شهید ناصر شفیعی
شهید

ناصر شفیعی

نام پدر: محمد مهدی
دانشگاه: صنعتی شریف
مقطع: کارشناسی
رشته: عمران
تولد: تهران
تاریخ تولد: 1347/05/31
تاریخ شهادت: 1366/05/13
محل شهادت: سردشت — سردشت
عملیات: نصر 7
خواندن به زبان:

زندگینامه شهید

شهید ناصر شفیعی در اول شهریور ۱۳۴۷ در خانواده ای مذهبی دیده به جهان گشود. پس از طی مراحل ابتدایی در سال ۱۳۶۱ وارد دبیرستان مفید شد و در سال ۱۳۶۵ برای اولین بار به جبهه اعزام شد تقریبا در همان زمان بود که به رشته عمران آب دانشگاه صنعتی شریف راه پیدا کرد. دوبار به جبهه اعزام شد که جمعا حدود ۶ ماه به طول انجامید. در طول این شش ماه در دو عملیات کربلای ۵ و نصر ۷ شرکت داشت تا سرانجام در چهاردهم مرداد۱۳۶۶ در عملیات نصر ۷ بر اثر اصابت ترکش نارنجک به شهادت رسید.

وصیت‌نامه شهید

وصیت نامه شهید ناصر شفیعی(1)
تاریخ: 1366/04/07

وصیت نامه شهید ناصر شفیعی(1) تاریخ : 1366/04/07 لازم دیدم مطالبی را یه طور خصوصی در میان بگذارم و به عهده ی خودتان بگذارم که آن را در ارتباط با مردم بگذارید یا نگذارید. ابتدا در مورد جبهه رفتنم یک مسلمان باید به اصول دین یقین پیدا کند این یک حکم شرعی است و بر من واجب، این کار را کردم چه آموختم؟ اعتقاد پیدا کردم که خداوند واحد و بلا شریک است. پیامبرانی را ارسال نمود و پیروی از ایشان‌. را بر ما واجب ساخت کار پیامبران چیست؟ نشان دادن هدف و مقصد و آموختن کمال به جامعه پیامبرام مقصد را نشان می دهند مقصد کجاست؟ آخرت و رسیدن به کمال مطلوب آموزش راه یافتن به وسیله هر پیامبری کامل تر می شود تا این که در زمان پیامبر گرامی اسلام(ص) جامعه راه رفتن را یاد می گیرد پس دیگر به پیامبر نیازی نیست حال جامعه حرکت کردن را بلد است هدف را هم می دانید کجاست؟ اما راه ها را بلد نیست مسیر حرکت را نمی داند ائمه می آیند تا راه حرکت را به جامعه نشان بدهند. حال وقت چیست؟ امتحان از جامعه، جامعه حرکت بلد است، راه را می داند و هدف را می شناسد آیا خودش به تنهایی این راه را می رود، پس لزوم بر غیبت امام پیش می آید، امام از انتظار پنهان می شود و رمز موفقیت در امتحان الهی را پیروی از ولی فقیه یعنی نائب خود اعلام می دارد و من اگر می خواهم به کمال برسم، از زندگی بهره برداری بکنم باید از ولی فقیه اطاعت کنم، اکنون ولی فقیه کیست؟ حضرت امام خمینی حفظه الله تعالی در این برهه از زمان یکی از دستور های ایشان جهاد است و جهاد را هم از هم واجبات ذکر کرده اند از طرفی بر من است که به فکر آینده مسلمین باشم و در فکر پیشرفت آن، پس بر من دو چیز واجب است جهاد و تحصیل. کدام افضل تر است؟ بدیهی است جهاد اکنون را در می گیرد تحصیل آینده را، اگر اکنون از دست رفت آینده دیگر به کار نمی آید پس هرگاه اعلام نیاز شد باید به جهاد بپردازم و هرگاه نیاز بود به تحصیل. مطلب مهم این است که اعلام نیاز حتما نباید رسمی باشد، شاید اگر رسما اعلام شود عواقبی را در پی داشته باشد پس من بایم هوشیار باشم. و ضمن تحصیل با جنگ نیز در ارتباط. به خدا اگر عملیاتی که در پیش است به خاطر کمبود نیرو شکست بخورد فرد فرد کسانی که در تهران ترم دانشگاهشان را به پایان رسانده اند. سال تحصیلی خود را به آخر رسانده اند، مشکلات کاری و خانوادگی و هر مشکل خود را حل کرده اند مسئولند فردا باید جواب بدهند نمی خواستم سرتان را درد بیاورم اما می ترسم گاهگاهی که آشنایان و اقوام دور هم جمع می شوند با دیدن تصویر من یا حتی ذکر نام من بگویند حیف بود عجب جوانی بود باید درسش را می خواند و فلان کاره می شد و یا از این قبیل صحبت ها، روح مرا معذب می سازید اگر به جای تقویت جنگ به این گونه صحبت ها بپردازید که جز برانگیختن خشم خدا حاصلی ندارد. پدر گرامیم، مادر عزیزم، خداوند شما را با این بلا امتحان کرده است سعی کنید با صبر و شکیبایی از این امتحان موفق بیرون بیایید آن چنان که شایسته و بایسته یک خانواده شهید است عمل کنید مبادا ذره ای ناشکری کنید، مبادا چون خانواده شهید محسوب می شوید از مردم طلب کار باشید که در آن صورت اجرتان ضایع و زندگی تان تباه گشته است، خسران دنیا و آخرت را خواهید دید اما اگر از مردم احساس طلب نداشته باشید، دجر شما نزد خداوند محفوظ خواهد بود. چه مردم حق شما را ادا بنمایند و چه ادا ننمایند دست و پایتان را می بوسم. خدووند صبر و اجرتان بدهد حلالم کنید. از برادران عزیزم محمد و منصور و حسن اولا از ته قلب حلالیت می طلبم، می دانم که هیچ گاه آن طور که شایسته یک برادر بوده بوده است با شما رفتار نکرده ام، اما کم لطفی مرا به بزرگی خودتان می بخشید ثانیا از شما عاجزانه تقاضا می کنم کمی در مورد چگونه زندگی کردن فکر کنید و داهی را انتخاب کنید که عاقلانه ترین است خوشی های دنیا هیچ چفت و بستی ندارد کمی در مور آخرت فکر کنید. در مورد تربیت فرزندانتان خیلی دقت نمایید که مسئولیت تمام حسنات و سیئات آن ها بر گردن شما است بر برادر عزیزم حسن جان که تحصیل را بسیار جدی بگیرد و خود را تا مراحل عالی علمی بالا بکشد و علم خود را در خدمت جامعه مسلمین قرار دهد. مقداری حق و حقوق بر گردنم مانده که استدعا دارم ادا نمایید: خودتان حلالم کنید و از کلیه اقوام و آشنایان و حتی غیر آشنایان که به نحوی در ارتباط با من بوده اند حلالیت بخواهید. با علم به این که بسیاری از اوقات حقی از شما و ایشان بر گردن این جانب آمده و من در اثر خجالت از شما و ایشان حلالیت نخواسته ام، یکی دو هزار تومان به عنوان رد مظالم بپردازید باقی مانده پول این حقیر را نیز اگر خواستید، در راه خیر مصرف نمایید لطفا به همین نیت رد مظالم یپردازید تا مبادا در آن دنیا حقی بر گردنم باشد یک سال و یکی دو ماه نماز قضا رایم ادا کنید. برای این کار می توانید از هم کلاسی هایم در دبیرستان کمک بگیرید. التماس دعا دارم. عبدالله عاصی ناصر شفیعی. 1366/04/07

خاطرات و روایات

خاطره‌ای ثبت نشده است.