شهید علیرضا(مهرداد) زمان کوچه باغ (زمانی فر)
شهید

علیرضا(مهرداد) زمان کوچه باغ (زمانی فر)

نام پدر: اصغر
دانشگاه: صنعتی شریف
مقطع: کارشناسی
رشته: مکانیک
تولد: تهران
تاریخ تولد: —
تاریخ شهادت: 1360/12/26
محل شهادت: شوش — شوش
عملیات: انفجار مین
خواندن به زبان:

زندگینامه شهید

او از تبار فتح المبین بود و به قول امام فتح الفتوح که در مسیر فتح خونی دوباره تزریق کرد .آرام بود و صبور ،دقیق و پر حوصله،کم حرف و پر عمل . او از دنیا خالی بود و دنیا از او پر.رفت تا رسم بر جای نماندن بماند،رفت تا رد پای کاروان را نشان دهد و رفتن را احیاء نماید. از کودکی بچه­ای باهوش بود. از کلاس چهارم با جهش از پنجم و ششم با اول دبیرستان رفت و در دوره دبیرستان نیز شاگرد موفقی بود. پس از گرفتن دیپلم در کنکور سال 1357 شرکت کرد و در رشته مهندسی مکانیک دانشگاه صنعتی شریف پذیرفته شد. پس از انقلاب بدنبال تعطیلی دانشگاه­ها، مدتی در گنبد در هیئت هفت نفره واگذاری زمین فعالیت داشت و بعد به مدت یکسال بعنوان معلم دینی و پرورشی در مدارس تدریس کرد. بدنبال تشکیل جهاد دانشگاهی او شروع به همکاری با جهاد در بخش فرهنگی نمود. علیرضا حدود یکماه هم در مسجد سلیمان با فرمانداری همکاری با جهاد در بخش فرهنگی نمود. علیرضا حدود یکماه هم در مسجد سلیمان با فرمانداری همکاری می­کرد تا اینکه در شهریور سال 60 به جبهه رفت. او در تیپ المهدی، معاون اطلاعات و شناسائی بود، اما این را هیچکس از او نشنید و هیچگاه در مورد آن سخن نگفت. مدت یکهفته در دارخوین بود و بعد از آن تمام مدت هفت ماهی را که در جبهه بود در شوش بسر برد. برای عملیات فتح المبین از او خواستند تا معاونت فرماندهی اطلاعات عملیات را در تیپ المهدی بعهده گیرد. او برای تدارک حمله پیشاپیش 20نفر از مسئولین گروهان­های سپاه جهت شناساندن معابر پاک شده از مین حرکت می­کرد که ناگاه روی 2 مین جهنده رفت و به هوا پرتاپ شد و فریاد یا حسین(ع) کشید و به زمین افتاد. او شش روز تمام تنها در بیابان در کنار دوستش بر زمین مانده بود و این پیکر پاره­پاره مدتها در خلوت صحرا با ستارگان به نجوا پرداخت. برادرش و دوستانش نتوانستند در طول حمله و پاتک دشمن، پیکر او را بردارند. باری او از همه فارغ شد و به یار پرداخت و آب حیات را در چشمه جوشان شهادت دید.

وصیت‌نامه شهید

وصیت نامه شهید علیرضا زمان کوچه باغ(1)
تاریخ: 1360/08/16

وصیت نامه شهید علیرضا زمان کوچه باغ(1) تاریخ : 1360/08/16 بسمه تعالی "اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ" امروز عاشورا است. تا به حال چندین بار خواسته ام چند کلمه ای بنویسم اما دستم به نوشتن نرفته است اما این بار در این روز عاشورا می توانم بنویسم. گویا که مرا طلبیده اند و من آماده ام که به سوی خدا بشتابم هر چند که با این همه گناه نمی دانم آیا خداوند مرا در درگاهش خواهد پذیرفت یا نه؟ امروز عاشورا است. روز کشته شدن فرزندان پیامبر اکرم (ص) در دشت کربلا است. اباعبدالله در این روز به همه جهانیان نشان داد که چگونه می توان با خون بر شمشیر پیروز شد و ما چه کسی را داریم که بیشتر از اباعبدالله شایسته رهبری و پیش گامی باشد و خون ما در مقابل خون حسین (ع) و خانواده و یارانش چه ارزشی دارد. بنابراین باید دل از این دنیا کند و راه حسین (ع) را در پیش گرفت و رفت. من می دانم که تا به حل کاری که خدا را از من راضی کند نکرده ام، بنابراین هر چه دارم در کف می نهم و به خداوند تقدیم می کنم شاید که بپذیرد. پدر و مادرم باید بدانند که خون من از خون علی اکبر رنگین تر نیست و جان من از جان قاسم بن الحسن عزیزتر نیست. باید خوشحال باشند که فرزندی را پرورده اند و به خدا تقدیم کرده اند. باید خوشحال باشند که فرزندشان به راه خطا نرفته و در راه حق کشته شده. به آن ها سفارش می کنم که ناراحت نباشند و هم چنان که بازماندگان سیدالشهدا پیام او را به دنیا رساندند، پیام همه شهیدان را که همانا اسلام و انقلاب اسلامی است با صبر و بردباری خود به همه مستضعفان جهان برسانند و برادران و خواهران می دانم که خوشحال خواهند بود و هر چه بیشتر در راه گسترش انقلاب اسلامی تلاش خواهند کرد، ان شاء الله. تنها آرزویم این است که همان طور که در روز عاشورا هر کدام از سربازان امام حسین (ع) که به شهادت می رسیدند حضرت سیدالشهدا به بالای سرشان می آمد و سرشان را به زانو می گذاشت، در هنگام کشته شدنم مهدی عزیز امام زمان علیه السلام مرا به سربازی خود قبول کند و به بالای سرم بیاید. با امید این که بتوانم بر هوای نفس مان غلیه کنیم و فقط برای رضای حق تعالی اعمال مان را انجام دهیم ان شاء الله. "اَللّهُمَّ اجْعَلْ مَحْیاىَ مَحْیا مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ مَماتى مَماتَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ" عاشورای ۱۴۰۲ - شانزدهم آبان ۱۳۶۰ - علیرضا زمان.شوش

