شهید فرج الله دانشی
شهید

فرج الله دانشی

نام پدر: سید محمدشریف
دانشگاه: فردوسی مشهد
مقطع: کارشناسی
رشته: پژوهشگری علوم اجتماعی
تولد: چرام - روستای سادات
تاریخ تولد: —
تاریخ شهادت: 1367/04/31
محل شهادت: شلمچه — شلمچه
عملیات: —
خواندن به زبان:

زندگینامه شهید

شهید فرج اله دانشی در زمستان 1345 خورشیدی در روستای سادات از توابع چرام در کنار جدش فرزند رسول حق متولد شد و در دامن پرمهر پدر و مادر دلسوز متدینی رشد کرد و چنان درخشید که در میان دل همه اقوام و آشنایان خانه کرد تا وقتی که در خود احساس کرد که از روستایش بزرگتر است به دهستان سرفاریاب قدم گذاشت که بخش را نیز برای خود کوچک دید و خود را بزرگتر از آن یافت و به شهرستان دهدشت رفت و به تحصیل پرداخت و با قناعت و صبر و متانت آخرین مدرکش را گرفت همچنین در سال سوم نظری به عنوان شاگر ممتاز در مسابقاتی شرکت کرد و موفق به اخذ جوایزی از جمله لوح یادبودی از طرف اداره کل آموزش و پرورش استان گردید و بعد از اخذ دیپلم چون خود را بزرگتر از شهر دید به دانشگاه مشهد در کنار هشتمین خورشید درخشان آسمان امانت و ولایت امام علی بن موسی الرضا در رشته پژوهشگری علوم اجتماعی در دانشکده شهیدی چون دکتر علی شریعتی آتش فشان فوران انقلاب به تحصیل پرداخت و در آنجا درس پژوهشگری و تحقیق را دنبال نموده و در قدم اول پژوهش در اردوی دانشجویی روانه استانی محروم تر از استان خود یعنی سیستان و بلوچستان شد تا نشان دهد که حاکمان خونخوار تاریخ چگونه مردم محروم را به بند کشیده و رمق آنها را مکیده بودند در سال دوم دانشجویی با به عضویت درآمدن جهاد سازندگی استان کهگیلویه و بویراحمد مصمم بود تا به جهاد تحقیقی و پژوهشگری و نمایاندن استضعاف مردم منطقه اش بپردازد که در حین تحصیل در دانشکده به همکاری با انجمن اسلامی آن دانشکده پرداخت که عشق به حق عمل صالح را به بار خواهد‌آورد . و اما در رمضان 1367 خورشیدی خداوند حکیم تقدیر دیگری را برای او مقدر نمود تا به قدر ظرفیتی برسد که خود را از دانشگاه دنیا بزرگتر ببیند و به دانشگاه جبهه روی آورد. تا قبل از اینکه مرگ او را برگزیند از خود مرگ سرخ و باعزت را انتخاب و در پی این تقدیر در حالی که نوبت اعزامش از طرف دانشگاه سال 68 بود بعنوان دانشجوی بسیجی برای امتحان الهی در جبهه خود را آماده کرد و در اردیبهشت 67 روانه آموزش رزم گردید بعد از اتمام دوره آموزشی به مدت یک ماه در پادگان آموزشی شهید مطهری واقع در شهرستان لنگرود استان گیلان از مرخصی خود استفاده کرد و از تاریخ 1367/3/11 الی 1367/3/15 به خدمت جدش امام علی بن موسی الرضا (ع) رسید و در تاریخ شانزدهم خرداد ماه عازم تهران شد و بعد از مراجعه به ستاد پشتیبانی جنگ دانشگاه تقسیم بندی و همراه گردان امام حسین (ع) تیپ 21 زرین شهر اصفهان عازم جبهه آبادان گردید. برادر عزیزمان در یکی از نامه هایش نوشته بودند. که جبهه جایی است که همه چیز ارزان است خصوصاً جان که با نازل ترین قیمت و به راحتی به درگاه