محمد (ص) بنده تو و رسول توست و علی (ع) و یازده اولاد او تا حضرت مهدی (ع) حجت های تو بر روی زمین می باشند که اطاعت آن ها واجب می باشد. خداوندا با اعتقاد به این که اسلام دین منتخب توست و با اعتقاد به معاد و عدالت تو راهی را که راه امام حسین (ع) و راه اسلام برگزیده توست انتخاب نموده ام و جهادی را که خواست تو و رضای تو در آن است وارد شدم جهادی را که فرمانده آن امام معصوم و غائب ات امام زمان (عج) فرماندهی آن را دارد و به وسیله نائب برحق خود امام خمینی این بزرگترین نعمت خدا برای این مردم مسلمان مظلوم آن را هدایت می نماید. جهادی را که ما فقط ظاهرا می جنگیم و این که می جنگد و پیروزی می آورد امدادهای غیبی خودت می باشد. جهادی را که مقدس بودن که مقدس بودن و خدائی بودنش در خودش پیداست. جهادی که طفلان خردسال برای شرکت در آن اشک می ریزند و پیران و ناتوانان در غم اینکه چرا نمی توانند شرکت کنند جهادی که برای شرکت در آن باید روزها به انتظار نشست و از این و از آن تقاضای موافقت نمود جهادی که باید شب های تار و تیره به دعا نشست که خداوند توفیق شرکت در آن را بدهد جهادی که امام ما جمله شبیه این می گوید که معنی شرکت در آن نعمتی است که توفیق همه کس نمی شود آخر کجای دنیا کجای زمان این گونه است جز این نیست که در دلش چیز دیگری نهفته است و در دلش عشق به معشوق وصال به الله نهفته است عشق به امام حسین نهفته است جز این نیست که برای مجاهد در آن خوردن گلوله مانند آب سرد در تابستان گرم گوارا می باشد. خدایا از این که این نعمت را شامل من نمودی نمی دانم چگونه شکرگذار باشم. آخر می دانم که با دادن این تن و این جسم تازه شاید وظیفه را به جا آورده باشم نه شکرت را. خدایا آخر من که یک عمر گنهکار درگاهت بودم چگونه مورد این لطف و کرم تو قرار گرفتم مگر می شود باور کرد که تو آنقدر زود از گناه های بنده ات بگذری ای کاش همه می دانستند که تو چه زود می بخشی و چه زود نعمت هایت را شامل حال توبه کاران می گردانی. ای کاش نزدیکان من بیشتر از این از کرم و بخشش تو متوجه می شدند این همه گنه نمودند و این همه لطف و کرم از تو چگونه می توان شکرگزار بود. آخر دیگران نمی دانند که این بنده چقدر گنه کار بود تو چقدر مهربان و توبه پذیر تا بدانند ستارالعیوب و غفارالذنوب یعنی چه. بار خدایا از این که یک عمر {...} گناه کردم و شکرت و عبادت را به جا نیاوردم مرا بخش و توبه مرا بپذیر نمی دانم چگونه شکرت کنم که این دم های آخر عمرم این گونه رحمت خود را شامل حال من نمودی و این گونه هدایتم نمودی. و چه زود بنده ای چون مرا که فقط ادعای عشق به تو را دارد و هنوز تو را شناخته می پذیری خدایا خودت می دانی که هیچ چیز در این مدت برای من مهم تر و عزیزتر و شیرین تر از وصال به تو نبوده است. هر چه می خواهی به سرم آری بیار، ولی شهادت در راه خودت را روزیم قرار بده. خدایا تو خود می دانی که سیری از دنیا و زندگی از دنیا مرا اینجا نیاورده است. چرا که هم دلبستگی به زن و بچه برایم بود و هم کار و تحصیل بلکه این عشق به تو و به این راه و عشق به شهادت و این گذشت ها و این ایثارها مرا به اینجا کشانده که شاید در این دانشگاه امام حسین (ع) من هم چیزی بیاموزم و موفق بیرون آیم. اینکه نکند دیگران بروند و من گنه کار باز بمانم و به بیراهه بروم. خدایا می دانم که وظیفه خود را در قبال اسلام و انقلاب اسلامی به جا نیاورده ام ولی از کرم و لطف تو همه چیز بر می آید. خدایا می دانم که لیاقت شهادت را ندارم ولی چه کنم که سخاوت و کرم تو من ناامید را امیدوار ساخته است " مَن طَلَبَنی وَجَدَنی وَ مَن وَجَدَنی عَرَفَنی وَ مَن عَرَفَنی عَشَقَنی وَ مَن عَشَقَنی عَشَقتُهُ وَ مَن عَشَقتُهُ قَتَلتُهُ وَ مَن قَتَلتُهُ فَعَلی دِیَتُه وَ مَن عَلی دِیَتُه وَ اَنَا دِیَتُه" ای کاش که مرا هم شامل می شد و این گونه دلسوخته این {...