شهید رحیم علی اکبری شاندیز
شهید

رحیم علی اکبری شاندیز

نام پدر: احمدعلی
دانشگاه: علوم پزشکی تهران
مقطع: دکترا
رشته: پزشکی
تولد: مشهد
تاریخ تولد: 1344/02/01
تاریخ شهادت: 1365/10/04
محل شهادت: شلمچه — شلمچه
عملیات: کربلای 4
خواندن به زبان:

زندگینامه شهید

شهید رحیم علی­ اکبری در اول اردیبهشت سال 1344 در مشهد در خانواده­ای مؤمن و انقلابی به دنیا آمد و تا شروع انقلاب مشغول تحصیل بوده و همزمان با شروع انقلاب در تمام راهپیمایی­ها شرکت فعالانه داشت و همیشه جلودار حرکت بوده. نامبرده از جمله فعالیت­های مذهبی که داشت شامل فعالیت در مسجد و حفظ قرآن بود و در تمام جلسات قرائت قرآن در سطح شهر شرکت داشته و چندین جایزه هم دریافت داشته است. وی همیشه نماز را در مسجد و به جماعت می­خواند و نماز جمعه را هرگز فراموش نمی­کرد و پس از پیروزی انقلاب و به محض شروع جنگ به جبهه­های حق علیه باطل اعزام شد و در چندین عملیات شرکت فعالانه داشت در همان زمان در دانشگاه تهران در رشته پزشکی جهت ادامه تحصیل قبول شد و در ضمن درس خواندن به محض شروع عملیات به جبهه اعزام میشد و در سال 1364 در حالی که سال سوم پزشکی در دانشگاه تهران جزء بهترین دانشجویان بود جهت عملیات عازم جبهه شد و در عملیات کربلای4 جزء اولین نیروهای خط شکن بود که به گفته همرزمانش شهید به علت اصابت خمپاره به قایق در تاریخ 65/10/4 به درجه رفیع شهادت نائل گردیده است ولی از جسد وی هیچ گونه اطلاعی در دست نیست.

وصیت‌نامه شهید

وصیت نامه شهید رحیم علی اکبری شاندیز
تاریخ: 1365/10/30

وصیت نامه شهید رحیم علی اکبری شاندیز تاریخ : 1365/10/30 «اَلحَمُدللِه الذَّی هَدانا لِهذا وَ ما کُنا لِنَهتَدی لَولا اَن هَدانا اَللهُ وَ آخر دَعواتنا اَلحَمُدللِه ربِّ العالَمین» بسم الله الرحمن الرحیم بنام او که جهان عالمیان به ید قدرت اوست. بر آن شدم بر حسب وظیفه چند کلمه به عنوان شهادت نامه بنویسم. از خدای متعال تمنای نهایت اخلاص در نیت خویش را خواستارم. پروردگارا تو خود از نهان ما باخبری و می‌دانی که جز به رضای تو و اعتلای کلمه ی حق پای در صحنه ی نبرد ننهادیم و خود گواهی که این انتخاب من بر اساس تعقل و اندیشه و عشق به ذات اقدست بوده و نیز تو بوده‌ای که با ید رحمانی بر قلبم با قلم عقل نگاشتی که «لا اله الا الله محمد رسول الله علی ولی الله» و تو نیز محبت اولیائت و بغض اعدائت را به من ناسپاس از لطف و کرمت عطا فرمودی. خدایا گر چه آن چه اندرونم می‌گذرد یارای کتابتش را ندارم و البته لزومی چندان هم نمی‌بینم و نشانه‌ها و آیات تو بارز است. این خون ها و شهادت هم گواهی است و هرکه هشیار و بیدار نشود، خسر الدنیا و الاخره است. در خانه اگر کس است یک حرف بس است. حیات ما مرهون این ولایت و این اطاعت است که «أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ» و باید دانست که اعتصام به حبل‌الله چنگ زدن به ریسمان محبت و دوستی علی و اولاد اوست و در پیرو آن ولایت و زعامت فقیه و عالم ربانی حضرت امام خمینی دامت برکاته در کنف توجهات حضرت مهدی (علیه‌السلام روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفدا) است. بهترین توصیه‌ای که می‌توانم کنم این است که از ملازمت قرآن و سنت نبی(ص) و اهل بیتش (علیهم‌السلام) لحظه‌ای غفلت نکنید که این ها خود راهگشای هدایت و نورهای الهی هستند. باز هم سفارش همان تقواست، تقواست و تقواست. ان شاءالله که همه ی ما به خودسازی خود اهمیت می‌دهیم و باید همه با هم به سازندگی جامعه ی اسلامی خود و باید که هدف فقط و فقط الله باشد و اکتساب رضای او. چون وقت تنگ است به همین بسنده می‌کنم. و من الله التوفیق و اما درباره دیونات و حقوق و مظلمه‌ها؛ اول خدا را می‌طلبم از برای اصلاح این مطلب، و اما بعد از خانواده ی بزرگوار و عزیزم درخواست دارم تا حدی که می توانند صدقه داده و حلالیت بطلبند و به صاحبان حقوق بگویند: «أَلا تُحِبُّونَ أَنْ یَغْفِرَ اللَّهُ لَکُمْ»، پس اگر چنین یافتند از من عاجز و حقیر درگذرند. ان شاءالله که خدا از لطف و کرمش آن ها را غنی و مداوم بدارد. توصیه‌ام به خانواده، توصیه ی صبر است که همیشه زبان حالشان «إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ» باشد و در این موضوع خود را به سختی و تعب نیاندازند و این رد امانت الهی را میمون و مبارک بدانند و صبور و شکور باشند. «رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَیْنَا صَبْرًا وَ ثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْکَافِرِینَ» همسر عزیز و گرامیم؛ گرچه نتوانستم حق همسری را نیکو به جا آورم، ولی از دعاهای خیر در حقتان خدا شاهد است دریغ نکردم. از خدای تبارک و تعالی نهایت سعادت و صبر و اجر را برای آن دوشیزه ی محترمه خواهانم و از خانواده گرامیش نیز پوزش می‌طلبم. چه می شود کرد وظیفه یک بار آن را اقتضا می‌کرد و یک بار این را. خواهرانم و برادرانم، عزیزان جانم؛ در نهایت دوست می‌دارمتان و طلب سعادت و مغفرت برایتان دارم. پدرجان و مادرجان؛ در حق شما زبان من الکن و قلمم توانایی سپاس و وصف محبت های شما را ندارد. بالاخره از این فرزند حقیرتان در گذشته طلب غفران کنید. «وَ آخر دَعواتنا اَلحَمُدللِه ربِّ العالَمین» 65/10/30 رحیم علی اکبری شاندیز

خاطرات و روایات

خاطره‌ای ثبت نشده است.