شهید علی صبوری قمی
شهید

علی صبوری قمی

نام پدر: محمد
دانشگاه: صنعتی امیرکبیر
مقطع: کارشناسی
رشته: مهندسی معدن
تولد: تهران
تاریخ تولد: 1339/12/17
تاریخ شهادت: 1362/12/09
محل شهادت: طلائیه — طلائیه
عملیات: خیبر
خواندن به زبان:

زندگینامه شهید

شهید بزرگوار علی صبوری در هفده ام اسفند ماه سال ۱۳۳۹ در خانواده ای متوسط و مذهبی در شهر تهران دیده به جهان گشود. علی از همان اوان طفولیت با مجالس روضه و عزاداری سیدالشهدا آشنا گردید و روح پاکش با تعلیمات اسلام عزیز و با اهداف و مجاهدات پیامبر اسلام (ص) و ائمه هدی خصوصا اباعبدالله (ع) ممزوج و آمیخته شد. علی از هوش و استعداد سرشاری برخوردار بود و این ویژگی در دوران کودکی به خصوص در دوران تحصیل ابتدایی او نمایان بود. در دوران تحصیل از لحاظ درسی و اخلاقی در بین همکلاسی هایش ممتاز و نمونه بود به طوری که پس از اتمام کلاس چهارم ابتدایی با شرکت در امتحانات متفرقه ششم ابتدایی موفق شد سال بعد به کلاس هفتم راه یابد و در پایان همان سال تحصیلی در میان شاگردان رتبه اول را حائز گردد. حضور جو مذهبی و ضد رژیم منحوس پهلوی در منزل و نیز حضور فعال وی در مجالس وعظ و عزاداری اباعبدالله (ع) شخصیت واقعی علی را از کودکی شکل داد. علی در این فضا رشد کرد و روح بزرگ و متلاطم خود را سمت و هدف بخشید تا نهایتا انجام خوشی چون شهادت نصیب او شد. شهید صبوری در سال ۱۳۵۷ یعنی در اوج انقلاب، پس از شرکت در گزینش دانشجو در رشته معدن دانشگاه صنعتی امیرکبیر پذیرفته شد. پس از ورود به دانشگاه از همان ابتدا با عضویت در سازمان دانشجویان مسلمان دانشگاه به مبارزه جدی با نظام طاغوت پرداخت. او با اوج گیری انقلاب اسلامی خود را کاملا در اختیار انقلاب قرار داد. از جمله فعالیت های او در محل تشکیل کتابخانه و مبارزه با عناصر منحرف و فعالیت شدید در مسجد محل می باشد. فعالیت علی در محل به حدی بود که علی رغم جوانی و کمی سن به عنوان یکی از اعضای شورای هیئت امنای مسجد محل پذیرفته شد. در زمان شکل گیری انقلاب، علی شب و روز در فکر مبارزه بود و در تظاهرات در تهران و حتی دیگر شهرستان ها شرکت فعال داشت. همزمان با تسخیر انقلابی لانه جاسوسی و مرکز فساد آمریکای جنایت کار توسط دانشجویان مسلمان پیرو خط امام، شهید صبوری همراه با جمع دانشجویان در ایجاد انقلاب دوم (به فرموده امام) نقش فعال و موثری از خود ایفا نمود. علی در لانه جاسوسی مقداری از وقت خود را مصروف نگهداری از جاسوسان گروگان می کرد و باقیمانده وقت خود را صرف کتاب های سیاسی، اسلامی، خصوصا کتب شهید مطهری می کرد. جنب و جوش و پشت کار علی عاملی بود که او هیچ گاه اوقات فراغت خود را بیهوده تلف نکند به طوری که از این جهت بین دوستانش مشهور و معروف بود. پس از شروع جنگ تحمیلی با تجاوز عراق به میهن اسلامی علی با شرکت در کلاس ها و اردوهای آموزش نظامی پس از مدت کوتاهی توانائی خود را در تعلیم فنون و عملیات نظامی و به کارگیری سلاح های مختلف نمایان ساخت و در جبهه های جنگ نیز شرکت می جست. علی در سنگر دانشگاه آن چه در توان داشت با اخلاص و ایثار تمام برای پیش برد انقلاب فرهنگی و اسلامی