سیدمرتضی بحرالعلوم
زندگینامه شهید
شهید سیدمرتضی بحرالعلوم در سال 1344 در یک خانواده مذهبی و متدین در روستای سربست از توابع دشتستان چشم به جهان گشود و مدت شش سال دوران کودکی تحت نظارت و سرپرستی پدرش قرار گرفت. وی از همان آغاز کودکی علاقه وافری نسبت به مقدسات از خود نشان می داد. در سن 6 سالگی راهی مدرسه گردید و پنج سال دوران ابتدایی را در دبستان محمدی سربست با موفقیت به اتمام رسانید و جهت ادامه تحصیل به شهرستان برازجان عزیمت و دوران راهنمایی را در مدرسه شهید سیدمصطفی خمینی برازجان به پایان رسانید و سپس برای گذراندن تحصیلات متوسطه راهی دبیرستان دکتر علی شریعتی سعدآباد گردید. پس از گذراندن دوران متوسطه در سال 64 موفق به اخذ مدرک دیپلم گردید. شهید بحرالعلوم در تمام مدت عمر گرانبارش فردی بود بسیار متواضع و خوش رو. همیشه در سلام کردن از دیگران پیشی می گرفت. وی نسبت به کودکان همچون جد بزرگوارش حضرت محمد(ص) بسیار مهربان و با عطوفت بود. اخلاق او در خانه بسیار پسندیده و نسبت به پدر و مادر، برادران و خواهرانش مودب و مهربان بود. شهید در دوران تحصیلات خود در سال 63 با اجرای طرح لبیک همگام با سپاهان اسلام در فتح یک عازم جبهه ها گردید و پس از اتمام ماموریت به تحصیلات خود ادامه داد. وی دو بار دیگر نیز در حین تحصیل با جهادگران عزیز رهسپار میادین نبرد گردید و در این ماموریت ها نیز موفق به آغوش خانواده اش برگشت. در سال 64 در کنکور سراسری تربیت معلم شرکت نمود و پس از موفقیت در مرکز تربیت معلم شهید رجائی برازجان به ادامه تحصیل پرداخت و هنوز چند صباحی از تحصیلات وی در تربیت معلم نگذشته بود که با ندای سروش آسای امامش شور و شوق و ایمان در او شعله ور شده و همگام با سپاهان بزرگ محمد(ص) عازم جبهه ها گردید و در عملیات کربلای 4 شرکت نموده و با رزم امام خود بار دیگر پوزه صدامیان کافر را به خاک مالید و سپس به آغوش گرم خانواده خویش بازگشت و اما دگر بار نیز پس از چندی به جبهه های نبرد رهسپار و این بار در عملیات ظفرمند کربلای 5 درس دگری به استکبار جهانی آموخت و پس از حماسه سازی های کم نظیر در مورخه 65/10/30 در اثر ترکش خمپاره دشمن زبون بعثی ندای حق را لبیک گفته و خون خویش را به پای نهال تنومند اسلام و انقلاب اسلامی ریخت.
وصیتنامه شهید
وصیت نامه شهید سیدمرتضی بحرالعلوم2
تاریخ: 1364/04/09
وصیت نامه شهید سیدمرتضی بحرالعلوم2 تاریخ : 1364/04/09 بسم الله الرحمن الرحیم « الَّذِینَ آمَنُوا وَ هَاجَرُوا وَ جَاهَدُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَهً عِنْدَ اللَّهِ وَأُولَئِکَ هُمُ الْفَائِزُونَ» اسلحه های سرد و گرم خود را (قلم ها و مسلسل ها) را از نشانه گیری به روی یکدیگر منحرف و به سوی اسلام و انسانیت که در راس آن ها آمریکاست نشانه روید.(امام خمینی) من پاسداری هستم از سلاله ی خون جملگی شهدای اسلام و وارث خون های پانزده قرن خط سرخ شهادت تشیع که در زمانه ای و مقطعی پر مخاطره قرار گرفته ام. من فرزند اسلام و فرزند امام خمینی هستم. تصمیم گرفته ام که به راه خود حرکت کنم. برای آزادی همکیشانم بکوشم و آنان را از دست این جهانخواران غرب و شرق و مزدوران وابسته به آنان که به گفته امام مانند طبل های تو خالی می باشند و مانند حکومت های فرعون و نمرود واژگون خواهد شد. و اینجاست که می کوشند اسلام را نابود کنند و یا این که چهره ی واقعی اسلام را نگذارند ملت ها بشناسند. وقتی می بینید که تمام توطئه های آنان نقش بر آب می شود می کوشند که با اسلام به جنگ اسلام بروند