شهید مجید بیاتی اشکفتکی
شهید

مجید بیاتی اشکفتکی

نام پدر: میرزا
دانشگاه: مرکز تربیت معلم شهید باهنر اصفهان
مقطع: ------------------
رشته: ریاضی
تولد: اشکفتک-شهرکرد
تاریخ تولد: —
تاریخ شهادت: 1363/12/21
محل شهادت: منطقه عملیاتی بدر — منطقه عملیاتی بدر
عملیات: بدر
خواندن به زبان:

زندگینامه شهید

در سال 1343 در یک خانواده مذهبی و علاقمند به خاندان عصمت و طهارت دیده به جهان گشودپدر و مادر نام مقدس مجید را برای او انتخاب می کنند. مجید در دامن پر مهر و محبت خانواده پرورش یافت. او بسیار دوست داشتنی و بسیار ساکت و آرام بود. در شش سالگی بنا به توصیه پدر وارد دبستان شد. از همان سال هوش و زکاوت ایشان زبانزد معلمان و خانواده بود. از آن جایی که پدر با روحانیت مبارز آشنایی داشت برای ایام محرم برای هر چه با شکوه تر برگزار نمودن ایام عزاداری امام حسین برادران روحانی را به خانه می آورد و مجید از همان دوران کودکی به روحانیت علاقه پیدا نمود و شهید را برای درس طلبگی دعوت می کردند اما پدر به علت بی بضاعتی و عمر کوتاهش نتوانست این کار را انجام دهد. مجید دوران ابتدایی را با موفقیت به اتمام رسانید .دوران راهنمایی او مصادف با بیماری چند روزه ی پدر بود که بعد از 15 روز از دنیا رفت و یادگاری ایشان 4دختر و2 پسر بود. وقتی مجید 13 ساله بود و تازه سرپرست خود را از دست داده بود به همراه برادرش سرپرستی این خانه را بر عهده گرفت. تابستان ها که از مدرسه تعطیل می شدند از همان راه به کوره های آجرپزی می رفتند در حالی که در آن زمان برای مجید نیز مشکل بود که از ساعت 2 بعدازظهر تا 8 شب کار کند و این دوران یکی از دوران های فراموش نشدنی زندگانی مجید بود اما او به همین ترتیب دروان راهنمایی را با موفقیت به پایان رساند. مجید از همان کودکی علاقه زیادی به شرع مقدس اسلام داشت. به نماز و روزه اهمیت می داد. با خویشان رابطه صمیمی داشت. خوش برخورد بود. کلاس اول دبیرستان بود که انقلاب اسلامی شروع شد از وقتی که امام را شناخت دیگر لحظه ای آرام نداشت و از این زمان بود که مجید مراد خود را یافته بود و دیگر لحظه ای آرام نمی گرفت. در جلسات و راهپیمایی ها فعالانه شرکت می نمود و شب ها برای نگهبانی با برادران می رفتند تا این که دوران دبیرستان را نیز به پایان رساند . مجید با آغاز جنگ تحمیلی ابتدا با همکاری چند تن از برادارن به ویژه برادران همرزم و شهیدش بنابر فرمان امام پایگاه بسیج را در سطح روستا دایر نمود. خود نیز عضو شورای پایگاه و یکی از فعال ترین آن بود. در همین دوران شهید در امتحانات تربیت معلم شرکت نمود و در رشته ریاضی در مرکز تربیت معلم شهیدباهنر اصفهان قبول شد. مجید به محض قبول شدن در تربیت معلم آن جا را خیلی کوچک می دانست و اصلاً نمی توانست آرام باشد لذا پای به عرصه گذاشت. به ظاهر دانشجو بود اما به گفته خودش به دانشگاه جبهه ها می رفت و برای امتحانات می آمد و همه از او تعجب می کردند که بدون درس خواندن چطور امتحاناتش را با موفقیت سپری مینماید. همیشه می گفت انقلابی بودن مهم نیست انقلابی ماندن مهم است آخر آن چه انقلابی است که بعد از چند سال جنگ هنوز جبهه را ندیده است. او در عملیات والفجر 4 خط شکن بود و بعد از آن در امتحان کنکور شرکت نمود و در رشته پزشکی قبول شد. در عملیات خیبر نیز شرکت نمود. مجید سال دوم را می گذارند و چیزی به فارغ التحصیل شدنش نمانده بود که مطلع شد عملیات نزدیک است با عجله خود را به بسیج معرفی نمود و با تعدای از برادران عازم جبهه شد و در عملیات بدر در تاریخ 21/ 12 /1363 به درجه رفیع شهادت نائل گشت.

