محمد شایان مهر
زندگینامه شهید
شهید محمد شایان مهر در دوازدهم شهریور سال 1343 در شهر تهران در خانوادهای که مادر و پدر هر دو باسواد و مذهبی بودند به دنیا آمد. مادر خانهدار بود و همه وقتش صرف خانواده بود، پدر ارتشی بود و دانشآموخته ی دانشگاه تهران در رشته ی حقوق. محمد، کلاس اول را تمام کرده بود که پدرش به عنوان دادستان سنندج معرفی شد و خانواده به آن شهر منتقل شدند. دو سال آن جا بودند اما چون پدر، حاضر به امضای حکم اعدام انقلابیون نشده بود، از سِمَتَش عزل شد و به تهران برگشتند. محمد بچه باهوشی بود و از فرصتها خوب استفاده میکرد. از چهارم ابتدایی تا پایان دوره راهنمایی توانست مدرک دیپلم زبان انگلیسیاش را بگیرد. او از بچگی سر نترسی داشت. در زمان اوجگیری انقلاب، نوجوانی 14 ساله و پر شور بود. در ماجرای راهپیماییِ خونینِ 17شهریور57، مأموران او را دنبال کرده بودند ولی موفق به دستگیریاش نشده بودند. محمد عاشق مطالعه بود و همه ی کتاب های شهید مطهری را خوانده و حتی خلاصه کرده بود. به تدریج به دروس حوزوی هم علاقمند شده بود و با پیش نماز مسجد، جامعالمقدمات و صرف و نحو عربی میخواند. از بچگی مسجد را دوست داشت، در محلهشان چندین مسجد وجود داشت و محمد همیشه مشتاقانه به همه آن مساجد رفت و آمد و فعالیت میکرد. با شروع جنگ تحمیلی، حرف جبهه وارد مکالمات روزمرهشان شده بود. محمد دبیرستانی بود که برای اولین بار به جبهه ی کردستان رفت. او همیشه شاگرد ممتاز مدرسه بود و توانست در رشته علوم تجربی با معدل18.73 دیپلم بگیرد. سالهای آخر دبیرستان به پزشکی علاقمند شد. با پشتکار و تلاش و هوش سرشارش توانست در سال1362 در رشته پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تبریز قبول شود. از مهر62 درسش را شروع کرد. اخلاص، تعبّد، نظم، تلاش و توداری از خصوصیات بارزش بود. محمد که از کودکی همپای مادرش در مناسبتهای خاصی روزه میگرفت، هر هفته روزهای مشخصی روزه میگرفت. مدتی بود شبهای سهشنبه به مسجد جمکران میرفت. این برنامه ی هفتگیاش برای رفتن به مسجد مقدس جمکران، حتی در دانشگاه تبریز ترک نشد. محمد با اخلاق خوش و استواریاش در راه تحصیل و فعالیتهای فرهنگیاش، تأثیر عمیقی روی دوستان دانشجویش گذاشته بود. او از درسش کم نمیگذاشت و اجازه نمیداد وقتش تلف شود، حتی در منطقه جنگی همیشه برنامههایی برای اوقات فراغتش داشت. در دانشگاه تبریز هم حضور فعالی در برنامههای انجمن اسلامی داشت. با گروههای دانشجویی در اردوهای تفریحی و عقیدتی که در کوههای اطراف تبریز برگزار میشد، شرکت میکرد. در طول چهار سال تحصیل دانشگاهی، محمد مشغول خودسازی و کسب فضائل انسانی بود. او دوست داشت از هر جهت کامل باشد و آدم تک بعدی نباشد. برخی از دوستان و آشنایان او را از رفتن به جبهه منع و به ادامه تحصیل تشویق میکردند. اما او اهلِ وظیفه بود نه اهل ماندن! معتقد بود اگر کشورش به دست اجنبیها اشغال شود یا انقلاب اسلامی شکست بخورد، درس خواندن و پزشک شدن ارزشی ندارد! با همین احساس مسئولیت بود که قبل از آغاز عملیاتهای بزرگ به صورت داوطلب به جبهه اعزام میشد. گاهی به صورت نیروی بهداری و گاه به عنوان یک رزمنده ی بسیجی در لشکر عاشورا حضور مییافت. محمد پس از سالها مجاهدت در سنگر علم و جهاد، مزد اخلاصش را گرفت. در عملیات کربلای5 ، در بیستم دی ماه 65 ، تیر دشمن به سرش اصابت کرد و روح پاکش از حصار تن شریفش رها شد. آن روزها زمین شلمچه از شدت آتش دشمن، زیر و رو میشد. پیکر پاک محمد در آن آتش بیامان، تکه تکه شد... بعد از جستجوی بسیار فقط پایی از پیکر او پیدا شد که با دست خط زیبای خودش، نامش را روی پوتین و شلوارش نوشته بود. قطعاتی از پیکر نازنین محمد در قطعه ی بیست بهشت زهرا به خاک سپرده شد.
