علی رضا حاج رضایی
زندگینامه شهید
زندگی نامه از زبان همسر ایشان از همان کودکی فردی کنجکاو، باهوش، زرنگ و متکی به خود بوده است، به طوری که دوران تحصیل خود را در سعی و کوشش و جدیت و علاقه فراوان به درس و فراگیری علوم سپری می کند و طبق گفته پدرشان هیچ گونه مزاحمتی در این رابطه برای خانواده نداشته اند. بدون این که تکلیفی از ایشان خواسته شود خودشان به امور درسی و شخصی خود رسیدگی می کردند که این ویژگی بارز (خودجوشی) علی رضا را در خانواده نمونه کرده بود. رفتار متین و باوقار دوران نوجوانی و جوانی شخصیت علی رضا را شکل بیش تری می داد که نوبت انتخاب راه و روش زندگی و مکتب برایش پیش می آید. ایشان با وجود مکتب های دروغین و پررونق روزگار طاغوت که رواج بسیاری نیز در میان جوانان داشت مکتب اصیل اسلام را انتخاب و پی به حقانیت این دین مبین می برد، سپس تمام برنامه های زندگی خود را مطابق با قوانین این دین کرده و عمده فعالیت های خویش را در این زمینه شروع می کند. ایشان پس از انتخاب دین اسلام، خود را واقعا تسلیم حق و معبود و مکتب ساخت به طوری که تمام زندگی و وقت خود را وقف اسلام نمود. در زمان طاغوت آن دوران خفقان و ترس که کمتر کسی جرات می کرد علیه رژیم صحبتی داشته باشد، ایشان در سر کلاس درس علاو بر ریاضی، درس زندگی و مبارزه علیه ظلم و ستم را نیز به شاگردانش می آموختند. به دنبال این روشنگری ها از طرف ساواک احضار و مدتی زندانی می شود که پس از تهدیدهای فراوان آزاد شده و مجددا مبارزه خود را علیه رژیم در خط انقلاب و امام ادامه می دهد چرا که مسئله ولایت فقیه و پیرو رهبر بودن شاید برای خیلی ها بعد از انقلاب به صورت علنی مطرح می شود ولی علیرضا از همان موقعی که قدم در راه گذاشت معتقد به این اصل مهم بود. همان طور که بارها گفته بود این مبارزه با چنین رهبر و امام و پیشوایی انقلابی عظیم را پیش خواهد آورد و می گفت که ان شاء الله طاغوت سرنگون شده و مملکت از چنگ ظالمان رها شده و حکومت اسلامی تشکیل می گردد. این بود که تمام سعی و کوسش خود را در راه تحقق این اهداف چه در کلاس و چه در خانه و چه در جامعه شروع کرد بود و همان طوری که در قبل یادآور شدیم به دنبال روشنگری هایش در میان شاگردان و دوستانش چند بار راهی ساواک شده ولی هم چنان استوار در راه خود قدم برمی داشت. در این رابطه صحبت ها و اعلامیه های امام را جمع آوری و پس از تکثیر، آن ها را در اختیار دوستان و شاگردان و مردم قرار می داد. شب هایی می گذشت که ایشان تا نیمه های شب و یا تا صبح مشغول کپی و تکثیر اعلامیه ها و نوارهای سخنرانی امام بود. هم چنین در شرایطی که داشتن رساله امام این مرجع عالی قدر جرم محسوب می شد ایشان نه تنها رساله امام را در منزل نگهداری می کردند بلکه مسائل و مطالبی از رساله را که مورد سوال و نیاز مردم بود را با دست کپی می کرد و در اختیار دوستان و شاگردان و مردم قرار می دادند و به این ترتیب با شرکت در تمام راهپیمایی ها، تظاهرات ها و .... همراهی خود را از انقلاب اعلام می کرد و با این که از طرف ساواک تهدید شده بود ولی هیچ گاه ترس به دل راه نمی دادند و با توکل به خداوند در تمام مراحل انقلاب فعالانه شرکت می کردند. حق را هر کجا موقعیتی پیش می آمد می گفت. همیشه فعالانه و به طور مستمر در جلساتی که برای برپایی تظاهرات، برنامه ریزی هایی در این جهت هماهنگ نمودن فعالیت ها در دانشگاه و .... تشکیل می شد، شرکت می کردند. تقریبا در تمام تظاهرات و راهپیمایی های عظیمی که در قم این شهر خون و قیام تشکیل می شد، شرکت می کردند. صبح زود به قم رفته و پس از انجام راهپیمایی و تظاهرات، نیمه شب به تهران برمی گشتند و هر وقت که سالم از تظاهراتی از قبیل کشتار قم، ۱۷ شهریور و ... برمی گشتند اظهار ناراحتی می کردند که چرا من جزء این خیل شهیدان انقلاب اسلامی نمی شوم و همیشه این مسئله را وجود ناخالصی در خود می دانستند و می گفتند: چون ناخالصی دارم و هنوز پاک نشده ام خداوند مرا انتخاب نمی کند و همیشه درصدد رفع این مانع و سد بودند. همیشه مردم را بر خود و خانواده خود ترجیح می داد و قبل از این که به فکر رفع حاجات و مشکلات خود باشد بیش تر درصدد کمک به مردم محروم و محتاج بود و اگر تشخیص می دادند کسی به کمک مادی یا معنوی احتیاج دارد تا آن جایی