شهید محمدرضا جهان نژادیان
شهید

محمدرضا جهان نژادیان

نام پدر: نورالله
دانشگاه: آزاد اسلامی واحد گچساران
مقطع: کارشناسی
رشته: الهیات و معارف اسلامی
تولد: دنا - روستای گل سرخ
تاریخ تولد: —
تاریخ شهادت: 1366/02/04
محل شهادت: بانه — بانه
عملیات: —
خواندن به زبان:

زندگینامه شهید

بسم رب الشهدا و الصدیقین زندگی نامه دانشجوی شهید محمدرضا جهان نژادیان إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَهٌ فَأَصْلِحُوا بَیْنَ أَخَوَیْکُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ دانشجوی شهید محمدرضا جهان نژادیان فرزند نوراله از روستای سرگچ منطقه رزمنده پرور بهمئی متولد 1337 که در خانه ای مستضعف و مذهبی چشم به جهان گشود. کسی که گویا قبل از مرحله تمییز و تکلیف درس عرفان سیاست مبارزه و اخلاق را آنطور که شایسته انسانی است آموخته و کسب نمود. شهید منظور بنا به فطرت پاک الهی اش بنای حیات را بر لااله الاالله نهاده و مسیر را به سوی انتهای جسمانی انا لله و انا الیه راجعون انتخاب نمود و کلام حق را بعنوان اصلی ترین قانون حیات و پیامبران و امامان را بعنوان مدرسین و معلمین انسانیت با جان و دل پذیرفت و به نام توحید و با عصای حرکت با معرفت را آغاز نمود و وارد میدان مبارزه با خاکیان دنیاپرست که در عداوت دائم با اهل حق بوده اند شد. خاکیانی که در طول زندگی بشر، حزب الله را مانع نیل به اغراض کاذب خویش می دانسته اند. او عبدی بود که به نان خالی و لباس های ساده و مشکلات بسیار تنها بخاطر واجب بودن کسب علم در راه رضای خالق قانع بود. طلب علم را در لابلای انواع مشکلات به جان و دل خرید و دعوت به طلب علم و عمل می نمود حتی آخرین روزهای حیات بر این باور بود که علم و ایمان هر دو عوامل پرواز بندگان خالص به سوی دار حقیقتند و وامصیبتا به احوال عالمان بی عمل و مؤمنان بی علم که پرندگان یک بال لذت پرواز در هوای یار را یا نمی جستند و یا به قدر بسیار کم که نمی توان به آن عروج نام نهاد. عبادت: وی بنا به فطرت پاک و آگاهی و اعتقادش به توحید عبد بودن خود را به اثبات رساند و به دلیل بالا بودن روحیه تواضع و اخلاص که در وجودش بوده با اینکه مسئولیت های مهمی داشته ولی در برخوردها و تصمیم گیری ها چنان عاقلانه و شیرین بود که کوته بینان کج اندیش در ملاقات های اولیه او را آنطور که بوده درک نمی کرده اند در سجود و رکوع رنگ می باخت و در دعا و نیایش ها اهل دل و استغاثه نه به شوق فردوس و نه از ترس جهنم بلکه به خاطر عظمت خالق که با آن پیوند روحانیش می توانست حرف دلش را با او بزند و تقاضای بخشش نماید. عبادت به موقع وی و خارج از ریا و ملاحظات ورد زبان همکاران ایشان بود. به خاطر شیرینی روزه در روح او آثار تشنگی و گرسنگی بسیار کم مشاهده می شد و در یک کلام سیاست او عین دیانت و دیانت او هم عین سیاستش بود. شجاعت: با اینکه رئوف بود روحیه اشداء علی الکفار او هم قابل ستایش بود. در منزل، اداره، خیابان میدان جنگ به نسبت خود یک عبد قاطع و مهربان و باگذشتی بود. در بعد فرهنگی آنجا که باید کلام حق گفته می شد بدون ملاحظه و دوپهلوگویی ادای تکلیف می کرد و سخنان او همچون موشک شلیک می شد و قلب های خفته را بیدار می نمود. به مثابه بلال همه جا حرف حق را اعلان می