محمدعلی حدادیان کاخکی
زندگینامه شهید
در اول فروردین سال 1343 در کاخک یکی از بخش های شهرستان گناباد در خانواده ای مذهبی و متدین و کشاورز چشم به جهان گشود. او تحصیلات خود را تا پایان دوره متوسطه در کاخک گناباد و دوران تربیت معلم را در شهرستان گناباد گذراند. علی از نظر اخلاقی بسیار خوش برخورد و بشّاش و به مسائل مذهبی بسیار پایبند بود. فعالیت های سیاسی وی از زمان تبعید حضرت امام در پاریس شروع شد. در این زمان او تحصیلات ابتدایی را طی میکرد. با وجود سن کمی که داشت در فعالیت های سیاسی شرکت میکرد. در کلاس چهارم و پنجم ابتدایی سخنانی را در مورد انقلاب و امام مطرح میکرد. برای مبارزه با بی حجابی با همکاری خواهرش و چند تن از خواهران دیگر روسریهایی را تهیه و بین دانشآموزان پخش کردند. با این کار رئیس مدرسه تحقیقاتی برای پیدا کردن شخصی که به چنین کاری دست زده را شروع کرد و سرانجام در آخر سال متوجه شده که این کار با همکاری علی انجام گرفته است، در نتیجه وی را از جلسه اخراج کرده و به باد کتک و ناسزا گرفت. شکنجهها به قدری فجیع بود که موجب بستری شدن علی برای چند روز شد. با ورود علی به دوره راهنمایی فعالیت های وی جنبه عملیتر پیدا کرد، به طوری که با پخش اعلامیه و نوارهای امام، هدایت گر دانشآموزان و مردم بود. دیری نپایید که مأموران رژیم از فعالیت های او آگاه شدند و با حمله به منزل و دستگیری وی به آزار و اذیت و شکنجهاش پرداختند، اما علی باز هم دست از فعالیت بر نداشت به طوری که فعالیتهایش تا زمان پیروزی انقلاب ادامه یافت. به ثمر رسیدن انقلاب در سال های آخر دبیرستان، مایه شور و شادی وی را فراهم نمود. او در زمینه ی تحصیل استعداد خاصی داشت، به همین دلیل در مقطع کاردانی در تربیت معلم گناباد درس خود را ادامه داد و در همین دوران ازدواج کرد. سرانجام جنگ بین ایران و عراق روی داد که روحیه ی جنگ طلبی شهید او را به طرف جبهه و جنگ کشاند و سرانجام به عنوان بسیجی از طرف سپاه پاسداران در تاریخ 1365/4/8 به جبهه های نبرد حق علیه باطل اعزام شد و بعد از مدتی حضور در جبهه در تاریخ 1365/4/21 بر اثر ترکش به شکم و دست چپ در منطقه مهران به فیض عظیم شهادت رسید.
وصیتنامه شهید
وصیت نامه شهید محمدعلی حدادیان کاخکی
تاریخ: 1361/11/17
وصیت نامه شهید محمدعلی حدادیان کاخکی تاریخ : 1361/11/17 سلام به دین خدا و سلام بر محمد(ص) رسول الله که دین اسلام را برای ما به ارمغان آورد و سلام به آزادی، دسترنج خون هزاران شهید و مجروح و معلول و سلام بر رهبرم، رهبری که ما را رهبری کرد تا به استقلال، آزادی برسیم و اسلام واقعی را جایگزین التقاطی و پوچی گرائی ها بکنیم و سلام بر شهیدان راه اسلام و آزادی. از هابیل تا به حال و سلام بر تمام پویندگان راه خدا، به نام معبودی که شهادت را نصیب بندهاش کرد. بی شک وقتی انسان خود را به طور واقعی شناخت رب حقیقی را شناخته و به مصداق «قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکَّاهَا» میشود چون حقیقت را شناخته و ابتدا و انتهای وجودی خویش را دید. پروردگار قادر دید که مرحله دگرگونیش را ستیز مداوم و مستمر بر ضد هر چه از خدا بی خبر آغاز