شهید محمدحمید شاهرخ شاهی
شهید

محمدحمید شاهرخ شاهی

نام پدر: محمدصادق
دانشگاه: علوم پزشکی تهران
مقطع: دکترا
رشته: پزشکی
تولد: تهران
تاریخ تولد: 1345/06/06
تاریخ شهادت: 1365/12/10
محل شهادت: دریاچه ماهی-شلمچه — دریاچه ماهی-شلمچه
عملیات: کربلای 5
خواندن به زبان:

زندگینامه شهید

شهید محمد حمید شاهرخ شاهی در تاریخ 6/ 6/ 1345در خانواده ای مذهبی در محله قدیمی بازارچه شاهپور به دنیا آمد. از همان زمان کودکی تمام صفات عالیه الهی در نگاه، رفتار و حرکات وی موج میزد. او دنیایی از محبت و صفا و شرف بود.بسیار باحیا و جدی می نمود. دوران تحصیل خود را در مدرسه جعفری اسلامی گذراند. 15 سال بیشتر نداشت که به امواج خروشان امتی که در آن چشمه های مقاومت و حماسه می جوشید پیوستو با رزم خود امواج متلاطم و خروشانی را پدید آورد که در آن اندیشه تجاوز و تعدی به این کشور قهرمان پرور، برای همیشۀ تاریخ در ذهن متعفن ظالمان دفن گردد. به این صورت همانند دیگر رزمندگان حرارت شعار های آتشین خود علیه استکبار جهانی را به دهانه مسلسل خود سپرد و با حماسه عظیم و اعجاب آوری همراه با تقدیم خون سرخش- به یاری خدای بزرگ- بیش از پیش بر اتحاد افسانه­ای آنان ضربه مرگ فرود آورد و مقدمه نابودی حیات سلطه گرانه و استثماری و تجاوز گر رژیم بعث و اربابان شرقی و غربی­اش را فراهم آورد. او لباس مقدس بسیجی به تن کردهو عازم جبهه جنوب شد و در پاسگاه کوشک جفیر گزید. خوب به یاد دارم وقتی برای دیدنش به آنجا رفتم هنوز موهای صورتش در نیامده بود و به سختی اسلحه را به دوش می گرفت. او پیوسته در زمان های مشخص و پی در پی از شمال غرب گرفته تا جنوبی ترین منطقه از جبهه حضور داشت. از آشپزی در جبهه و تدارکات و عملیات رزمی و اطلاعاتی کار نمود و برایش رضای خدا و انجام وظیفه مهم بود. همزمان با شرکت در عملیات رزمی برای رسیدن به همکلاسی هایش در درس اهتمام ورزیده و هر ساله با معدل خوب قبول شد. تا اینکه در کنکور سال 1363 در رشته پزشکی دانشگاه تهران قبول و مشغول کار سخت گذراندن واحد های درسی خود شد. دوشادوش بقیه همرزمانش در فرصت های مناسب جهت اعزام به جبهه اقدام و همیشه همراه خود کتاب های دانشگاهی­اش را می برد تا در اوقات فراغت از نبرد و زمان استراحت خود در سنگر علم و دانش با دشمن جهل کارزار دیگری داشته باشد. او درس ها را با معدل خوبی می گذراند. سرانجام در حالی که دانشجوی سال سوم پزشکی بود در تاریخ 10/12/ 1365 در سن 21 سالگی در عملیات کربلای 5 در منطقه دریاچه ماهی به شهادت رسید.

