شهید محرمعلی(مهدی) جهان بین
شهید

محرمعلی(مهدی) جهان بین

نام پدر: عباس
دانشگاه: فردوسی مشهد
مقطع: کارشناسی
رشته: الهیات
تولد: مشهد
تاریخ تولد: —
تاریخ شهادت: 1365/11/24
محل شهادت: شلمچه — شلمچه
عملیات: کربلای 5
خواندن به زبان:

زندگینامه شهید

شهید على جهان بین در سال 1342 در حومه شهر مقدس مشهد در خانواده‏اى بی بضاعت ولى مذهبى چشم به جهان گشود. وى دوران ابتدایى خود را به خوبى و با نمرات عالى پشت سر گذاشت. ولی متاسفانه اختلافات خانوادگی موجب از هم گسیختگی کانون گرم خانواده ایشان گردید. در این ایام او نوجوانى ده ساله بود. همیشه در خانه مظلوم و مؤدب بود و با دیگران از نظر اخلاقى تفاوت بسیار داشت. پس از طى دوران ابتدایى و راهنمایى و در آغاز ورود به دبیرستان جریانات انقلاب پیش آمد و با یارى خداوند متعال این انقلاب اسلامى به ثمر رسید. وى از هیچ کوششى براى کمک به انقلاب دریغ نمى‏کرد. وقتى با کسانى که مخالف انقلاب بودند برخورد مى‏کرد آن ها را محکوم مى‏نمود. او در زمانى که منافقین و دیگر حزب هاى منحرف جوّ دبیرستان ها و مدارس را دگرگون کرده بودند به تلاش خود بیش تر افزود و به شدت با آنان برخورد نمود تا آن جا که توانست انجمن اسلامى دبیرستان «غریبگرد» را با کمک چند تن از دوستانش بنیان گذارد. بالاخره او دوران دبیرستان را با هر سختى و مشقّتى که بود و با کمک به خط انقلاب سپرى نمود. پس از اخذ دیپلم وارد جهاد سازندگى بیرجند شد و در آن جا به خدمت پرداخت و در این مدت دوستان بسیارى پیدا کرد و این به خاطر رفتار خوبى بود که با دیگران داشت. در طى خدمت در جهاد به مناطق محروم سیستان و بلوچستان رفت و با کمک چند تن از دوستانش، شوراهاى اسلامى را در روستاهاى آن استان به وجود آوردند؛ زیرا او عقیده داشت باید به داد محرومان و مظلومان برسیم و با آنان همدردى کنیم و نیازهایشان را تا حد امکان برآورده سازیم و سعى در اتحاد بین شیعه و سنى داشته باشیم. على بعد از چند سال خدمت در جهاد براى خدمت سربازى وارد ارتش شد. وى از همان ابتداى ورود به ارتش لیاقت خود را نشان داد و در بخش عقیدتى سیاسى مشغول به کار شد و مفتخر به اخذ درجه گروهبان دومى شد. شهید از آغاز خدمت خود را به مناطق جنگى انتقال داد و حدود یک سال و نیم از خدمتش را در جبهه‏هاى حق علیه باطل سپرى کرد. پس از پایان خدمت سربازى به مشهد بازگشت و پس از چند سال ترک تحصیل خود را براى ورود به دانشگاه آماده کرد. وى در این ایام چند بار دیگر به جبهه رفت و زخمى شد و براى این که خانواده از خبر زخمى شدن او ناراحت نشوند تا زمانى که حالت بهبودى نیافته بود، در بیمارستان به سر برد و خبر مجروح شدنش را به هیچ کس اطلاع نداد. على در کنکور شرکت کرد و در رشته الهیات در دانشگاه فردوسی مشهد پذیرفته شد. وى در همان مدت که درس دانشگاهش را مى‏خواند به مطالعه دروس حوزه نیز مى‏پرداخت. چند ماه پس از رفتن به دانشگاه براى این که سخن امامش را لبیک گفته باشد که فرموده بود: «امروز امر دفاع بر هیچ کس پوشیده نیست» و براى این که به نداى «هل من ناصر ینصرنى» حسین(ع) لبیک گفته باشد در تاریخ 65/9/11 عازم جبهه جنگ شد. مدتى را در منطقه فاو ماند و سپس به شلمچه رفت و با دیگر برادران جهادگرش در عملیات کربلاى 4 شرکت نمود. او در عملیات کربلاى 5 شرکت کرد و در آن جا مسئول مهندسى رزمى خط مقدم بود. براى رزمندگان اسلام سنگر مى‏ساخت تا این که در تاریخ 1365/11/24 در منطقه شلمچه به دیدار معبودش شتافت و به لقاءاللّه پیوست.