وصیت‌نامه شهید

وصیت نامه شهید مجید بیاتی

وصیت نامه شهید مجید بیاتی بسم الله الرحمن الرحیم « مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِیلًا» «وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْیَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ» باعرض سلام و درود بیکران به پیشگاه مقدس بزرگ منجی عالم بشریت حضرت بقیه الله الاعظم ارواحنا له الفداء با سلام و درود بیکران حضور محترم نائب بر حقش خمینی بت شکن و با آرزوی پیروزی برای کلیه رزمندگان اسلام در سراسر جبهه های جنگ حق علیه باطل. حضور مبارک ملت عظیم الشان و شهید پرور جمهوری اسلامی ایران سلام و درود بیکران می فرستم و پیروزی شما را از درگاه ایزد متعال خواستارم و امیدوارم که تا پیروزی نهایی اسلام و مسلمین همیشه در سنگر جهاد باقی بمانید و با عنایت از رهبری های امام امت با قامتی استوار به بلندای ابدیت همیشه دژی استوار در برابر تمامی دشمنان اسلام باشید. باری اکنون که می خواهم این وصیت نامه را بنویسم در زمانی است که عملیات در پیش است و ما مجهز و آماده ایم برای انجام عملیات. در این لحظه که می دانم آخرین لحظات عمر من است می خواهم سخنی با امت اسلام و حامیان امام بگویم. ای امت حزب الله که بندگان مخلص خدائید، ای عزیزان امام، پشتیبان رزمندگان، می دانید در لحظه ام که عمر به اتمام رسیده و دیگر هر سخنی که بگویم به خاطر مادیات نیست به خاطر خداست. در زمانی که عشق دیدار یار و آتش رسیدن به معشوق مرا می سوزاند سخن گفتنم غیر از برای خدا چیز دیگری نمی تواند باشد لذا خواهش می کنم این احساس من و احساس هزاران رزمنده دیگر را درک نمائید و فکر کنید که آیا این چه عشقی است که این همه رزمنده جوان را به سوی معشوق کشانده است. ای عزیزان ای برادران و خواهران نوجوان و جوان که امید امام امت به شما ست بسنجید که برای چه چیزی است که همه بسیجیان عاشقانه با لب خندان جان خویش را فدا می کنند. اسلام عزیز به یاری شما عزیزان نیازمند است بشتابید و زمانی که اسلام با خون دلیران آبیاری شده و تنومند گشته است آن را یاری نمائید. سخن من فقط طلب یاری دین مبین اسلام است امید من و هزاران رزمنده دیگر که عاشقانه می جنگند تحقق حکومت الله بر عرصه زمین است. اگر ما نتوانستیم به این هدف که تحققش نزدیک است جامه عمل بپوشانیم از شما خواستاریم که این کار را بکنید. بارالها اینک این بنده ی حقیرت در گوشه ای از دشت صاف جزیره مجنون نشسته است در انتظار وقت موعود تو. خدا می دانی که تنها برای رضای خاطر تو گام برداشتم و تنها به جهت یاری اسلام عزیز سوی جبهه آمدم. بارالها تو خود می دانی روزی که وارد بسیج شدم به آگاهی کامل وارد شدم تحت تأثیر احساسات نبودم پس باز هم هدایتم کن و برای آتش جهنم نجاتم بده. بارالها من لباس پاک بسیج را به عشق وصال تو پوشیده ام، من این لباس را به آرزوی