معبود عرضه می گردد. ایشان با ایمان راسخش برای عملی کردن این حرف خود همچنان در جبهه آبادان با دشمنان خدا،‌ قرآن و اسلام به نبرد پرداخت آنگاه که خود را بزرگتر از دنیا یافت و ندای یَا أَیَّتُها النَّفسُ المُطمَئِنَّه إِرجعی إِلی ربِّکَ راضیهً مَرضیه فَادخلی فِی عِبادی وَادخلی جَنََّتی (سوره فجر آیات 30-27) ای نفس آرام گرفته برگرد به سوی پروردگارت در حالی که راضی و پسندیده باشی پس درآی در زمره بندگان من و داخل شو به بهشت من، ‌را شنید و کالای وجود خود را با خصوصیات صداقت و پاکی و بی آلایش و محبت و صمیمیت و تواضع و عزم محکم که همه این ارزش ها در طول حیاتش تشعشع می کرد خود را به حق عرضه کرد و چه خوب خود را شناخت و بهتر آنکه به چه بازار پرسودی روی آورد و خداوند نیز آن ارزشها را از او قبول کرد و خریدار آن گردید و در تاریخ 1367/5/1 به یاد مظلومیت حسین در گرماگرم کربلا ایشان نیز در گرمای گرم منطقه عملیاتی شلمچه در حالی که بر دشمن زبون حمله می برد بر اثر اصابت خمپاره از ناحیه سر و گردن مجروح و در ماه ذی الحجه ماه ابراهیم و اسماعیل سر به معشوق برد و در جوار حق آرمید و به رضوان اکبر دست یافت و در کنار جدش امامزاده سیدعلی(ع) در زادگاهش سادات در گلزار شهدا در جوار قبر جهادگر شهید امیدعلی حجتی نژاد و دانش آموز بسیجی شهید علی بینا اسلامی نیا بخفت و در نزد خداوند حکیم حیات ابدیش را شروع کرد و از او رزق طلبید که هم اَحیآءٌ عِندَ رَبِّهِم که آنها زندگانند و در نزد خدای خود روزی می خورند و بالاخره ستاره شهید دانشجوی بسیجی سید فرج الله دانشی با دانش و شناختش به معبود حقیقی به فرج و فلاح و رستگاری رسید. بلی شهید عزیز دانشی مهربان ثبت نام ترم پنجم تو نیز انجام شد، اما اینکه چه کسی بر سر کلاس درس دانشگاه حاضر شود! نام تو نیز در اسامی واجدین شرایط خوابگاه لیست شد اما اینک چه کسی در اتاق تو زندگی کند. کتاب های تو نیز بسته بندی و در قفسه های کتابخانه ات جای گرفتند اما اینک چه کسی آنها را مطالعه کند. دانشی جان تعهدنامه جهادسازندگی تو نیز رسمی گردید اما اکنون چه کسی در جهاد سازندگی خدمت کند. فرج الله جان در رأی گیری انجمن اسلامی دانشجویان نیز تو اکثریت آراء را بدست آوردی اما اینک چه کسی در انجمن اسلامی فعالیت کند! تو رفتی و نگفتی که در محرم های سادات چه کسی برای اباعبدالله الحسین دسته عزاداری به راه خواهد انداخت ! تو خود محرم ساختی و خود عاشورا را به پا کردی آری آنک تو بودی و اینک دیگر کسی نیست! چه کسی می تواند باور داشته باشد و چه می تواند مصیبت به سنگینی کوه ها را به دوش خود بکشد! ای کاش بارانی می بارید و کمی از داغی وجودتان را می کاست اگرچه مدت هاست که از این خاکدان رهیده بودی اما این بار قفس جسم را شکافتی و با پرواز زمانه ات به آنجایی که می خواستی که همانا باغ ملکوت است کردی گرچه همه می دانستند که اهل دیار دیگری هستی و گرچه همه می دانستند که نخواهی ماند اما باز هم هیچکس باور ندارد که رفته ای.

