شهید سید محسن صانعی مهری
شهید

سید محسن صانعی مهری

نام پدر: سید محمود
دانشگاه: دانشگاه تهران
مقطع: کارشناسی
رشته: راه و ساختمان
تولد: تهران
تاریخ تولد: 1343/11/01
تاریخ شهادت: 1365/12/27
محل شهادت: شلمچه — شلمچه
عملیات: کربلای 5
خواندن به زبان:

زندگینامه شهید

شهید سید محسن صانعی فر در شب اول ماه مبارک رمضان 1343 هجری شمسی در تهران متولد شد. دوران ابتدایی را در دبستان فضیلت تهران به اتمام رساند. در سال 1350 که پدرش برای تدریس ادبیات عرب مأمور به خدمت در کشور عراق گردید، همراه خانواده به عراق رفت و دوره راهنمایی و سال اول دبیرستان را در مدرسه علوی ایرانیان در نجف اشرف گذراند. در این مدت که هم زمان با ایام تبعید حضرت امام به نجف اشرف بود. علاقه عجیبی به امام پیدا کرد و هر شب که امام برای طیارت جد بزرگوارش، امام علی(ع) مشرف می شدند شهید نیز به زیارت مولا می رفت و به دستبوسی امام نائل می گردید. بعد از اتمام مأموریت پدر به تهران بازگشتند و دوره متوسطه را در مدرسه کمال با موفقیت به اتمام رساند. سال 1360 در کنکور سراسری شرکت نمود و در رشته آبیاری قبول شد. ولی چون این رشته، مورد علاقه اش نبود سال 1361 مجددا در کنکور شرکت کرد و در رشته فنی مهندسی دانشگاه تهران قبول شد. شهید مغرور درس نبود زیرا می دانست اگر چنین باشد از قرب حق دور می افتد. وی بر این عقیده بود که دو مفهوم انسانی و انسانیت را که اولی در کوچه ها سرگردان و دومی در کتابها و کتابخانه هاست، باید از سرگردانی نجات دهد. لذا با یک دست سلاح بر گرفت و با دست دیگرش کتاب و قلم. از پدر ایشان نقل شده که شب قبل از عزیمت دعایی را که قبلا از مفاتیح استخراج کرده بود به نزد شهید محسن آورد و از ایشان خواست که دعا را همراه خود داشته یاشد. شهید از پدر می پرسد: «این دعا برای چیست؟» پدر می گوید: «جهت حفظ از بلایا می باشد.» او در پاسخ می گوید:« شهادت نعمت است و دعا انسان را از بلایا حفظ می کند نه از نعمت.» بالاخره این اسوه ایمان و تقوی در سپیده دم روز پنجشنبه در شلمچه به درجه رفیع شهادت نائل آمد.

وصیت‌نامه شهید

وصیت نامه شهید سید محسن صانعی مهری

وصیت نامه شهید سید محسن صانعی مهری بسم الله الرحمن الرحیم أَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اَللَّهُ وَحْدَهُ لاَ شَرِیکَ لَهُ وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّدا رَسُولُ الله وَاَشْهَدُ اَنَّ الْأَئِمَّهَ الْأَبْرارَ، وَالْخُلَفآءَ الْأَخْیارَ بَعْدَ الرَّسُولِ الْمُخْتارِ، عَلِىٌ‏ قامِعُ الْکفَّارِ مِن بَعدِهِ اَولادَهُ المَعصومینَ حُجَجُ اللهِ. خدایا بیشترین و بزرگترین کاری که می توانستم بکنم همین بود که به جبهه بیایم به امید هجرت به سوی تو. خدایا شرمنده ام، خجلم، گناهکارم، پشیمانم! چه کنم جز این که جانم را در راه صاحب اصلیش فدا کنم. خدایا! تو هر کسی را به اندازه علم و شعور خودش بازخواست می کنی. خدایا به من فکر و اندیشه و تندرستی دادی و مرا در محیط باز قرار دادی ولی من شکرگذار تو نبودم و معصیت تو را کردم. خدایا! اگر خواسته باشی با عدل خود اعمال مرا محاسبه کنی از عاقبت خود بیمناکم. خدایا! با کرمت و فضلت اعمال مرا محاسبه کن. اما ای مردم سعادت در جبهه هاست، سعادت راه پیروی از امام است. امام را تنها نگذارید و یاور امید امام باشید. وضع جامعه را درک کنید و عالم نمایان مفسد که در بلاد به اسم های متفاوت و با بهانه های مختلف، زمانی به بهانه قوانین اقتصادی و گاهی با عناد نسبت به خبرگان و تعیین رهبر آینده می خواهند انقلاب اسلامی را از مسیر خود منحرف کنند را بشناسد و از آن ها پرهیز کنید. ای مردم اگر خدا خون مرا بپذیرد و قدرت مواخذه نسبت به مردم هم زمان من را به {....} بدهد آن گاه جلوی کسانی که به هر نحو روبروی انقلاب ایستاده اند یا به انقلاب اسلامی {....} نمی کنند را خواهم گرفت. و اما ای پدر و ای مادرم که عزیزتر از جانم هستید، تقدیر خدا بر این بود که من شهید شوم. شما با هزاران رنج و زحمت با سال ها تلاش، امکانات مرا فراهم کردید که به دانشگاه بروم تا درس بخوانم و کمک کار اسلام باشم اما چگونه می توانستم درس بخوانم در حالی که برادرم، دوستم، هم محلی ام، هم کیشم یکی پس از دیگری از این دنبای پست به سوی خدا هجرت می کردند. وجودم پر از خلاء و کمبود بود که تنها در جبهه احساس آرامش می کردم اما بدیهی است که باید اثر خون من بیشتر از حضورم در دانشگاه باشد اگر پیام رسانان کوشا باشند. پدر و مادرم! مرا ببخشید. همیشه دعاگوی شما بودم و هستم حتما شما بهره زیادی از شهادت من در آن دنیای آخرت خواهید داشت زیرا شما مرا پرورش داده اید. مگر شما نمی خواستید که فرزندتان به سعادت برسد؟ مگر تمام تلاش و کوشش شما برای من نبود؟ پس چه سعادتی بالاتر از این که به دام زندگی پست و هوس های پست نیافتادم و به جبهه آمدم و این چنین شد. پدر و مادر عزیزم! صبر داشت باشید که خدا با صبرکنندگان است ان شاء الله، دیدار ما در آن دنیای ابدی. و اما بار دیگر می گویم که به مردم بگویید اگر کار جنگ را یکسره نکنند یا تن به صلح تحمیلی بدهند خیانت به خون شهدا کرده اند و مسئولند. مسائلی است که انجام نداده ام و خواهش می کنم شما این کار را بکنید. سه دور ختم قرآن و سه شب نماز مسجد جمکران و یک ماه روزه نذر کرده بودم که موفق به انجام آن نشدم. خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار. سیدمحسن صانعی مهری ۰۵/۱۲/۶۵

خاطرات و روایات

خاطره‌ای ثبت نشده است.