که نیرو و وسع داشت در رفع آن مشکلات تلاش می کرد، چون معتقد بود که اگر انسان درصدد رفع حوائج مادی و معنوی اشخاص برآید خداوند نیز در مقابل حوائج دنیا و آخرت او را برآورده می کند و همیشه می گفتند: برای من ننگ است که خود و خانواده ام در راحتی و آسایش باشد و دیگران محتاج. همیشه در مقابل پدر و مادر متواضع بود. رفتارش توام با متانت و وقار و احترام بود. سعی می کرد که آیه "بالوالدین احسانا" را در زندگی و برخوردهایش با پدر و مادر رعایت کند به طوری که مادرشان پس از دیدن جنازه اعتراف کردند که چون علیرضا همیشه با من محترمانه برخورد می کرد من هم با احترام پیش جنازه اش می روم. در زندگی بسیار صبور و بردبار بودند و در مقابل سختی ها و مشکلات زندگی تحمل بسیار داشتند و در اختلاف عقاید و سلیقه ها بسیار متین و صبور بودند و رفتاری در خور خودشان داشتند و همه اختلاف ها و مسائل را با آن چه خواست خداوند بود حل می کرد. تأکید فراوان داشتند که تمام اختلاف ها و مشکلات در رابطه با اسلام و قوانین آن حل و فصل شود به طوری که حتی از اختلاف ها و برخوردهای جزئی خانوادگی نیز سرسری و بی تفاوت نمی گذشت و سعی می کرد آن را از ریشه و با درمان های صحیحی که مکتبش ارائه کرده است حل بکند. در برخورد با فرزندانش بسیار دقت می کرد و معتقد بود که فرزندان اخلاق و تربیت واقعی را در خانواده و از اطرافیان از جمله پدر و مادر کسب می کنند و اگر بنیان شخصیت آن ها در خانواده صحیح باشد دیگر ترس و واهمه ای در تربیت فرزندان باقی نمی ماند زیرا فرزندان می توانند با تربیت صحیح و اسلامی در خانواده در مقابل دیگر انحراف ها و بدآموزی های تربیتی و اخلاقی مصون و محفوظ باشند اگر چه نمی توان اثرهای محیط را نفی کرد ولی در مقابل سد تربیت خانوادگی صحیح تقریبا کم اثر یا بی اثر می شود. با فرزندانش از همان دوران کودکی شان با احترام برخورد می کرد و به آنان شخصیت می داد و در خرید وسایل شخصی آن ها از جمله اسباب بازی، لباس، کفش و .... با آن ها مشورت می کرد و نظر آن ها را نیز ترتیب اثر می داد به طوری که پس از راهنمای های لازم فرزندانش را در انتخاب آزاد می گذاشتند که آن چه را مورد سلیقه شان هست تهیه کنند. در مقابل خواسته های غیر منطقی کودکانش برخوردی منطقی و صحیح می کردند به طوری که نه تنها ایجاد عقده و حقارت در آن ها نمی کرد بلکه باعث می شد بچه ها واقع بین بشوند. یعنی با استدلال و دلیل هایی به زبان خودشان آن ها را قانع می کرد و در مقام پدری، معلم نیز برای آن ها بود. تمام برخوردهایش بر اساس خواست خداوند بود. مسئله احساس و عاطفه نیز به طریق صحیحی که خلاف رضای خداوند نباشد در ایشان وجود داشت. ایشان تنها همسر نبود بلکه معلم، مربی، هدایت کننده من در سراسر زندگی مشترک مان بودند. رابطه ها و برخوردهای بین ما طبق خواسته آقای رضایی بر اساس خواست خداوند و در چارچوب قوانین اسلام بود و تأکید فراوان داشتند که کلا برنامه زندگی مان طبق دستورات متعالی قرآن و برنامه های انسان ساز آن باشد که به خاطر این عقیده نیز شروع زندگی و حتی اولین هدیه ای که به من دادند با قرآن و تمسک به آن بود. ایشان با وجود تمام مسئولیت های اجتماعی که بر عهده شان بود هیچ گاه نمی گذاشتند آن مسئولیت های اجتماعی در مسئولیت های خانوادگی شان تأثیر بگذارد به طوری اگر کمترین فرصتی پیدا می کردند به دیدار اقوام رفته و صله رحم را به جا می آورد. فرزندانش را به گردش می برد و بالاخره طوری برنامه ریزی می کردند که می توانستند هر دو مسئولیت را به خوبی انجام دهند به طوری که می بینیم مسئولیت و دین خود را نسبت به انقلاب و خون شهیدان، امام، جامعه، به نحو احسن انجام دادند (یعنی همان شرکت آگاهانه در جنگ حق علیه باطل به نیت پیروزی و رسیدن به کربلا که در این میان به ندای حق در جهت هجرت به دنیای باقی لبیک گفتند). در تمام دوران زندگی توکل زیادی به خداوند داشتند و تنها ناراحتی من در مقابل شهادت آقای رضایی نه به خاطر شهادت ایشان بلکه به خاطر از دست دادن معلم و مربی و هدایت کننده ام بود به همین خاطر اولین عکس العمل من هم در مقابل شهادت ایشان گزاردن نماز شکر و صبر بود که به این ترتیب از خداوند خواستم تا در مقابل فقدان این مربی و معلم و پدر فرزندانم استمداد و کمک و یاریم نماید.