وصیت‌نامه شهید

وصیت نامه سوم شهید سیدفرج الله دانشی
تاریخ: 1365/10/16

وصیت نامه سوم شهید سیدفرج الله دانشی تاریخ : 1365/10/16 بسمه تعالی سید فرج الله دانشی متولد 1345 محل تولد سادات امام زاده علی (ع) واقع در استان کهگیلویه و بویراحمد فرزند سید محمدشریف دانشی، آنچه می نویسم چند کلمه ای ضروری است که باید هر انسان همیشه متوجه آنها باشد. لذا شروع می کنم. گرچه من قبلاً‌ که محل بودم خیلی وقت ها دعاهایی می کردم و راز و نیازهایی و نوشته هایی دیگر که همه آنها در خانه مان در صندوق هستند اما بر خود واجب دانستم که این کلمات را اینجا بنویسم و اگر کسی اینها را یافت آنچه در توان دارد جهت رضای خدا انجام دهد. در اول من فردی معصیت کارم، گناه کرده ام می دانم که سرانجام گناه جهنم است. همیشه از خدا طلب آمرزش می خواهم زیرا می دانستم خدا ناظر بر اعمالم هست ولی نفسم بر من غلبه کرد، خیلی گناه مرتکب شدم، بارها توبه کردم ولی توبه را شکستم، باز عاجزانه به درگاه حق روی آوردم، چه بسا خدا لطفی نماید و این حقیر و مسکین و ذلیل و بیچاره و عقب مانده از قافله را نجات دهد و رسول خدا شفاعتی بخواهد تا اینکه موجب قرین رحمت گردد و من که دربدر ثامن الائمه هستم هر وقت که خدمتشان می رسم دعای اولم این است که آبرویش را به خدا بزند تا اینکه این گناهان را ببخشد و بنده خیلی کارهای بدی کردم و می دانم جایم جهنم است وگرنه خدا لطفی نماید و مرا کمک کند و قلم عفو بر جوامع اعمالم بکشد. خلاصه بگذرم. سلام به خانواده ام از پدرم میرمحمدشریف و مادرم بی بی کفایت می خواهم مرا حلال کنند و زحمات زیادی را به خاطر من متحمل شدند و من هم هیچ به درد آنها نخوردم. امیدوارم که ببخشند و من عاجزانه از ایشان طلب عفو و بخشش و حلالیت می نمایم. برادرانم محمدلطیف و محمدعلی از اینکه نقش پدری برای من داشتید و در این چند روزی که در این قفس دنیا با هم هستیم ادای وظیفه نکردم می بخشید. خواهرانم آبی جان و عصمت و صدیقه را سلام می رسانم. برادران حشمت الله، احمدعلی و لطفعلی را سلام می رسانم و امیدوارم که شما سعی کنید به درجات علمی برسید و یادی از من کنید. این چند نکته را به عنوان وصیتنامه می نوسم: اولاً کسانی که یک لحظه من را دیدند از آنها عاجزانه می خواهم ببخشند و اگر خطایی از ما دیدند به بزرگواری خودشان ببخشند. در ثانی هر لحظه مرگ ندایش را در گوشم به صدا در می آورد و هرکس هم آخر باید بمیرد و معلوم نیست که چه موقع انسان می میرد. لذا چون من هر لحظه را که می گذرانم نمیدانم لحظه بعدی زنده باشم یا نه این کلمات را در جیبم و تا مردم آنها را بخوانند اگر در مشهد از دنیا رفتم مرا به جوار ملکوتی امام هشتم ببرید و دعایی کنید تا اینکه خدا گناهان من را ببخشد و قبرم را هرجا که پدر و مادر صلاح دیدند بگذارید. از نور چشمانم سید عبید نسعیان و سیدمحمدظاهر می خواهم که مرا ببخشند و از همه دوستان و آشنایان و کسانی که من از دوران تحصیل تاکنون با آنها برخورد داشته ام و کسانی که با من هم حجره بودند می خواهم که مرا ببخشند و چون در حق ایشان آنچه را که باید و شاید انجام می دادم ندادم و از سید محمد تقوی می خواهم مرا ببخشد که حق بزرگی بر گردن من دارد. خلاصه از همه کسانی که یک چشم به هم زدن مرا دیدند و مرا می شناسند اگر خطایی از من سرزد به علت ناآگاهی بوده ببخشند. پدر و مادرم اگر امکان داشت شب های جمعه مرا یاد کنید. کتاب هایم را به طریقی که امکان داشته باشد در اختیار دیگر دوستان و آشنایان بگذارید تا مطالعه کنند و یادی از ما کنند و اگر قلبشان از من راضی گشت فاتحه ای بخوانند و خجلم از اینکه نتوانستم تاکنون به جبهه روم ولی همین که برادران رزمنده می جنگند و من توانستم درس بخوانم و از منطقه عقب افتاده و روستایی وارد دانشگاه شدم سرافرازم که بتوانم مراتب علمی را همراه با عمل بگذرانم و بتوانم خدمتی به اسلام و مسلمین کنم. بارخدایا ببخش و بیامرز، تا نبخشی از دنیا مبر. 1365/10/16