وصیت‌نامه شهید

وصیت نامه شهید محمدحمید شاهرخ شاهی

وصیت نامه شهید محمدحمید شاهرخ شاهی "إِلَهِی وَ رَبِّی مَنْ لِی غَیْرُکَ" خدایا اگر می شد، تمام کاغذ را از فضایل علی (ع) پر می کردم. آخر من چگونه با تو سخن بگویم. قبل از هر چه تو را شکر می گویم که با این همه گناه و این همه کج فهمی و بی لیاقتی فرصت دیگری دادی که در لشکر حق سربازی کنم. از تو طلب عفو می نمایم. خدایا اگر فرصت عمرم تمام است و به خاطر رحمت واسعه تو پایان عمرم در راه است. به حق جود و کرمت از تمام عقاید باطل و اعمال مردود من درگذر. معبودا این اولین باری نیست که تو از ذنوب این بنده خاطی می گذری و البته این آخرین بار هم نیست. زیرا تو آفریده ای که ببخشی و رحم نمایی. "مَوْلایَ یا مَوْلایَ اَنْتَ الرَّبُّ و انَا الْمَرْبُوبُ وَهَلْ یَرْحَمُ الْمَرْبُوبَ اِلا الرَّبُّ". خدایا تو شاهدی که بنده گنهکارت لایق ذکر نام و یاد تو نیست. چه کنم این ورق پاره فرصتی داد که با تو سخن بگویم. معبود پاک عالم! آنقدر از تو دورم که اگر در یک بیابان تنها باشم روی سر بلند کردن به درگاه تو را ندارم. خدایا اگر خواستی فرصت عمر را از من بگیری به حق حسینت مرا با شهدای اسلام محشور گردان. خدایا به حق جود و کرم و رحمتت مرا به مرگ طبیعی از این عاریت سرا مبر. و اما بنده سخن کوتاهی با ملت قهرمان و شهید پرور ایران دارم. مردم بدانید که این جنگ به گفته امام امت تمامی نعمت است. این جنگ باید شروع می شد و رسانه ای می شد که در ادامه ریشه صهیونیست غاصب را بخشکاند. انشاءالله بعد از قطع عراق باید مجهز باشیم که ریشه کفر و فساد را در منطقه بخشکانیم. عزیزان آیا اگر جنگ نمی شد می توانستید شب­ها راحت بخوابید در حالی که عزیزانمان در آفریقا و فلسطین و در گوشه گوشه جهان زیر چکمه سیاه دلان لگد کوب می شوند. آیا امروز زمان جمع کردن مال است؟ آیا امروز می شود در میان ماشین های کذایی و خانه های کذایی بخوابید؟ آیا امروز می شود سراسر تجمل بود؟ آیا امروز می شود برای فرزندان خودمان وسایل غیر ضروری تهیه کرد؟ سرورانم شما راه را خوب یافته اید و انشاءالله تا آخرین نفس جبهه های جنگ را از یاد نخواهید برد. نیک بدانید اگر لحظه ای فکر سستی و تنبلی و راحت طلبی در ذهن هایتان راه یابد. هماندم لحطه شکست ماست. لحظه شکست عقیده ماست. ما از ابتدا برای رفع ظلم از ایران وطنمان قیام کردیم و اگر لحظه ای بنشینیم دگر آنچه جمع کرده ایم بر باد داده ایم. جوانان عزیز!فرزندان حسین! همواره درس­ها را خوب بفهمید و بخوانید.باور کنید که مهدی (عج) راضی نیست که شما خدای نکرده به هر دلیلی درس نخوانید. اما اگر درس خواندید برای خدا بخوانید و این خیلی مهم است. اگر هدف خدا شد دیگر همه نور است. دنیای امروز ما دنیای ظلمی است که در سنگر علم مخفی است. برای جنگ با کفتار صفتان زمان که چشم های کور و قلب­های مهر زده دارند باید به سلاح علم و تقوا و شعور انقلابی مجهز بود. و اما سخنی با بستگانم، پدرم مرا ببخش و همواره با اعمالت برای من طلب مغفرت نما. پدر جان، نائب مهدی، خمینی عزیز را چشم و گوش بسته مقلد باش که فوز و کوثر، صدق و رضا، فلاح و جنت عدن و احیاء عند ربهم یرزقون در این اطاعت است. هر حرفی جز حرف خمینی عزیز باطل است که با دشمن دانا زده است یا دوست احمق. کادر جان تو همیشه مشوق من برای جبهه بوده ای. آن روزی که دستم را گرفتی و به محل اعزام بردی نیک می دانستی که این راه چه راهی است. چه ظواهر و بواطنی دارد. تو سعادت مرا طلب کردی همواره چه در این دنیا و چه در آن دنیا در نزدت بودم. که راه پیروی خمینی و راه جبهه اسلام را به من نشان دادی. مادر جان خودت می دانی من چقدر آلوده ام و اگر کوچکترین زخمی بر من رسید بر آن خوشحال باش که شاید کفاره کج روی هایم باشد. خواهران و برادران عزیزم!مطمئن باشید که راه حق همین راه است یعنی راه ولایت. عزیزانم! فرزندانتان را غذای حلال بدهید و در گوششان همواره قرآن بخوانید. با قرآن انس بگیرید. با هم مهربان باشید. و اگر حرفی از روی اشتباه یا سوء تفاهم زدید همدیگر را عفو کنید. مرا حلال نمایید و حتی الامکان از من در گذرید. سعید و سعیده خانم! راه حق، تحصیل شبانه روزی علم و تقوی و شعور انقلابی است. عزیزانم قرآن را قرآن را همواره بخوانید. در معانیش فکر کنید. رساله نهج البلاغه، تفسیر قرآن را در آینده حتما مطالعه کنید. علم الهی را از صاحبانش اخذ کنید و زبان عربی و انگلیسی را بیاموزید و خود را برای ورود به جامعه آماده کنید و از مسائل سیاسی عقب نیفتید. نماز جمعه و ادعیه را ترک نکنید. خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار. برایم سبک ترین مراسم را بگیرید هرچند مال داشتم. اگر خودتان احتیاج نداشتید رد مظالم بدهید. اگر توانستید نماز و روزه­ای که در وصیتنامه تهرانم نوشته ام بگیرید. ظاهراً به کسی بدهکار نیستم. کتابهای درسی دانشگاهی مرا به پازوکی اگر نشد به ابطحی بدهید خودش می داند. کتاب های مذهبی و دینی و لباس هایم را به سعید و سعیده بدهید. من که بی آبرویم با اعمالتان آبرویم را بخرید.

خاطرات و روایات

خاطره‌ای ثبت نشده است.