وصیتنامه شهید
وصیت نامه شهید محمد شایان مهر
تاریخ: 1365/10/16
وصیت نامه شهید محمد شایان مهر تاریخ : 1365/10/16 خداوندا! تو را شکر میکنیم که وجود مقدست را به ما شناساندی (هر چند شناخت ما تو را بس ناقص و قلیل است زیرا و عجزت العقول عن ادراک کنه جمالک) و تو را سپاس میگوییم از این که پیامبر و نبی رحمتت را به ما نشان دادی و ما را در سلک امتش قرار دادی. و باز شاکر آن ذات بیپایانت هستیم به واسطه شناسایی وصی و جانشین بر حق رسول خاتمت، حضرت مولیالموحدین امیرالمومنین علیبنابی طالب (ع) و این که ما را در شمار شیعیان و متمسکان به آن نباء عظیم قرار دادی و به حمدت می شتابیم چرا که اهل بیت نبی مکرمت از وجود مقدس صدیقه کبری فاطمه زهرا سلامالله علیها و فرزندان گرامیش سیدی شباب اهل الجنه الحسن و الحسین (علیهما السلام) گرفته تا تسعه المعصومین من ذریه الحسین (علیهم السلام) را به ما شناساندی و حب آنان را در دلهای ما جای دادی و به واسطه محبت ایشان تیرگیهای قلوبمان را جلا بخشیدی. ای دریای بیکران رحمت و رافت! یا اله العالمین! چگونه سپاس حضرتت را به جا آوریم و حال آن که بر ما منت نهادی به وجود مقدس خلیفه و ذخیرهات در زمین و در این بیابان وحشتناک و ظلمت زای کفر و نفاق و فساد، و او را بر ما امام و پیشوا و هادی و راهنما قرار دادی. همان که وجودمان را از محبتش لبریز ساختی تا آن جا که آتش عشقش، آن چنان جانمان را سوخت که هوش از سرمان ربوده و آواره بیابانهامان نمود. آرزوی یک نظر به آن طلعت رشید و وجه جمیل، آن چنان روحمان را فشرد که سر از پا نشناخته با پای برهنه در خار مغیلان بیابان وصال دوان دوانمان کرد و عطش دیدارش آن چنان وجودمان را ملتهب ساخت که خواب و خور را حراممان ساخت و خواب از دیدگانمان برگرفت و تیغ بران فراق آن چنان در چشمانمان جا گرفت که فریادمان را بلند ساخت که: «هَل قَذیَت عَینٌ فَساعَدَتها عَینی عَلَی القَذی؟» یا علام الغیوب! تو خود از درد عشق و آتش انتظارمان باخبری و میدانی که ناله سوزان و آتشینمان بلند گشت: «أین استَقَرَّت بِکَ النَّوی بَل اَیُّ اَرضٍ تُقِلُّکَ اَو ثَری؟» تا آن گاه که دریافتیم که رضوای فرزند یس و طه، کوههای سر به فلک کشیده جبهههای غرب کشور و ارض ذی طوای فرزند زهرا، بیابانها و دشتهای جنوب نبرد تمام اسلام در مقابل تمام کفر میباشد. بدین جهت درنگ و تامل را جایز نشمرده و به سویش شتافتیم. آری برادران و خواهران عزیز! بر دل و جانم یقین آمده که یوسف فاطمه این جاست و فرمانده لشگر توحید هموست که پرچم خونین جدش را به دوش کشیده و پیشاپیش سربازانش بر قلب لشگر کفر صدامی یورش میبرد. آن گاه آمدم در بین سربازانش (هر چند که آن چنان خود را حقیر میدانم که لیاقت سربازی آن ساده المقربین را حتی در مخیله خود نیز نمیتوانم بپرورانم)، اما ای خدای بزرگ تو خود میدانی که شعلههای