کردن جو دانشگاه و زدودن آن از عناصر ملحد و منحرف به کار گرفت و آن چنان خوش درخشید که پس از شهادتش به پاس خدمت صادقانه و عاشقانه اش کتابخانه دانشگاه را با نام پاک او مزین نمودند و نام کتابخانه را کتابخانه شهید صبوری نهادند. علی هنگامی که در دانشگاه انجام وظیفه می کرد از جبهه های جنگ غافل نبود به طوری که در عملیات فتح المبین و رمضان شرکت کرد. با شروع عملیات والفجر، شهید صبوری کاملا به جبهه پیوست و نبرد با رژیم بعثی را به عنوان مسأله اصلی خود برگزید. در عملیات والفجر 1 از ناحیه سر جراحت داشت ولی چون مسئولیت یکی از محورهای عملیات با او بود تا چند روز پس از مجروح شدن برای مداوا به پشت خط نرفت. پس از این عملیات او که از خود شایستگی و استعداد زیادی نشان داده بود مسئولیت واحد مهندسی رزمی لشکر محمد (ص) رسول الله را پذیرفت و تا لحظه شهادت در این سمت حساس به خوبی انجام وظیفه نمود. علی یک بار که پس از عملیات به تهران آمده بود در ملاقات خصوصی با حضرت امام (ره) اشک فراوان ریخته بود به طوری که صدای گریه اش بلند شده و از امام تقاضای دعا برای شهادت نموده بود. پس از ملاقات با حضرت امام به مشهد رفته و در پاسخ به سوال یکی از دوستان که از او علت رفتن به مشهد را جویا شده بود، گفته بود، برای خداحافظی با امام رضا (ع) به مشهد رفته بودم. او همیشه برای رعایت حال مادرش که از ناراحتی قلبی رنج می برد، از بیان فعالیت خود در جبهه و خداحافظی طولانی خودداری می کرد ولی آخرین باری که عازم جبهه بود به گونه دیگری رفتار کرد، مادر را در آغوش گرفت و گفت: مادر اگر می خواهی که حضرت زهرا سلام الله از شما راضی باشد صبر کن! اولین بار وداعی عارفانه با مادر و خانواده خود کرد و همه احساس کردند که رفتن این بار علی مثل رفتن های قبلی نیست. شهید صبوری به جبهه بازگشت. عملیات خیبر نقطه اوج تلاش و کوشش علی بود و علی در این عملیات هر آن چه در توان داشت خالصانه ایثار کرد. با شروع عملیات خیبر به سرعت نیروها را آماده کرد و با موفقیت کامل در شب اول 5 کیلومتر خاکریز زد. دو روز قبل از شهادت پس از اصلاح و استحکام، تلفنی آخرین خداحافظی را با خانواده خود کرد. شب قبل از شهادت مسئول زدن پل بر روی کانال های آب شده بود. در ساعت 6 صبح که تازه هوا روشن شده بود و به شدت احتمال خطر می رفت ولی نیروهای تحت نظر او شروع به خاکریز زدن کردن و تا ساعت ۵/۸ که پاتک های دشمن شروع شد تعداد قابل توجه خاکریز زده شده بود. علی در این لحظات حساس که دشمن نیروها را زیر آتش شدید گرفته بود بسیار خونسرد و مطمئن عمل می نمود. شهید صبوری تا ساعت ۵/۴ بعد از ظهر روز دهم اسفند 1362 در مقابل آتش دشمن استقامت کرد و خاکریزهای بسیار مهیا کرد پس از آن با کمال آرامش در سایه یک دستگاه لدر آخرین نماز خود را خواند و راز و نیاز آخرین را با معبود به پایان رساند و پس از آن برای بازسازی نیروها و هماهنگی با شهید حاج همت قصد بازگشت به عقب جبهه را نمود لذا در قسمت وانت یک تویوتا سوار شد. هنگامی که تویوتا از روی دژ عبور می کرد دشمن بعثی آن جا را با تیر مستقیم تانک و گلوله های مالی بتکا زیر آتش شدید گرفته بود.