وصیت نامه دوم شهید سیدفرج الله دانشی

وصیت نامه دوم شهید سیدفرج الله دانشی بسم الله الرحمن الرحیم اشهد ان لااله الاالله و اشهد ان محمداً رسول الله و اشهد ان علیاً ولی الله. اینجانب فرج اله دانشی فرزند سیدمحمدشریف شماره شناسنامه 269 در کمال صحت و سلامتی و با اختیار کامل چند جمله ای را بعنوان وصیت می نویسم. وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَکُونَ فِتْنَهٌ اوصیکُم بِتَقْوَی اللّه سلام به همه پاکان عالم و به همه کسانی که با دلی پاک به لقاء یار رفتند و سلام بر کسانی که بهترین هدیه را تقدیم به معبود خود نمودند. زمان می گذرد کاروان هستی دیر یا زود مسیر خود را پشت سر می گذارد و هیچ جوانه ای به هنگام درو از دم تیغ تیز داس مرگ جان سالم به در نخواهد برد. آنچه آمد به قرار خود نماند و آنچه بینی هم نماند برقرار. به مرگ معتقد بودم و با چشم خود هم آن را می بینم به عنوان یک حقیقت در قلبم جان گرفت. اصل مسئله هم همین است هر وقت مسئله مرگ حل شد همه مسائل حل می شود و آن روزی آید که باید گفت: ای خوش آن روز کزین منزل ویران بروم راحت جان طلبم وز پی جانان بروم روز موعود فرارسید. ای امواج خروشان آرام نگیرید که سکوت شما برابر با مرگ است. ای جوانان اگر شما به یاری اسلام نشتابید مرگ اسلام را امضاء کرده اید. زمان حساسی است و درنگ امروز فردای نکبت باری را به دنبال خواهد داشت. دنیا به کی وفا کرد که شما منتظر وعده او هستید! من کوچکتر از آنم که بخواهم وصیتی بکنم ولی چون هرلحظه را آخرین دم زندگی دنیوی می بینم لذا چند نکته را من باب تذکر لازم می دانم بگویم: در اول پدر و مادر گرامی نیکی از من ندیدید و همواره جز باری سنگین به دوش شما نبودم و شرمنده زحمات و الطاف بیکران شما هستم و عاجزانه از شما تشکر می کنم و حلالیت می طلبم و امیدوارم که مرگ من خللی برای شما بوجود نیاورد چون این راه را باید پیمود هرچه زودتر بهتر و امروز که ابولهب ها و ابوجهل ها و عبدالله بن ابی ها و یزیدها و معاویه ها و ... دست اتحاد بسته اند در یک صف در مقابل اسلام قد علم کرده اند. باید هیهات من الذله گفت و مردن با عزت را بر زندگی در ذلت ترجیح داد و اسلام داشتن یعنی همین یا اسلام را قبول نداریم و یا برداشت ما از اسلام غلط است که بخواهیم در خانه بمانیم و بر دشمن پیروز باشیم. اما ای دانشجویان، دوستان، رفقا! علم و عملتان را با ایمان همسو کنید و در جهت پیشبرد اهداف اسلام آنها را بکار بندید که انشاءالله پیروزیم با یاری امام و مبارزه با استکبار جهانی پیروزی را نزدیک سازید و درنگ بیشتر سبب تأخیر پیروزی می گردد دوستان آشنایان اقوام و خویشان از شما می خواهم که مرا حلال کنید و بدی ها را ببخشید. برادران و خواهرانم پیام خون شهید را فراموش نکنید و صبر و توسل به ائمه اطهار را پیش گیرید، امید است که فراق من بر شما سهل باشد وظیفه شما است در قبال پدر و مادر و تقویت روحیه آنان امیدوارم که مرا ببخشید ای ملت ایران بر شما است یاری اسلام و امام امت. پدر و مادر و برادران و خواهران و دوستان و آشنایان و ... هنگامی که به یاد من افتادید از دعای خیر خود مرا فراموش نفرمائید. در آخر چند جمله دعا دارم به امید آمرزش و مقبولیت به درگاه خداوند. خدایا چنان عشقی در من بوجود آور که نه تنها مانند پروانه به سوختن بال ها قناعت ورزی بلکه اول قدمش سوختن دل باشد. خدایا مرگ مرا و زندگی مرا برای رضای خودت قرار بده و تا مرا نیامرزی از دنیا مبر. خدایا دشمنان اسلام را خوار و زبون گردان.