کرد و با او بارها شدیداً برخورد ناحق می شد. ولی چون معتقد بود قرار نمی گرفت و از جمله روحیات قابل تحسین عبرت آموز وی نفرت صریح از زالوصفتان منطقه بود(خوانین) که وقتی خبر شهادت او به منطقه رسید بعضی ها احساس آرامش کرده اند و از همه بالاتر مصداق سخن امام علی(ع) اشجع الناس مَن غَلَبَ هَواه، بوده و در جهاد اصغر هم تا گلوله داشت و تا رمق حرکت داشت دست از روی ماشه برنداشت. مسائل اجتماعی و بعد سیاسی: دلسوزی آگاه و صادق و بدون تبلیغات بود، تلاش اجتماعیش براساس کُلُّکُم راع وَ کُلُّکُم مَسئول عَن رَعیَّتِه و بر محور اِعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّه جَمِیعاً وَلاَ تَفَرَّقُوا بود، و بینشش براساس إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَهٌ در منطقه پناهگاه محرومین و مخصوصاً بسیجیان بود و تکیه گاه و خط دهنده به جوانان غیرتمند و حزب الهی بود. هرکس احساس ناامنی می کرد به او رجوع می کرد و او یا خود مستقیماً اقدام می کرد و یا بدون واهمه از مسئولین مربوطه تذکر می داد و پیگیر خواسته های عمومی مردم بود محور سیاسی نسل جوان منطقه بود. قدم به قدم پشت سر امام و مسئولین در خط امام بود و دوستان و مردم را در جریان مسائل سیاسی کشور قرار می داد تا جایی که در قلب مردم نفوذ کرده بود که وقتی شهید شده دوستان او به وی لقب بهشتی بهمئی داده اند. والحق که روح بهشتی گونه و ایده و مرام او و شجاعت و عقیده اش بهشتی گونه بود. جنگ و شهادت: از بدو جنگ شبانه روز در تلاش بود و خستگی برایش معنا نداشت، در محل کار بین راه در خانه، در روستا، شب و روز درکلاس درس در همه مکان ها و زمان ها بدون اغراق او بود که فریاد مبارزه و جهاد از حلقومش شنیده می شد. و این امر را با سخنرانی، با نوشتن انواع تراکت، اطلاعیه، جلسه، نمایش، فیلم بدون انتطار هیچ توقعی به گوش همه می رساند. این حقیر که خود مدتی مسئول اعزام نیروی آن منطقه بودم می توانم صراحتاً بگویم که بعد از مرحمت الهی ایشان در تقویت و تبلیغات اعزامهای چشمگیر منطقه 60 درصد نقش داشته در جمع آوری کمک های مردمی با برنامه ریزی 5 روزه ایشان ایشان که از جبهه به مرخصی آمد به نسبت بخش تنها سه مایلر نان خالی به جبهه فرستادیم. براساس صحبت های همسنگران ایشان در جبهه های جنگ تا لحظه شهادت مشغول تلاش و کار فرهنگی و نظامی و انسجام بخشیدن بیشتر به نیروهای گردان که او فرمانده یکی از گروهانزهای آن بود محسوب می شد و میدان جنگ را بارزترین جایگاه ازمایش برای انسان قلمداد می نمود و خود هم بر این عقیده پایبند بود و نهایتاً خداوند پاداش تلاش ها و زحمات طاقت فرسای دوران محدود حیاتش را با پذیرش او با قامت خونین قبول نمود و او را در تاریخ 10/2/66 در جوار صالحان خوش عاقبت جای داد. ملتی که شهادت برای او سعادت است، پیروز است. (امام خمینی ره)

وصیت‌نامه شهید

وصیت نامه شهید محمدرضا جهان نژادیان
تاریخ: 1365/11/11