وصیت‌نامه شهید

وصیت نامه شهیدمحرمعلی جهان بین
تاریخ: 1365/10/17

وصیت نامه شهیدمحرمعلی جهان بین تاریخ : 1365/10/17 بسمه تعالی حدیث هجرت " الَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا. " " الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی هَدانا لِهذا وَ ما کُنَّا لِنَهْتَدِیَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّهُ. " خدایا! تو را سپاس می گویم که این بنده ی ضعیف و ذلیل را عزت بخشیدی و بر من منت کردی از لجن زار گمراهی به سوی نور رهنمون شدم. معبودا! توفیق حرکت به سوی نور و لقاء حضرتت را بدان گونه که شایسته بندگان خاص تو است به من عنایت فرما. گرچه به فرمان امام امت از آن قیدهای ظاهری به جبهه نور آمدم واین مایه سعادت است اما در این جا (خسرو آباد) احساس آرامش نمی کنم و هر چه با خود می اندیشم نمی توانم طاقت بیاورم . ابن جا از جنگ خبری نیست درست است که مربوط به جنگ است اما من در سفر به این مناطق دو منظور در سر داشتم : ۱ . پاسخ مثبت و ندای لبیک به فریاد امام عزیز (قلب امت) ۲ . تهذیب و تربیت نفس در دانشگاه انسان ساز جبهه نور . که این مورد اخیر جز با تحمل سختی ها و مشقات و جز با گذشت و ایثار فراهم نمی شود. آری باید این نفس را به تحمل سختی ها واداشت تا هرگز از یاد خداوند صاحب نعمت فراموش نکند. درس استاد در این دانشگاه قرآن است که صدایش در لابلای صوت گلوله ها بهتر به گوش جان فرو می رود. باید جسم را به او (خالق) سپرد و کار کرد تا هر آن گونه که خودش می پسندد بپذیرد. خدایا! اینک که این چنین روحیه ای در من ایجاد گشته توفیق حرکت بیشتر در راهت را عنایت کن. باید به جنگ بروم، باید در خط باشم و باید در شبانه روز گلوله هر لحظه گوشم را نوازش دهد و باید خویش را آماده رفتن کنم لذا باید پاک شوم . خدایا! مرا در این راه از ریا و عجب و کبر و حرص و حسد و تمام آن چه که تو نمی پسندی مصون دار به حق محمد و آلش . در ابتدای این هجرت به محضر ثامن الائمه امام رضا (ع) رفتم و در بین راه به زیارت حضرت معصومه (س) رفتم و از آن دو بزرگوار استمداد طلبیدم. در این جا دست به دامان فرمانده قوای اسلام مهدی (عج) می زنم و از آن بزرگوار استمداد می طلبم شاید خداوند منان به واسطه شفاعت آن بزرگان از گناهان بی حدم درگذرد ان شاء الله . سخنی از دیار خون : این جا هر کدام را که نیک بنگری در عالمی مخصوص به خود می یابی و من نمی دانم کدامین را بگویم چرا که درک احوال آنان برای این حقیر ره گم کرده بسیار مشکل است، از پیرمردان ریش سفیدی که با اخلاص تمام و تواضع فوق العاده برای رزمندگان غذا می دهند و به آنان خدمت می کنند بگویم یا از جوانانی که از حجله خویش بریده اند و یا از نوداماد بگویم که از خویش جان سپردند! چند سطری که در ذیل می آید وصیتی است از بنده ضعیف و ذلیل و مخلوق عاصی خدا محرمعلی جهان بین که بر اساس آیه شریفه ای که در طلیعه کلام آمد نوشتن آن را بر خود لازم دیدم. البته اگر نوشته هایم را بررسی کنید شاید در مدارکی که از من باقی می ماند چندین وصیت نامه باشد که هر کدام مربوط به یکی از زمان هایی است که در جبهه شرکت داشتم. غرضم از این نوشته ها مقاله نویسی و یا اثر گذاشتن از خویش نیست بلکه می خواهم حالات درونی خویش را بر روی کاغذ بیاورم تا شاید در آینده خانواده و اطرافیانم با مطالعه آنان متوجه خط فکریم و حالات روحی و روانیم بشوند (گرچه هنوز کسی را نیافتم که بتوانم سخنم را به او بگویم امید است در آینده این زمینه ایجاد شود ان شاء الله) بسمه تعالی سخن از جنگ و جهاد گفتن کلامی است بس بزرگ. بیان حالات روحی و اخلاقی حاکم بر رزمندگان بسیار مشکل است. این حقیر گرچه به واسطه گناهان بی حد خویش موفق به بسیاری از واجبات نگشته ام اما با این وجود همیشه مورد لطف و مرحمت خدای متعال بوده و از این خصوص شرمنده گی فراوان است . در چهارشنبه شب ( ۰۳/۱۰/۶۵) توفیق شرکت در منطقه عملیاتی کربلای ۴ را یافتم گرچه وظیفه ای که برایم تعیین شد مانع رفتنم به قسمت جلو شد اما صبح موفق شوم با برادر {...