وصیت‌نامه شهید

وصیت نامه شهید علی صبوری قمی
تاریخ: 1362/01/21

وصیت نامه شهید علی صبوری قمی تاریخ : 1362/01/21 بسم الله الرحمن الرحیم شهادت یک هدیه ای است از جانب خداوند تبارک و تعالی برای افرادی که لایق هستند. (امام خمینی) سلام بر حسین، سلام بر مهدی فاطمه و نائب بر حقش امام خمینی. قبل از شروع سخن شهادت می دهم به وحدانیت خداوند یکتا و این که خدائی جز خدای یکتا نیست، خدائی که رب العالمین و رحمان و رحیم است. خدائی که خالق زمین و آسمان ها و آگاه به سر و نهان همه موجودات است. خدائی که جان های ما همه از اوست و همه به سوی او رجعت خواهیم نمود. خدائی که جان را خود عطا می کند و آن گاه با قیمت گزاف خریداری می نماید. «إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ ...» شهادت می دهم محمد (ص) پیامبر و فرستاده بر حق خدا و علی (ع) جانشین بر حق او و اولین امام شیعیان است. حمد و سپاس خدایی را که پیمان شکنان عاصی و سیه رویان بی آبروئی چون حقیر را در سایه لطف و حمایت خود روزی می دهد. حمد و سپاس خدای را که علی رغم بار سنگین گناه و معصیت و بی لیاقتی من، لیاقت جهاد در راهش را به من عطا فرمود. حمد و سپاس خدای را که نعمت وجود رهبر کبیر انقلاب را به ما ارزانی داشت و توفیق خدمت و خادمی دولتش را به ما عطا فرمود. شکر و سپاس بیکران به درگاه خداوند کریمی که بر ما منت نهاد و انقلاب اسلامی را به ما عطا فرمود و بدین وسیله نعماش را بر ما تمام گردانید. «یُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکُمْ» خدایا! این چه انقلابی است که افراد را چنین متحول کرده است؟ بار خدایا این چه انقلابی است که از نوجوان ۱۴ ساله، قاسم ها و علی اکبرها و از پدران ۶۰ ساله، حبیب ابن مظاهرها ساخته است. خدایا کودکان این انقلاب اسباب بازی هایشان تفنگ و اسلحه و نقاشی هایشان توپ و تانک و عشقشان امام و آرزویشان شهادت است. خدایا! من در جبهه از این بسیجی ها خجالت می کشم و تازه به عمق حقارت و غفلت و درماندگی خود پی می برم. نوجوانان کوچکی که هنوز موی در صورت ندارند و لیکن زاهدان و پارسایان و عاشقان و عارفان بی همتایی طریقت تو و شیرمردان غیور صحنه نبردند که دلیران و سلحشوران باید از آنان درس مردانگی و شجاعت بیاموزند. خدایا! اینان چنان عاشقانه عبادت می کنند که گوئی تو را دیده اند و تو نیز به مصداق حدیث شریف « وَ مَن عَشَقَنی عَشَقتَهُ وَ مَن عَشَقَتَهُ قَتَلتَهُ وَ مَن قَتَلتَهُ» فریاد «اَللّهُمَّ ارْزُقْنا تَوْفِیقَ الشَّهادَهِ فِی سَبِیلِکَ» آن ها را اجابت می نمایی. خدایا! تو می دانی که من فقط و فقط دو آرزو در زندگی داشته ام و همیشه از تو آن ها را تقاضا می کرده ام، یکی ازدواج با همسر شهید و دیگری توفیق شهادت در راهت. ولی تاکنون لیاقت هیچ یک را از این نعمت هایت نداشته ام. پروردگارا! به من روسیاه توفیقی ده که فردای قیامت در پیشگاه حسین تو خجل و شرمنده نباشم. معبودا! هر چند که تو فقط با مومنین معامله می نمایی و لیکن ترا به تمامی پیامبران و معصومین و به تمامی مقربین درگاهت سوگند می دهم که مرا نیز در زمره شهدا قرار دهی و شهادت در راهت را نصیبم نمائی. خدایا! امام عزیز