عشقش آن چنان در وجودم زبانه کشید تا مرا واداشت بدین جا آیم تا هنگام سرکشی فرمانده راهیان کربلا به سپاه جد مظلومش لااقل حضور داشته باشم و حال که شایستگی حضور در جمع یاورانش را ندارم، آمدم تا به خدمتگزاری سربازانش بشتابم. باشد که تا با شفاعت عاشقانش، نازل ترین جامه سربازیش را نیز بر تن ناپاکم بپوشاند. یا غیاث المستغیثین! زبانههای ملتهب آتش و عطش جانکش طلب رویش را با جام گوارای وصال فرو نشان «بِکَاسِهِ وَ بِیَدِهِ رَیّاً رَویاً هَنیئاً سائِقاً لا ضَمَا بَعدِه». خداوندا! و باز به شکرت میپردازیم که ما را در زمانی حیات بخشیدی که فرزندی از فرزندان حضرت فاطمه (س) و زعیمی آگاه و شجاع، اسوهای بینظیر و بیهمتا، نمونه کامل تقوی و یقین، ابراهیم گونهای دلیر، موسی صفتی کبیر، عیسی نفسی جلیل، پیامبر گونهای کبیر، سبط امیرالمومنین علی (ع) ، فرزند سید الشهداء، رهبری و زمام امور مسلمین و جامعه اسلامی را به دست گرفته است. خدایا ما را توانایی بخش تا بتوانیم شکر این موهبت عظمایت را که پس از 14 قرن بر ما ارزانی شده به جا آوریم و میسر نیست شکر آن جز به پیروی از آن امام عزیز و پیر جماران. و نیز سپاس بیکران تنها از آن توست که ما به شناخت این وجود عزیز و گام نهادن در طریق الهیش موفق داشتی. خداوندا! تو خود میدانی اکنون که میخواهم به سویت بشتابم غمی ندارم جز لقایت و ترس و خوفی مرا نیست جز این که واهمه دارم از این که مبادا مرا نپذیری و در حالی این دنیا را ترک کنم که وجود مقدست از این بنده حقیر و عبد و ذلیل خشنود نبوده و نتوانسته باشم شایستگی و لیاقت لقای آن ذات بیهمتایت را کسب کرده باشم ولی هِیهات اَنتَ اَکرمَ مِن اَن تُضَیِّعَ مَن رَبَّیتَه أو تُبَّعِدَ مَن اَدنَیتَه. پروردگارا! ای ارحم الراحمین، به لطف و کرمت رضوان و رضایتت را شامل حال این بنده گنهکار و روسیاه نیز بفرما. اینک نکاتی چند را که به خاطرم میرسد ذکر میکنم: 1- پدر و مادر عزیز! از این که نتوانستم فرزند خوبی برای شما باشم و در ازای محبتها و خدمات فراوان شما، تنها خجلت زده، نظارهگر آن همه رنجها و زحمات بوده و حق شکرگزاری را آن طور که شایسته و لایق شما بود، به جا نیاوردم از حضورتان پوزش میطلبم. پدر و مادر عزیز! هر گاه به نافرمانیها و سرپیچیهای خود از اوامر و نواهی شما میاندیشم، عرق شرم چهره وجودم را میپوشاند. اما با وجود همه بدیهایی که از من سر زده، امیدوارم یک بار دیگر مورد لطف و رحمت شما قرار گرفته و از خطاها و گناهانم درگذرید. پدر و مادر عزیز! مرگ حق است و فرزندان شما امانتی هستند خدادادی، پس چه بهتر که این مرگ، همچون مرگ اصحاب اباعبدالله (ع) باشد و این امانات با رضا و خشنودی خاطر به سوی صاحب اصلیش برگردانده شوند. شما خود به خوبی میدانید که حیات و ممات به دست مدبرالامر عالم است و ما را هیچ گونه دخل و تصرفی در آن نیست. هر