} به جلو برویم. گروهی از بچه ها برمی گشتند و صحنه بسیار عجیبی بود. نیروهای مخلص و با ایمان بسیجی با چهره های نورانی خویش گرچه آغشته به گل و لای بودند اما مقاوم و جان بر کف با وجود خستگی و عملیات شبانه روزی راه می پیمودند . بسمه تعالی قال الله تبارک و تعالی: " وَالَّذینَ جاهَدوا فینا لَنَهدِیَنَّهُم سُبُلَنا. " آنان که در راه ما جهاد کنند قطعاً به راه‏هاى خود، هدایتشان خواهیم کرد. احساس می کنم که لحظات آخر فرا رسیده و امیدوارم خدای متعال این سیه روی نافرمان را با عنایت خاص خودش به محضرش بپذیرد و با لطف و کرمش از کناهان بی حدم درگذرد . " اَللّهی عاِملنا بِفَضلِک وَ لا تُعامِلنا بِعَدلِک. " خدایا! تو خود می دانی که برای دفاع از دین تو به جبهه آمدم و برای خاطر تو سختی ها را متحمل می شوم. ای معبود توبه پذیر! این سختی ها و مشقت های دنیایی را وسیله پاکی از معصیتم قرار ده . خالقا! هر چه دارم از توست و تمام وجودم از آن توست و هر لحظه که مصلحت بدانی آماده رفتنم اما به عنوان یک مخلوق ضعیف و روسیاه تقاضا می کنم، اگر توفیق درک لقائت نصیبم شد که بسی سعادت و فوز عظیم است و اگر مصلحت حضرتت بر ماندنم بود خداوندا به حق اولیائت دستم را بگیر تا از لجنزار هوی و نفس و دنیا بیرون آیم و چند روز دیگر را در مسیر دین و آئین تو گام بردارم. الهی " لا تَکلنی إلی نَفسی طَرفَهَ عَینٍ أبَداً. " والدین محترمم : هر زمان که دست های پینه بسته شما (پدر عزیز) و ناله های دردناک شما (مادر مهربان) به یادم می آید برای تان دعا می کنم لذا استدعا دارم برای آمرزش گناهانم دعا کنید و این فرزند کوچک خود را حلال کنید و از همسرم فراموش نکنید. گرچه این حقیر نتوانستم فرزند خوبی برای شما باشم و نتوانستم حق فرزندی را ادا نمایم امید است شما مرا ببخشید و هرگز پس از شهادتم نگریید و فقط برای شهدای کربلا خاصه سرور شهیدان مولا حسین بن علی (ع) گریه کنید . از برادران و خواهرم و همه اقوام و دوستان و استادان بزرگوارم تقاصای عفو و بخشش نموده و از همه التماس دعا دارم . همسرم : گرچه هنوز موفق نشدم آن گونه که باید و شاید یکدیگر را بشناسیم اما از آن جا که تکلیف است باید مطالبی چند متذکر شوم : ابتدائا از شما خاصه از والدین محترم تان حلالیت می طلبم و ثانیا اگر توفیق شهادت در راه خدا نصیبم شد که نعمت و فوز عظیمی است هرگز بر مزارم گریه نکن و پیش چشم دیگران نگریی. همان گونه که تاکنون بوده ای عفت و تقوی خود را حفظ کن و بدان که ارزش هر انسان به میزان بندگی کردن خداست. چون لحظات آخر نزدیک است وصیت می کنم هرگز راضی نیستم پس از شهادتم در خانه بمانی بلکه هرگاه که خواستی و فرد مناسب و باتقوایی یافتی با او ازدواج کن. فقط تقاضا می کنم که از والدینم فراموش نکنید. پس از این برایم دعا کن و از خداوند برایم طلب آمرزش و برای اسلام طلب پیروزی نما. فرصت مطلب نوشتن نیست چون باید به کارهای اصلی ام برسم و خود را برای رفتن به خط مقدم آماده کنم . سلام مرا به خانواده های شهدا و امام عزیزمان برسانید و به خاندان محترم شهدا بگویید که صابر و مقاوم باشید و بدانید که عزیزان تان برای عظمت اسلام به شهادت رسیدند . خون شهیدان شما وسیله شفاعت است برای پیروزی اسلام و ظهور امام زمان (عج) دعا کنید. والسلام علی من اتبع الهدی . چهارشنبه ۱۷/۱۰/۶۵ خرمشهر .

