شهید رضا قلی پور
شهید

رضا قلی پور

نام پدر: جهانگیر
دانشگاه: —
مقطع: کارشناسی
رشته: راه و ساختمان
تولد: بویراحمد - روستای هادی آباد
تاریخ تولد: —
تاریخ شهادت: 1365/11/10
محل شهادت: شلمچه — شلمچه
عملیات: —
خواندن به زبان:

زندگینامه شهید

وی پس از گذراندن دوران با نشاط طفولیت در 6 سالگی راهی مدرسه شد. سال های ابتدایی را در زادگاه خود به پایان رسانید و پس از مقطع راهنمایی دوران دبیرستان را در رشته راه و ساختمان گچساران به پایان برد. وی دارای روحیه ای بسیار عالی بود طوری که برای امرار معاش و به دست آوردن امکانات در اوقات فراغت به کارگری می پرداخت. در صحنه های انقلاب حضور فعال داشت و پس از پیروزی انقلاب و با شروع جنگ به جبهه ها رهسپار گردید و سرانجام نیز به شهادت رسید.

وصیت‌نامه شهید

وصیت نامه شهید رضا قلی پور

وصیت نامه شهید رضا قلی پور به نام خدا در مسلح عشق جز نکو را نشکند روبه صفتان زشت خو را نکشند اى دوسـت، اى برادر و اى نظاره گرى که بعد از این عمر کوتـاه طبیـعى است . که شاهد اند که تو و او و شما و غیره و . . . به این دفتر نگاه کنند . هان عزیزان چهره اى پر از درد و رنج و ظاهرا حاکى از راحتى و خوشى مى باشد به ظاهر نباید زیاد تحلیل بر وقایع زندگانى یک شخص کرد . یعنـى ظـاهر هـر کـس نمـایانگـر ذات و گـذشته او نمى باشد. خواننده مهربـان زیاد طفره نرویم که تو خسته شوى و در آخر بـازده نامفهومى حاصل شود. در حقیقت نمى خواهیـم شـمعه اى از زنـدگى خـود را بـراى تـو بازگو کنم. حال زمان جنگ مى باشـد و همیـشه قشـرهاى خاص تحرک و حرکت انقلابى ایفا مى کنند. مى دانیـم کـه ‌در سال 1307 چه عصیانى و چه سیل خروشانى به راه انداختند و حـال در شـرایط فعـلى که جنـگ اسـت و از جـنوب تـا غـرب کشـور و تمـام این محورها را جوانان عزیز و جان برکـف دارند بـا خون خود زندگى مى کنند. و چه ایثارها و چه از خود گذشتگى هایى و چه هنرها و چه حماسه ها و چه شهامتهایى دارند ایفاء مى کنند. ولى اى عزیزم تمام اینها چشم انتظار دارند و برادر و مادر و پدر و دوستان در غم از دست داده خود رنگ طبیعت را سیاه مى کردند و چه مظلومانه در کنار ما مى رفتند و بعد از مدتى قلب ها زخم مى شدند و نمک بر آنها پاشیده مى شود. چه به رهبرى امامان به پیروزى رسید و مى خواستیم از خون 70 هزار شهید و مجروح به نحو احسن پاسدارى کنیم ولى در همین ایام که همیشه صیادان خون آشام درصدد هستند که فرصت را غنیمت شمارند و تیر خود را در حساس ترین شاهرگ حیاتى قراول روى (و یا نشانه گیرى کنند) یادم هست آن بهار آزادى که هر پرنده اى نغمه آزادى را سرمی داد و تمام مردم ایران شور و هیجان استقلال آزادى و جمهورى اسلامى را در روانشان جارى بود و هنوز آن شور انقلابى در حنجرها صدا مى داد که این صیادان و راه زنان فرصت را غنیمت شماردند و از محورهاى جنوب و غرب حمله کردند و سعى داشته اند بنادر و شهرهاى مهم کشور که مى توان شاهرگ حیاتى این کشور به آن بنادر بستگى داشت بزنند و به ایران ویرانه اى سازند و ما از آنجا که این انقلاب پشتوانه خوبى بود براى اسلام از دست رفته و پیروزى این انقلاب حاصل خون شهداى پاک و صدیق و سربازان امام زمان(عج) نشأت گرفته بودند و منت خداى بر این پیروزى موج مى زد و طیف هاى خدایى شبانه روز در تک سلول ها و زندان ها و شکنجه ها بسر مى بردند و خواهان عدل و دادگرى و قسط در جامعه اسلامى بودند و انسانهاى پاک و فرشته ها موفق شده اند به نصرت (الله) که کشتى سازند و صحیح آن را در این امواج طولانى و سخت که کاپیتان آن مردمى از سلاله پیامبر که درس گرفته بود و محراب