که را که او خواهد اجلش را بسر رساند، مرگش فرا میرسد هر چند که تمام زمینیان و سماواتیان نیز دست به دست هم داده تا از رحلتش جلوگیری کنند و هر چند که در «بروج مشیده» باشد. و هر آن که او طلب حیاتش را کند، بر صفحه گیتی خواهد ماند هر چند که قوای طبیعی بر ضد وجودش قیام کنند و از زمین و آسمان تیرهای بلا بر سرش ببارند و هر چند که ماهیان عظیم دریا وی را ببلعند و در دل خود جای دهند و هر چند که در چاهش بیفکنند و یا به آتش سرنگونش کنند «ما شاءالله و لا ماشاءالناس» بنابراین اگر در این امر به رضای الهی رضا شوید و طریقه شیون و زاری و آه و فغان و ناسپاسی پیشه نگیرید و بلکه با تمامی وجود «خالق کل شیء» را سپاس گوئید از این که امانتش را بدین گونه همراه قافله جانباختگان و راهیان کربلای حسینی به نزد «صاحب کل شیء» روانه ساختید، پس آن گاه اجرتان با همان «واهب کل شیء» می باشد (اجر کم عندالله) آری اگر شما خود را در مقابل این واقعه، باخته و خدای ناکرده ناسپاسی و ناشکری کنید در حقیقت دل دشمنان اسلام و دل دشمنان پیامبر (ص) و امام حسین (ع) و امام زمان (ع) و قلب دشمنان این انقلاب کبیر اسلامی و امام بزرگوارش، خمینی بت شکن را شاد کرده اید. پس شما به خاطر این بزرگواران صبر را پیشه خود ساخته، باشد که خداوند تبارک و تعالی و رسول گرامیش (ص) و ائمه معصومین (ع) شما را جزای خیر دهند. (ان شاءالله) پدر و مادر عزیز! در تربیت فرزندان خود کوشا بوده و علی و مهدی را آن چنان تربیت کنید که فردا سربازی فداکار برای اسلام و خدمتگزاری صدیق برای جمهوری اسلامی باشند. 2- اُوصیکُم یا جَمیع اِخوانی و اَخَواتی و نَفسی بِتَقوَی الله ای همه عزیزان! شما را موکد به تقوی الهی سفارش میکنم. البته شاید این امر صحیح نباشد چون انسانی میتواند دیگران را به امری توصیه کند که خود، ابتدا مزین به آن گشته باشد، اما من که یک عمر در گرداب انواع خودپرستیها و گناهان گرفتار بودهام چگونه میتوانم دیگران را به این امر ترغیب نمایم؟ و اگر نبود این آیه شریفه الهی که: «فَذَکِّر فَاِنَّ الذِکری تَنفَعُ المُؤمِنین» هرگز جسارت بر این امر نمیکردم. برادران و خواهران عزیز! راهی بس طولانی وخطرناک در پیش داریم. مقصدی که ما همگی به سوی آن روانیم، پر است از شداید و مصائب و جایگاهی است ابدی و جاودانی. بدین جهت باید بکوشیم تا زاد و توشه کافی برای آن دیار جاودان خود برگیریم. شما در نظر بگیرید که برای یک مسافرت کوتاه چند روزه چقدر امکانات و وسائل فراهم میکنیم با این که توقف و اقامت ما در آن جا بسیار اندک و چند روزه و چند ماهه و حداکثر چندین ساله میباشد و حال آن که سرایی که همگی ما به سوی آن رهسپایم، جایگاهی است که الی الابد دوام دارد. پس واجب است کسب زاد و توشه کافی برای چنین سرایی. و بدانید که «إنَّ خَیر زاد التَّقوی. بهترین زاد و توشه تقوای