وصیت نامه شهید محمدرضا جهان نژادیان تاریخ : 1365/11/11 وصیت نامه شهید محمدرضا جهان نژادیان یَا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمْ إِنَّ زَلْزَلَهَ السَّاعَهِ شَیْءٌ عَظِیمٌ – یَوْمَ تَرَوْنَهَا تَذْهَلُ کُلُّ مُرْضِعَهٍ عَمَّا أَرْضَعَتْ وَتَضَعُ کُلُّ ذَاتِ حَمْلٍ حَمْلَهَا وَتَرَى النَّاسَ سُکَارَى وَمَا هُمْ بِسُکَارَى وَلَکِنَّ عَذَابَ اللَّهِ شَدِیدٌ (سوره حج آیه2-1) ای مردم خداترس و پرهیزگار باشید که زلزله روز قیامت بسیار حادثه بزرگ و واقعه سختی خواهد بود چون هنگامه آن روز بزرگ را مشاهده کنید هر زن شیرده طفل خود را از هول فراموش کند و هر آبستن بار رحم بیفکند و مردم را از وحشت آن روز بیخود و مست بنگری در صورتی که مست نیستند ولیک عذاب خدا سخت است. اینجانب بنا به تکلیفی که در مقابل مولایم و صاحب همه هستیم خدای سبحان و دین مبین او اسلام و بندگان مقاوم و کفربرانداز او امت شهیدپرور و مردم مظلوم و داغدیده بهمئی دارم باید وصیتی بنویسم که سند و شاهدی باشد برای آیندگان تا بدینوسیله انگیزه نثار جان خود را برای یاری فرزند بحق حسین زمان، روح خدا رهبر کبیر انقلاب اعلام بدارم. إِلَهِی إِنْ أَخَذْتَنِی بِجُرْمِی أَخَذْتُکَ بِعَفْوِکَ وَ إِنْ أَخَذْتَنِی بِذُنُوبِی أَخَذْتُکَ بِمَغْفِرَتِکَ وَ إِنْ أَدْخَلْتَنِی النَّارَ أَعْلَمْتُ أَهْلَهَا أَنِّی أُحِبُّکَ یاالله خدایا اگر به علت جرم هایم مرا مجازت کندی به بخشش تو چنگ می زنم و اگر مرا به واسطه گناهانم مجازات کنید به فضل و کرم تو چنگ می زنم و اگر مرا به آتش جهنم بیندازی در میان جهنمیان داد خواهم زد که خدایا تو را دوست می دارم. ای خدای مهربان، ای آنکه صدا توابین را و ناله آنها را دوست داری اکنون با این جمله آتشین مناجات شعبانیه به تو متوسل می شوم. ای قادر متعال و ای عزیز شکست ناپذیر و ای کسی که بالاترین عذرپذیری اکنون عذرم را بپذیر زیرا به هر علت در زمان حیات بنده خوبی برای تو باشم ولی تو همواره خدای خوبی برای من بودی و به همین سبب دوست داشتم به نور تو ملحق شوم و تو را خوب بشناسم ولی نتوانستم و این آرزو را به زیر این کوهه خاک بردم. ای آنکه صدا می زنی بنده بیا تنها راه آمدن را و امید پذیرفتن را به درگاه باعظمتت را با با فرق خونین آن همیشه دغدغه داشتم و اکنون که این آرزو را دارم تو مرا بپذیر تا در قیامت در بین دوستانم افتضاح نشوم. خدایا تو خود ببین اسلام چه حق بزرگی به گردن ماها دارد ببین معلم عارف و عالم عالیقدر رهبر کبیر انقلاب به برکت قرآن و دین تو تحولی در جامعه بوجود آورد چه انسان هایی تحویل گرفت و به چه صورتی آنها را تحویل داد. خرابی و فساد و ضدیت و دودستگی و خان و خان بازی، ظلم و کبر و غرور و خودپسندی و دنیاپرستی را (از این جامعه) گرفت و آنها را به آبادی و صلح و صفا و برادری و تقوا، عرفان و جهاد و انسان دوستی و خداپرستی تبدیل کرد. پابرهنه ها و مستضعفین را بر جامعه چنان حاکمیت داد که مستکبر در ته خانه نشستن و نفس کشیدن را برایش غنیمت کرد ولی برای آنهایی که هنوز بر پیکر آنها جای شلاق و دلشان زخم خورده بود امروز با لبی خندان و یاد و ذکر خدا و لعن و نفرین بر شیاطین مشغولند و اینچنین نعمت عظمای الهی یعنی ولایت خداوند نایب امام عصر بر سر محرومین سایه افکند و آنها را از آتش خشم دشمنان خدا محفوظ داشت خدایا این نعمت را برای این امت حفظ و همه ما را موفق کن تا شکر آن را بجای آوریم. و بنده به شکرانه همین نعمت عظمای الهی با آگاهی کامل و با عشق و شور و شوق خدادادی و بدون هیچ چشم داشتی به دنیا و آنچه در دنیا