و یا به قول معلم شهید دکتر علی شریعتی با مذهب علیه مذهب و مانند ابوجهل ها، ابوسفیان ها و عمروعاص ها، با مذهب، مذهب را نابود سازند و در اینجاست که صدام ها از اسلام دم می زنند و مبارک ها از یک طرف دم از اسلام می زنند و از طرف دیگر با دشمن ترین دشمن مسلمانان جهان اسرائیل پیمان دوستی و قرار داد امضاء می کنند و این درد است برای مسلمانان جهان که نشسته اند آمریکا از یک طرف کمر به قلع و قمع کردن اسلام بسته و شوروی از طرف دیگر و دولت های مرتجع با سرنیزه کردن قرآن ها از طرف دیگر. اینجاست که اگر انسان بمیرد حق دارد. بلی اینان می خواهند اسلام را نابود سازند و به سلطه گری خود ادامه دهند. اینجاست که ناگهان ناراحت می شوم و می آیم! چه کنم؟ مسئولیت خیلی سنگین است. سرباز امام هستم. باید خط سرخ امام خمینی را حراست نمایم و غربی ها و شرقی ها را غربال کرده، به دور ریخته و امتی خالص و معتقد به مکتب اسلام به وجود آوریم. من باید در صحنه باشم که اگر نباشم نامم شیعه است و رسمم شرک. مبادا خویشتن را واگذاریم. امام خویش را تنها گذاریم. ز خون هر شهیدی لاله رسته. مبادا روی لاله پا گذاریم. و چند جمله هم از قرآن بگویم: آن گاه که مرگ را ختم و معاد را وهم، و پندار خود را حتم یافتی قرآن بخوان. آن گاه که از درستی گسستی، و بر مرکب مستی نشستی و به پستی پیوستی و در منجلاب تباهی رهایی را خواستی قرآن بخوان. آن گاه که غرور وجودت را گرفت و تفاخر شعورت را و ذلت خویش را عزت یافتی و نخوت خونین را همت قرآن بخوان. و در بعد شما را به صبر و تقوا سفارش می کنم و می خواهم که برای من طوری عزاداری کنید که خدای نکرده ضجه و گریه شما باعث خوشحالی دشمنان دین مبین اسلام نگردد. همچنین موفقیت پاسداران و سربازان و تمام کسانی که به خاطر اسلام کوشش و فداکاری می کنند را از خداوند خواستارم. خدایا خدایا تا انقلاب مهدی حتی کنار مهدی خمینی را نگهدار «اللهُم ارزُقنا أَشْرَفَ الْقَتْلِ فِی سَبِیلِکَ تَنصر فی و تَبصِر رَسُولَکَ و اختم عاقبتُنا بالشهاده» والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته سیدمرتضی بحرالعلوم 64/4/9وصیت نامه شهید سیدمرتضی بحرالعلوم1
وصیت نامه شهید سیدمرتضی بحرالعلوم1 بسم الله الرحمن الرحیم « وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْیَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ» اینجانب سیدمرتضی بحرالعلوم که عازم جبه های نبرد حق علیه باطل هستم آگاهی کامل نسبت به جبهه و سرگذشتی که در آن می گذرد دارم و من که در این راه گام بر می دارم برای رضای خدا و هیچ انگیزه دیگری ندارم و من فقط برای سرکوبی دشمنان اسلام و میهن می روم و همین طور که امام حسین (ع) در این راه جهاد کرد و در این راه کشته هم شد چون برای خدا بوده است. امام حسین موقعی که می خواست به جبهه برود به زینب این را فرمود( یا احناه کل الذی قضی فهو کائن) یعنی هر چه مقدر باشد خواهد رسید و ما تسلیم بر رضای خداوند و قضای الهی هستیم طبق گفته امام یعنی اگر قضا یا مرگ خداوندی رسید اگر هر کجا باشیم می رسد چه در جبهه و چه در خانه. و من یک دو کلمه حرفم با خانواده ام دارم که برای من ناراحت نباشند هر وقت به یاد من می افتند به یاد علی اکبر امام حسین (ع) بیفتند و همیشه امام را دعا و از خدا پیروی رزمندگان را خواسته باشید. والسلام سیدمرتضی بحرالعلوم خدایا خدایا تا انقلاب مهدی حتی کنار مهدی خمینی را نگه دار.
گالری تصاویر
خاطرات و روایات
خاطرهای ثبت نشده است.
دلنوشتهای ثبت نشده است.
افزودن دلنوشته جدید