برایش همه میدان رزمگاه را یاد مى گرفت و هم با دعا و راز و نیاز با خدا مشغول بوده و در اجتماع همانا زبان برنده مردم را راهنمایى و هر روز پس از دیگرى کیدهاى اهریمن را خنثى مى کرد. اما این اهریمنان از آنجا که تاب و توان این بازوى قوى و نیرمند را نداشته اند با زندان و تهدید به مرگ و تعبیه آخرتش فایده اى نداشت آن شب پرستان و جز توشه فسادان و صیادان از خدا بى خبر در این اندیشه بودند که هر گاه درخت را قطع کرده دیگر نخواهد روئید نمى دانستند که ریشه او از فطرت انسانیت سرچشمه گرفت. آنها درخواب خرگوشى بودند و روى مبل هاى نرم خوابیده و لو داده بودند. اما نمى دانستند که یک وقت بادهاى سست را در هم مى کوبد و باد سهمناک چنان زیر و زبر سازد و آنگاه نسیم خوب و ملایم دنبالش مى وزد و هوا عطرآگین سازد. بله برادرم در تاریخ زیاد از این آدم هاى دوپا یافت مى شود که غافل از زندگى بوده اند ولى همان آش و همان کاسه را دنبال مى کرد . آه . . . . . چه شکنجه ها دیده اند و رخسار آزادى را ندیده اند ولى در عوض معنى و مفهوم آزادى در حقیقت درک کرده بودند و خون دادند تا شاید پیروان آنها لااقل مزه آزادى را بچشند یادشان گرامى و راهشان پررهرو باد. آنها از حسین درس گرفته بودند. آنها در کربلاى ایشان حماسه و هنرها و شهامت ها آفریده اند. درود بر شما باد که در حقیقت ملائک شما را راهنمایى مى کند تا مقصد اعلاترین مکان ها و درود پیامبران بر شما باد که آگاهانه شهادت را آموختید و رهسپار آن شدید و آن را از عسل شیرین تر یافتید. درود بر شما باد رزمندگان عزیز که قید تعلیمات دنیوى را زدید و آسمان را روسرى و زمین را فرش و زیر سرتان را کوله بار انتخاب کردید و وقتى صحنه هاى حمله جلوى چشم مجسم مى شوند از حال عادى عوض مى شوم و آن ایثارها یادم مى افتد دیگر ماندن برایم زجر و شکنجه مى باشد. اما اى خداى بزرگ مرا در راه خودت به منزل شهادت برسان زیرا تو را دوست دارم و براى رسیدن به وصال تو دوست دارم زیر بمب ها، جان بسپارم و دوست دارم همانطور که مظلومانه چشم به دنیا گشودم چشم به دنیا بندم. اى خداى بزرگ دوست دارم در راه تو همان قدر که این سرزمین ایران زیر بمب ها و موشک ها و انفجارها و توپ ها قرار گیرد و طبیعت این سرزمین را آواره مى کند و در جایى که نخلستان ها بود نام و نشانى از آنها نیست و هرجا آشیانه اى بود زیر خروارها فرو رفت و هر جا آبادى بود به نابودى و هر جا چمن زار و سبز بود به آتش زار و خشکى گرائیدند و هر جا خانواده اى با آرامش خاطر زندگى را ادامه مى دادند و جوانى که تازه عروسى کرده بود و فرزندى که تازه چشم به دنیا گشوده بود همه این شادی ها به غم گروید و خدایا اگر نام و نشانى داشتم که نداشتم این نام و نشان را نابود کند زیرا دوست دارم همانطور که مظلومانه بدنیا آمدم مظلومانه از دنیا بروم عقیده ما آنست تا بیرق لا اله الا الله سراسر گیتى به اهتزاز درنیاید دست بردار نیستم آه بمیرم که هر جا نور بوده به خاموشى گروید. ( منظور در نخلستان خرمشهر و چراغ هایى که در آن بوده) و هر جا که نماینگر اجتماع مردم بوده حال ساکت و خاموش اما اى ظالم تو بدان که عمرى ندارى و زود خواهد بود که بدست نیرومندان تاریخ جلو چوبدار قرار مى گیرى و آن روز است که محرومان براى دادخواهى از حقشان تو را محکوم به مرگى که آینده اش براى تو دوزخ (جهنم) مى باشد و امید و مژده به محرومان جهان که اگر خدا نصرت دهد تنها زیر شکنجه هاى دژخیمان رها مى شود و رهبرى را امامان بدست امام زمان صحیح و سالم تحویل مى دهد و آنوقت است که پیروزى درگرو وحدت مذهب، دعا و رهبرى تحقق پیدا مى کند یاد