است به جبهه نور رفتم نه برای اینکه صرفاً جبهه را یاری دهم بلکه برای اینکه جبهه مرا یاری داده و بیشتر متوجه خدا کند زیرا دفاع مقدس از حریم قرآن و دین خدا و حکومت الله است که انسان را در راه خدا قرار می دهد و بنده این را بزرگترین افتخار برای خود می دانستم و بعنوان عضو کوچکی از بسیج به همه جهانیان اعلام می کنم بسیج الهام الهی بود که به زبان رهبر کبیر انقلاب جاری شد و بسیج امروز کابوس مرگ دشمنان قرآن را برای همه جهانیان به صدا درآورد و برای همین است که تنها و تنها تشکلی که امروز بیش از پیش و بیشتر از همه جهانخواران را به وحشت درآورد به حق بسیج مستضعفین است. پس ای مسلمانان به ضعف کشیده شده جهان از این موقعیت الهی استفاده کرده و با پیوستن به صف واحد و بصورت بنیانی مرصوص شر دشمنان اسلام و انسانیت را از سر ممالک خود کوتاه کنید و آنها را از صحنه روزگار محو سازید و در این میان امت قهرمان ایران که بعنوان محور مجاهدت علیه استکبار جهانی است یقیناً تا تحقق حکومت جهانی مهدی(عج) از پای نخواهند نشست و این وصیت و آرزوی همه شهیدان اسلام و خواست آنها است و اگر کسی تحت هر نام و با هر توجیه و تفسیری که سنگ اندازی در این راه باشد به هر بهانه ای که باشد دشمن شهیدان و آرمان آنهاست. مطلب زیر را فقط به مسئولین منطقه بهمئی (آموزش و پرورش، سپاه، نهضت سوادآموزی،بخشداری) بدهید و برادران مسئول به هر جا صلاح دانستند آن را انتقال دهند. بنده از مسئولین جمهوری اسلامی تقاضا می کنم که بهتر از گذشته محرومین و مستضعفین را یاری کنید. و اگر با توجه به موقعیت جنگ نمی توانید برای آنها عمران و آبادی بیشتر انجام دهید به خانواده آنها سربزنید و بروید از نزدیک مشکلات آنها را ببینید و آنها را دلداری بدهید و با امر و نهی های قاطع خود راه راست و طریقه درست و راه مجاهدت و امر و نهی را به آنها یاد بدهید. قاطع طرد کنید و قاطع دفاع بنمایید و همه چیز را نمی شود پیراهن مصلحت پیرایش دوخت. مردم باید دوستان و دشمنان خودشان را بشناسند. خانواده شهدا را در جریان مسائل سیاسی و اخلاقی جامعه اسلامی قرار دهید، دست آنها را بگیرید، جگرگوشه اش را داده و هنوز به او زور بگویید این را نمی شود با مصلحت به آن نگاه کرد. اسلام و اجرای احکام آن همواره احتیاج به دفع ظلم و یاری مظلوم دارد و برای همین است که مثلاً دادگاه برایش گذاشتند. نگذارید هنوز عده ای به عناوینی از مردم محروم مناطقی مانند رودتلخ برده کشی کنند. چرا عده ای را می گیرند و بعد آنها را آزاد می کنند؟ چرا منحرف را از کار برکنار می کنند و بعد او را سرکار می آورند؟ چرا قاطعانه برخورد نمی شود؟ چرا هنوز مالکین غاصب زمینها را با هزاران حیله به کشاورزان می فروشند، چرا صدای حزب الله خوب نمی رسد. برادران بزرگوار و زحمتکش طیف عظیم و متشکل حزب الله را به صورت مؤثر به کار بگیری و آنها را پشتیبانی کنید تا این مسائل نباشد و الا اگر بخواهید با طرح مقررات است و ... فلان است و نمی شود با آنها برخورد کنید فرصت طلب کار خودش را می کند. برادران مسئولین براستی در تمام ابعاد آبادنی را از روستاها شروع کنید اگر به روستاها در حد توان رسیدگی نشود در آینده دیگر نه از دوغ خبری هست و نه از گندم. و این ضرر بسیار بزرگی به این مملکت