جمشید فرخیانی
زندگینامه شهید
دانشجوی شهید جمشید فرخیانی از ایثارگرانی بود که رفت تا دیگران باشند و آزاد زندگی کنند دانشجوی شهید برادر فرخیانی در هفتم مردادماه سال ۱۳۴۴شمسی در خانواده ای مذهبی در دامن مادری پاک و پدری مومن در یکی از روستاهای لوداب (تنگیار) دیده به جهان گشود واز همان اوایل کودکی طعم تلخ یتیمی و محرومیت را چشید وی در سال ۱۳۵۱ برای تحصیل وارد دبستان گردید و در روستای تنگی اریکی از روستاهای بویراحمد به فراگیری و آموختن پرداخت و از استعداد و هوش سرشاری برخوردار بود و کاملا معلوم بود که چنانچه امکاناتی در اختیارش قرار گیرد. به موفقیت هایی چشم گیر دست می یابد. اما از آنجایی که در نقاط محروم استعدادها پژمرده می شوند ولی نتوانست آنچنان که باشد از این موهبت الهی استفاده نماید ولی گلی بود که در کویر رویده بود و همچون همه گل هایی که در باتلاق کویر اگر بروید در بهار عمر خزان زندگیشان فرا می رسد ولی با پشتکار و علاقه شدیدی که داشت توانست دوران ابتدایی را علیرغم همه مشکلات پشت سر بگذارد و وارد دوره راهنمایی گردد. دانشجوی شهید در سال ۱۳۵۶ وارد دوره راهنمایی درسال ۵۷ درصف مقدم تظاهرات برای سرنگونی حکومت ستمشاهی شرکت فعالانه داشت وی شخصی متدین و پرهیزکار بود و در میان دانش آموزان استعداد فوق العاده ای داشت. در همان اوان آثار زکات و بردباری در وی نمایان بود او به موقع سخن می گفت و همیشه قلبی رئوف داشت. دانشجوی شهید در دوره راهنمایی پدر خود را از دست داد و مشکلی بر مشکلاتش افزوده شد که این همه بار مسئولیت برای او من جمله اداره کردن یازده نفر یتیم سنگین بود او همیشه از انقلاب حرف می زد و مردم ناآگاه را ارشاد می نمود با آگاهی که داشت منافقین را محکوم می کرد و علاقه شدیدی به روحانیت مبارز داشت و چندین بار که می خواست به جبهه برود خواهران و برادران صغیر مانع رفتنش می شدند ولی نمی توانست خود را قانع کند. در سال ۱۳۶۴ بدون اطلاع خانواده به مدت دو ماه به جبهه رفت و دوش به دوش برادران رزمنده اش در عملیات والفجر ۸ بر علیه کفار بعثی جنگید و پیروزمندانه به کانون خانواده برگشت. سپس دانشجوی شهید در سال ۵۹-۵۸ دوران راهنمایی را با موفقیت به پایان رساند و در سال ۵۹ وارد دبیرستان گردید و در خرداد ماه ۶۵ دوره دبیرستان را پشت سر گذاشت و موفق به اخذ مدرک دیپلم گردید تحصیل ایشان در دوره دبیرستان در شهرستان دهدشت و دبیرستان هفده شهریور بود و چون علاقه شدیدی به شغل معلمی که همان شغل انبیاء بود داشت و در کنکور سراسری شرکت نمود و این بار هم به آرزوی خود رسید و در مرکز تزبیت معلم شهید ایزدپناه یاسوج قبول شد. دانشجوی شهید سال دوم دوره تربیت معلم خود را می گذراند که بار دیگر راهی جبهه نور علیه ظلمت شد شهید جمشید با فداکاری هایی که از خود نشان داد و دعاهایی که در دل شب برای رسیدن به هدفش می خواند فقط الله می داند و بس یک ماه و اندی از اعزامش گذشت در روز دوم آبان ماه سال 1366 در کردستان به شهادت رسید. آن قدر اخلاقش نیکو و خوب بود که هرکس او