وصیت نامه شهید علیرضا زمان کوچه باغ(2)
تاریخ: 1360/11/27

وصیت نامه شهید علیرضا زمان کوچه باغ(2) تاریخ : 1360/11/27 بسم الله الرحمن الرحیم "إِنَّ الَّذینَ قالوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ استَقاموا تَتَنَزَّلُ عَلَیهِمُ المَلائِکَهُ أَلّا تَخافوا وَلا تَحزَنوا وَأَبشِروا بِالجَنَّهِ الَّتی کُنتُم توعَدونَ" شکر خدائی را که نور اسلام را در قلب هامان قرار داد و به ما توفیق آن داد که در مسیر هدایت او قرار گیریم و شکر خدائی را که به ما توفیق داد در زمانی زندگی کنیم که بندگان خالص او به رهبری امامی از سلاله پیامبرشان حرکتی را پی ریختند که تمامی ارزشهای طاغوتی حاکم بر جامعه شان را با تعالیم پاک و مطهر اسلام زدودند و با رجعتی بزرگ به اسلام فراموش شده در این دنیای پر فریب عظمت های دیرینه ی این آئین الهی را به یاد مردمان بیدار دل آوردند و با پیکار در راه حق و با جان بازی ها و جان فشانی های شان خاطرات مسلمانان صدر اسلام را که روزی برای ما همچون داستانی و خواب و خیالی بود زنده کردند . وبه همه دنیا فهماندند که تنها با تکیه بر خدا و تکیه بر نیروی معنویت و ایمان است که می توان همهم ی سد های مادی را در هم ریخت و با شتابی اعجاب انگیز به سوی جامعه ای رفت که در آن با برابری و برادری در کنار هم می زیند .سلام بر محمد (ص)پیامبر عزیزی که با زحمات طافت فرسای خود در طول عمر مبارکش زمینه را برای هدایت عالمیان آماده نموده و با فدا نمودن آنچه که داشت در راه خدا،اسوه ی حسنه ای شد برای همه ی زمینیان تا هنگامقیامت . و سلام بر فرزندان محمد (ص)امامانی که هر لحظه ی عمرشان کلاس درسی شد برای ما در جهت رهایی از قید و بند های مادی و شیطانی و سیر به سوی یگانه رب . امامن عزیز ی که در راه هدف مقدسشان آنچنان تلاش کردند و بر ظالمان و ستم گران تاختند که مکاران ،یازده تن از اینان را ،این بزرگ ترین الگوهای مقاومت و ایثار در راه پروردگار عالمیان شهید کردند. و سلام بر دوازدهمین امام برحق سلام بر مهدی عزیز (ارواحنا له الفداء)که قرن های متمادی است بر اساس مصالح اسلام غیبت اختیار کرده و منتظر فرمان الهی است که قیام کند وبساط ظلم ظالمان را برچیند و چه سخت بر او گذشته است که این همه فجایع قدرت های طاغوتی و این همه مصائب مسلمین را می بیند و با این که میتواند ،اجازه ندارد ظهور کند و به این سختی ها و مشکلات پایان دهد .دعا کنید که خدا فرجش را هر چه نزدیک تر بنماید .وسلام بر روحانیت شیعه بر این بزرگ مردانی که با پشت کردن به مهم یلذات مادی ودنیایی در طول دوران غیبت توانستند اسلام عزیز را دست به دست داده وبه ما برسانند اینان قاصدان پیام حق به همه ی حق خواهان عالم اند و چه بزرگ رسالتی را به انجام رساندند،خدایشان رحمت کند. وسلام بر تو ای امام بزرگ وار ای خمینی کبیر ای که نامت لرزه بر اندام همه ی غارتگران جهان ستم افکنده است ای پسر فاطمه ای که با قیامت به اسلام بزرگ جان دوباره بخشیدی واساس ظلم را در این مملکت اسلامی برچیدی و سستی بر پایه های نظام ذلت بار جنایت کاران در دنیا افکندی سربازان تو با تکیه بر تعالیم روح پرور و انسان ساز و متکی به قرآن توست که این چنین حماسه می آفرینند .