می رساند، سعی کنید حق هر منطقه به او برسد و به علت دخالت نظرها صرف مناطق دیگر نشود اینها واقعاً درست نیست. بنده به آن مسئولینی که کار را برای تکلیف انجام می دهند نه برای ته دیگ و آن برادرانی که دارای روحیه بسیجی و مسجدی و دعایی هستند عرض می کنم که به این طیف وسیع و عالی حزب الله منطقه بهای بیشتر بدهیم و جهت سپر نظام الهی جمهوری اسلامی حداکثر استفاده بکنند. حرف آنها را بشنوند و در حد اعتدال نه در حد مصلحت به آنها جواب مثبت داده و از نیروهای لایق و کاردان در امور جمهوری اسلامی در منطقه استفاده نمایید. اما درود بیکران خداوندی به امت شهیدپرور ایران مخصوص منطقه حزب الله خیز بهمئی این امتی که عشق خود و فرزندان آنها به اسلام و جمهوری اسلامی در صحنه های نبرد با دشمنان اسلام از خورشید هم بر همگان روشن تر است. درود خدا بر مردم حزب الله بهمئی که قاطعانه در جبهه های نبرد رو در رو با خصم زبون آنچنان شجاعانه می رزمند که زبانزد خاص و عام در جبهه می باشند و در برخورد صبورانه و هوشیارانه خود که پس از یقین در این حرکت عمروعاص ها و طلحه و زبیرها و موسی اشعری هارا از ادامه حرکت ناامید کرده و می رود تا انشاءالله مصداق آیه : (کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّهٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ...) یعنی امت خیری برای مردمشان باشند. درود خدا بر عزم به تمام معنا جزمتان، بروید که خوب می روید و انشاءالله خداوند یار شماست و از مردم قهرمان و شهیدپرور بهمئی می خواهم که قدر بچه های خودتان را بدانید، آنهایی که همواره برای خدا حرکت می کنند اگر وقتی صلاح دیدند به شما که پدر یا مادر و یا عمو و یا ... او هستید حرف حقی بگویند ناراحت نشوید و به حرف حق آنها گوش فرا دهید و به همت بلند آنها بیشتر توجه کنید. در واقع شما مردم شهیدپرور بهمئی با این بسیجی هایتان و این فرزندان خوب و خداخواهتان می رود تا از یاران کم نظیر از صدراسلام تاکنون شوید. امید است با دوری از هرگونه خودبینی و غرور این راه راست الهی را ادامه دهید و تا آخرین نفس و آخرین نفر و آخرین فرزند و انفاق دار و ندار خود در راه اعتلای حکومت خدا به پرچمداری نایب برحق امام عصر(عج) رهبر کبیر و عارف بالله و محور حرکت های خدایی در سرتاسر جهان و بزرگمردی که تجسم عینی حسین در هنگام حملات شمشیرها و منطق کوبنده و برنده ای در برابر منطق های من درآوردی و پوچ و بی محتوا که پیامش برنده قلب ها و هشدارش چاشنی دهنده به جان ها در راه خداست همه و همه چیز خود را همچون گذشته بلکه پرشورتر در گسترش این حرکت عظیم الهی دودستی تقدیم نمایید. خدا یارتان و شفاعت حسین و حسینیان بدرقه آخرتتان باشد. مردم عزیز، خواهران و برادران شما که به این بزرگواری هستید باید بیشتر به فکر آخرتتان باشید سعی کنید به طور کامل برگردید زیاد به دنیا نچسبید به وظیفه الهی خود باید بیشتر عمل کنید مواظب بچه هایتان باشید صبح و ظهر و شب متوجه آنها باشید. سعی کنید آنها در امر نماز کوتاهی نکنند آیا واقعاً سزاوار است بعد از ریختن این همه خون هنوز در نماز خدای نخواسته سهل انگاری شود یا در آن اشکالی باشد و شما آن اشکال را برطرف نکنید. اینکه خدای نخواسته بدحجابی باشد مسلماً اینها مورد رضایت