} نمی شدم و این گونه به اولین پاداش در دلم نمی ماند. خدایا زن و بچه ام را به تو می سپارم که تو بهترین نگهداری و این تنها آن ها را کفایت می کند. گرچه شاید{...}ولی آنچه که رضای تو در آن واقع شده صلاح آن ها {...} شده. خدایا از تو می خواهم که نزدیکانم را که با دوری من غم می نشیند صبر زیاد عطا بفرمانی و رفتن مرا وسیله هدایت قرارده. از همسرم می خواهم که اتکا و اتصال به خدا داشته باشد و فکر و ذکر بیشتر متوجه اسلام اهداف این انقلاب نماید و به فرزندم بیاموزد که زینب کبری به ما آموخته است از همه نزدیکان می خواهم که {...} به خصوص همسر و مامان و پدرم. اینکه می گویند امام را تنها نگذارید. امام تنها نیست مگر می شود اسلام تنها بماند مگر می شود که راه ؟؟ تنها بماند و... بلکه از شما می خواهم که با یاری و کمک به این {...}و انجام دستورات امام خودتان را تنها نگذارید تا در آخرت باز کنار هم باشیم از شما می خواهم که با یاری به اسلام خودتان تنها ماندن و بیراهه رفتن و مورد هجوم ظلم و ستم دیگران گرفتن نجات دهید این انقلاب اسلامی و این نهضت کارش از آن گذشته که بگوئیم آن را یاری کنید تا پیروز شود باید گفت آن را یاری کنید تا شما هم در پیروزی و رستگار باشید تا شما هم در فردای این دنیا و فردای آخرت دل شاد{...} و خدای نکرده هم در این دنیا هم در آخرت سرها را از حسرت و خم پائین نیاندازید. خدای را شکر کنید که ما در این زمانه قرار داریم. از این سفره نعمتش توشه ای برای بی نهایت خود برداریم. آخر یک سال و دو سال نیست حساب چند صد سال نیست. چند صد میلون سال نیست ... نیست حساب ابد{...}کدام عقل مومن سالی می تواند قبول کند که این چند روزه را به سعادت ابدی بفروشد این که می گوییم نمی شود و نمی توانیم از کم ایمانی به این مطالب است (معاد) مگر چه می شود{...} هر چه می خواهد می شود بشود. فوقش پاها قطع شود {...} شود، بدن ها فلج شود و دنیا بر ما تیره و تار شود. البته به ظاهر و مشقت هم ما را در دنیا بگیرد ولی مگر غیر از این است که چند روز {...} مگر غیر از این است که در مقابل وصال به خدا و {...} حتی سر سوزنی در مقابل تمام دنیا نیست. گر اینجا را نشود تحمل کرد جهنم خدا را که همیشگی است چگونه می شود تحمل کرد. بله آزمایش شاید نسبت به قبل ها سنگین تر باشد و بیشتر باشد که هست ولی پاداش و نعمت آن چندین برابر بیشتر است. در پایان از این که همر و فرزندم را تنها می گذارم (البته به ظاهر) امیدوارم که مرا ببخشند البته تنها {...} بلکه خدا با آن هاست و می دانم بیشتر از پیش آن ها را حمایت می کند و می دانم نام کسانی که هم فکر و همراه و هم عقیده من هستند تا زمانی که هستند اطراف آن ها را خالی نمی گذارند. همسرم اگر می خواهی این چند قطره خون این حقیر گنه کار که به اعتقاد خود برای اسلام و خدا ریخته شده زنده نگهداری و زندگی روزمره ات و آداب و معاشرت با دیگران و ... آنچه را انجام بده {...}
گالری تصاویر
خاطرات و روایات
خاطرهای ثبت نشده است.
دلنوشتهای ثبت نشده است.
افزودن دلنوشته جدید