عباس نصرآبادی
زندگینامه شهید
شهید نصر آبادی در سال 1334 در روستای نصرآباد سبزوار به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایی را در روستای نصرآباد سپری کرد و در کودکی به سبزوار نقل مکان کرد و تحصیلات خود را در دوره متوسطه با موفقیت گذراند و پس از سال دوم در دانشسرای کرج رشته کشاورزی پذیرفته شد و پس از پایان تحصیلات دانشسرای کرج در مرکز تربیت معلم شهید خورشیدی مشهد در رشته آموزش ابتدایی پذیرفته شد. از همان ابتدا در انجام فرائض دینی اهتمام زیادی داشته و علاقه داشت، به طوری که در مراسم عزاداری و یا سوگواری هایی که به مناسبت های مختلف در روستا انجام می گرفت شرکت می کرد و حتی در اوقات فراغت به مسجد روستا می رفت و قرآن فراوان می خواند و نسبت به خانواه خود مخصوصا پدر ومادرش احترام خاصی داشت و در کارهای خانه سعی می کرد تا حد توان به مادر کمک کند. شهید روحیه ای شاد و بانشاط داشت و مهربان و صمیمی بود و اخلاق بسیار خوبی داشت و سعی داشت دیگران را با اخلاق مودبانه و مخلصانه خود راضی کند. عباس اوقات فراغتش را با مطالعه کتاب های مختلف سپری می کرد. او جوانی خوش برخورد و زحمتکش بود. در انجام واجبات و ترک محرمات کوشا و دقیق بود، به نماز و قرآن اهمیت زیادی می داد. بسیار راستگو و درستکار بود و به اهل بیت (ع) علاقه وافری داشت. محرم و نامحرم را بسیار محترم می شمردند و حلال و حرام را نیز رعایت می کردند. عقیده زیادی روی این مسئله داشتند تا حدی که بدون اجازه صاحب خانه و بدون حضور او در منزلش چیزی نمی خوردند. از غیبت بسیار پرهیز می کرد از دیگران هم می خواست که از آن پرهیز کنند. قبل از پیروزی انقلاب در تظاهرات پر شور مردم فعالانه شرکت می کرد و پس از پیروزی انقلاب در پایگاه بسیج فعالیت می نمود. شهید به حضرت امام عشق می ورزید. بعد از شروع جنگ تحمیلی برای دفاع از دین و کشور اسلامی خود به میادین نبرد حق علیه باطل شتافت و سرانجام در تاریخ 65/12/5 در جزیره مجنون به خیل عظیم شهدای اسلام پیوست.
وصیتنامه شهید
وصیت نامه شهید عباس نصرآبادی
وصیت نامه شهید عباس نصرآبادی به نام خدا بار خدایا از تمام گناهانم به تو پناه آورده ام، چون غیر از تو پناهگاهی نیافتم، از گناهانم به تو پناه آورده ام زیرا هیچ کس را نیافتم که بار سنگین گناه مرا از دوشم بر زمین گذارد و گناهانم را ببخشد، از تو رئوف تر ومهربان تر نیافتم و تو را به ارحم الراحمین بودنت قسم می دهم؛ به این بنده عاصی رحم نما. بار پروردگارا از زیر بار گناه به کجا پناه ببرم و به کجا فرار کنم هر کجا روم دست حکومت تو بر سر من است. یا الله یا رحمن یا رحیم یا غفار و یا غفور یا ستار العیوب تو را به اسما مقدست سوگند، من معصیت کار را در این دنیا حساب رسی فرما چون طاقت عذاب آخرت تو را ندارم. خدایا گرمی، سردی دوزخ را بر ما حرام بگردان و همجواری با خودت را و اهل بیت رسول الله را نصیب من گردان. خدایا از نعمات بهشت مرا برخوردار بنما و مرا از دوستان شهیدم دور مدار. مرا مدیون خون مقدسشان مگردان. مولای من، معبود من، معشوق من، مرا در عشقت بسوزان، مرا در عشق اهل بیت بسوزان، مولاجان بسوز دل را و اشک چشم نصیبم نما تا جایی که