انشاءا... روزی برسد که مهدی عزیز ظهور کند و تو انقلاب را به او بسپاری و انشاءا... که تا ان روز سایه ات بر سر ملت گسترده باشد ما را از دعای خیر فراموش نکن . وسلا م بر شهیدان و شما امت شهید پرور ایران و به خصوص شما پدر و مادرم ،شمایی که برای تربیت و به ثمر رساندن من زحمات طاقت فرسایی کشیدید.و من متاسفانه هنوز نتوانسته ام جبران این زحمات شما رابکنم شمایی که با کمال صداقت و بزرگواری امانت الهی را حفظ کردید و آن را سالم به صاحبش برگرداندید که انا للله وانا الیه راجعون ، سلام بر شما که با ایجاد زمینه ی مناسب در زندگی امکان رشد و تعالی را برای ما فراهم کردید .مادرم تو با قلب پر از محبت و صفایت و با روحیه ی خاص خودت بدون هیچ ادعا و تظاهری چنان در من اثر کرده اید که بسیاری از روحیات و خصائل خودم را به ارث گرفته ام و از تو میدانم . شدت علاقه ی تو به فرزندانت آنچنان است که گاهی اوقات تحمل از دست دادن یکی از آنها برای من انگیزه ای منفی می­شود برای به راه.... رفتن اما نه تو با این همه علاقه خیلی راحت تر از من دل کندی و مرا به میدان نبرد فرستادی و این چیزی نیست جز شدت ایمان تو و ایثار و گذشت تو در راه اسلام و اصلا ایثار و گذشت گویا که با روحیات تو عجین شده است .به هر حال مرا از دعای خیر فراموش نکنید چرا که دعای پدر و مادر در حق فرزند بسیار با اهمیت است و احتمال پذیرفته شدنش بسیار ؛ اما تنها در خواستی که از شما دارم اینست که در شهادت من چنان کنید که شایسته ی پدر و مادر یک شهید مسلمان است .از زندگی مسلمانان صدر اسلام درس بگیریم که چگونه همه گونه مصیبت را تحمل کردند و زبان به اعتراض نگشودند و همواره خدای را شکر کردند. شما باید با صبر خود و سفارش به حق وصبر تجلی استقامت و ایثار در راه خدا باشید خدای را شکر کنید که توانسته اید آنچه را که تحویل شما داده بودند به خوبی نگهداری کنید و کمال وظیفه تان را انجام دهید چرا که شما آنچه کردنی بود کردید هر چند که من لیاقت این را نداشتم که بنده ی خالصی برای خدا باشم .امید وارم که خداوند کریم از تقصیرات من بگذرد و من را در زمره ی شهیدان در راهش به حساب آورد . و شما برادران و خواهران ،می دانم که شهادت من برای شما به هیچ وجه نا گوار نیست و شما را هر چه بیشتر در ادامه راهتان که همان راه اسلام و قرآن است استوارتر میگرداند .شما باید رساننده ی پیام همه ی شهیدان راه خدا باشید به همه ی دنیا .خواهرم هر چند که من لیاقت حسین بودن را ندارم اما تو باید زینب وار بکوشی و تلاش کنی تا پیام خون شهیدان را با اعمال حسنه و با پیگیری راه آنها راه انقلاب اسلامی و گسترش آن در همه ی عالم به جهانیان برسانی. و در آخر همه سفارشی دارم بر همه ی مسلمانان ان اینکه امروز وقت دادن امتحان است امروز وقت آن است که با وارد شدن به معرکه ی حق و باطل توان خود را به بوته ی آزمایش بگذارید و سعی بر متلاشی کردن همه ی قدرت های استکباری جهان داشته باشید ،چه که امروز زمینه ی آن با انقلاب اسلامی ایران فراهم شده است و این کار فقط عزمی راسخ می خواهد که از آن مردان خداست پس راه خدا را پیش بگیرید و در این مسیر چنگ به دامان ائمه اطهار بزنید واز نائبان آنها روحانیت بیدار و مسئول پیروی کنید وهمواره پشتیبان نمونه و اسوه ی اسلام کامل در عصرمان یعنی امام امت خمینی بزرگ باشیم که این تنها راه نجات است . والسلام علیرضا زمان 1360/11/27شوش.

خاطرات و روایات

خاطره‌ای ثبت نشده است.