پیروزی و شهادت پوشیده ام پس خدایا مرا لایق آن گردان و این جامه بر ما مبارک دار. برادران و خواهران همشهری عزیزم سخن با شما دارم. ای عزیزان و نور چشمان درود خدا و سلام رزمندگان بر شما باد. باری ای عزیزان همیشه دنباله رو خط خونین حسین بن علی که اینک به دست فرزند برومندش امام امت می باشد باشید و از جهت یاری دین خدا از هیچ کوششی دریغ نفرمائید. شما را به تقوی الهی سفارش می کنم و از شما می خواهم که تقوی خدا پیشه کنید و در مشکلات صبور باشید. تلاش نمائید همان طورکه از عاملان پیروزی انقلاب بودید جزء حافظان آن نیز باشید. طبق فرموده امام امت حفظ یک پیروزی از اصل آن مهم تر است پس سعی نمائید خون این همه شهید پایمال نشود. شهیدان ناظر کارهای شمایند از شما انتظار ادامه راهشان را دارند. از همه شما عزیزان طلب حلالیت می نمایم و عمر زیادی که در بین شما بودم و مزاحم و اسباب دردسر خیلی از شماها بودم عذر می خواهم. از خانواده شهدا پوزش می طلبم و می خواهم که برای آمرزش من دعا کنند. در ضمن سخنی نیز با بعضی از مردم دارم که می خواهند به نحوی از آمدن جوانان به جبهه جلوگیری کنند باری همه انسان ها خواهند مرد و کسانی سرفرازند که توشه ای داشته باشند و از کشتزار دنیا توشه ای جهت آخرت تهیه نمایند. جوانان عزیز شما فکر کنید آیا زندگی با ذلت بهتر است یا مرگ با عزت. اگر مسلمانید، اگر پیرو خط امام هستید به یاری اسلام بشتابید تا زمانی که مسلمان نیستید مسئولیتی به گردن شما نیست ولی وقتی ادعای مسلمانی کردید بر شما واجب است به یاری اسلام بیابید، مسلمان بودن خیلی رنج دارد. مسلمان بودن مبارزه و جهاد است. ای کسانی که به رزمندگان عزیز ما تهمت می زنید که به خاطر پول به جبهه می روند، ای کسانی که می گوئید برای تفریح به جبهه می روند، ای کسانی که می گوئید برای خوراک و پوشاک به جبهه می روند، اگر مسلمانید خدا ناظر بر همه اعمال انسان هاست و این اعمالتان به حساب خواهد آمد و موجب رو سیاهی شما خواهد بود در آخرت. شما را به پرستش خداوند بینا و دانا توصیه می کنم و از شما می خواهم که این حرف ها را نگوئید چون در جبهه به غیر از خون و شهید شدن چیز دیگری نیست. امیدوارم که خداوند شما را ببخشد ما را نیز همین طور. خدمت مادر عزیزم که زحمات خیلی زیاد برای من کشید از کودکی مرا که بدون پدر بودم بزرگ کرد طلب حلالیت می کنم. از خواهران عزیز طلب حلالیت می کنم. از برادر خیلی عزیزم و خانواده محترم طلب حلالیت می کنم. برادر جان، مادر و خواهران را مواظبت نما، باشد که خداوند پاداشی بزرگ به شما عطا فرماید. از کلیه دوستان و آشنایان، عموها خاله ها و ننه جان، پسر عموها، پسر عمه ها، دختر عموها، پسر خاله ها، دختر خاله ها طلب حلالیت می کنم. از کلیه دوستان و برادران دانشجوی همکلاسی طلب حلالیت می کنم. التماس دعا از همگی شما

خاطرات و روایات

خاطره‌ای ثبت نشده است.