خداوند نیستند و حواستان را خوب جمع کنید. شما باید باور کنید که یک روز می میرید و شما را در قبر می گذارند و مورد سؤال واقع می شوید. چرا واقعاً آدم این قدر غافل باشد، این همه فاتحه می روید، این همه تشییع جنازه می روید و این همه به خاک می سپارید آیا اینها همه فیلم است یا اینکه واقعاً یک روزی آدمی خواهد رفت. به هر حال نسبت به آخرت بی اهمیت نباشید که به غیر از عمل صالح هیچ چیزی شما را از آتش جهنم نجات نخواهد داد. به همه برادران حزب اللهی آنهایی که به اسلام و قرآن متعهد هستند به عنوان عضو کوچکی از شما تقاضا دارم که در همه حال متشکل و منسجم و این انسجام را وسیله قرار بدهید برای خدمت به اسلام و برای خودسازی و تربیت خودتان سعی کنید همدیگر را طوری اصلاح کنید که این انسجام، انسجام قلب ها شود، اشتباهات همدیگر را برای یک مدتی تحمل کنید. از امام امت درس بگیرید که چگونه برخورد می کند، کاری بکنید که وقتی اشتباهی از برادری رخ داد آن را نقص خود بدانی و با جدیت آن را اصلاح کنید. هیچ وقت خود را محور حساب نکن هر چند تشکل بی محور ارزش ندارد. سعی کنید در عمل و زحمات شبانه روزی و بی وقفه خود سر از پا نشناخته و بدون هیچ گونه چشمداشتی برای اداء خون شهدا کار کنید و به همه آنهایی که از دولت جمهوری اسلامی حقوق دریافت می کنند وصیت می کنم که آن چند ساعتی که بعنوان وظیفه خدمت می کنید و با همه وجود تلاش و کار کنید. خود را مشغول مسائلی که برای کار مربوطه و برای جمهوری اسلامی نفعی ندارد صرف نکنید از اموال بیت المال محافظت کنید مبادا بگوییم بیت المال است اشکالی ندارد. بدان که مال 45 میلیون است و باید فردا جواب بدهید. با همین وسایل است که باید جمهوری اسلامی پیش برود یک لانکروز را می شود یکسال با آن کار کرد و می شود بیش از ده سال هم با آن کار کرد. خودتان می دانید که ما روز به روز در حصار اقتصادی قرار می گیریم. دلسوز باشید مخصوصاً برای جمهوری اسلامی. برادران عزیز در همه حال اهل کلاس و یادگیری باشید و کلاس هایی که به صورت فوق برنامه فرهنگیان منطقه بهمئی برای خود درست کرده اند بسیار بجا و عالی است و آن را برای آیندگان هم حفظ کرده و داشته باشید. البته همانطوری که دیانت و سیاست بدون هم ارزشی ندارند خط اصیل حزب الله را در این کلاس ها با دفاع از اسلام و حدود الهی و مستضعفین و با فریاد بر سر ابوموسی ها و عمروعاص های زمان خط الهی حزب الله را حاکم گردانید و به همه فرهنگیان وصیت می کنم وقت را غنیمت شمرده و از آن برای تجزیه و تحلیل خود استفاده کنید زیرا اگر معلم تربیت نباشد و علم نداشته باشد وجود به نام معلم مصیبتی بیش نیست. به علوم مسلح شوید مخصوصاً عربی و قرآن را خوب یاد بگیرید و اگر معلم و فرهنگی خراب کند مسلماً پیش خداوند عذری ندارد، فرهنگی نباید حب پست و مقام داشته و حسادت داشته باشد زیرا آدم حسود حاضر می شود که او را به هلاکت برسانند تا رقیب را بکوبد. فرهنگی باید بداند در عالم خودآگاهی است یا در عالم غفلت و ناخودآگاهی، فکر نکنید که پیر بودم یا مرا تضعیف کردند یا مرا دعوت نکردند یا حرفم را به کرسی ننشاندند، برای ما فرهنگیان مدرک است یا نه زیرا آنکه ما را صدا می زند بنده ام بیا در او هیچکدام از اینها نیست. امروز راه خدمت به اسلام باز