ناصر عامری مقدم
زندگینامه شهید
شهید عامری در یازدهم دی ماه سال 1343 در شهر مشهد پا به عرصه وجو د نهاد و در سن 6 سالگی در مدرسه ملی جعفری مشهد واقع در خیابان بهار به مدرسه رفت و تحصیلات ابتدائی را گذراند و بعد از آن وارد مرحله راهنمایی شد و دوران راهنمایی را پشت سر گذاشته و وارد هنرستان فنی دادبینی شهر کرمان شد و 4 سال دوره هنرستان را به پایان رساند. در کنکور سراسری سال 63 شرکت نمود و در رشته صنایع اتومبیل قبول شد. پس از یکسال ادامه تحصیل در این رشته به علت رفتن به جبهه در مورخ 1/1/64 بدون اجازه از دانشکده فنی کرمان پس از برگشت از جبهه نامبرده را اخراج نمودند. مجددا بعد از گذشت مدتی، طی بخشنامه ای از تهران کسانی که به علت اعزام به جبهه اخراج شده اند می توانند مجددا به تحصیلات خود ادامه دهند، در موقعی که این بخشنامه آمده بود شهید زنده و مشغول خدمت آموزش سربازی در شیراز بود. پس از این که بخشنامه به شهید ابلاغ شد شهید اعزام شده بود به لشگر 21 حمزه مستقر در دهلران (موسیان) تا از طریق سلسه مراتب فرماندهی گزارش شده بود تا موافقت کنند فرماندهان و ایشان تسویه حساب کند و بیاید کرمان و خودش را به دانشکده فنی معرفی کند. در همان دهلران شیمیایی می شود تا او را می رسانند بیمارستان دزفول پس از چند ساعتی در 1367/7/24 در بیمارستان دزفول به درجه شهادت نائل می شوند. موقعی که دانش آموز بود از هنرستان داوطلبانه چندین مرتبه به جبهه اعزام شده بود و مرحله آخر بدون مجوز از دانشکده اعزام شد. جمعا مدت 20 ماه به عنوان بسیجی در لشگر ثارا... کرمان در جبهه جنوب شرکت نمود و مرحله آخر که به دهلران اعزام شد در لشکر 21 حمزه تهران به شهادت نائل شد. جوانی بود جدی و متکی به خدا و اراده ای قوی داشت و همیشه می گفت کار در راه خدا دلسردی ندارد. هدفش خدمت به اسلام و دفاع از مملکت و پیروی از فرمان امام بود. این طور که خودش می گفت شغلش در جبهه راننده تانک بود و راننده آمبولانس که زخمی ها را از جبهه به بیمارستان دزفول می رساند.
وصیتنامه شهید
فرازی از وصیت نامه شهید ناصر عامری مقدم
فرازی از وصیت نامه شهید ناصر عامری مقدم وصیت مى کنم به پدرم و مادر مهربانم: پدر و مادر مهربان اگر من شهید شدم ناراحتى در خود راه ندهید. زیرا راه راه حسینى است و اى خوشا به حال همچون کسانى که در این راه هستى خود را فدا مىکنند و به لقاءالله مىپیوندند و همین طور که امام حسین در این راه شهید شد و اکبر و اصغر شش ماههاش و جگر گوشههایش را فدا کرد اگر مىخواهید فرداى قیامت آب از دست صافى کوثر بنوشید و از او و فرزندانش شفاعت بگیرید به یارى فرزندش خمینى کبیر بشتابید تا این شر زمان و این ضد اسلام صدام و صدامیان را از بین ببرید تا اسلام محمدى رونق بیابد و مردم از این همه گناهکارى دست بردارند و ظهور حضرت مهدى(عج) بزودى زود پدیدار شود و همه مسلمانان از چشم انتظارى به مراد خود برسند. مادرجان شما بلا تشبیه از ام لیلا و من از اکبر و اصغر بالاتر نیستید و اگر مىخواهید همنشین اهل بیت عصمت باشید براى من شیون و زارى مکن. اگر شهید شدم براى من جاى گریه دو رکعت نماز بخوانید تا شاید خداوند من بنده حقیر و گناهکار را ببخشد. پدر و مادر عزیزم و برادران و خواهران مهربانم من به شما خوبى نکردم هرچه که بدى کردم مرا عفو نمائید. به حق محمد و آله الطاهرین سخنم را به پایان مىرسانم.
گالری تصاویر
خاطرات و روایات
خاطرهای ثبت نشده است.
دلنوشتهای ثبت نشده است.
افزودن دلنوشته جدید