وصیت نامه اول شهید سیدفرج الله دانشی
تاریخ: 1363/08/10

وصیت نامه اول شهید سیدفرج الله دانشی تاریخ : 1363/08/10 بسم الله الرحمن الرحیم انا لله و انا الیه راجعون ما از آن خداییم و به سوی او باز می گردیم (قرآن کریم سوره بقره آیه 156) قلم بنویس آنچه را که وجداناً ‌از ته دلم بر می آید و امیدوارم که بر دل نشیند. آنچه را که دارم می نویسم بارها می خواستم بنویسم ولی وقت نمی کردم و امیدوارم بتوانم آنچه را که واقعیت است بنویسم تا همگان را شاید عبرتی باشد و چون از اول آیه ای از قرآن را مکتوب نمودم که یعنی آنچه را که می گویم در دل و یا هرچه نامش بگذاری عرضه می دارم و آن هم از محدوده اسلام خارج نیست. دلم می خواست آیه های زیادی از قرآن را بیاورم ولی چون وقت ندارم به همین یکی اکتفا نمودم و من این چند کلمه قاصر و ناقص را بعنوان وصیتنامه خود به بازماندگان ارائه می دهم در برهه ای از زمان قرار گرفته ام که مسائل و آنچه به نظر می رسد قلم و بیان هر دو از بیان عاجز می مانند و اما چه کنم که چیزی از دستم برنمی آید و زمانه هم اجازه نمی دهد و سطح معلومات آنچنان بالا رفته ولی هنوز ذره ای از مشکلات حل نشده. دل گرچه در این بادیه بسیار شتافت یک موی ندانست ولی موی شکافت ‌اندر دل من هزار خورشید آخر به کمال ذره ای راه نیافت پس به این نکته رسیدیم که «العمر قصیرٌ والعلم کثیر» و دنیای امروزه ‌قرن بیستم و مردم این دنیا را ملاحظه کنید و سپس تفکر کنید و پند بیاموزید. زمانه پندی آزادوار داد مرا زمانه را چو نکو بنگری همه پند است آری آنچه را که دلم می خواهد بگویم به خیالم نمی آید و اگر به خیال آید چندان باشد که در میان همه مات و سرگردان هستم ولی آنچه را به ذهن آید درباره آن کوتاهی نمی نمایم و الآن که این را می نویسم در نزد کلام الله مجید نشسته ام و کلمه ای می نویسم و لحظاتی چند نگاه به قرآن می کنم و در برابر آن قرار گرفته و درد دلم را بیان نمایم و آنچه را که تاکنون گفته ام مقدمه دانسته و هم اکنون شروع می کنم به اول وصیتنامه که در موارد زیر می باشد: اسلام – علم – نگاهی به گذشته – سخنی با خانواده ام خصوصاً پدر و مادر گرامی باب 1- در مورد دین مبین اسلام: از نظر این حقیر تنها مرام و مذهبی را که تاکنون شناخت کافی از آن بدست آورده ام دین اسلام است که آن را در میان ادیان و مذاهب دیگر برای انسان بهتر می دانم و آنهایی که از دین روگردان شده اند نه اینکه آزاده اند بلکه آزادهستند. حیوانات وحشی هم در بیابان گردند ولی آنچه را شناخته ام دینی است که تمام ابعاد مادی و معنوی بشر را مورد مطالعه قرار می دهد. همه نیازهای انسان را برآورده می سازد و در همه جا او را یاری می نماید و برای او وظیفه تعیین می نماید و هرکس را به اندازه سطح آگاهی اش مسئول می داند و هرکه بامش بیش برفش بیشتر را جلب توجه می کند و ای مردم من شما را به اجرای احکام دین مبین اسلام دعوت می کنم که می دانم رستگاری در آن است و بی خود احکام اسلام را سبک مشمارید و کار را از روی دلیل و استدلال کنید و استدلال شما مانند استدلال چوبی نباشد که بی تمکین است و شما در مقابل قرآن نایستید زیرا یارای مقاومت ندارید. از روی هوی و هوس کار نکنید قرآن را بخوانید ولو اینکه برای خدا نباشد ببینید که چه می گوید اگر درست نیست بعد سوی اسفل سافلین بروید. همشهریان و آشنایان شما را به خدا سوگند می دهم که در مقابل اسلام برنخیزید