شهید علی اصغر زرین قدم
شهید

علی اصغر زرین قدم

نام پدر: امیر حسین
دانشگاه: شهید بهشتی تهران
مقطع: کارشناسی
رشته: فلسفه
تولد: تهران
تاریخ تولد: 1345/03/26
تاریخ شهادت: 1365/12/10
محل شهادت: شلمچه — شلمچه
عملیات: کربلای 5
خواندن به زبان:

زندگینامه شهید

وی در سال 1345در تهران متولد شد. بسیار سخت کوش بود و ‌مراحل درسی خود را با موفقیت به پایان رسانید. وی مانند همه سربازان امام برای ایشان احترام فوق العاده ای قائل بود. او‌ همیشه به روحانیت و آن های که برای زنده نگهداشتن مذهب تشیع فعال بودند احترام می گذاشت. از نکات حائز اهمیت که در زندگی علی اصغر زرین قدم می توان دید، علاقه و محبت شدید وی به پدر و مادر و احترام و اطاعت وی از پدر و مادر حتی در مسائل شخصی یا مسائل مربوط به جنگ است. محبت و علاقه او به مادر باعث می شد که حتی دردهایش را از او پنهان کند و به راستی ایشان مصداق این کلام متین خداوندند که "و بالوالدین احسانا". علی اصغر هیچ وقت بدون وضو نمی خوابید. علی اصغر نیز از بمباران شیمیایی عراق بی نصیب نمانده بود و به همین دلیل چشم هایش سرخ شده بود، پاهایش هم ترکش کوچکی خورده بود ولی به خانواده اش خبر نداده بود. علی اصغر سرانجام در سال 1365 در عملیات کربلای پنج به شهادت نائل آمد.

وصیت‌نامه شهید

وصیت نامه شهید علی اصغر خوش قدم

وصیت نامه شهید علی اصغر خوش قدم "وَالَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَلَنْ یُضِلَّ أَعْمَالَهُمْ " کسانی که در راه خدا کشته شدند هرگز اعمالشان گم نخواهد شد و اجر و پاداششان ضایع نخواهد گشت. "أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَشْهَدُ أَنّ مُحَمَّداً رَسُولُ الله: و أَشْهَدُ أَنَّ عَلِیّاً وَلِیُّ الله" با امید بر این که خداوند ما را با شهدا محشور کند و امام حسین علیه السلام شفیع ما قرار گیرد وصیت نامه ای می نویسم. وصی اینجانب، پدر عزیز و بزرگوار و ‌مجاهدم است و از او می خواهم که حدود یک ماه روزه و یک سال نماز برای من بخوانند و از همه برای من رضایت بطلبند. شما الان مسئولیت سنگینی به دوش دارید و باید از خون های زیادی پاسداری بدهید و مقدمه این کار این است که اول معرفت به این داشته باشید که این خون ها در چه راهی و در چه جهت ریخته شده است! اگر خدا را که همان هدف اصلی است شناخته باشید، اگر رسول او را شناخته باشید که دلیل خلقت است، آن موقع است که می دانید که امام برای چه قیام کرده و این همه جوان از آن فساد بیرون آمده و با اخلاص به دنبال او افتاده و حتی خود را فدای او که در نتیجه فدای خدا می کنند. اگر این شناخت حاصل شد، آن موقع است که هر شهیدی که به شهدا می پیوندد شما سنگین تر شدن مسئولیت را حس می کنید. با کمی شناخت که از این موارد بعضی از برادران که خدا اجرشان بدهد به من دادند، فهمیدم که چه باید و با چشمی باز و دلی امیدوار به معرفت خدا که رضوان الله اکبر است به این راه رفتم و امید این را دارم که مانند علی اصغر حسین تیر در گلو شهید بشوم و با لبی تشنه و در کربلا بهم رسیم. در این موقع است که شاید خدا ما را ببخشد. ان شاء الله حسین علیه السلام ما را شفاعت می کند. کشش حسین است که ما را به این وادی کشانده. خدایا مرا در آن دنیا از سینه زن های امام حسین ‌قرار بده که آنجایند آمرزیده شده گان. و اما صحبتی با خانواده: " الَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِیبَهٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ " هر چند که می دانم سخت است ولی کاری است که باید بشود و این است که هر کس را در قبر خود می خوابانند نماز را ترک نکنید و با امام ‌باشید تا آخر عمر که سعادت در همین است. خدا ان شاء الله به شما صبر عظیم و اجر زیادی عنایت کند. تنها خواهشم این است که اگر امکان دارد مرا در بهشت زهرا خاک کنید که آن جاست وعده گاه شهیدان. از تمام برادران، از مسئولین کشور و مسجد تا برادران دوست امیدوارم که حلالم کنید و امام را رها نکنید که سعادت در همین است. به عهدی که با شهدا بسته اید عمل کنید و مسجد را خالی نکنید. به امید پیروزی اسلام بر کفر، به امید فرج حضرت حجت. خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار. به مادرم می گویم لیلا را الگو قرار بده، زهرا را الگو قرار بده که خدا ان شاء الله تمامی مادران شهدا را با آن ها محشور کند. می بخشید که در آن چند سال شما را ناراحت می کردم و امیدوارم برای من دعا کنید که خدا مرا با شهدای کربلا محشور کند. مهر خوبان دل و دین از همه بی پروا برد / رخ شطرنج برد آنچه رخ زیبا برد تو مپندار که مجنون سر خود مجنون شد / از سمک تا به سماء کش کشش لیلی برد من خس بی سر و پایم که به سیل افتادم / او که می رفت مرا هم به دل دریا برد همه دل باخته بودیم و پریشان که غمش / همه را پشت سر انداخت مرا تنها برد

خاطرات و روایات

خاطره‌ای ثبت نشده است.