را دید و شناخته بود مثل این بود که عزیزترین کس خود را فدای اسلام نموده است و آن قدر مقید به دستورات اسلام بود که هر وقت به ایشان پیشنهاد عروسی می دادند می گفت: من نمی توانم از اموال افراد یتیم صرف عروسیم نمایم هرچند ایشان عقد کرده بود و می گفت باید از زحمات خود این کار انجام دهم و به تصمیم خود پایبند بود تا به سوی معبود خود الله شتافت. ایشان برادری مومن و متدین به انقلاب و به جامعه اسلامی بود و دوست داشت هر چند خودش از خانواده ای محروم بود به محرومان خدمت نماید. همیشه صحبت از اسلام، انقلاب و امام می کرد در میان دانش آموزان دبیرستان دانش آموزی ممتاز و از نظر درسی و هم از نظر اخلاق بود و مدرسین از آن راضی بودند و از نمره انضباط خوبی در محیط مدرسه برخوردار بود چون ایشان زجر محرومی و یتیمی را کشیده بود. همیشه به فکر محرومان و بی سرپرستان بود. برادران کوچک و خواهران یتیم خود را نوازش می کرد تا این که احساس یتیمی نکنند مانند علی(ع) به سراغ آنان می رفت او هم به عنوان یک پدر و هم به عنوان یک برادر بزرگتر سرپرستی خانواده را به عهده داشت.
وصیتنامه شهید
وصیت نامه شهید جمشید فرخیانی
وصیت نامه شهید جمشید فرخیانی بسم الله الرحمن الرحیم به نام الله پاسدار حرمت خون شهیدان وَلا تَحسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلوا فی سَبیلِ اللَّهِ أَمواتًا بَل أَحیاءٌ عِندَ رَبِّهِم یُرزَقونَ آنانکه در راه خدا کشته شده اند مرده مپندارید بلکه زنده اند و نزد پروردگارشان روزی می طلبند. الحمدالله رب العالمین والصلوته والسلام علی سیدنا ابوالقاسم محمد(ص)و اله اجمعین. آنانکه که ایمان آوردند و از وطن هجرت گزیده اند و در راه خدا با مال و جان جهاد کرده اند آنها را نزد خدا مقام بلندی است و آنان بالخصوص رستگاران و سعادتمندان در عالمند به نام خالق یکتا و به نام آفریننده جهان هستی و به نام خدائی که مرا آفرید و صاحب نعمتهایی کرد تا درست فکرکنم و خوب بیندیشم که: از کجا آمده ام و آمدنم بهر چه بود به کجا می روم آخر ننمائی وطنم سپاس و ستایش خدائی را که آفریننده تمام جهان است و در جهان بشریت منت گذاشته و پیامبرانی را جهت هدایت و ارشاد فرستاده تا از هلاکت و غوطه ورشدن در عالم جهل و ظلم و فساد و سایر بدبختی ها و بلاها از نعمت های بیکران خداوندی نجات و به سواحل نورانی عدالت و برابری و برادری و سایر نعمتهای رهبری هدایت نموده که در میان پیامبران حضرت محمد(ص) بود که با رسالت جهانبخش و نورانی اسلام جهان را از طلیعه فساد، جهل، بت پرستی بسوی نور عدالت عزت و عظمت و شرافت رهبری راهنمائی نمود و با درود و سلام به حسین عزیز سالار شهیدان و با درود و سلام فراوان بر یگانه منجی عالم بشریت مهدی موعود (عج) و نایب بر حقش حضرت آیت الله العظمی امام خمینی و با درود و سلام بر توان اسلام و به امید آن هر چه زودتر رزمندگان اسلام در جبهه نور علیه ظلمت به پیروزی نهائی برسند پیام من به ملت قهرمان و همیشه در صحنه این است که هر کس در جهان وظیفه هایی دارد که باید به موقع