کند و این جاست که جهان بینی مکتبی واقعی آغاز گردد و خود در این مرحله فداکار و جان برکف و ایثار گر میشود، زیرا اسلام برتر از هر چیز و هیچ چیز از اسلام برتر نیست. پدر و مادر گرامی و برادران و خواهرانم من به میل خود به جبهه رفتم و این راه را انتخاب کردم و با آزادی کامل این راه را رفتم و هیچ کس به من اجبار و اکراهی نکرد که به جبهه بروم. وظیفه شرعی و دینی خود دانستم که به جبهه بروم مگر خون من از خون این همه، سرختر است. ما همه میگوییم اسلام دین حق است، دین آزادی است، پیام خداست. پس چرا جواب حسین زمان را ندهیم و به ندای «هل من ناصر ینصرنی» حسین لبیک نگوئیم و روز قیامت جواب حسین(ع) و خدا را چه خواهیم داد. آیا خواهیم توانست در برابر حسین(ع) سربلند کنیم؟ از شما میخواهم با خدا باشید، امام را تنها نگذارید. امام را دعا کنید و از خدا بخواهید فرج امام زمان حضرت مهدی(عج) را نزدیک کند. مواظب منافقین داخلی باشید زیرا امام عزیزمان فرمودند: «منافقین از کفار بدترند». به راستی هم بدترند. نمونههای آن را در یک ساله اخیر دیدید. مانند شهادت بهشتی ها، رجائیها، باهنرها، دستغببی ها، مدنی ها و امثالهم را. امیدوارم که این بار به آرزوی دیرینه خود برسم ان شاءالله. الان که این وصیت نامه را مینویسم ساعت 23/23 دقیقه نیمه شب 1361/11/17 است. اکنون که قصد دارم چند روز دیگر ان شاءالله بروم تصمیم گرفتم چند کلمهای برای ادامه دهندگان راه خونینم به جای بگذارم. هر چند که این بنده حقیر لیاقت شهادت را ندارم. وصیتم این است: اگر مرا شهید خطاب میکنید، شهید گریه نمیخواهد شهید پیرو میخواهد که اسلحهاش را به دست گرفته و علیه کفر و ظلم و علیه دشمنان خدا و اسلام و انقلاب اسلامی و در کل بر علیه دشمنان خدا بجنگد، هر چند این اسلحه با بیل و کلنگ کارگر یا داس کشاورز باشد. چون خداوند میفرماید: «هر چند در توان دارید بکار گیرید. اگر هیچ چیز در توانتان نیست لااقل با زبانتان، علیه دشمنان اسلام بجنگید و به روشن گری مردم اقدام کنید.» پدر جان نانت را حلالم کن و مرا ببخش از این که نتوانستم برای شما فرزند خوبی باشم. خداوند به شما صبر و اجر آخرت عنایت بفرماید. مادرم، پاره جگرت را حلال کن شیرت را، بیدار خوابی هایت را، مشقات و رنج ها و دردهائی را که به خاطر من بر خود تحمل نمودی به بزرگی خودت ببخشید. امیدوارم که خداوند به شما پدر و مادر عزیزم اجر عطا فرماید. من که نتوانستم زحمات شما را جبران کنم ولی امیدوارم خداوند اجر آن را به شما عنایت کند که فرزندی را که با آن همه درد و مشقت بزرگ کردید، در راه خدا هدیه نمودید. دیگر این که خواهشمندم در شهادتم لباس مشکی نپوشید و عزاداری هایی که باعث از کار افتادگی مردم میشود نکنید و بر من گریه نکنید و مانند شب عروسی شیرینی پخش نمائید. دیگر این که برایم یک سال نماز و 3 ماه روزه بدهید تا برایم ادا کنند و هر کس از من قرض یا طلبی دارد خواهشمندم به والدینم رجوع کند و از من راضی باشند ان شاءالله به امید پیروزی اسلام بر کفر جهانی. محمد علی حدّادیان 1361/11/17
گالری تصاویر
خاطرات و روایات
خاطرهای ثبت نشده است.
دلنوشتهای ثبت نشده است.
افزودن دلنوشته جدید