وصیت نامه شهید محرمعلی جهان بین
تاریخ: 1365/03/01

وصیت نامه شهید محرمعلی جهان بین تاریخ : 1365/03/01 بسم الله الرحمن الرحیم «کُتِبَ عَلَیْکُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ إِن تَرَکَ خَیْرًا الْوَصِیَّهُ لِلْوَالِدَیْنِ وَالأقْرَبِینَ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَى الْمُتَّقِینَ»(قرآن کریم) سپاس بیکران به درگاه خداوند قادر متعال که این موجود ضعیف و همه موجودات را با عنایات رحمانیت و رحیمیت خویش به صحنه نور هدایت نمود. شکر خدای را که به این عاصی ذلیل، عزت بخشید و مرا مورد لطف خویش قرار داد. خدایا چون بر اساس فرمان فوق وصیت را واجب فرمودی چند سطری می نویسم، باشد که این اندک مبین راه و هدفم باشد. در ابتدا همچون سالار شهیدان حضرت اباعبدالله(ع) زبان به وحدانیت حق تعالی و حقانیت حساب و معاد گشوده و با مولایم زمزمه می کنم: «ان الحُسین یشهد ان لا اله الا الله وحده شریک له و ان محمد(ص) عبده و رسوله جاء بالحق من عبده و ان الجنه و النار حق و ان الساعه آتیه لاریب فیها و ان الله یبعث من فی القبور.» ای غفار، در لجن زار معصیت غرقم، نجاتم بده. در قید نفس و هوی اسیرم، آزادم کن. به انواع ناپاکی ها آلوده ام، پاکم کن. راه به ظلمت می برم، با نور حق هدایتم کن. می خواهم تو را ستایش کنم اما چگونه ستایش کنم که قادر نیستم و چگونه شکرت به جا آورم که لایق نیستم. تو بالاتر از آنی که من می پندارم. گرچه از عهده شکر نعمات بی حد الهی برنمی آیم، به موجب فرمان حضرتش که: «فاما بنعمه ربک فحدث» چند نمونه از آن دریا می گویم: نعمت پدر و مادری معتقد، دلسوز و رنج کشیده، که همه چیزم را مدیون محبت آن دو بزرگوار می باشم. خدایا من نتوانستم حق فرزندی را نسبت به آنان ادا کنم. با وجود همه کوتاهی هایم به آنان، دعا می کنم: خدایا والدینم را مورد رحمت خویش قرار بده و با صلحا محشورشان فرما. امید است والدین بزرگوارم، این فرزند کوچک خود را ببخشند و برایم دعا کنند. شاید خدا به واسطه دعایشان از گناهانم بگذرد، ان شاءالله. شرط بقا انقلاب اسلامی حفظ ارزش هاست. اگر ارزش های متعالی اسلام، چون اخلاص و ایثار و شهادت و توکل و روحیه تعهد، از میان ما برود، دیگر نباید منتظر نصرت خدا باشیم. شما که روزی برای حفظ انقلاب از همه چیز خود دست کشیدید، همچنان قوی، آماده پذیرش هر خطری باشید که دشمن ها در کمین انقلابند. به هنگام خدمت، از برخوردهای ساده و بی ریا با محرومین فراموش نکنید که امروز الگوی ما ولایت فقیه است. همیشه در خط رهبر باشید و همه را با ولایت فقیه