این نفس مطمئنه و این سلاله پاک پیامبر و حبل الله المتین را از ما مگیر. خدایا! سایه اش را بر سر این امت مستدام بدار و فریادهای خدایا، خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار آن ها را اجابت کن. خدایا! امانت انقلاب اسلامی را که خود بما ارزانی داشتی به دست صاحب اصلی اش مهدی فاطمه برسان و این انقلاب را به انقلاب حضرتش متصل گردان. خدایا! این رزمندگان در راه تو و برای اعتلای دین تو و به عشق خمینی تو می جنگند. ترا به اشک مادران و همسران شهدا سوگند پیروزیشان را امضا و راه کربلا را برایشان بگشا. در پایان چند جمله ای به عنوان وصیت خدمت امت حزب الله عرض می نمایم. اول آن که همیشه به یاد خدا باشید و هیچ‌گاه در کارهایتان خدا را از یاد نبرید که گمراه خواهید شد. «وَلَا تَکُونُوا کَالَّذِینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْسَاهُمْ أَنْفُسَهُمْ» دیگر این که به هوش باشید که خون شهدا مسئولیت سنگینی بر عهده شما گذاشته است. بر شماست که با کوشش و جدیت راه آن ها را ادامه داده و پاسدار حرمت خونشان باشید که اگر کوتاهی نمائید فردا در پیشگاه خدا جوابی نخواهید داشت. عزیزانم! شهدا سه امانت بزرگ امام، اسلام و انقلاب را به دست شما سپرده اند. امانت هایی که خود تا سرحد شهادت از آن ها پاسداری نمودند و اکنون بر شماست که با ایثار و فداکاری ادامه دهنده راه آن ها باشید. عزیزانم! از خانواده ها و همسران این اسطوره های صبر و‌ شجاعت غافل نباشید و با عبادت و پیوند با آن ها رابطه خویش را با بهشتیان محکم نمائید. برادران و خواهران عزیز! جبهه های نبرد را از یاد نبرید و از هیچ گونه کمک مالی و جانی در این راه دریغ نورزید که اکنون اسلام به فداکاری های شما امت حزب الله نیاز دارد‌ رزمندگان اسلام را فراموش نکنید و برای پیروزی آن ها دعا کنید. و اما شما پدر و مادر و برادر عزیزم! ممکن است شما از فراق من ناراحت بشوید. درست است که از دست دادن عزیزان برای انسان مشکل است ولی در نظر داشته باشید که مقصد و هدف همه ما اسلام است و اسلام برای ما از همه چیز بالاتر است. مگر امام حسین (ع) برای حفظ اسلام خود را فدا نکرده؟ مگر اصحاب و یاران حسین برای هدفی جز اسلام جانفشانی کردند؟ مگر زینب کبری برای چه هدفی چنین مصیبت هایی را تحمل نمود؟ از شما می خواهم که بی تابی نکنید و اگر ناراحت شدید برای امام حسین و اصحاب و کودکان مظلومش گریه کنید که مصیبت واقعی برای آن هاست. شما برای من سختی ها و رنج های زیادی کشیدید و محبت های زیادی به من روا داشتید ولی من نتوانستم پاسخ محبت های شما را بدهم. از شما به خاطر تربیت صحیح و هدایتم در مسیر اسلام تشکر می نمایم. از شما می خواهم که بدی هایم را ببخشید و حلالم نمائید. در تربیت محمد و حسن کوشش و دقت زیادی بنمائید و آن ها را به راه پیمائی ها و نماز جمعه ببرید تا ان شاء الله همگام با نسل جدید انقلاب به خیل یاوران امام بپیوندند. در ضمت مقداری نماز و روزه قضا دارم که برایم ادا نمائید. دیگر عرضی ندارم و از همه برادران و خواهران التماس دعا و طلب حلالیت می نمایم. والسلام. علی صبوری 62/1/21

خاطرات و روایات

خاطره‌ای ثبت نشده است.