شهید وحید شادیفر
شهید

وحید شادیفر

نام پدر: عباس
دانشگاه: علوم پزشکی مشهد
مقطع: دکترا
رشته: پزشکی
تولد: مشهد
تاریخ تولد: 1345/05/31
تاریخ شهادت: 1366/01/18
محل شهادت: شلمچه — شلمچه
عملیات: کربلای 8
خواندن به زبان:

زندگینامه شهید

در آخر روز فصل تابستان سال 1345 در مشهد متولد شد. از همان کودکی به قرآن علاقه داشت. با توجه به سن کمی که ‏داشت ولی قرآن را روان می خواند. هنوز 13 سالش تکمیل نشده بود که انقلاب پیروز شد و زمینه رشد و تعالی برای او فراهم ‏شد. در سن 14 سالگی وارد دبیرستان ابوذر غفاری شد و سپس به عضویت انجمن اسلامی دبیرستان درآمد. درتابستان سال ‏‏61 در حالی که هنوز 16 سالش تکمیل نشده بود به عضویت بسیج در آمد و در قسمت های مختلف با بسیج همکاری ‏داشت. او خود نیز در خاطراتش از این ایام به نیکی یاد می کند. بار آخری که آمده بود، چون قبلش مریض شده بود خیلی ‏بدنش ضعیف بود. اصرار داشت که دوباره به جبهه برود ولی پدرش با او مخالفت می کرد اما وحید قبول نمی کرد و اصرار ‏داشت که برود. پدر شهید می گوید:"آقای چراغچی که الان شهید شده اند آمد و به من گفت: چرا شما نمی گذارید که وحید ‏به جبهه بیاید و من گفتم: این مریض بوده و بدنش ضعیف شده. او گفت: شما چه کار دارید با مریضی اش؟! من خودم فردا ‏با ماشینم او را به جبهه می برم؛ من به وحید اجازه دادم که برود.". اما انگار این آخرین باری بود که پدر وحید او را می دید ‏و او را در آغوش می فشرد. سرانجام وحید شادی فر در 18 فروردین سال 1366در عملیات کربلای 8 وقتی وحید در گروهان ‏غواص ها همراه همرزمانش به آب می زند و زیر آتش بار دشمن او و دیگر همرزمان غواصش به درجه رفیع شهادت نایل می ‏آیند.‏

وصیت‌نامه شهید

وصیت نامه شهید وحید شادیفر
تاریخ: 1366/01/17

وصیت نامه شهید وحید شادیفر تاریخ : 1366/01/17 پدر و مادر عزیزم، سلام علیکم آنچه در ذیل مشاهده می نمایید و قرائت خواهید فرمود وصایایی است از فرزند حقیر و روسیاه‌تان که شرمنده است از آن همه زحمات شما. آری پدرم، از اینکه نافرمانی شما کردم واقعاً معذرت می خواهم. کاش می توانستم آن همه زحمات شما را جبران کنم اما افسوس که خیلی دیر متوجه شدم. پدر جان حلالم کن چرا که می دانم خیلی اذیت و آزارتان داده ام. و اما مادرم، مادر عزیزم! به تو عشق می ورزم، دوستت دارم و فراموشت نمی کنم. تو را به خدا فراموشم مکن، برایم دعا کن خدا مرا ببخشد چرا که در حق شما کوتاهی کردم؛ مبادا از من راضی نباشی. از اینکه نتوانستم رضایت شما را جلب کنم معذرت می‌خواهم. ای کاش برای یک بار هم که می شد، می توانستم روی زیبایت را ببوسم. ولی مادر جان اگر جنازه‌ای داشتم، مطمئن باش وقتی به دیدارم آمدی تو را خواهم بوسید. دل خود آرام بدار که پسرت در راهی قدم گذاشت که نهایتش عزت و سربلندی است، در راهی قدم گذاشت که پیش از او عده‌ای بسیار گوی سبقت را از او ربودند و من اینک از دیگران این گوی را می ربایم. پدر بزرگوارم، مادر غم پرورم! می دانم قلبتان را شکستم، می دانم که دلتان را به درد آوردم. واقعاً معذرت می خواهم حلالم کنید. اگر به شما دروغ گفتم، عذر می خواهم. آخر شما نمی توانستید احساسات مرا، آن طوری که در سینه‌ام بود، درک کنید. یاران وفادارم که شهید شدند، در واقع من را هم با خودشان از این عالم به عروج بردند و پس از شهادت آنان، من دیگر نه مالِ خودم بودم و نه مال این دنیا. ای خوش آن روز که پرواز کنم تا بر دوست / به هوای سر کویش پر و بالی بزنم اما در خاتمه مسائلی است که خواهش می کنم برایم انجام دهید و الا تا ابد معذب خواهم بود: 1ـ از همه دوستان و اقوام و آشنایان حلال بودی می طلبم و اگر از طرف من به ایشان ناراحتی رسیده، معذرت می خواهم و از همه اقوام به خاطر صله‌رحم نکردن معذرت می خواهم. شما، ایشان را اگر راضی نیستند راضی کنید. 2- مبلغ هزار و سیصد تومان (13000 ریال) از پول‌های بخش دانش‌آموزی که در دست من است، آن را هم به پایگاه بسیج مسجد پنج تن(ع) تحویل دهید و بگویید فقط جهت دانش آموزان خرج شود. 3ـ مبلغ سیصد تومان (3000 ریال) به آدرس بجستان، سپاه پاسداران، برسد به دست برادر امان الله اسدنژاد یا به واحد فرماندهی بفرستید و بنویسید بابت تصادف و خسارت ماشین است. 4ـ در مدتی که در سپاه بودم حدوداً به اندازه دویست تومان از امکانات سپاه به صورت شخصی استفاده کرده که این مبلغ را نیز به حساب جبهه واریز کنید. در هنگام دفن قبل از به خاک سپردن خوانده شود: قبل از این کار، مصیبت حضرت زهرا (س) را بخوانید. مادرم به رویت بوسه می زنم. ای عزیزان، ای که به صبر و استقامت بی نظیرتان، دشمن را مایوس کردید و اسلام را بیمه. این کلماتِ فردی است که در مقابل شما بر خاک های خونین بهشت رضا (ع) بوسه می‌زند. به دستهایم بنگرید و ببینید آیا با خود تحفه‌ای از دنیا برده‌ام؟ پس شما هم خود را مهیا کنید. ان‌شاءالله همه شما را اگر خداوند بزرگ بخواهد، در قیامت ملاقات خواهم کرد. از دعای خیر مرا فراموش نکنید. استدعا دارم دستهایتان را بلند کنید و بگویید: «خدایا گناهان این بنده را بیامرز و او را در جوار رحمت خود جای ده.» ان‌شاءالله با این دعای شما، خداوند گناهان مرا نیز که شما از آن اطلاع ندارید خواهد بخشید. مرا حلال کنید از شما و خصوصاً خانواده‌های شهدا، به خاطر کوتاهی در اموراتشان معذرت می خواهم. التماس دعا قبل از عملیات العبد الخاطی وحید شادیفر 17/1/66 ساعت 8 شب (در ضمن دستمال سیاه گردنم را اگر بود با جنازه‌ام به خاک بسپارید، شاید به واسطه آن، خداوند مرا مورد لطف خود قرار دهد.)

خاطرات و روایات

خاطره‌ای ثبت نشده است.