به آن عمل کند و به عقیده من انسان امر فرمود و وظایف زیادی هم به عهده او گذاشته است که باید آنها را انجام دهد و از آنها سرپیچی نکند و اگر بخواهد تخلف کند در دام بلا گرفتار می شود. البته شرایط ما ایرانیان و تمام مسلمین جهان این است که وحدت کلمه را حفظ کنیم فعالانه شرکت کنید وبرای سلامتی امام زمان (عج) و نایب بر حقش خمینی بت شکن دعا کنید و برای امام حسین (ع) گریه کنید زیرا که شرکت و عزاداری باعث پیروزی انقلاب میشود. ای ملت ایران روحانیت را رها نکنید چون که انسان بدون روحانیت معنایی ندارد و به فرمان رهبر کبیر انقلاب من به جبهه نور علیه ظلمت میروم همان طوری که امام فرمود که جبهه ها را خالی نکنید و اگر جبهه ها را خالی کنید به اسلام و وطن خود ضربه زده اید، باید دنباله رو خون شهیدان باشیم و از خون شهیدان حفاظت کنیم و همه ما مسلمین در قبال حقوق مسلمین مسئولیم. به فرمان امام ای جوانان عزیز با یک دست قرآن و با دست دیگر سلاح بردارید و از اسلام و ناموس و حیثیت و شرافت خود دفاع کنید و قدرت و تفکر را به دشمنان اسلام و مسلمین ندهید خدایا ای خدای آفریننده جهان تمام جهان هستی. ای خدایی که کلید همه دنیا در دست توست، از تو می خواهیم که از گناهان ما درگذری تو کریمی و رحیم هستی. خدایا با تو پیمان بسته بودیم یعنی به کربلای حسینی برویم و بر پیمان خود همچنان استوار ماندیم ولی می بینیم شهید می شویم و کربلای حسینی را نمی بینیم. ای خدای مهربان که همه چیز من در دست توست و عشق و محبت من از عشق توست، آمدنم به سوی توست به محمد (ص) بگو که پیروانت حماسه آفریدند و به علی (ع) بگو که شیعیانت قیام به پا کرده اند و به حسین (ع) بگو خونت در رگ های شیعیان تو در رگهای همه مسلمین می جوشد و ای مسلمانان جهان راه سعادت بخش حسین (ع) را ادامه دهید و زینب وار زندگی کنید و اما ای مسلمین جهان، ما در دامان کرامت آقائی پرورش یافته ایم که سیادت و سروری در روح و جان ما موج می زند. آه چقدر مشتاقم که هر چه زودتر به این جوانان شهید بپیوندم و ای مردم پیش از آنکه خداوند به حساب شما برسد خودتان را محاسبه کنید که برای فردایتان بهتر است و خودتان را بسنجید و خود را برای روز قیامت آماده کنید و در هر کاری نیت صالح داشته باشید بخصوص در خو و خلقتان ای ملت نکند در خواب ذلت بمیرید که حسین (ع) در میدان نبرد شهید شد و نکند خودتان را بنده دیگری قرار بدهید که خداوند شما را آزاد آفریده است و ای مادران نکند از رفتن فرزندانتان به جبهه نور علیه ظلمت جلوگیری نمائید که فردا در محضر خداوند تبارک و تعالی جوابگوی زینب نمی توانید باشید که تحمل 72 تن شهید را نمود و همه جوانانتان را به جبهه نور علیه ظلمت بفرستید و حتی جسد آنها را تحویل نگیرید و ای جوانان عزیز به رفتار امام بیشتر عمل کنید تا عظمت و شوکت او را بیابید و خود را تسلیم او کنید و صداقت و اخلاص خود را حفظ کنید و اگر فیض شهادت نصیبم گشت آنان که پیرو خط سرخ امام امت نیستند و به ولایت او اعتقاد ندارند بر من گریه نکنند و بر جنازه من حاضر