و کارهای ناشایست انجام ندهید و آنچه را که می کنید از روی فکر انجام دهید دل به دنیا نبندید و دل به معنویات ببندید و این دنیای گذرا را کنار بگذارید حب الدنیا رأس کل خطایا. بارالها قلبی آکنده از ایمان به این حقیر عطا فرما و بنده را در راه مستقیم قرار بده و مرا مورد لطف و بخشش خودت قرار بده. الهی تا اینکه مرا نیامرزی از دنیا مبرم و توفیق بندگی درگاهت را به این حقیر فقیر مسکین عطا بفرما. الهی به جاه و جلالت قسمت می دهم قلب پدر و مادرم را از من راضی بگردان و آنها را به سعادت برسان و الهی مرا در مقابل مادرم سربلند بدار. بارالها چنان مرا در دنیا عذاب فرما که ضعیف ترین افراد باشم تا اینکه نتوانم کسی را از خود ناراضی گردانم و چنان در جامعه مرا تنها کن که جز تو به کسی به دیده مدد ننگرم و توفیق سعادت به این حقیر عطا بفرما بارالها شرمنده ام که به درگاهت با کوله بار گناه آمده ام ولی می دانم که تو توبه پذیر هستی و کسی که به درگاهت آمد مأیوس برنمی گردد با این رو سوی تو آمده ام که قلم عفو بر گناهانم بکشی و مرا یاری دهی که بتوانم در زندگی آنچه موجب رضای تو است انجام دهم و من هم مأیوس نیستم از اینکه با جسمی آلوده و سرتا پا گناه دارم با تو راز و نیار می کنم زیرا خودت می فرمایی: این درگه ما درگه نومیدی نیست ‌گر کافر و گبر و بت پرستی بازآی صدبار اگر توبه شکستی بازآی الهی روزگار را طوری در مقابلم جلوه بده که به درستی آن را بشناسم و بتوانم در سایه پربرکت آقا امام زمان فردی مخلص و وابسته به هیچکس جز تو نباشم و بتوانم این چند روز زندانی بودنم را همراه با ایمانی صالح و اراده ای راسخ و بدون هیچگونه شرک و ریایی به پایان برسانم. بارالها توفیق بگشای و مرا از این آلودگی پاکم بکن. خدایا بنده ناتوان و ناچیزم به من دیده ای ده تا چیزی را ببینم که عظمت و جلال تو را بفهمم. الهی دلی ده که شوق طاعت افزون کند و توفیق طاعتی ده که به بهشت رهنمون کند. الهی دلی ده که در کار تو جان بازیم و جانی ده که کار آن جهان سازیم بنده همان به که ز تقصیر خویش عذر به درگاه خدای آورد ‌ ورنه سزاوار خداوندیش کس نتواند که بجای آورد. باب 2- در مورد علم: علم چندان که بیشتر دانی ‌چون عمل در تو نسیت نادانی همانطوری که قبلاً یادآور شدم علم زیاد است ولی عمر می خواهد اما اگر چه یک لحظه باشد آن را بیهوده تلف نکن. علمی یادگیر و خودت را بساز و آنچه را که می آموزی در راه تزکیه نفس بکار ببر نه عالم بدون عمل باشی چنانکه شهید شیخ مرتضی مطهری می گوید : «اسلام نه جاهل دیندار می خواهد نه عالم بی دین!» پس در این باره نباید تک بعد بود بلکه به اعتدال. واقعاً‌ اگر که می گویید فرد بیسواد مثل کور است به نظر من کور بهتر است گرچه خیلی از مردم بیسواد هستند ولی همه مقصر نیستند ولی مقصر اصلی خود هستند زیرا که اسلام طلب علم را واجب دانسته ولو اگر در آخر دنیا باشی و هیچگونه امکانات نداشته باشی با توکل بر خدا بر تمام امور مسلط شو از همه شما مردم تقاضا دارم که هیچگونه تنبلی در راه یادگرفتن علم از خود نشان ندهید. الهی علمی ده که در آن آتش هوا نبود و عملی ده که در آن آب رزق و ریا نبود. بارخدایا چنان آگاهی به من ده که بتوانم همه اعمال و رفتار خود را همراه با علم انجام دهم و راه را از چاه بازشناسم و تا اینکه آگاهانه انتخاب نمایم و کورکورانه انتخاب نکرده باشم. باب 3- نگاهی به گذشته: آنچه را که یاد دارم