شهید علی اصغر حاجی غلامزاده سبزیکار
شهید

علی اصغر حاجی غلامزاده سبزیکار

نام پدر: —
دانشگاه: دانشکده فنی تبریز
مقطع: کارشناسی
رشته: ماشین ابزار
تولد: مشهد
تاریخ تولد: 1340/07/10
تاریخ شهادت: 1364/11/21
محل شهادت: اروند رود — اروند رود
عملیات: والفجر 8
خواندن به زبان:

زندگینامه شهید

شهید در تاریخ 1340/7/10 در مشهد مقدس چشم به جهان گشود. مادرش می گوید: با چشمان باز به دنیا آمد. وقتی که سه روزش بود به دستانش توجه کردم و حضرت ابوالفضل یادم آمد که دستانش را در راه خدا از دست داد که همان طور هم شد. کودکی آرام بود در شش ماهگی سلام کردن و در یک سالگی "بسم الله الرحمن الرحیم" را آموخت. آن ها در منزل اجاره ای زندگی می کردند و پس از مدتی منزل کوچکی خریدند. در پنج سالگی قرآن و دیوان حافظ را می خواند. اصول و فروع دین را یادداشت و به بچه های دیگر نیز یاد می داد. در سن 6 سالگی زیر نظر مادر که مکتب آموزش برای کودکان داشت تحت تعلیم قرار گرفت. در کارهای خانه به والدینش کمک می کرد. مادرش می گوید: در کلاس اول دبستان که معلم از بچه ها می خواهد یک سرود بخوانند کسی یاد نداشت و فرزندم شعری از حافظ را می خواند. در سال 1355 دوره ی ابتدایی را در مدرسه ی عبداللهیان و دوره ی راهنمایی را در مدرسه رستاخیز به اتمام رساند. او دوران دبستان و راهنمایی خود را با نمره عالی به پایان رساند. در سال 1359 دوره ی دبیرستان را در هنرستان سیدجمال الدین اسدآبادی در رشته ی اتومکانیک به اتمام رساند. از خصوصیات اخلاقی او اخلاق خوشش بود. او در تعطیلات کار می کرد و با پولش برای خودش کتاب و دفتر می خرید. از نظر درسی شاگرد ممتازی بود. معلم ها او را بسیار دوست داشتند و در بسیاری از موارد جایزه می گرفت. مادرش مکتب دار بود و در خانه کلاس قرآن می گذاشت. وقتی وارد منزل می شد چون دخترها در حال یادگرفتن قرآن بودند چشم هایش را می بست و سریع داخل خانه می رفت و پرده ی اتاق را می انداخت. به دستورات قرآن عمل می کرد. وقتی مدادش کوچک می شد آن را دور نمی انداخت. می گفت: اسراف است و خداوند اسراف کاران را دوست ندارد. بسیار ریز می نوشت تا کاغذ زیاد مصرف نشود. پس از اخذ دیپلم در رشته ی الکترونیک در دانشگاه تبریز مشغول به تحصیل شد و با شروع جنگ تحمیلی ترک تحصیل نمود و به جبهه رفت. حضور در جبهه را لازم و ضروری می دانست و به عنوان پاسدار خدمت می کرد. می گفت: من به شغل پاسداری علاقه دارم. اوقات فراغت به ورزش کونگفو می پرداخت و مسجد می رفت. در زمان طاغوت به سینما نمی رفت و می گفت: رفتن به سینما حرام است. کتاب های حلیه المتقین و رساله ی امام را مطالعه می کرد. قرآن می خواند. نمازش را مرتب می خواند. زمانی که نماز می خواند دستانش از خوف خدا می لرزید. همچنین نماز شب می خواند. مادر شهید می گوید: در نیمه شبی متوجه شدم که او در حال خواندن نماز است بعد از مدتی که در قنوت بود دیدم دستانش می لرزد بعد از اتمام نماز از او پرسیدم چرا در قنوت دستانت می لرزد؟ گفت: آیا کاری کرده ام که شما از خواب بیدار شده اید؟ گفتم نه. گفت: در مورد نماز شبم به کسی چیزی نگویید در دوران انقلاب در صف مخالفین رژیم قرار گرفت و تمام وقتش را صرف مبارزه با رژیم کرد. به پخش اعلامیه و نوارهای امام می پرداخت. با پیروزی انقلاب اسلامی در گشت های شبانه شرکت می کرد. در بسیج و سپاه حضور داشت. کلاس عقیدتی برگزار می کرد و با منافقین همیشه در ستیز بود. با شروع جنگ تحمیلی به جبهه ها ی حق علیه باطل شتافت. رفتن به جبهه را تکلیف می دانست. می گفت: پیروزی از آن ماست. او برای محفوظ نگه داشتن درخت انقلاب از گزند دشمنان جبهه را به همه چیز ترجیح داد. مادر شهید تعریف می کند که: از سربازی معاف شده بود و برگه ی کفالت را گرفته بود و از این کار بسیار ناراحت بود. می گفت: با این کار من از رفتن به جبهه باز ماندم یک روز آمد و گفت: وارد سپاه شدم. برای محافظت از بیت امام انتخاب شده بود. حدود 6 ماه در بیت بود. یک روز گفت می خواهم به جبهه بروم. گفتم تو صبح و شب صورت امام را میبینی و ایشان را زیارت می کنی این که از جبهه بهتر است گفت: می خواهم به امام و مردم خدمتی کرده باشم. او مردم را برای رفتن به جبهه تشویق می کرد. مدت کمی را در مرخصی می گذراند و مدت زیادی در جبهه بود. با شجاعت خود توانسته بود چاه های نفتی را که عراق آتش زده بود مهار کند. در جبهه با وجودی که یک رزمنده به تغذیه و انرژی نیاز دارد به بیماران خون اهدا می کرد. به مرخصی که آمده بود بسیار ناراحت بود. می گفت در جلوی چشم من یازده نفر شهید شدند. عده ای آب می خواستند. عده ای زخمی بودند و باید سریع آن ها را به بیمارستان منتقل می کردیم ولی من نتوانستم به آن صورت کاری انجام بدهم. در جبهه سعادت داشت که امام زمان(عج) را زیارت کند و طرح یک عملیات را از ایشان دریافت نماید. در جبهه مجروح شده بود و به خانواده اش چیزی نگفته بود. مجروحیت دستش به حدی بود که دستش قطع شد. همیشه توصیه می کرد حجاب را رعایت کنید و نماز را اول وقت بخوانید. آخرین صحبتش با مادرش این بود که در شهادت من گریه نکنید. علی اصغر در 64/11/21 در عملیات والفجر 8 در اروند رود بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید.