آن روز را گرامى مى داریم و براى رسیدن به آن روز .............. در حین نوشتن بودم که صداى سهمگینى فضا را پر کرده و گرد و غبار محوطه را در بر گرفت و مغزم یک تکان مهمى خورد و بعد از چند ثانیه نگاه بدنم کردم چیزى احساس نکردم و بدنم سالم بود ولى همان گرد و غبار براى چند دقیقه ماند و منتظر خمپاره دیگرى بودم ولى خبرى نشد . بعد از چند لحظه صداى یا حسین محوطه را در آغوش گرفت. فکر کردم بچه ها براى پیدا کردن من یا حسین مى گویند من با سرعت به طرف آنها رفتم دیدم دو تا از دوستان مجروح شده اند. علمداد یارمرادى فرمانده پاسگاه و کرامت کاظمى امدادگر پایگاه بعد از چند دقیقه آمبولانس آمد و آنها را به نزدیکترین بیمارستان رسانید. بیاد شعرى افتادم هدیه به خواننده عزیز گر مرد رهى میان خون باید رفت وز پاى فتاده سرنگون باید رفت آرى برادر جان کوله بارت را با تفنگت بردار که امروز بهترین موقعیت مى باشد تا پاسخ گوى فاسدان باشیم و نداى حسین را لبیک گفته هم اکنون که سفیر گلوله ها بلاى نخلستان را مى شکافد و تا مانع نیروها شود با توکل به خدا یک بسیجى با دست هاى لطیف و نازکش و قدم هاى کوچک ولى با فرمى راسخ حرکت مى کند تا دوستان که در کمین هستند در مقابل کالمیر تفنگ قرار گیرد و یک تهاجم مردانگى که حاکى از ایمانى قوى دارند و نمایانگر شیران روز و زاهدان شب مى باشد نشان دهد. که اکنون مردمى آید و نامرد بر مردار مى نشیند. اینها از اصحاب صحیفه در مى گرفتند. این قشر جوان تیپ آن اصحابى میباشد که قید زندگى دنیوى را زدند و براى پیشبرد احکام قرآن سعى و تلاش خود را تا سرحد خون انجام مى دهند. آرى برادرجان وقتى فطرت انسانیت پیدا شد انسان را به انسانیت و انسانیت را به عروج ترین نقطه پایگاه الهى مى رساند . چقدر لذت دارد که انسان قید همه چیز را بزند و آن هدف بزرگ را انتخاب کند که هر لحظه سیل فرشته آن را همراهى کند. بله برادر و خواهرم زهد و آزادگى که در سایه اسلام باشد به انسان اصالت مى دهد . اصالتى که شمع آن را برایش مثال زد نه گوهر نه مروارید بلکه به درجه اى مى رسد که خودش براى رسیدن به وصال محبوبش مى سوزد و مى نالد و شبانه روز خواب ندارد و نخوابیدن برایش لذت دارد زیرا به درجه یقین رسیده و یقین مى باشد که آن را شمع وار مى سوزد و آب مى کند. نیروهاى مسلح رزمنده اینچنین حرکت مى کنند. آنها زیر بناى خود را با ستون هاى 17 عدد و بزرگ با پیوندى محکم ساخته اند که هیچ زمین لرزه نمى تواند هیچ گونه خلل و فرجى در محکم بودن او بوجود بیاورد. توجه توجه برادر و خواهر خواهم نوشت پیام عشق را با خون زیرا بهترین چیزى که به اثبات مى رساند پیام یک عاشق از میدانگاه قتلگاه تاریخ گشتن خویش را نمایان مى سازد خون است. خون سرخ که صحراى کربلا را سرخ کرده و خدا مى داند پیروان سرخ شهادت تا ابد ادامه خواهد داشت. عاشق فکر مى کند تا زمانى با عهد خود وفا نکند در حال زجر مى باشد. همیشه در دلش رنجور است . اى خداى بزرگ عاشقان در راهت هرچه زودتر در بربگیر اى خداى بزرگ شیفتگاه در خط سرخ هرچه سریعتر در آغوش بگیر زیرا تاب و توان ماندن ندارند خدایا تنها چیزى و کلمه اى که فکرها و اندیشه منحط و انحطات یافته را مى کوبد خون است زیرا خون مى جوشد و مى غرد و سیل خروشان را در تاریخ به وجود مى آورد و تاریخ انسان ساز به وجودمى آورد جانم به آن کسى که تاریخ پوسیده و کهن را دگرگون و تاریخ نو و جدید با ایثارها و حماسه ها و شهامت هاى جوشنده تر به پا مى دارد آن انسان مقدس فرشته مى باشد اى خونى که مورد ستایش و سپاس هستى تو را مى ستایم.

خاطرات و روایات

خاطره‌ای ثبت نشده است.