شهید هوشنگ خسروانی نژاد
شهید

هوشنگ خسروانی نژاد

نام پدر: اسد
دانشگاه: مرکز تربیت معلم شهید رجایی گچساران
مقطع: کارشناسی
رشته: —
تولد: بویراحمد - روستای منصورآباد
تاریخ تولد: —
تاریخ شهادت: 1364/10/30
محل شهادت: فاو — فاو
عملیات: والفجر 8
خواندن به زبان:

زندگینامه شهید

زندگینامه ثبت نشده است.

وصیت‌نامه شهید

وصیت نامه شهید هوشنگ خسروانی نژاد
تاریخ: 1363/12/08

وصیت نامه شهید هوشنگ خسروانی نژاد تاریخ : 1363/12/08 وصیت نامه برادر شهید هوشنگ خسروانی نژاد به نام الله پاسدار حرمت خون شهداء و با سلام و درو بر یگانه منجی عالم بشریت امام زمان و نایب بر حقش خمینی کبیر و تمامی شهدای اسلام به خصوص سرور آزادگان حسین بن علی (ع) و با سلام و درود بر چهارده معصوم. الان 1363/12/7 که جزء گردان چهارده معصوم از لشکر نجف اشرف هستم و از این چهارده معصوم می خواهم که مرگ مرا شهادت در راه خداوند قرار دهند. وصیتنامه خود را می نویسم. اولاً انگیزه من از آمدن به جبهه و شهید شدن، اسلام است و یاری دین اسلام و قرآن و امام بزرگوار می باشد و این مرگ را مرگ نمی دانم بلکه اول خوشبختی و سعادت می دانم و همان طور که سرور آزادگان فرمودند مرگ با عزت بهتر از زندگی با ذلت و خواری است و من هم این جمله را سرمشق قرار می دهم و واقعاً حقانیت این جمله از جلوی چشم نمایان است و این مرگ پیش من از عسل شیرین تر است و شب زفاف من شبی است که در بستر شهادت در راه خدا باشم. پس ای منافقان بدانید و بفهمید که ما از کشته شدن ترس و هراسی نداریم و این کشته شدن بخاطر رضای خداوند و یاری اسلام است نه به خاطر مال و ثروت است. من از مردم شهید پرور ایران می خواهم که به یاری اسلام و امام بشتابند و پشتیبان ولایت فقیه باشند و به ندای خدا که در قرآن می فرماید أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ لبیک گویند و عمل کنند و قدر این پیر جماران را بدانید و به ندای او لبیک گوئید و از نق زدن های بیخود بپرهیزید و برادر و خواهر مسلمان نگذارید که منافقین به آرزوهای شوم خود برسند. خواهرم با حجابت و برادرم با نگاهت مشت محکمی بر دهان ابرقدرت ها و منافقین بگوبید که هرگز چنین فکرهائی را نکنند که مسلمانان را بده و بنده خود سازند من از مردم مسلمان می خواهم که جلوی رفتن فرزندان خود را به جبهه نگریند و حسین گونه و علی وار عمل کنند که اگر این کار را نکنند پشیمان برای اسلام و مردم محروم بدانید و برای رضای خدا کار کنید و خصوصاً در آموزش و پرورش نکند خدای ناکرده رابطه ای جای ضابطه ای را بگیرد و عده ای با نام اسلام به اسلام ضربه بزنند و گاهی دوستی و آشنایی باعث شود که مسئولیت را از یاد ببرند. ان شاء الله که اینطور نیست و نخواهد بود. در پایان از همکلاسی های عزیزم می خواهم که با درس خواندن خود راه شهدا را ادامه دهند و سنگر مدرسه را حفظ کنند. گر چه خودم کوشش زیاد نکردم ولی پشیمان شده ام و از خداوند بزرگ می خواهم که مرا ببخشد. در ضمن همکلاسی های عزیز و دوستان گرامیم اجازه اخلال و زورگویی به کسی ندهید و بر اساس آنچه که قرآن می فرماید عمل کنید قرآن بخوانید و امام را دعا کنید. اما پدر و مادرم، وصیتی که به شما دارم این است که گر چه آن طور که می بایست قدر شما را ندانستم و نتوانستم زحمت ها و سختی های شما را جبران کنم و از آنجایی که می دانم فرزند عزیز است و از دست دادنش ناراحت کننده است و تحمل ناراحتی آن صبر و طاقت زیاد می خواهد اما از شما می خواهم که برای من ناراحت نباشید و گریه نکنید و اگر خواستید گریه کنید به یاد حسین و فرزندانش گریه کند به یاد لب های تشنه علی اکبر و علی اصغر گریه کنید و از خدا بخواهید که مرا هم در آخرت با آنها محشور کند و خوشحال باشید که توانسته اید امانتی را که دستتان بود به موقع به صاحب اصلیش پس دهید و پدر و مادرم اگر دوست داشتید که حجله دامادی فرزندتان را ببینید حجله برای من سنگر است. اگر دوست داشتید لباس دامادی به تنم کنید زیباترین لباس دامادی برای من کفن سفیدی می باشد که با خود می برم و اگر می خواستید که حنای شادی به دست و پایم ببندید و شاد شوید بهترین حنای شادی که هرگز رنگش نخواهد رفت برای من خونی است که در راه خدا از بدنم جاری می شود و اگر آرزو داشتید که درس بخوانم و به دانشگاه بروم بزرگترین دانشگاه همانطور که امام عزیز فرمودند جبهه حق بر علیه باطل است و اگر دوست داشتید که نقل و شیرینی برایم به میان مجلس بیاورید بهترین و شیرین ترین نقل نزد من ترکش ها و خمپاره هایی است که در راه خدا از طرف دشمن بر سرم فرود آید و اگر دوست داشتید که به خاطر پست و مقام من جشن بگیرید با ارزش ترین مقام برای من شهادت در راه خداست که ان شاء الله خداوند نصیبم بکند. و در آخر برادران و خواهرانم از شما می خواهم که نماز بخوانید و قرآن بخوانید و امام را دعا کنید و به پدر و مادر نیکی کنید و از برادران عزیزم زریر و عطا می خواهم که درس بخوانند و با درس خواندن خود راه مرا ادامه دهند. ضمناً پدر و مادرم از شما می خواهم که در تربیت فرزندان خود در جهت اسلام کوشش کنید. در پایان از خداوند بزرگ می خواهم که اگر با کشته شدن من اسلام زنده می ماند و امام خشنود می شود هر چه زودتر شهادت را نصیبم کند. و ای گلوله ها و خمپاره ها مرا دریابید و چنان بر قلبم فرو نشینید که من انتظار زیارت حسین را می کشم. خدایا، خدایا تا انقلاب مهدی حتی کنار مهدی خمینی را نگهدار. از عمر من بکاه و بر عمر رهبر افزای رزمندگان اسلام را نصرت عطا فرما. 1363/12/8 هوشنگ خسروی نژاد

خاطرات و روایات

خاطره‌ای ثبت نشده است.