الهی است.» و نیز در سراسر این مسیر حیات دنیوی، دامهای خطرناک و ظاهر فریب در کمینمان انتظار میکشند پس باید در شناخت این دامها بکوشیم تا بتوانیم از آن ها دوری کرده و به دره هلاکت آن ها واژگون نشویم؛ دامهایی همچون شرک و خودپرستی و حسد و ریا و نفاق و غفلت و غیبت و تهمت و سوء ظن و ..... خواهران و برادران عزیز! یکی از بارزترین مصادیق تقوای الهی اجتناب از محارم و معاصی است. عزیزان! تمامی عالم را در محضرخداوند تبارک و تعالی بدانید. آیا هیچ کدام از ما حاضر است حتی در حضور یک طفل نابالغ عمل شنیع و زشتی را مرتکب شود. پس وای بر ما، اگر به اندازه یک کودک از علام الغیوب و عالم السرّ والخفیات، شرم و حیا نکرده و به معصیتش بپردازیم؟ یکی از شایعترین این دامهای شیطانی که متاسفانه رسوخ فراوانی در اجتماع ما دارد ولی در نظرمان کم اهمیت جلوه میکند، گناه کبیره «غیبت» است. برادران و خواهران! آیا ما از بدگویی در پشت کسی، جز خوارکردن او هدف دیگری را تعقیب میکنیم؟ اما باید بدانیم که با این عمل خود، خدای جبار را به مبارزه طلبیدهایم و حال آن که خود غافلیم. چرا که حضرت حق در حدیث قدسی میفرماید: «من اهان لی ولیا فقد ارصد لمحاربتی و ان اسرع شیء الی نصره اولیایی» «هر کس که به یک دوست من اهانت کند، به جنگ با من خدا، کمین کرده و من به یاری از دوستانم از هر چیز شتابانترم.» نتیجه غیبت نیست جز برانگیختن خشم خداوند منتقم و افزودن بار گناهان خویش، به علاوه کاستن از جرائم شخصی که غیبتش را نمودهایم، یعنی دقیقا در خلاف هدفی که تعقیب میکردیم. (یعنی خدمت به شخص معاند ظاهری خویش) البته قصد بحث در این مورد را ندارم و شما را به مطالعه این مطالب در کتب اخلاقی و استفاده از علما دعوت میکنم و تنها هدفم از این اطاله کلام، رساندن اهمیت فوقالعاده مطلب است. پدر و مادر عزیز! ای همه خویشان و اقوام و دوستان و آشنایان! اگر میخواهید روح مرا شاد کنید بهترین خیرات برای روح من ترک معاصی و محارم است. اگر میخواهید روح مرا آزرده خاطر نکرده و تیر بر آن نیفکنید، از همه گناهان (به ویژه غیبت) اجتناب کنید. و از طرف دیگر چون این دامهای شیطانها و مکر و حیلههای این دشمن قسم خورده انسان (که قسم خورده انسان را به ضلالت و گمراهی بکشاند) انواع و اقسام مختلف دارد که نجات از آن ها میسر نیست مگر به شناخت کامل آن ها و طریق مبارزه با این مکر و حیلهها. بنابراین بر همه ما واجب است همت بر این امر مهم (یعنی علم اخلاق) گمارده و آن را جزء مهم ترین کارهای خود قرار داده و هر چند که کارها و وظایف سنگینی بر دوشمان باشد، اما هرگز نباید از این امر مهم و حیاتی و سرنوشت ساز غفلت نماییم چرا که نتیجه چنین غفلتی، جز سقوط در ورطه هلاکت و ضلالت و گمراهی نخواهد بود. 3- مطلب مهم دیگری که قصد دارم با برادران و خواهران خویش (به ویژه قشر محصل و دانشجو و طلبه و همکلاسانم) در میان بگذارم، آن است که مملکت ما از بسیاری از جهات دارای وابستگیهای علمی، صنعتی، کشاورزی، نظامی و ...