شهید مصیب یوسفی
شهید

مصیب یوسفی

نام پدر: محراب
دانشگاه: مرکز تربیت معلم شهید باهنر اصفهان
مقطع: کاردانی
رشته: زبان
تولد: روستای چوبین-فارسان
تاریخ تولد: 1337/05/02
تاریخ شهادت: 1361/03/02
محل شهادت: خرمشهر — خرمشهر
عملیات: آزادسازی خرمشهر(الی بیت المقدس)
خواندن به زبان:

زندگینامه شهید

شهید مصیب یوسفی در روستای چوبین از توابع فارسان در خانواده ای متدین و مذهبی در دوم مرداد سال 1337 دیده به جهان گشود. دوران کودکی خود را در دامن مادری از رهروان فاطمه(ع) و پدری از پیروان امام حسین گذرانید و چون خانواده اش با فقر شدید مالی روبرو بودند از همان آغاز نسبت به خانواده اش احساس مسئولیت می کرد درست به همان اندازه که در برابر اسلام و تکالیف شرعی احساس مسئولیت می نمود. از همان اوان کودکی کمک پدر خانواده اش به کار می پرداخت تا این که به مدرسه ابتدایی می رود. کلاس های دوران ابتدایی هر سال با موفقیت بیش تر با پایان می رساند و باز به خاطر فقر خانوادگی به کار می پردازد تا 3 سال بعد از این مدت به تحصیلاتش اشتغال داشت و این دوران را نیز با موفقیت زیاد پشت سر گذاشت. بعد از اتمام دوران راهنمایی به اصفهان عزیمت کرد و در هنرستان شماره یک اصفهان ثبت نام کرد و بعد از یک سال مجددا به شهرکرد بازگشت تا به تحصیلاتش ادامه بدهد. هنوز یک سال از بازگشت به شهرکرد نگذاشته بود که انقلاب اسلامی شروع شد و مصیب از پیروان به حق امام خمینی و انقلاب اسلامی بود و از همین موقع بود که فعالیت های اخلاقی، مذهبی، سیاسی فی سبیل الله می پیمود. در اوج خفقان 2500 ساله شاهنشاهی در راهپیمایی ها، مجالس، سخنرانی علما و سخنرانان شرکت می کرد و نقش او در تعطیل کردن مدرسه بسیار موثر بود. همیشه وقتش را صرف ارگان های پویای نهضت اسلامی می کرد. شب ها پاسداری می کرد و هیچ گاه کوچک ترین انتظاری از دیگران نداشت. بعد از این که انقلاب پیروز گشت وی در سال 58 به اتفاق دوستان نخستین انجمن اسلامی را در هنرستان تشکیل داد که بارها مورد ضرب و شتم گروه های مخالف اسلام قرار گرفت ولی هرگز از هدفش غافل نماند. در همین اوضاع و احوال بود که در سال 1360 با درجه ممتاز موفق به اخذ دیپلم شد و در همان سال در آزمون گزینش دانشجو جهت تربیت معلم شرکت نمود و در رشته ی زبان در مرکز تربیت معلم شهید باهنر اصفهان پذیرفته شد. با قبول در این امتحانات که مصادف بود با شروع جنگ تجاوزگران عراق علیه ایران به کار پرداخت اما حتی لحظه ای از یاد جنگ غافل نبوده و همیشه می گفت: «من در مقابل امام و رزمندگان شرمنده ام.» تا این که تصمیم گرفت به جبهه برود اما مسئولین تربیت معلم از رفتن او جلوگیری می کردند که جبهه همین جا هم هست. مصیب که نمی توانست به انقلاب اسلامی و سرزمین اسلامی بی تفاوت باشد می گفت: «روح من در جبهه هاست. پس باید رفت به ندای هل من ناصر ینصرنی حضرت امام حسین علیه السلام پاسخ داد. باید به یاری رزمندگان رفت و آن ها را یاری کرد.» پس بی باکانانه به سوی خدایش شتافت و در تاریخ 61/2/12 از طریق سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شهرکرد به جبهه خونین شهر اعزام شد و جمعا 20 روز در جبهه نبرد به قلب دشمن تاخت و قبل از شهادتش به همرزمانش می گوید که من شهید می شوم. سرانجام در عملیات بیت المقدس (آزادسازی خرمشهر) در تاریخ 1361/3/2 بر اثر حمله جسورانه و اصابت گلوله ای به لقاءالله پیوست.