وصیت‌نامه شهید

وصیت نامه شهید علی اصغر حاجی غلامزاده سبزیکار

علی اصغر حاجی غلامزاده سبزیکار دانشگاه : دانشکده فنی تبریز مقطع تحصیلی : کارشناسی رشته تحصیلی : ماشین ابزار مکان تولد : مشهد (خراسان رضوی) تاریخ تولد : 1340/07/10 تاریخ شهادت : 1364/11/21 مکان شهادت : اروند رود عملیات : والفجر 8 زندگی نامه خاطرات وصیت نامه آثار نامه اسناد شهید عکس صوت و فیلم وصیت نامه شهید علی اصغر حاجی غلامزاده سبزیکار به برادران و همرزم سلام عرض می کنم و امید سرافرازی اسلام را به دست توانمند شما عزیزان دارم. به والدین گرامیم درود می فرستم که مرا در دامن پر مهر و محبت خود انسانی پرورانده اند تا در این ایام حساس بتوانم اندکی یار و طرفدار اسلام باشم و به ندای سرور شهیدان که امروز از حلقوم فرزند عزیزشان بیرون می آید پاسخ مثبت دهم. عزیزان بدانید درخت تنومند اسلام نیاز به حراست دارد. از یک طرف باید پاسداری و از طرف دیگر باید تغذیه شود. چون یک درخت که بخواهد خوب میوه بدهد باید از لحاظ مواد معدنی، آب و غیره خوب تامین شود و همچنین باید برگ های اضافی او چیده شود تا به یک درخت تنومند تبدیل شود. درخت اسلام هم که باید پایدار بماند باید از او پاسداری کرد و عده ای هم شهید شوند. اگر ان شاالله خداوند شهادت را نصیب من کرد نگران نباشید زیرا ثمره آن را به زودی خواهید دید. ما باید توصیه ی حضرت علی(ع) را سرلوحه کار خود قرار دهیم که فرمودند: «اوصیکم بتقوی الله و نظم امرکم» ای رزمندگان هیچ کس قادر به تشکر و تمجید کارهای شما نیست به جز خداوند یکتا. پس مواظب باشید که از حرف بعضی مسئولین نرنجید که شما را از جنگ برگردانند. صبور باشید که خداوند با صابرین است، چون جنگ است و عزت و شرف ما در گرو همین جنگ است. ما باید از خدا بخواهیم که اگر روزی عمر ما سر آمد و خواستیم ترک دنیا کنیم، با عشق به او و شهادت در راه او به سویش بشتابیم. مادرم اگر مشیت خدا بر این شده که شهید شوم، تو نیز راضی باش مانند مادران دیگر شهدا. پدرم هرگز بر دوری من گریه نکن. صبور باش چون تو حبیب خدایی. خواهرم غم از دست دادن برادرت را نخور شاد باش و طلب مغفرت کن. برای امام حسین(ع) گریه کنید و از ایشان بخواهید که شما را از یاران خودش قرار دهد. نام نام خانوادگی نشانی پست الکترونیکی متن

خاطرات و روایات

خاطره‌ای ثبت نشده است.