نشوند و سلام من را به رهبر عزیزم برسانید و بگوئید تا آخرین قطره خونم سنگر اسلام را خالی نخواهم کرد و با خداوند عزوجل پیمان می بندم که در تمام عاشوراها و در تمام کربلاها با اباعبدالله الحسین (ع) باشم و سنگر او را خالی نکنم خدایا دوست دارم که با بدنی پاره پاره و بدون سر در راه تو از دنیا بروم زیرا خجالت میکشم که در صحرای محشر در جلوی امام حسین (ع) بدنی سالم و پیکری با سر داشته باشم. اینجانب وصیت می کنم اگر من به مرگ طبیعی مردم مرا تشییع جنازه نکنید زیرا تا جایی که شهدای بخون خفته انقلاب هنوز با جان نثار این درخت پربار یعنی اسلام عزیز را آبیاری میکنند حس میکنم که حتی جسدم هم از آنان خجالت می کشد ولی اگر شهید شدم از آشنایان خود می خواهم دنبال جنازه من گریه نکنند زیرا نمی خواهم دشمن شاد شود و در ضمن اگر خواستید برای من خیرات بدهید چیزی نمی خواهم جز اینکه از این روحانیت و انقلاب دفاع کنید و همین برای من بس است و این پیام سرورمان حسین(ع) است که در روزهای خونین و آتشین به زینب می فرماید مبادا در زجر و شکنجه ما و مصیبت های بعد از شهادت من چیزی بگویی که اجرت را کم کند و یقیناً شما نیز چنین هستید. شهید میدهید، استقامت میکنید اطاعت میکنید تا جهان آزاد شود گرچه خیل شهید شهیدانمان هر روز افزون شود. الان که من این وصیت نامه را می نویسم نمی دانم سرنوشتم چه خواهد شد آیا سعادت شهادت نصیبم میشود یا به مرگ دیگر خواهم مرد؟ آیا خدا میخواهد از کسانی باشم که بدون حساب و بدون خوف در صحنه قیامت حاضر میشوند و با افتخار به صف حسینیان میپیوندند؟ البته به خواست خداوند بایستی راضی بود، ولی خداوند جز خیر چیزی برای انسان نمی خواهد. اما عزیزان و سروران با این مسائلی که مطرح شد گویی بر دوشمان باری را که گذاشته اند خیلی سنگین است، انقلابی را برای احیای اسلام شروع کردیم این خیلی مهم بود اما مهمتر از آن ادامه و ابقای آن است حضور خود را در صحنه نباید ترک کنیم به هیچ صورت شانه خالی کردن از زیر مسئولیت های دیگر قابل توجیه نیست. اخلاق و روش ما طرز زندگی ما دیگر باید کم کم اسلامی شود با تاکید می گویم که بایستی بینش دینی و علمی خود را بالا ببریم چرا که باید به سراغ دیگر ملت ها گروهی تشنه انقلابمان هستند و گروهی به سختی در جهل و فسادند که در برابر هر دو وظیفه به ما ترفیع درجات علم و ایمان است. اگر انسان نظری به میل کشورهای اروپایی و آمریکایی و دیگر کشورهای فاسد بکند غصه می خورد و آرزوی مرگ می کند که اینها چگونه اصلاح خواهند شد خیلی مسئولیتمان سنگین است سعی کنیم برای آمادگی صدور انقلاب هر چه زودتر خودمان را از نظر اخلاقی اصلاح و از نظر فکری تقویت می کنیم. به هر حال راه دشوار است و طولانی و غوطه وری در مادیات هر چه هم نامی الهی بودن و اسلامی بودن بر آن بگذاریم باز هم مسئولیم، خداوند ما را در این راه نصرت عطا کن که بدون یاری تو نجات نمی یابیم. اما همین حالا لازم دانستم که چند حدیث درباره جهاد در راه خدا از قول پیامبر(ص) و امام علی(ع) بیان نمایم: قال پیامبر (ص) بهترین مردم کسی است که نفس خود را در راه خدا نگه داشته و با دشمنانش جهاد می کند و خواهان مرگ و یا کشته شدن در میدان جنگ است خداوند متعال به فرشتگان مباهات میکند از کسی که در راه خدا شمشیری بسته است و فرشتگان مادام که او شمشیر بسته بر او درود می فرستند. و قال علی (ع): همانا جهان دری از درهای بهشت است که خدا آن را به روی دوستان خاص خود می گشاید و آن جامه تقوا و جوشن استوار پروردگار سپر محکم اوست و جهاد ستون دین و راه سعادتمندان است و در راه خدا با دست های خود جهاد کنید و اگر نتوانستید با زبان های خود جهاد کنید و اگر نتوانستید با دل های خود به جهاد بپردازید و درهای آسمان ها برای مجاهدان گشوده است. قال رسول الله (ص) اَقربُ العَمَل اِلی الله الجَهاد فی سَبیل الله وَ لابَقاء به شَیئی.بزرگترین کارها نزد خدا جهاد در راه خداست و چیزی مانند آن نیست. و ای کسیکه در پی امرار و معاش خود دنیا را رها نمی کنید هشدارتان باد که زندگی شما و هستی شما بر روی خون مقدس و پاک شهیدان سوار شده است که دنیا را محل گذر وگشت های آن را فریب و فریب های آن را وسوسه های شیطان دانستید و با یک اراده ای پولادین به تمامی آنها پشت پا زدید و سرمشق و راه و روش زندگی را به آیندگان آموختند. اکنون که موقع یاری دین خدا و سنت پیامبر و راه امام حسین(ع)رسیده است آن عده از افرادی که خود را معتقد و مومن به اسلام و قرآن می دانند باید به حسابرسی از خود بپردازند و باید نفس خود را در دادگاه حق خود است استفتاق کنند تا سیه روی شود هر که در او غش باشد و اما در مورد خودم می نگرم که بنده ای بودم گنهکار و روسیاه خود به درون خود آگاهم که چه کارها کردم و لیکن آنگاه که وظیفه خود را احساس کردم لحظه ای درنگ را جایز ندانستم و خدای سبحان را گواه می گیرم برای اجرای دستور اسلام که از جانب رهبر عزیزمان ابلاغ شد از جان خود دست شستم و روز به روز برای کسب رضای خدا با شوق و پرشورتر قدم بر می داشتم ولی در عین حال دعای سوزان حضرت سجاد را هم به یاد دارم. عاشقان مکتب رسول الله (ص) دوستداران اهل بیت عصمت بدانید و تو ای تاریخ این مقاتل بنگار که با یقین کامل و شناخت یکایک آیه های قرآن و بشارت های خداوند مانند مولایمان امام حسین (ع) و به منظور یاری رساندن به دین خدا و عشق دیدار لقاء در این راه سر ارائه دادم و این طریق را از ثارالله درس گرفتم جان در راه خدا و تکه تکه شدن در راه دوست آنقدر در کام ما شیرین است که فقط از روی وصیت نامه ها می تواند درکش کرد. ای کسانیکه به زبان لااله الا اله را گفته اید این را در قلب خود بگذرانید و در وجودتان حفظش کنید یاد خداوند باید چنان بر بدن لرزه بخشد که انسان را مانع از آن گرداند که به کسی یا چیزی دیگر روی آورد و آن چنان قلب را تسکین بخشد که با وارد آمدن مشکلات جز رضای شماها که هنوز شهادت را درک نکرده اید زیرا خون شهید بر زمین نمی ریزد مگر اینکه هر قطره اش تبدیل به دریائی از خون میگردد و به صورت آمل حرکت به جان و روح مسلمانان وارد میشود. شهید می سوزد