وصیت‌نامه شهید

وصیت نامه شهید مصیب یوسفی

وصیت نامه شهید مصیب یوسفی بسم الله الرحمن الرحیم سلام بر انبیاء، سلام بر امامان، سلام بر مهدی (عج) ، سلام بر امام امت خمینی عزیز، سلام بر پیروان راستین اسلام، سلام بر پدر مادر عزیز و برادران و خواهران مهربان و کلیه دوستان و آشنایان و سلام بر همه مردم ایران. امیدوارم سلام مرا از کربلای ایران بپذیرید. پدر و مادر عزیز از این که نتوانستم هنگام رفتن به جبهه حضورتان برسم و حلالیت بطلبم عذر می خواهم امیدوارم به بزرگواری خودتان حلالم کنید. کمی بیندیشید که زندگی چیست؟ آخر به کجا رفتنی هستیم زندگی ابدی ما کجاست؟ اگر پیرو حسین هستیم بیائیم حسینی رفتار کنیم و شما بازماندگان باید زینبی رفتار نمائید. باری عزیزان هیچ گونه ناراحتی به خود راه ندهید و زندگی را با آرامی طی نمائید و بدانید که زندگی ما در آن دنیاست که باید پیش خدا سرافراز باشیم و از خدا غافل نباشید که آورنده و برنده است. سلام بر اقوام و برادران همرزم دهکده مان و ایرانمان و دنیایمان و از آن ها می خواهم فقط پیرو حق باشند و به جز حق نیندیشید و با ناحق تا جان مبارزه کنند که شهید زنده است که انسان در دنیا قدرت دیدنش را ندارد. و بدانید با آگاهی کامل از کم و کیف قضیه راه خود را انتخاب کرده ام و به حقانیت آن پی برده ام. به ندای هل من ناصر ینصرنی حسین زمان لبیک گفته و عازم جبهه حق علیه باطل شدم. آمده ایم برای جهاد در راه اسلام تا با کفار بجنگیم و پرچم نصر من الله و فتح غریب را در سراسر جهان به اهتراز درآوریم. فرزند پدر و مادری هستم که اولین امامشان حضرت علی (ع) و آخرین آن ها امام زمان (عج) می باشد. پدر و مادر و برادران و خواهران عزیز من نماینده شما در این سنگرها هستم که سنگر اسلام و قرآن است. می جنگم برای آزادی اسلام و آزادی انسان ها اگر شهید شدم برایم گریه نکنید چون یک سعادت است و به من ناکام نگوئید چون شهادت بهترین کام هاست و تنها آرزویم بود. سلام بر تمام برادران دانشجوی تربیت معلم ایران خصوصا برادران همرزم و همسنگرم دانشجویان عزیز مرکز تربیت معلم شهید باهنر اصفهان بکوشید. برادران هر لحظه از وقت گرانبهایتان استفاده نمائید و امام و انقلاب را تا حد توانایی یاری نمائید که ظهور مهدی (عج) نزدیک است ان شاء الله. و ای برادران و خواهران ایرانی مسلمان بدانید که انقلابمان به انقلاب مهدی (عج) می پیوندد و چشم تمامی جهانیان فعلا به انقلابمان دوخته شده. تا می توانید از جان و مال در این انقلاب عزیز کوتاهی نفرمائید و گرنه در برابر خدا مسئولیم. «إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ یَنْصُرْکُمْ» اگر خدای بزرگ را کمک کنید خدا شما را کمک خواهد کرد، ما را خدا آفریده و باید پیرو دستورات او باشیم و مو به مو اجرا کنیم. در اول پیامبران (ص) که فرستاده خدا بودند رهبری مردم را به عهده داشتند و حضرت علی (ع) جانشین پیامبران، امام زمان (عج) جانشین حضرت علی (ع) و خمینی روح خدا نائب امام زمان (عج) می باشد. می بینم که خداوند در این سرزمین اسلامی حکومت می کند و تا می توانید امام عزیزمان را پشتیبانی کنید تا اوج بگیرید و به سوی خدا بروید تا تمام کارها برای شما سهل شود و زیاد به این دنیا که مانند پلی است دل نبندید که آدمی را به ذلت و خواری می کشاند. از پدر و مادر، برادران و خواهران عزیز و از تمام برادران و خواهران ایرانی انتظار دارم: بیش تر گوش به فرمان امام باشید و از این نعمت گرانبهایی که خداوند نصیب ما کرده است حداکثر استفاده را بنمائید. همیشه به یاد مستمندان باشید و کسانی که طرفدار اسلام و انقلاب هستند یاریشان نمائید. انتظار دارم با شهادت من روحیه و ایمانتان ضعیف نشود. مادر جان هر وقت به یاد من افتادی خواستی گریه کنی یا بر قبرم بیایی آن لحظه به یاد حسین (ع) باش و تاکید می کنم به پدر و مادرم که حلالم نمائید و افتخار کنید که در پیش رسول اکرم (ص) و حسین (ع) و مهدی (ع) سرافرازید. خداوندا همه مسلمین و مستضعفین جهان را پیروز و موفق بدار. خداوندا به جز این قطره خون ناقابل چیز دیگری ندارم که تقدیم کنم. خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار. و السلام علیکم و رحمه الله و برکاته.

خاطرات و روایات

خاطره‌ای ثبت نشده است.