محک بزنید. هیچ گاه از امام جلو نیفتید و سعی کنید بدان گونه زندگی کنید که همیشه امام را درک کنید. از خودسازی فراموش نکنید چرا که وظیفه شما سازندگی است و چه زیباست این کلام نورانی امام که فرمود: «انسان تا خود را نسازد نمی تواند دیگران را بسازد.» از برادران نظامی که مدتی در خدمتشان بودم، خاضعانه تقاضای بخشش دارم. امید است آنان به حقیقت سربازان امام عصر(ع) باشند و در انجام ماموریت مقدس خویش (در دفاع از اسلام) از هیچ کوششی دریغ نکنند. همیشه به یاد خدا باشید و پس از به کارگیری تاکتیک های رزمی، توکل بر او کنید و نصرت از او بخواهید که ان الله بکل شیء قدیر. شجاعت، صداقت، تواضع و تقوی و استقامت، از نشانه های یک سرباز اسلام است. در جنگ با دشمنان دین از دشمن درون فراموش نکنید و در اطاعت از دستورات مکتب نجات بخش اسلام و رهبریت ولایت فقیه ثابت قدم باشید. لحظات امتحان فرا رسیده است. تمام کفر در مقابل تمام اسلام صف کشیده و در حال نبردند. امروز پس از گذشت چند سال از تجاوز دشمنان اسلام دیگر امر دفاع بر کسی پوشیده نیست و بر هر مسلمانی واجب است، هر گوشی که امروز فریاد را بشنود. امروز دفاع از اسلام از اهم واجبات الهی است و هر کس که برای دفاع از اسلام آماده نشود، به عذاب اخروی دچار خواهد شد. و اینک ما برای این دفاع مقدس تا مرز شهادت آماده ایم. آن چه مهم است انجام تکلیف است و ما بر اساس تکلیف می جنگیم. اگر در این مبارزه، توفیق شهادت نصیبمان شد، به فوز عظیمی نائل می شویم و اگر با نصرت حق، به پیروزی رسیدیم، باز برای انجام تکلیف خویش راه را ادامه خواهیم داد. دنیا باید این معنی را بفهمد که هرگز دین خدا نابود شدنی نیست. به امت مقاوم ایران عرض می کنم هیچ گاه دست از اسلام و امام برندارید و سختی ها را تحمل کنید و گوش به فرمان رهبر، در تمامی جبهه ها علیه کفر بشورید که خداوند وعده نصرت داده و وعده خدا حق است. خانواده شهدا را محترم بدانید و به این اسوه های ایثار با دیده احترام بنگرید چرا که با خون شهیدان، درخت اسلام آبیاری می شود. جلسات قران، هیئت ها و بسیج و جهادسازندگی، همگی از نعمات الهی بودند که این بنده ذلیل را از پرتگاه ضلالت نجات بخشیدند. لطف بی حد الهی موجب شد که این حقیر در زندگی طرفدار اسلام باشم و ذره ای از انوار بیکران هدایت نصیبم شد؛ گرچه نتوانستم خوب استفاده کنم، عصیان کردم. خدایا عفوم فرما و مرا مسلمان بمیران. وجود دوستان با اخلاص و متقی (اعم از روحانی، دانشجو و ....) آنان که در شدیدترین حالات روحی مرا به سوی خدا می خواندند و به کمک آنان و عنایت حضرت