شهید کرامت الله سلیمانی فارسانی
شهید

کرامت الله سلیمانی فارسانی

نام پدر: عزت الله
دانشگاه: شهید بهشتی تهران
مقطع: کارشناسی
رشته: مدیریت دولتی
تولد: فارسان
تاریخ تولد: 1344/03/17
تاریخ شهادت: 1378/01/18
محل شهادت: بیمارستان آیت الله کاشانی شهرکرد — بیمارستان آیت الله کاشانی شهرکرد
عملیات: —
خواندن به زبان:

زندگینامه شهید

جانباز شهید کرامت الله سلیمانی در هفدهم خرداد 1344 در خانواده‌ای نسبتاً پرجمعیت در شهرستان فارسان متولد شد. پدر شهید انسانی سرشناس و مشهور به دادگری بود. در سال ۱۳۵۷ و پیروزی انقلاب اسلامی، کرامت نوجوانی ۱۲ ساله بود که کم کم با مباحث انقلاب آشنا شد و با اعضای هسته‌ای انقلاب و حزب الله در ارتباط بود. با آغاز جنگ تحمیلی، فصل جدیدی از زندگی شهید رقم خورد و این نوجوان ۱۵ ساله با بر تن کردن لباس رزم به خیل افلاکیان بسیجی و همرزمانش پیوست. وی یکی از بسیجیان و نیروهای اثرگذار در امور فرهنگی شهر و شهرستان بود و مسئولیت بنیاد جانبازان شهرستان فارسان و مدتی هم مسئولیت حراست فرمانداری را به عهده داشت اما وظیفه ی خود می دانست برای لبیک به ندای رهبر عازم جبهه های دفاع مقدس شود. وی از فاتحان عملیات های رمضان، محرم، والفجر 4 و کربلای5 بود. این شهید به خاطر فرزی و چالاکی و توانایی‌هایش به عنوان بی‌سیم‌چی در چندین عملیات شرکت کرد و در عملیات خیبر نیز در کنار سردار شهید سهراب نوروزی قرار گرفت که به دنبال بمباران شیمیایی ناجوانمردانه از سوی عراق به همراه شهید نوروزی در منطقه عملیاتی ماندند و با از خودگذشتگی، بسیاری از رزمندگان را نجات دادند. پس از این که شیمیایی شدند به منظور درمان مدت طولانی در بیمارستان های مشهد و تهران بستری بود و به علت تشدید مجروحیت به منظور درمان به کشور هلند و آلمان اعزام گردید. وی علی رغم مشکلات تنفسی که افتخار جانبازی هفتاد درصدی را در کارنامه خود داشت، در رشته ی مدیریت دولتی دانشگاه شهید بهشتی پذیرفته شد اما سرانجام در هجدهم فروردین1378 و پس از پانزده سال تحمل جراحات شیمیایی در بیمارستان آیت الله کاشانی شهرکرد به خیل همسنگران شهیدش پیوست.

وصیت‌نامه شهید

وصیت نامه شهید کرامت الله فارسانی

وصیت نامه شهید کرامت الله فارسانی بسم الله الرحمن الرحیم با درود به رهبر کبیر انقلاب اسلامی ایران و با سلام بر تمام شهدای ایران خاطره من و وصیتم به دایی عزیزم دایی جانم، خدا می‌داند که من چقدر به تو علاقه دارم. دایی جان خدا می‌داند که آیا من بار دیگر تو را خواهم دید. دایی عزیزم من علاقه و مهر و محبتی که به تو داشتم حتی به برادرم این علاقه و صمیمیت را نشان ندادم. دایی جان اگر خواهرزاده‌ات را در راه خدا دادی ناراحت نباش. اگر خواهرزاده‌ات سر نداشت از خداوند سر نخواه چون سر و بدن خواهرزاده‌ات را در راه خدا داده‌ای و اگر خواهرزاده‌ات بدن نداشت بدنش را از خدا نخواه و اگر خواهرزاده‌ات پیکرش اصلاً پیدا نشد از خدا پیکرش را نخواه . ای خوشا با فرق خونین در لقای یار رفتند سر جدا پیکر جدا در محفل دلدار رفتند سلام مرا به زن‌دایی‌ مهربانم برسان. زن‌دایی‌ام خیلی مهر و محبت نشان دادند. من از زن‌دایی‌ام خیلی رضایت دارم امیدوارم که مرا ببخشد و طلب حلالیت می‌کنم . سلام گرم و صمیمانه و برادرانه‌ام را به پریسا، پیمان و پیام برسان. من همین طور که به شما علاقه داشتم به فرزندانت نیز علاقه داشتم . دایی عزیزم من در مقابل کسانی که می‌خواهند اسلام عزیز و خاک میهن را به باد فنا بکشانند سکوت نخواهم کرد. من تا آخرین نفس و تا آخرین قطره خون در برابر کسانی که ادعای قلدری و زورگویی را بر سر میهن بکنند، پوز آنان را به خاک خواهم مالید . و دایی جان باید مایه افتخار تو باشد که خواهرزاده‌ رزمنده داشته‌ای و در جبهه حق علیه باطل شهید شده و من اگر خدا بخواهد، مایه افتخاری باشم برای شما ان‌شاءالله . دایی جان من دوستی دارم به نام عزیزالله مطلبی و موسی نوربخش. اگر شما علاقه به من دارید، بعد شهادت من آن علاقه را به این دوستان داشته باشید . خدمت پسردایی عزیزم، پیمان سلام پسردایی عزیزم، امیدوارم در زندگی پیروزمندانه‌ات سربلند و همچون کوه مقاوم باشی و اگر شهید شدم امیدوارم که شماها امید آینده امام ادامه دهنده راه حق و حقیقت بوده باشید و یکی از ادامه‌دهندگان راه شهدا بوده باشید . والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

خاطرات و روایات

خاطره‌ای ثبت نشده است.