مهرداد اکبرنژاد
زندگینامه شهید
شهید مهرداد اکبرنژاد در چهاردهم فروردین سال 1344 متولد شد. با تربیت پدر و مادر در سن 8 سالگی شروع به نماز خواندن کرد و موفق هم بود. دوران دبستان را در دبستان جعفری مقابل شیرخوارگاه سابق تحصیل کرد و در مدرسه راهنمایی شیخ التوس ادامه تحصیل داد تا این که به هنرستان شهید بهشتی راه یافت. دوران دبیرستان را هم در رشته اتومکانیک(صنایع اتومبیل) مشغول درس خواندن شد تا این که مقدمه انقلاب شکوهمند اسلامی فرا رسید. وی در بیش تر راهپیمایی ها شرکت می کرد به طوری که یک روز جمعه برای تظاهرات علیه رژیم منفور پهلوی از خانه خارج شد و تا بعداز ظهر همان روز به خانه برنگشت. تا این که به اتفاق یکدیگر (برادرهایش) به دنبالش رفتیم که بعد از ساعت ها گشتن او را در زیرزمین یکی از چلوکبابی ها پیدایش کردیم. یکی از افراد که آن جا بود گفت او در تظاهرات زیر دست و پا مانده و بیهوش شد و او را به این جا آوردند. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و تشکیل بسیج بیست میلیونی وی در بسیج مسجد محل (مسجد الرضا) شروع به فعالیت کرد(گشت های شبانه، شناسایی افراد مشکوک و...) تا این که جنگ تحمیلی شروع شد وی دوباره در جبهه های حق علیه باطل از طریق بسیج محل حضور داشت تا این که به دانشگاه راه یافت. وی در انیستیتو تکنولوژی شهید محمد منتظری مشهد مشغول تحصیل شد. از طرف دانشگاه هم اعزام به جبهه شد که در تاریخ هشتم بهمن سال 1365 در منطقه شلمچه به شهادت رسید و خبر شهادت او را بعد از حدود یک ماه برای خانواده اش آوردند که در اولین روز دهه مبارک فجر سال 1365 پیکر پاکش همراه دیگر یارانش تشییع شد.
وصیتنامه شهید
وصیت نامه شهید مهرداد اکبرنژاد
وصیت نامه شهید مهرداد اکبرنژاد بسم الله الرحمن الرحیم خداوندا شبم را روز گردان چو روزم به جهان پیروز گردان شبی دارم سیاه از صبح نومید درین شب روسپیدم چو خورشید ندارم طاقت این کوره ننگ خلاصی ده مرا چون سیل از این سنگ به نام خداوندی که بر بندگان خود مهربان است. خدایا تو خوب شاهدی که من درس و خانواده و راحتی و در میان دوستان بودن را به خاطر تو کنار گذاشتم. ای حبیب، ای مراد، ای معشوق از این که محبوب و مراد و عاشق خود را طلبیدی سپاس گذرام و به خاطر تو بدنم را با سختی آشنا کردم و بالاخره پشت به دشمن نکردم و رو در رویش ایستادم. ولی خوب، اگر توانی در کف بود از روی لطف تو بود که به من عطا نمودی و همه چیزم از تو بود و خودت هم از من باز پس گرفتی و من حق نداشتم که بگویم در راه تو قدم برنمی دارم چون من از خودم چیزی نداشتم تا از تو دریغ کنم، هر چه بود از خودت بود. فقط به من حق انتخاب دادی و خوشحالم که انتخابی نیکو داشتم. خدایا تو در کتابت فرموده ای که از تو و از رسولت و از ولیان امر اطاعت کنیم و من هم به خاطر این که یکی از نمایندگان به من دستور جهاد در راهت را داد من هم از او اطاعت کردم چون این را وظیفه خود می دانستم به خاطر این که من لااقل به اسم هم که شده مسلمان بودم هرچند اعمالم به مسلمانی شباهتی نداشت وی مسلمان زاده که بودم. خدایا حالا که لطفی نموده ای و مرا از روی محبت همچون خاری لابلای گل ها چیدی لطفی دگر کن و یاران رسولت را به روی زمین پیروز گردان تا با یاری امام زمان زمین را از ظلم و فساد و ناپاکی پاک گردانند. ان شاءالله
گالری تصاویر
خاطرات و روایات
خاطرهای ثبت نشده است.
دلنوشتهای ثبت نشده است.
افزودن دلنوشته جدید