، به بیگانگان و جهان خواران شرق و غرب است و در زمینههای فرهنگی نیز دارای نقایص بی شماری است. بنابراین بر همه واجب است برای گسستن این زنجیرههای اسارت با تمامی نیروی خود به پا خیزیم. عزیزان! اگر کشور ما مانند سایر کشورهای دیگر بود، شاید این امر زیاد مهم جلوه نمینمود ولی اکنون که مملکت ما به فرموده رهبر عزیزمان، مملکت امام زمان (عج) است این موضوع برای ما بسیار غیر قابل قبول است. آیا زشت نیست کشور امام زمان (ع) دست نیاز به سوی دشمنان امام زمان (ع) و قدرتها و جنایتکاران شرق و غرب دراز نمایند؟ آیا امام زمان (ع) چنین مملکتی را میپذیرد؟ البته نمیتوان منکر این حقیقت تلخ گشت که وابستگیهای امروزی ما، ریشه در نظامهای جابر و کمر شکن و بنیاد برانداز رژیمهای 2500 ساله شاهنشاهی دارد و من نیز به آن معترفم. اما برادران و خواهران عزیز! اینک که نظام عدل و قسط جمهوری اسلامی به لطف الهی و با عنایات خاصه حضرت ولیالله الاعظم (روحی و ارواح العالمین له الفداء) محقق گشته، چه عذری برای ما وجود دارد؟ آیا وقت آن نرسیده که بر این بتهای وابستگی، ابراهیم وار و خلیل آسا یورش بریم؟ آیا بالاخره این راه را نباید روزی آغاز کنیم؟ عزیزان! هر چند که جنایتکاران شرقی و غربی لحظهای ما را آسوده نگذاشته و نخواهند گذاشت و از همان بدو پیروزی انقلاب اسلامی توطئههای بی شماری را برای نابودی و مبارزه با آن اجرا کردند (از غائله کردستان گرفته تا گروهکهای محارب منافق مشترک داخلی، و از محاصره اقتصادی تا جنگ تحمیلی) اما این مصائب و مشکلات و کارشکنیها نباید ما را از راه و هدفمان باز دارد. چرا که پیشوایان ما در سخت ترین مراحل و موقعیتها نیز به وظیفه خود عمل میکردند. آری هر کس در هر کجا که مشغول انجام وظیفه میباشد باید آن محل را به سنگری برای مقابله با زنجیرهای وابستگی شرق و غرب و وسیله کارش را به سلاحی برای عقب راندن و مایوس کردن دشمنان داخلی و خارجی انقلاب اسلامی مبدل سازد. کشاورزان در مزارع و کشتزارها، محصلین در مدارس، دانشجویان در دانشگاهها و روحانیون در حوزههای علمیه و ...به ویژه سه قشر اخیرالذکر یعنی محصلین، دانشجویان و طلاب علوم دینی به طور اختصاصی مورد خطاب من هستند. ای عزیزان! دنیای امروز دنیای علم است هم علم مادی و هم تشنه علوم معنوی. اگر میخواهید مملکت را به معنای واقعی کلمه امام زمانی کنید باید درس بخوانید و بار علمی خود و دیگران را بالا ببرید و این امر را جهادی بزرگ و عبادتی پر ارزش شمرده و در این امر کمال جدیت و مجاهده و کوشش را بنمایید. اما عزیزان! نکته بسیار مهم و سخت قابل تأمل و دقت و جان اصلی مطلب آن است که «درس را برای خدا بخوانید» عزیزان! اگر به تعلیم و تعلم مشغولید باید