تاکنون از اول عمر تا بحال به نظر خودم رفتاری آنچنانی داشته ام که کسی از من آزار ندیده و خدای ناکرده اگر اشتباهی از روی نادانی سرزده انتظار دارم که صمیمانه مرا ببخشید و من هم از خداوند می خواهم که تمام ما را در زمره نیکوکاران قرار دهد و صاحبان اعمال خیر را رستگار گرداند و این امید را از کسانی دارم که اگر اشتباهاً عملی یا از روی نادانی یا شوخی از من سرزده باشد از آن صرف نظر کنند و رحم نمایند تا اینکه خدا به آنان رحم نماید و اگر جایی با کسی ناراحتی نشان داده ام حتماً از روی دلیل بوده و چون می دانم با همه کس یک روش برخورد نداشتم هرکه را با زبانی و رفتاری خاص ملاقات می کردم. باب4- سخنی به خانواده خصوصاً پدر و مادر گرامی: اما رسیدم به جایی که شرمنده هستم و خجالت می کشم بنویسم زیرا در برابر پدر و مادر سر به زیر هستم و اما دل و امید به شما و توکل بر خدا دارم. رسیدم به جایی که باید از صمیم دل در برابر شما خجل و گریان باشم. ای پدر و مادر گرامی شما زحمات و مشقات فراوانی را در رساندن من تا اینجا متحمل شدید و من هم هیچ کاری از دستم برنیامد که در عوض شما را دلخوش کنم ولی به نظرم با آن حقارت خودم تا توانستم خود را آزاد در اختیار شما گذاشتم و همچون چوبدستی شما بودم که به هر طرف مرا خواستید پرتاب می کردید منظورم این است که مطیع امر و فرمان شما بودم و هرچه را گفتید به صلاح شما انجام دادم ولی بر خود واجب می دانم که عذر از شما بخواهم که هیچگونه وظیفه اصلی خود را ادا ننموده ام و از شما می خواهم از آرامش خاطر و از ته دل مرا ببخشید که من در برابر شما خجلم و از شما می خواهم که در سوگ من سوگواری زیاد نکنید. شهید که نمی میرد بلکه جسمم در میان شما نیست صبر و استقامت از خود نشان دهید و یأس به دل راه ندهید تا اینکه خداوند شما را دوست داشته باشد من که مال شما نبودم بلکه امانت خدا در دست شما بودم. ای پدر و مادر گرامی معلوم نیست که چه بشود و چه کسی زودتر بمیرد یا دیرتر و من هر لحظه نمی دانم که چه خواهد شد و هر آن امید مرگ می رود و مرگ هم به عناوین مختلف است وقتی خواست مقدر باشد به شکلی ترک دنیا انجام می گیرد و چون این حقیر در همه جا رفت و آمد دارم اگر خودم مردم که انالله بگویید و اگر به هنگام تصادف نابهنگام جان سپردم مبادا دیه بگیرید و فقط توکل بر خدا بندید و اگر کسی عمداً مرا کشت صاحب اختیار خودتان هستید طبق قانون اسلام عمل کن و هرچه که قرآن فرموده عمل کن و قبرم را در جایی هموار گذارید و وصیتنامه ام را به مردم بدهید تا بخوانند و امیدوارم که کسی برایم آخ و ... نگوید فقط لااله الالله بگویید و از خداوند طلب مغفرت بخواهید. خدایا کمک کن تا هرکلمه شکر که از زبانم برآید فقط برای تو باشد و از کسی جز تو منت نکشم. ای باد صبا گر گذری بر وطن من گو خواهر و مادر نشود منتظر من تابوت مرا جای بلندی بگذارید تا باد برد بوی مرا در وطن من من تازه جوان بودم اندر چمن حسن نشکفته اجل فروریخت بال و پر من ای پدر و مادر بدانید من باید روزی می مردم چه بهتر که در راه خدا شهید شوم و به محبوب رسم. آری بدانید این عشق و عاشقی که: در معبد عشق جانفدا باید کرد یعنی به حسین اقتدا باید کرد والسلام سیدفرج اله دانشی در تاریخ شب جمعه 10 آبان یکهزار و سیصد و شصت و سه هجری شمسی برابر با هشتم صفر 1405 هجری قمری و دوم اکتبر 1985 میلادی.

خاطرات و روایات

خاطره‌ای ثبت نشده است.