محمدابراهیم سلیمانی
زندگینامه شهید
محمدابراهیم سلیمانی، فرزندی پاک از تبار حسین(ع) ، در تاریخ 2/1/1338 در روستای سلیمانی از توابع نیشابور، در میان خانوادهای مستضعف ولی مذهبی دیده به جهان گشود. تحصیل را تا سال آخر دبیرستان ادامه داد. او پسری باهوش و بااستعداد بود، علاقهی زیادی به مطالعهی کتب علمی داشت و از نظر اخلاقی در سطحی عالی بود، در انجام فرایض دینی و مذهبی بسیار پایبند بود، مرتب به ارشاد خانواده میپرداخت و آنان را از مسائل شرعی و دینی و مسائل اجتماعی روز آگاه میساخت. قبل از انقلاب اسلامی، محمدابراهیم در دانشکدهی نیروی زمینی خدمت میکرد که به خاطر نارضایتی از رژیم ستمشاهی از دانشکده فرار کرد و در دوران انقلاب نیز نقش بسزایی داشت. او در دوران تحصیل از همان ابتدا علاقهی زیادی به ائمه اطهار(ع) داشت و همیشه بچهها را دور خود جمع میکرد و برای آنان نوحه میخواند تا سینه بزنند و بعدها که بزرگ شد دیگر بهطور مداوم در ماه محرم و رمضان به عزاداری میپرداخت و ماه مبارک رمضان از ابتدا تا انتها هر صبح و شب اذان میگفت. محمدابراهیم به کار کشاورزی خیلی علاقه داشت و معتقد بود که ما انقلاب کردیم که روی پای خودمان بایستیم و باید کشاورزی را راه بیندازیم تا خودکفا شویم. مشغول تحصیل بود که جنگ تحمیلی عراق علیه نظام اسلامی آغاز شد و او برای دفاع از کیان اسلامی به سوی منطقه شتافت و از آنجائیکه قبلا در دانشکدهی افسری خدمت نموده بود و مهارتهای نظامی داشت، در منطقه بسیار فعال بود. یکسال و نیم از خدمت سربازی خود را در منطقه گذراند و پس از آن از طریق سپاه به منطقه رفت. بعداز مدتها مبارزه، سرانجام، محمدابراهیم در تاریخ 2/5/1361 در منطقهی عملیاتی شلمچه، در حین عملیات به کمین دشمن میافتد و مفقودالاثر میگردد که پس از گذشت 5سال آثاری از پیکر وی پیدا شده و تشییع میگردد.
وصیتنامه شهید
وصیت نامه محمدابراهیم سلیمانی
تاریخ: 1361/03/24
وصیت نامه محمدابراهیم سلیمانی تاریخ : 1361/03/24 "مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِیلًا" (قرآن کریم)... تَعالَوا إِلى کَلِمَهٍ سَواءٍ بَینَنا وَبَینَکُم... پدر و مادرم! خداوند منّان را سپاس میگویم که توفیق عنایت کرد به این که توانستم در صحنۀ حق علیه باطل شرکت کنم. صحنهای که از آغاز تاریخ و یا به عبارت دیگر از هابیل و قابیل شروع شده و هنوز جریان دارد و جریان خواهد داشت اما سرانجا م، پیروزی از آن صالحین است...برادران و خواهرانم! دعوت هل من ناصر ینصرنی امام حسین(ع) هنوز در گوشها طنینانداز است و هم اکنون ما را مخاطب قرار میدهد که آیا برای برقراری پرچم لااله الاالله یاری کنندهای هست یا نه؟ هنوز ندای حسین(ع) در کربلای ایران و در محل تولد و تجدید حیات اسلام، بلند است؟ که آیا برای برقراری دین خدا در روی زمین و برقراری قسط و عدل، یاری دهندهای هست یا نه؟... برادران و خواهران عزیزم! از فرصت به دست آمده حداکثر استفاده را بکنید و با رهبری پیامبرگونۀ امام خمینی، اسلام را با شعار و عمل نیکتان به سرتاسر دنیا صادر کنید و محرومان جهان را از زیر یوغ استثمار و استعمار بیرون برید که تمام امید مستضعفین جهان به انقلاب ما دوخته شده است، انقلابی که باید زمینه ساز انقلاب امام مهدی(عج) شود. ... برادران من! امروزه رسالت سنگینی بر دوش ما قرار دارد. رسالتی که از هابیل و وارثانش رسیده است. رسالتی که پیامبر اکرم(ص) ، 23 سال با تمام توانش به خاطرش مبارزه کرد. رسالتی که به خاطر تحقّقش، مولای متّقیان، حضرت علی(ع) را یکّه و تنها گذاشت و این اسطورهی تاریخ را در دل شبها به نخلستان میکشید تا با خدایش خلوت کرده و از مردمش شکایت کند و رسالتی که امام حسین(ع) به تمام نسلها ابلاغ کرد و تمام تاریخ را مخاطب قرار داد... آری برادرم و خواهرم! همانطور که برای امام حسین(ع)، این معلّم انقلاب و شاهد بر مظلومان، زندگی جز عقیده و مبارزه در راه عقیده مفهوم دیگری ندارد، برای ما که در مکتب حسین(ع) درس آموختهایم، معنی و مفهوم دیگری نمیتواند داشته باشد و صدور و برقراری مکتب اسلام جز با رنج و تلاش و جز جهاد با اموال و جانها میسر نخواهد شد... نامه را طولانی نمیکنم بلکه با دو پیام به سخنانم خاتمه میدهم: پیام اولم به تمام برادران و خواهرانم به خصوص به نسل جوان و دوستانم این است که خودتان را به فرهنگ اسلامی مجهز کنید تا اینکه فرهنگهای بیگانه نتوانند در شما نفوذ کرده و شما را از خود بیگانه کنند زیرا که مهمترین بعد یک انقلاب، بعد فرهنگی آن انقلاب است و تمام بدبختیهای ما مسلمین هم ناشی از این است که از فرهنگمان تهی هستیم. رابطهی خود را با قرآن بیشتر کنید و در یادگیری آن، سعی زیاد روا دارید و با ذکر خدا دلها را آرام کنید." أَلاَ بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ" و امام را دعا کنید زیرا که رمز پیروزی انقلاب اسلامی، اماممان است. و اما پیام دوم که به خانوادهام هست و آن این است: انّا لله و انّا الیه راجعون. امیدوارم که این آیهی قرآن را در نظر گرفته و صبر و شکیبایی داشته باشید و خداوند را سپاس گویید که در این راه به شهادت رسیدم... و از مادرم تقاضا دارم که به جای گریه کردن، شیرینی و قرآن را در ظرفی گذاشته و میان دوستانم تقسیم کند و هر وقت به سر مزارم میآید، قرآنی که مطالعه میکردم باخودش همراه بیاورد، به خاطر اینکه بدانند با عشق به قرآن به شهاد ت رسیدم.... و از برادرانم نیز میخواهم که با مطالعه، راهم را ادامه داده و آنها با یکی از کتابهایم به سر مزارم بیایند به خاطر اینکه اولاً بدانند با مطالعه راهم را انتخاب کردم و در ثانی علاقهی زیادی به مطالعه داشتم و با آوردن قرآن و کتاب بر سر مزارم، روحم تسکین خواهد یافت.... ذلک الکتاب لاریب فیه هدیً للمتّقین... والسلام علی من اتّبع الهدی 24/3/1361 محمدابراهیم سلیمانی
گالری تصاویر
خاطرات و روایات
خاطرهای ثبت نشده است.
دلنوشتهای ثبت نشده است.
افزودن دلنوشته جدید