و صد البته باید همراه و همگام با آن به تزکیه خود بپردازید. شاید این موضوع را بارهای متمادی و به صورتهای مختلف شنیده باشید اما از شما عاجزانه و خاضعانه به عنوان یک برادر غم خوار و دلسوز دینیتان تقاضا میکنم این بار بر روی این مسئله تأمل و فکر بیش تری نمایند. کمی فکر کنیم علمی که انسان را به خدا نزدیک نسازد بلکه به واسطه ایجاد نمودن عجب و کبر و غرور، او را از غایه کل شیء دور سازد چه سودی دارد؟ و آیا این همان «حجاب اکبر» نیست؟ برادران و خواهران عزیز! هر روز ساعتی را برای محاسبه اعمال خویش قرار دهیم. آن محاسبه نفسی که در اسلام آن اندازه بر روی آن تکیه شده است. مثلاً شبها قبل از خواب، ببینیم واقعا علومی را که در طول روز آموختهایم برای رضا و خشنودی خداوند و قطع وابستگیهای مملکت آقا امام زمان (ع) و رفع نقایص فرهنگی کشور بقیه الله الاعظم (عج) بوده یا برای اشباع روح سیادت طلبی و جاه طلبی خود؟! آیا برای خدمت به این مردم محروم و مستضعف بوده است یا وسیلهای بوده برای تامین رفاه آینده خویش! (و تو خود حدیث مفصل خوان از این مجمل) 4- برادران و خواهران عزیز! امروز تجسم عینی رهبری اسلام و نیابت امام زمان (ع) در وجود مبارک حضرت امام خمینی (مد ظله العالی) به عینیت رسیده است. بنابراین آگاه باشید هر آن کس که طالب است در صراط مستقیم الهی و در خط اسلام اصیل و واقعی و در جهت رضای خداوند تبارک و تعالی و خوشنودی آقا امام زمان (ع) حرکت کند، باید به آن امام عزیز و پیر جماران گرویده و از فرامین و دستوراتش پیروی کند و بدانید که در زمان ما صراط مستقیم الهی، همان خط امام است و بقیه خطوط و حرکتها و جریانها انحرافی بوده، یا انحراف عالمانه و عامدانه و یا انحراف جاهلانه. سخنی چند با برادران و خواهران انجمنهای اسلامی: برادارن و خواهران بسیار عزیز! اینک شما نمایندگان نظام جمهوری اسلامی و بلکه بالاتر نمایندگان مکتب اسلام تقریبا تمامی امید این نظام مقدس و رهبر عزیز انقلاب و شهیدان، در وجود شما خلاصه میگردد. امروز شما نه به عنوان یک شخص و یا گروه که به عنوان نمایندگان یک نظام و مکتب مطرح میباشید بنابراین تمامی اعمال و کردار و حرکات و سکنات شما زیر ذره بین قرار دارد، بنابراین لازم و واجب است در اصلاح خویش و رشد خود در همه زمینهها با همت و کوششی صد چندان عمل کنیم و در همه زمینههای اخلاقی و فرهنگی و علمی و معنوی و مادی، خویش را رشد دهیم. هر چند که میدانم این کاری است بسیار مشکل و پر زحمت و طاقتفرسا اما باید بدانید که نصرت خداوند نیز با شماست و اگر شما در جهت رضای او و به خاطر او این امر مهم را انجام دهید، حتما و حتما بدانید که امدادهای الهی از همه جا بر شما نازل میشود. محمد شایان مهر شانزدهم دی 1365
گالری تصاویر
خاطرات و روایات
خاطرهای ثبت نشده است.
دلنوشتهای ثبت نشده است.
افزودن دلنوشته جدید