است پس از این سفره الهی استفاده کنید آنقدر برای اسلام و قرآن زحمت بکشید که پوست ها به استخوان ها بچسبد، کمرها شکسته شود، عرق از سر و کله جاری شود دل خون شود و گرسنگی بر شما مستولی گردد و تشنگی شما را به تنگ آورد تا اسلام بماند زیرا با هزاران بلا و مصیبت برای بزرگان و ریخته شدن هزاران خون سرخ و با اشک های مادران و ناله بیوه زنان و بهانه یتیمان و ناله خواهران این حکومت بدست آمد پس خوشا به حالش که اشک های مادرش را به یادش و دل خون پدرش را در فراقش و بهانه طفلش را برای وصالش تقبل کرد و به وظیفه الهی خود و خانواده اش عمل نمود. اما مطالبی خدمت خانواده ام: پدر عزیزم سلام، سلام بنده حقیر به تو باد که به حق وظیفه ات را در قبال اینجانب انجام دادی و بنده از تو راضی هستم و خداوند انشاءالله از تو راضی باشد. پدر جان شرمنده ام که نه تنها به تو اُف گفتم بلکه با رفتارهای جاهلانه ام تو را اذیت کردم مرا ببخش و حلالم کن زیرا بخشش از بزرگان است. بنده امانتی بودم که خداوند به تو هدیه کرد و دوباره به صورت بهتری به تو هدیه کرد و این هدیه بر شما مبارک باد. پدر جان امروزِ شما دیگر خیلی فرق دارد، باید مواظب خودت باشید پدرجان رضایت رضایت خداست ولی خودت می دانی که بنده با چه کسانی دوست بودم و با چه کسانی نمی ساختم، همه عقلا هم می دانند. اگر صلاح دیدید همانطور عمل کنید. شما با حزب الله بجوش که خون بنده با آنها می جوشد. با آنهایی که با اینها دشمنند و به آنها حسادت می ورزند مخالف بودم و هستم. پدرجان زیاد شکوه و زاری در انظار مردم نکنید که دشمنان خوشحال شوند نه خودت و نه هیچ یک از اعضای خانواده ام و نه هیچ یک از خانواده ام و نه هیچ کس حق ندارد و به نام بنده لباس سیاه بپوشد و یا بر ماشین ها پارچه سیاه بزنند، تا زنده هستی بچه های عمویم را فراموش نکن و به آنها سر بزن و بین آنها و عصمت فرقی نگذار، زیرا بنده نتوانستم دل آنها بدست بیاورم با توجه به اینکه شما حقوق وکیل حقوقی بنده هستید آنها را دستگیری کنید و محمد و مادرش را احترام کن همانطور که دوست دارید مرا احترام کنید البته تا زمانی که راه شهیدان را می روند، بنده به هیچ وجه راضی نیستم که پسرم از منطقه بهمئی خارج شود تا زمانی که زنده هستی پیش تو باشد و وقتی شما نبودی پییش برادرانم و اگر آنها نبودند بالاخره در منطقه باشد مگردر مواردی که برای تحصیل برود به هر حال از اینکه نتوانستم رضایت تو را بدست بیاورم مرا ببخشید. مادر عزیزم: خیلی شرمنده هستم که با تو صحبت کنم و واقعاً خجالت می کشم ولی تقاضا می کنم مرا عفو کنید و شیرت را حلالم کن و اگر یاد بنده افتادی اول به یاد امام حسین(ع) باشید و بعد به یاد عباس دلاور و رمضان جشانزاده و کریم نیک بیان، خداداد (عبادی فر) عزیز و دیگر شهیدان زیرا مادرم آنها نورهای این منطقه بودند و شهادت آنها نور علی نور برای این منطقه بود پس بیایید آنها را دعا کنید که اسلام عزیز بماند و ما همه فدای اسلام. مادر گرامیم خودت می دانی که با همسایه هایمان در همه مسائل چطور برخورد کنی پس یادت نرود. و اما همسر گرامیم: بنده شما را همسر خوبی برای خود می دانستم زیرا صبر شما در همه مشکلات زندگی و تحمل کارهای زیاد خانواده و انجام فرایض الهی بصورت خوبی مرا راضی می کرد