شهید سیدعبدالرسول حسینی
شهید

سیدعبدالرسول حسینی

نام پدر: محمدحسین
دانشگاه: مرکز تربیت معلم شهید رجایی دشتستان
مقطع: کاردانی
رشته: آموزش ابتدایی
تولد: روستای بشیر آباد-دشتستان
تاریخ تولد: 1340/01/03
تاریخ شهادت: 1363/12/25
محل شهادت: جزیره مجنون — جزیره مجنون
عملیات: بدر
خواندن به زبان:

زندگینامه شهید

شهید سیدعبدالرسول حسینی در سال 1340 در خانواده ای محترم و متوسط و کاملاً مذهبی در روستای بشیرآباد از توابع دشتستان پا به عرصه وجود گذاشت. از همان دوران کودکی روح اسلامی او در حرکات و رفتارش مشاهده می شد. علاقه به اسلام و قرآن او را چنان شیفته و مجذوب خود ساخت که در فراگیری تعلیم روح بخش مقدس آسمانی همت گماشت و قرآن کریم را در مدت کوتاهی یاد گرفت و بعد از آن روانه مدرسه شد و دوران ابتدایی را در یکی از روستاهای هم جوار طی کرد و دوره متوسطه دبیرستان را در بخش سعدآباد گذراند و پس از اخذ دیپلم به خدمت مقدس سربازی فرا خوانده شد ولی از آن جا که علاقه شدیدی به تحصیل علم داشت در کنکور سراسری تربیت معلم شرکت کرد و با موفقیت در این امتحان قبول گردید و در رشته آموزش ابتدایی وارد مرکز تربیت معلم شهید رجایی دشتستان شد. شاید انگیزه اصلی ورود او به تربیت معلم و انتخاب شغل مقدس معلمی همان تعلیم و تربیت نونهالان و نوجوانان این انقلاب اسلامی بوده به همین جهت در دانشسرای تربیت معلم به ادامه تحصیل پرداخت و از ادامه خدمت مقدس سربازی مرخص گردید. شهیدسیدعبدالرسول حسینی که خود برخاسته از متن زندگی مردم محروم روستا بود و از مشکلات و محرومیت آن ها رنج می برد به همین جهت در اوج انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام بزرگوارمان فرصت را غنیمت شمرد و برای کوتاه کردن دست همه ظالمان و جباران مخصوصاً فئودال ها و خان و کدخداهای آن روز که در روستا سالیان سال برگردن این مردم فقیرسوارشدند و بر آن ها حکومت می کردند باهمکاری دیگر برادران حزب الهی این روستا به تشکیل تظاهرات و راهپیمائی مردم روستا علیه این نوکران اجنبی و سرنگونی رژیم شاه پرداخت. شهید سیدعبدالرسول حسینی یکی از اعضای فعال انجمن اسلامی و عضو شورای بسیج بشیرآباد بود و خدمات فرهنگی ارزنده ای به انقلاب و اسلام اهداءکرد. شهید سیدعبدالرسول حسینی در اجتماعات بزرگ، سخنرانی ها و نمازجمعه و جماعت و هم چنین در تشکیل مراسم دعای کمیل و برگزاری مراسم شهداء خصوصاً شهدای گلگون کفن این روستا نقش بسزایی داشت. او فردی پاک، باایمان و خالص بود و دلش لبریز از عشق به امام بود و بسیار متواضع و فروتن بود. چنان که قبل از این که دیگران به او سلام کنند او جلوتر سلام می کرد. وی که جنگ را مسئله اصلی در یقین سرنوشت این انقلاب می دانست، به همین منظور حضور در جبهه های جنگ و جنگیدن با کفر جهانی را بر هر چیز دیگر ترجیح داد. دو بار به جبهه های حق علیه باطل اعزام گشت. مراحل اول به جبهه بندرعباس اعزام شد تا از آب های نیلگون کشورمان دفاع کند و در یک ماموریت که به او محول گشته بود به علت تصادف موتور سیکلت که در یک پیچ تندی به علت عدم دیدکافی و تاریکی شب به شدت از ناحیه سر مجروح گردید و در بیمارستان بستری و تحت معالجه قرارگرفت و برای استراحت به روستای خود مراجعت نمود اما از آن جا که روح بزرگ او تشنه اسلام بود و بنا به حس مسئولیتی که در قبال انقلاب اسلامی و خون شهدا می کرد تنها به فاصله سه ماه از ازدواجش بود که برای دومین بار به جبهه رفت و در عملیات پیروزمندانه بدر شرکت کرد و بر اثر ترکش خمپاره مزدوران بعثی سرانجام در تاریخ 63/12/25 در منطقه جزیره مجنون به فیض شهادت نائل گشت و همچون پرنده ای خون بال به سوی پروردگار خویش پرکشید.

وصیت‌نامه شهید

وصیت نامه شهید سیدعبدالرسول حسینی
تاریخ: 1363/12/19

وصیت نامه شهید سیدعبدالرسول حسینی تاریخ : 1363/12/19 بسم الله الرحمن الرحیم «إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ» (به درستی که از خدائیم و بازگشتمان به سوی اوست) با درود بر منجی عالم بشریت ولی الله الاعظم و نائب وی امام روح الله و سلام و درود بر همه شهیدان از صدر تاریخ تاکنون و سلام و درود به شما برادران و خواهران عزیز. اینجانب بنده عاصی و گنه کار سیدعبدالرسول حسینی وصیتنامه خود را شروع می کنم. اینجانب بنا به وظیفه اسلامی و ایمانی که داشتم برای دومین بار عازم جبهه نبرد با کفار بعثی شدم تا توانسته باشم با این بدن ضعیف و نحیف و جان ناقابل خدمتی به اسلام عزیز کرده باشم و از ناموس و کشورم پاسداری کرده باشم و اگر خداوند بر من منت گذاشت و شهادت را نصیبم کرد که این آرزوی دوستان خدا است و باعث افتخار خود و خانواده ام است چون من به دلخواه خود به جبهه آمده و کسی مرا اجبار نکرده و عاجزانه چند توصیه به ملت شهید پرور دارم. از جوانان می خواهم که اسلام را یاری کنند و امام را تنها نگذارند و یار و یاور او باشند. از خواهران می خواهم که حجاب اسلامی را حفظ کنند که حجاب شما بهتر از سلاح من است و اما شما ای پدر و ای مادرم مبادا در مرگ من اندوهناک شوید صبر و بردباری را پیشه کنید. ابداً نگرانی به خود راه ندهید، شادی کنید چون من تولدی دوباره یافتم. نمی گویم گریه نکنید چون این گریه پدران مادران جوان از دست داده است که کاخ ظلم را به لرزه می اندازد و اشک چشم شما است که سیلی می شود و بنیاد ظلم را بر می کند و تو ای همسرم در مرگم نهایت صبر و بردباری را پیشه کن و گریه و زاری سر نده. امید است که در قیامت با عروس قاسم ابن حسن محشور شوید و شما ای خواهران و همه خویشان در مرگم یقه چاک نکنید، لباس سیاه به تن نکنید مبادا ستون پنجم را خوشحال کنید از همه دوستان و آشنایان می خواهم که به خاطر رضای خدا مرا حلال کنید. خداحافظ همگی شما سرباز کوچک اسلام سیدعبدالرسول حسینی 1363/12/19

خاطرات و روایات

خاطره‌ای ثبت نشده است.