اگراشک چشم تمام شد در عشقت خون گریه کنم. تنها آرزویم اینست که در دنیا بمانم و عبادت تو را کنم چون که از عبادت تو لذت می برم و هرگاه عمر پر معاصی من به پایان رسید، آن لحظه آخر بی بی دو عالم زهرا(س) سرم را بر زانو گیرد و مرگم را شهادت در راهت بدهد. خدایا توفیق سوختن در عشقت را نصیبم بنما تا بسوزم همان گونه که شمع می سوزد و روشنی می بخشد، مرگ من نیز همین طور باشد. هرچند که در زندگی چند روزه دنیا ثمره ای عاید جامعه نشد، بلکه با مرگم و با شهادتم رسالتی را به گوش آشنایان رسانده باشم. ... باید هم چون کوه پا برجا و استوار ماند به امید پیروزی نهایی اسلام. بار خدایا از تمام گناهان به تو پناه آوردم چون غیر از تو پناهگاهی نیافتم و هیچ کس را نیافتم که بار گناهانم را از دوشم به زمین بگذارد و تو را به ارحم الراحمین قسمت می دهم که به این بنده عاصی رحم نما. بار پروردگارا! از زیر بار گناه به کجا فرار کنم؟ به هر کجا که بروم دست حکومت تو بر روی سر بوده است. یا الله یا رحمان و یا رحیم یا ستار العیوب و به اسماء مقدست سوگند که به حساب من عاصی در این دنیا رسیدگی فرما، چون تحمل آتش دوزخ را ندارم آتش دوزخ را بر ما حرام بگردان و اهل بیت رسول الله و رسول الله را نصیب ما بگردان و مرا از دوستان شهیدم دور مگردان. معبود من! مرا در عشق اهل بیتت بسوزان به طوری که اگر اشک چشمم تمام شود در عشقت خون گریه کنم و آرزویم این است که در دنیا بمانم و عبادت تو را بکنم چون از عبادت تو لذت می برم و آن هنگام که عمرم به سر رسد بی بی دو عالم حضرت زهرا سلام الله سرم را به زانو گیرد. خدایا مرگ مرا شهادت در راهت قرار بده. زبانم قاصر از این است که چیزی بگویم روی حسابم را با خود باز می کنم. جدا بیاییم معصیت نکنیم و عهدشکنی نکنیم. خداوند به بنده عاصیش می فرماید: ای یاغی ستمگر بر ما وفا نکردی / عمری تویی فراری ، رو سوی ما نکردی هر شب منادی ما می زد تو را صدایت / اما تو یک شبی هم ما را صدا نکردی ما بگذریم از سر مهر جمله از سر گناهت / اما تو ای جفا جو از ما حیا نکردی پدر و مادر عزیزم! از فراق من هرگز ناراحت نباشید و شکر و حمد خدا را بیشتر بگویید و من از این ناراحتم که نتوانستم جبران زحمات شما را بنمایم و خودم را مدیون شما می دانم و همه چیزم را از شما می دانم که مرا این گونه پروراندید و مرا از منجلاب دنیا رهایی بخشیدید. ان شاء الله اجر و پاداش اخروی را از خدا بگیرید. خداحافظ پدر و مادر عزیزم. و اما شما ای برادرانم! شما را وصیت می کنم به تقوا و انجام فرایض دینی که مورد رضای خدا قرار گیرد. و شما خواهرانم! شما را به تقوای خدا و پاکدامنی سفارش می کنم و در پایان اگر نتوانستم برادر خوبی برای شما باشم مرا ببخشید و از گناهانم درگذرید، باشد که مورد رضای خدا قرار گیرد. از اقوام و آشنایان همگی حلالیت می طلبم و همگی را به خدای بزرگ می سپارم و در پایان محل دفن مرا هر کجا که پدر و مادرم توافق کردند باشد. حدود ۱۱ روز روزه قضا دارم که اگر کسی قبول کرد بگیرد و کمی نماز قضا برایم بخوانید. و من الله التوفیق.
گالری تصاویر
خاطرات و روایات
خاطرهای ثبت نشده است.
دلنوشتهای ثبت نشده است.
افزودن دلنوشته جدید