مصطفی نظری
زندگینامه شهید
شهید مصطفی نظری کارگرزاده ای بود که در دهم شهریور 1347 در تهران پا به عرصه وجود نهاد. در اوج گیری انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام امت به علت صغر سن فعالیت چشم گیری نمی توانست داشته باشد و پس از آن که در 22 بهمن سال 57 در مسجد محل شان و دانشسرای تربیت معلم فعالیت زیادی داشت و نسبت به ضد انقلابیون از خدا بی خبرا از طرف خود نفرت عجیبی نشان می داد و بارها میگفت: با این منافقان چه کنیم و تا کی بایستی این ها وجود داشته باشند؟ در نمازهای جمعه و جماعت با علاقه شرکت می کرد و علاوه بر کارهای خارج از منزل در داخل خانه نیز به مادرش کمک می نمود با دوستان و نزدیکان خود رفتاری انسانی و نمونه ای از یک مسلمان واقعی را داشت. در جنگی که به خاطر به سقوط کشاندن انقلاب و هدم اسلام بر مردم ایران تحمیل نمودند در دو نوبت، یک بار هفت ماه و مرتبه دوم چهار ماه با متجاوزان بعثی، رزمی بی امان داشت. و به هنگام آخرین سفر خود به مادرش گفته بود: شما به دائی جانباز من کمک کنید که قطع نخاعی است. دعا کنید تا شفا یابد و به خانواده اش هم کمک کنید. برای من هم دعا کنید تا شهید شوم. (مصطفی) با حضور در میعاد گاه عاشقان الله و روح الله به هنگامی که فرمانده شان شهید شد جلو رفت تا اسلحه اش را بردارد ولی تیر مزدوران بعثی به گلویش خورد، به طرف دوستانش برگشت و خندید. رزمندگان دیگر از وی می خواستند چون زخمی شده بهتر است جلوتر نرود که با گفتن عبارت اشکالی ندارد جلو می رود که این بار تیر به پهلویش اصابت می کند و در 66/1/12در شلمچه در عملیات کربلای هشت به فیض شهادت نائل می آید در حالی که شب قبل از آن خوابش را دیده بوده است.
وصیتنامه شهید
وصیت نامه شهید مصطفی نظری
وصیت نامه شهید مصطفی نظری به قلم فشار می آورم می خواهم او را مجبور کنم که اثری از خود به عنوان وصیت بر جای بگذرد اما، آن هم وصیت برای مردم، آن هم مردمی که 17 سال در بینشان زندگی می کنم و تمام رفتارشان مانند یک فیلم روزانه از جلوی دیدگانم عبور می کند. دائم یا می بینم یا می شنوم که شهدائی وصیت می کنند و از مردم تمنا می نمایند و به نحوی آن هم بازاری می خواهند چهره دنیا را برای مردم روشن کنند. اما ای مردم من همانند شهدای دیگر این ها را تکرار نمی کنم، چون که می دانم همه ما آن را می دانیم فقط می خواهم فریاد بزنم، انتقاد کنم سرزنش کنم که چرا این چنینم؟ چرا با وجودی که می دانیم مولایمان گفته است: من دنیا را و حکومت بر آن را از تری عطسه بزی پست تر می دانم، پس چرا وقتی از بازار، کوچه، مدرسه و خیابان می گذرم انسان هائی را می بینم که چنان به دنیا چسبیده اند که گوئی برای این دنیا آفریده شده اند؟ ای مردم بدانید که دنیا محل بقا نیست. جسم را ترک کنید. این ها برای کسب ثواب است نه برای اندوختن مال و جلب لذات. فریب زرق و برق دنیا را نخورید تا دیر نشده برای خود توشه ای بردارید. من که رفتم لااقل شما کار نیک کنید و گناه و معصیت نکنید تا خالص و پاک این دنیا را وداع گوئید. همه چیز خود را برای اسلام بدهید صبر و تقوای الهی را پیشه خود سازید تجملات دینوی شما را فریب ندهد. از کمبودها ناراضی نشوید، شهیدان این لاله های سرخ انقلاب را فراموش نکنید و راهشان را ادامه دهید و چه زیباست عارفانه در راه معبود گام نهادن چه زیباست عاشقانه در راه خدا جان فداکردن و چه زیباست آگاهانه به استقبال شهادت رفتن. ای دوستان می دانم هم دردیم، حال شما را درک می کنم. می دانم چگونه در زندگی بر سر دو راهی گناه و ثواب قرار می گیریم، ولی این نفس سرکش به سوی گناه عجله بیش تری دارد، ولی نکنید بیایید باز گردید که هیچ کس شما را نمی بیند، اعمال خود را زیرورو کنید خود را متهم کنید و بدانید که خدا توبه پذیر و مهربان است. دوستان مهربانم نگذارید زیور و زینت های دنیا گولتان بزند. همه خلیفه خدا هستیم و خود را در این دنیا محبوس نکنیم خود را پیدا کنیم و به ندای آسمانی که دائم گوش ما را نوازش می دهد لبیک گوئیم. و چند کلمه ای با معلمان واستادانم : به خدمتتان عرض کنم که عمری خدمت گزار شما خواهم بود در صورتی که بتوانم دوباره به جسم اجازه بازگشت بدهم و در درگاه خداوند قبول نشوم. همین را بگویم که هرگونه اخلاق که شاید در من بیدار شده است نتیجه گفته ها و حرف های پیامبر گونه شما بوده است و در پایان از شما می خواهم که جامعه را آن گونه که اسلام می خواهد هدایت کنید. سلام به پدر زحمت کشم که برایم یک دنیا ارزش دارد. ان شاءالله که خوب هستی و خداوند عمر زیادی بدهد تا بتوانید فرزندانی را بزرگ کنید که در راه خدا قدم بردارند و جان خود را فدا کنند. بابا دوستتان دارم نمی دانم آیا به این حقیقت پی برده ای که شاید فرزند خوبی برای شما و خانواده نبوده ام؟ می دانم سختی ها و رنج ها، برایم کشیده و مرا بزرگ کرده اید. همه ما مسلمانیم و باید از اسلام و قرآن دفاع کنیم باید به ندای حسین (علیه السلام ) که در صحرای کربلا فریاد کشید لبیک بگوئیم. اگر خون علی (علیه السلام ) در رگ های ما جریان دارد باید مانند علی باشیم، مانند حسین باشیم و مانند معصومین باشیم امام حسین (علیه السلام) با 72 نفر از یاران با وفایش در مقابله با دشمنان اسلام ایستادند و تا آخرین قطره خون خود را فدا کردند.
گالری تصاویر
خاطرات و روایات
خاطرهای ثبت نشده است.
دلنوشتهای ثبت نشده است.
افزودن دلنوشته جدید