و به جامعه نورانیت می بخشد روشنائی که به نیستی او تمام نمی شود. ای کسانی که از روشنائی سوختگان شمع خود بهره می برید بدانید در قبال این واقعه خیلی وظیفه دارید و چند کلمه با شما عزیزان دارم،خدا نکند که توجیهات باعث فراموش شدن هدف از کسب عمل شود، بدان که این نکته مانند پل صراط باریکتر است از م، تیزتر از شمشیر! از هدف از کسب علم رسیدن به معرفت بیشتر و یا خدمت کردن به مسلمین این کار برای رضای خداست و اگر دانشمند شدن و عالم شدن و متخصص شدن نتواند انسان را بخدا نزدیک کند به هر طریق عمل رضای خدا نباشد خیلی بیچارگی است مواظب باشید اهل دنیا نباشید ای کارمندان دولت ای مجریان قوانین اسلام اگر کوتاهی کردید و به این طریق درب جهنم را گشوده چرا منتظر تشویق هستی اگر کار خوبی انجام دادی برای اوست و او می داند خدایا تو خود می دانی برای رفتن به بهشت و رهایی از مشکلات دنیا نیامدم بلکه عشق پر سوز و حقانیت بندگی توست که ما را به این وادی کشانده دیگر این چه التهابی است که در وجودم احساسش میکنم دیگر روحم در این بدن خالی نمی گنجد و حاضرم قطره خونی که در بدنم باشد در راه تو جهاد کنم تا اینکه به وصال تو بپیوندم. مولای من تو که خود ملک الموت واقعی هستی حالت زارم را ببین از آن هنگام که عالم برزخ را درخواب نشانم دادی با آن همه نویدهای دیگر نمی توانم مشاهده شهادت را بنمایم (الهی رضاً به رضائک و تسلیماً لا امرک یا غیاث المستغیثین) و اما سخنی دارم با اقوامان و خویشاوندانم که اولاً امام را تنها نگذارید ثانیاً از شهادت استقبال کنید همانطوری که رهبر شیعیان ما مسلکین علی (ع) در محراب به شهادت رسید و ما باید هم پیرو آن باشیم و سخنی دارم با مادرم؛ امید است که این سلام گرم و خالصانه مرا از راهی دور با قلبی پر شور و شوق نسبت به شما می فرستم هر چند که ناقابل است بپذیرید هر چند که صدای من به شما نمی رسد ولی سلام من به شما می رسد هر چند که مادرم شب ها نمی خوابیدید و برای من زحمت و درد رنج می کشیدید تا من را به اینجا رساندید ولی فراموش نمی کنم و اگر من شهید شدم بدانید که این راه بهترین راه است و این دنیا فانی و از بین رفتنی است و تنها دنیا جاودانه و همیشگی دنیای آخرت است که باید خودمان را برای رسیدن به آن دنیای آخرت آماده کنیم و بدان که من بدون شما وارد بهشت نمی شوم. مادرم خوش به حال شما که چنین فرزندی تربیت کردی و تحویل اسلام دادی تا اینکه درخت اسلام را آبیاری نماید و از شما می خواهم که مرا حلال نمائید و برای من گریه نکنید و لباس سیاه نپوشید زیرا که لباس سیاه برای مرده است ولی شهید که زنده است و اگر می خواهید گریه کنید برای امام حسین (ع) گریه کنید و دعای شبانه روز شما برای سلامتی امام باشد و امام را تنها نگذارید و خداوند تبارک و تعالی را فراموش نکنید و کارهایتان برای رضای خدا باشد و کارهایتان همراه با صبر و استقامت باشد و رفتارتان با مردم اسلامی و خداپسند باشد و در مجالس عاشورا شرکت کنید و اگر بخواهید گریه کنید گریه برای امام حسین (ع) بکنید و مادرم از