حق تعالی از سختی ها می گذشتم، از جمله نعمت های بزرگ خداوند بود. گرچه به علت گرفتاری های کاری، نتوانستم بسیاری از آن بزرگان را از نزدیک درک کنم اما همین آشنایی و ارتباط مختصر، خود زمینه هدایتم می گشت. خدایا آنان که در راه تو، به شهادت رسیدند با حسین(ع) محشورشان فرما. از دیگر نعمات الهی درک معنویت و ارزش های والایی چون ایثار و اخلاص و توکل در جنگ و زیارت عزیزانی که به حق، تفسیر واقعی این ارزش ها و الگوی شهادتند. سختی های جنگ همراه با محرومیت هایی که از مناطق روستایی محروم ایران دیده ام و با عنایت خداوند، لطفی نصیبم شد که مسیرم را صحیح انتخاب کنم. خدایا مرا بر آن چه که رضای تو در آن است، موفق بدار. امید است که در زندگی از هر گونه رفاه طلبی، حرص و تعلق مادی پرهیز نموده و در پی بندگی و قرب حق تعالی باشم. همان گونه که ذکر شد نعمت های خداوند سبحان بی شمار است. در این میان مهم ترین نعمت ها، وجود مکتب نورانی اسلام و رهبریت ولایت فقیه که به پیروی از آنان و عنایات خاص خدا، به فضای معطر جمهوری اسلامی دست یافتیم، می باشد. آری باید همیشه در خط رهبریت ولی فقیه باشیم تا به فوز عظیم برسیم. اماما، قلبم سرشار از عشق به تو است. بارها قصد زیارتت را کردم اما هر بار برایم مشکلی پیش آمد. اگر موفق به زیارتتان نشدم، امید است پیغام این حقیر به محضرتان برسد و برای این عاصی دعا کنید. امام عزیز، با عنایت خداوند سبحان برای یاری قرآن گوش به فرمان تو رهبرم و در انجام تکلیف حاضریم سخت ترین شدائد را تحمل کنیم. به جهادگران عزیز که در حقیقت اسوه های اخلاص و ایثار سربازان گمنام خط سرخ شهادتند، خاضعانه سلام عرض می کنم و به عنوان برادری کوچک که مدتی از روحیات و معنویاتشان کسب فیض نموده و یادآور می شوم. در خاتمه از همه اقوام و دوستان مخصوصا والدینم حلالیت می طلبم و تقاضای دعا دارم. ضمنا وصایای شخصی ام را به برادرم برات و فرزندش محمد نموده ام، اگر کسی ادعای طلبکاری نمود، پرداخت نمایید. لباس ها را در اختیار پدرم، وسایل خانگی را در اختیار مادرم و بقیه را در اختیار برادرزاده ام محمد بگذارید تا آن چه در جهاد یا بسیج مورد استفاده باشد، به آن جا تحویل دهد یا خود استفاده کند. خدایا این بنده عاصی را به درگاه خویش بپذیر. خدایا اسلام و مسلمین را نصرت عنایت فرما و در ظهور مولا امام زمان(عج) تعجیل فرما. خدایا خدایا تا انقلاب مهدی(عج) خمینی را نگهدار والسلام علی من التبع الهدا علی (مهدی) جهان بین ـ جبهه فاو (عراق) به تاریخ65/2/15 بازنویسی1365/3/1

خاطرات و روایات

خاطره‌ای ثبت نشده است.