و خداوند از شما راضی باشد سعی کنید که راه شهیدان را ادامه دهید همواره در هر شرایطی طرفدار امام و اسلام و قرآن باش و حرف های غیر از این ها را از هرکس که بشنوی به زمین بزن و آبروی محمد را حفظ کن زیرا بنده برای آینده او بسیار خوش بین هستم. او را خدایی تربیت کن و هیچوقت در کارهای حق از او جلوگیری نکن ولو اینکه برای حرف حق و امور الهی او را قطعه قطعه کنند. به شما وصیت می کنم در صورتی که میسر شد در اولین فرصت ازدواج بکنید زیرا بنده علی (علیه السلام) را در خواب دیدم که فرمود بروید بیوه زنانتان را شوهر بدهید و در عین حال که هیچ وقت محمد را فراموش نکن اگر از این منطقه رفتید جایگاه محمد باید در خانه پدرش باشد زیرا سعادت او در گرو این زندگی است ولی به همدیگر سر بزنید. و به برادران عزیزم علیرضا و امید وصیت می کنم که نادانی های اینجانب را به خدا ببخشید زیرا بر اثر جهل و غفلت مورد آزار و اذیت شما شدم پس مرا حلال کنید برادران عزیزم هرچند که شما را ملامت بکنند که شما با اسلام چکار دارید ولی امام امت و قائم مقام رهبری و جمهوری اسلامی را در همه حال یاور باشید و راه شهیدان را ادامه دهید و هیچ وقت از اینکه مثلاً خانواده شهید هستید توقع چیزی نداشته باشید و برایم ناراحت نباشید و در انتظار هیچ کس سعی کنید گریه نکنید و خوشحال باشید فرق بین بچه های عمویتان نگذارید و به آنها کمک کنید و دلداری بدهید و از محمد کاملاً نگهداری کنید و پدر و مادرمان را احترام کنید هر چه در مسائل دنیوی به شما بگویند برایشان انجام دهید. شما را به خدا می سپارم از پسر عموهایم تقاضا می کنم امید و علیرضا را برادر خود بدانید و به آنها کمک کنید و با همدیگر خدای نخواسته دعوا نکنید و مرا هم ببخشدی و حلال کنید. از زن عموهایم و زن برادرم که برایم زحمت کشیدند طلب حلالیت می می کنم . از خواهران عزیزم خداحافظی می کنم و از آنها خواهش می کنم حجاب اسلامی را رعایت کرده و به نحو احسن عبادت را انجام دهید. و برادرم امیر کتاب هایم را حفظ و مرتب کند. بنده از همه مردم شهیدپرور بهمئی خداحافظی می کنم و از اینکه در قبال خدمت به شما حقوق می گرفتم ولی نتوانستم آن طور که باید و شاید خادم خوبی برای شما باشم عذر می خواهم اما خدمت به شما را بسیار دوست می داشتم بهرحال مرا ببخشید و عفو بفرمائید. هرچند خداحافظی با حزب الله و فراق آنها بسیار مشکل است اما دوست دارم قبل از اینکه مرا به خاک بسپارند از مسئولین و مردم تقاضا می کنم بگذارید آنها مرا در میان بگیرند شاید خدا کند تسکین پیدا کنم و کلیه مراسمات این جانب، برادران مجتبوی، مبشری، هاشمی بخشدار و حقانی و برادران سپاه صحبت کنند مگر در موردی که خارج از منطقه کسی تشریف بیاورد. (مرا پیش خانه مان دفن کنید مگر آنکه قبل از من از برادران پس باغ شهید شوند.) مرا پیش آنها بگذارید. والسلام خداحافظ همه شما دیدار به قیامت. از کلیه برادران و خواهران امت حزب الله که در تشییع اینجانب شرکت کرده و متحمل زحمت شده اند کمال تشکر و قدردانی را می کنم و از همه آنها عذر می خواهم. از همه کسانی که مرا می شناسند تقاضا می کنم در هر موردی برای رضای خدا مرا حلال کنند. برادر کوچک شما محمدرضا جهان نژادیان 1365/11/11

خاطرات و روایات

خاطره‌ای ثبت نشده است.