شما می خواهم که از خداوند بخواهید که شهادت نصیبم گردد و بعد سخنی دارم با برادرانم سلام مرا برسانید و امید است هر گامی که بر می دارید برای پیشرفت انقلاب اسلامی باشد و امید دارم که جبهه ها را خالی نکنید و درستان را خوب بخوانید تا اینکه فردا به این کشور اسلامی خدمت نمائید و خواهرانم را تنها نگذارید و همیشه به خانه آنها سرکشی کنید و نگذارید با شهید شدن من ناراحت شوند. و سخنی دارم با با خواهرانم امید است سلام مرا بپذیرید و برای من ناراحت نباشید و گریه نکنید و لباس سیاه نپوشید و زینب وار زندگی کنید همانطوری که زینب تحمل 72 تن شهید را نمود و اگر شماها گریه کنید و گریه شما برای امام حسین(ع) باشد و اما سخنی دارم با عموها و خالوها و دامادها و همه اقوامان سلام من را به آنها برسانید و امید است که شماها برای این جامعه اسلامی الگو و اسوه باشید و برای من ناراحت نباشید. امیدوارم که به خانه ما بروید و آنها را دلداری دهید تا اینکه شهادت من باعث ناراحتی آنها نشود و تنها خواهشی که با دامادهایم دارم این است که خواهرانم را ناراحت نکنند و آنها را دلداری دهند که شهادت من باعث ناراحت آنها نشود بلکه باعث سرافرازی آنها شود وسلام من را به ننه هایم برسانید امید است که برای من ناراحت نباشید و گریه هاتان برای امام حسین (ع) باشد و از برادران ارگان های سپاه خواهش دارم که به خانواده ام سرکشی کنید که شهادت من باعث ناراحتی آنها نشود. بلکه شهادت من باعث پیشرفت آنها شود و ایمان استقامت آنها در دین اسلام هر چه بیشتر و محکم تر گردد واز شما اهالی تنگ بارود لی تا و دیگر مکان ها که من را میشناسند بخصوص دوستان و همکلاسان من از شماها خداحافظی می کنم و اگر ناراحتی یا بدی از من دیدید به بزرگی خودتان ببخشید و برادرانم امید است که با یک دست قرآن و با دست دیگر سلاح بردارید و از کشورمان حفاظت نمائید. وصیت هایی با پدرم داشتم ولی می بینم که پدرم به رحمت خدا رفته و انشاءالله در دنیای آخرت مهمانش میشوم و با او صحبت می نمایم. پروردگارا درود فرست بر محمد (ص) و آل اطهارش و به لشکریان مرزهای اسلام آنچه را از امور دنیا دین و تدابیر جنگی (که آنان نمی دانند تو آنان را شناسایی گردان و به آنچه بصیر نیستند از الطاف و دقایق جنگ و اسرار دشمن) آنها را کاملا بصیرت و آگاهی بخش. امام سجاد(ع) پروردگارا عاقبت همه ما را ختم بخیر گردان ظهور آقایمان امام زمان مهدی موعود (عج) هر چه سریعتر بگردان و نایب بر حقش امام امت خمینی بت شکن را تا ظهور امام زمان مصون و محفوظ بدار رزمندگان اسلام هر چه سریعتر به پیروزی نهایی برسان آمین یا رب العالمین ضمناً اگر شهادت نصیبم گردید قبرم را در هر جا که مادرم راضی بود بگذارید به امید موفقیت و پیروزی نهایی لشکریان اسلام. خدایا خدایا تا انقلاب مهدی حتی کنار مهدی خمینی را نگهدار آمین یا رب العالمین خدایا چنان کن سرانجام کار تو خشنود باشی ما رستگار جمشید فرخیانی
گالری تصاویر
خاطرات و روایات
خاطرهای ثبت نشده است.
دلنوشتهای ثبت نشده است.
افزودن دلنوشته جدید