وصیتنامه شهید
وصیت نامه شهید علی رضا حاج رضایی
علی رضا حاج رضایی دانشگاه : علم و صنعت تهران مقطع تحصیلی : کارشناسی رشته تحصیلی : مهندسی صنایع مکان تولد : تهران (تهران بزرگ) تاریخ شهادت : 1362 مکان شهادت : جزیره مجنون عملیات : خیبر زندگی نامه خاطرات وصیت نامه آثار نامه اسناد شهید عکس صوت و فیلم وصیت نامه شهید علی رضا حاج رضایی بسم الله الرحمن الرحیم شکر پروردگارم را که هستیم بخشید و در جهت کمالات خویش هدایتم نمود هر چند اغلب اوقات عمرم را به پیروی از نفسم گذراندم اما مربی بزرگم به حال خود رهایم نکرد و هر بار توسط منذرین درونی و بیرونی از سقوط به ورطه غفلت محض و دائمی مصونم داشت و در عین بی لیاقتی ام زحمات واسعه اش را شامل حالم نمود و نعمات عالیه اش را ارزانیم داشت و نهایتا به طریق اعلای خود رهنمودم گشت و به دفاع از احکام آسمانی و مقدس اسلام مفتخر و معتبرم گردانید. خدایم را شاهد می گیرم که تنها برای رضای او و بر اساس تکلیفی که بر خود احساس کردم به میدان جهاد آمدم و هیچ کاری را با ارزش تر و اولی بر پیکار با خصم نیافتم . امروز که پس از قرن ها خون مطهر و مقدس اباعبدالله (ع) جوشش دوباره یافته و مسلمین زیر علم فرزند غیور حسین (ع) قد برافراشته اند و سیلی به صورت غرب جنایتکار و شرق تجاوزگر و مزدوران آنان در منطقه زده اند دشمن دون پی برده است که این بار دیگر در مقابل شورشی ساده و زودگذر قرار ندارد، بلکه مواجه است با خروش بنیان کنی که ریشه در خون، شرف، انسانیت و ربوبیت دارد. دشمن پی برده که پایه های امپراطوری فاسد و ننگینش در معرض سقوط و ویرانی است، به همین دلیل است که می بینیم دندان تیز کرده و شقاوت و وقاحت را به حدی رسانده است که قوانین باطل و ظالمانه خود را نیز زیر پای می گذارد و دیگر نه از حقوق ضد بشرش در برابر جنایت جانیان مزدورش دفاع می کند و نه از قوانین فروش اسلحه، که اینک غرب و شرق شیطان سلاح های استراتژیک به مزدور بعثی خود تحویل می دهند و پیرمردان، کودکان و زنان مظلوم ما را به هلاکت می افکنند. و دور نیست که چنگال خونین خود را به جرم آن که می خواهیم انسان باشیم، شرافتمندانه زندگی کنیم و با خدا باشیم بلاواسطه به سوی حلقوم کودکان و زنان ما دراز کند اما زهی خیال باطل، پیروان خمینی عزیز آن چنان دلاورانه، مصمم، غیور و مومن و مطمئن در صحنه حاضر شده اند که هر غرش آنان دشمن بزدل را به ورطه وحشت و هلاکت خواهد افکند و بد نیست که متذکر شوم این سطور را در حالی می نگارم که در میان شیر بچگان و شیر مردان بسیجی نشسته ام که متاسفانه از وصف احوال متعالی آنان عاجزم. و به بازماندگان در شهر بگویم که اگر عذر کاملا موجهی در پیشگاه الله ندارید پس بپاخیزید و رو به سوی جبهه آرید که مسامحه و طفره رفتن از واجبات قلوب را تیره و انسان را به ضلالت و گمراهی نزدیک و از رحمان بیکران الهی دور می سازد و هشدارتان می دهم که مبادا مشمول این سخن خداوند گردید که: «فَرِحَ الْمُخَلَّفُونَ بِمَقْعَدِهِمْ خِلَافَ رَسُولِ اللَّهِ وَکَرِهُوا أَن یُجَاهِدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَقَالُوا لَا تَنفِرُوا فِی الْحَرِّ قُلْ نَارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرًّا لَّوْ کَانُوا یَفْقَهُونَ فَلْیَضْحَکُوا قَلِیلًا وَلْیَبْکُوا کَثِیرًا جَزَاءً بِمَا کَانُوا یَکْسِبُونَ.» «آن هایی که خوشحالند که از حکم جهاد در رکاب رسول خدا تخلف ورزیدند و مجاهده به مال و جانشان در راه خدا بر آنان سخت ناگوار بود و مومنان را هم از جهاد منع کرده و به آن ها می گفتند شما در این هوای سوزان از وطن خود بیرون نروید آنان را بگو که آتش دوزخ بسیار سوزان تر از این هواست اگر می فهمیدند، اکنون آن ها باید خنده کم و گریه بسیار کنند که به مجازات سخت اعمال خود خواهند رسید.» و اگر در شتافتن به جبهه ها اهمال کردیم خدای ناکرده فردا صدای غرش توپ های دشمن را بایستی در دروازه شهرمان بشنویم و هیهات من الذله. و به عزیزانم، برادران و خواهران مسلمان بشارت می دهم که اینک درهای رحمت الهی بیش از آن چه در تصور آید گشوده و فراخ گشته و شامل حال آنانی است که در هر سنگری، اداره،کارخانه، مزرعه، شهر، روستا، مدرسه، خانه و ... به نیت خدمت به اسلام صبر پیشه کرده و زحمت می کشند، پس ای برادران و خواهران نیت هایتان را برای خدا خالص کنید که اجر خدا عظیم است. خدای را شکرگزارید که پیشوای ضلالت و گمراهی را هلاک و رهرو راه نور را امام مان قرار داد، جهت طول عمر آن بزرگوار دعا کنید که درهای رحمت الهی به واسطه وجود مبارک او برویمان باز شده است و ایثارگری شهدای ارجمند انقلاب که خونشان را به پای نهال جمهوری اسلامی ریختند فراموش نکنید که هر چه داریم از خون آن هاست و به رزمندگان راه ایمان کمک و دعا کنید که پیروزی کامل حق بر باطل خیلی نزدیک شده و گویا صدای قدم های مبارک صاحب و مولایمان مهدی (عج) سنگین و استوار به گوش می رسد! آقا دارد می آید، آه اگر بدانید تشریف فرمائی آن پیشوا و منجی جهانیان، روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداه چقدر با شکوه خواهد بود و چه شور و غوغا و ولوله ای در میان مستضعفان جهان به پا خواهد کرد و صالحان و مستضعفان جهان را حاکم بر بشریت خواهد نمود که خدا فرموده: «وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ» خداوند وعده فرمود به کسانی از شما که ایمان آورده و عمل صالح انجام دادند در روی زمین خلافت دهد. (آیه ۵۵ سوره نور) اما خطاب به پدر و مادر عزیزم، برادران و خواهرانم؛ عزیزانم نور ایمان را بیش از پیش در دل هایتان روشن گردانید و عشق به پیامبر اکرم (ص) و اهل بیت علیهم السلام را هر چه عمیق تر در قلوب تان پرورش دهید که همین عشق موجب نجات و فلاح خواهد بود و پیروی از رهبری عظیم الشأن و تقویت انقلاب را هر چه بیش تر و خالصانه تر پیشه خود سازید. پدر و مادر عزیزم من در دوران حیات خیر و منفعتی برای شما نداشته ام و آن چه از من به شما رسیده زحمت و آزار بوده که از این طریق تقاضای عفو و حلالیت می کنم. از برادران و خواهرانم و کلیه دوستان و آشنایان طلب عفو و بخشش دارم. همسر عزیزم، دوران زندگی مشترکمان جزو بهترین سال های عمرم بود، فضائی که در خانه برایم ساختی مایه کمالم شد و به تلافی آن همه محبت و پاکی تو ان شاء الله به اذن خدا شفیعت خواهم شد. در غیاب من تمام همت و تلاشت را وقف تربیت مقداد و سلمان، عزیزان از جان بهترم کن، فقدان پدر برای آنان بدون تردید سخت و جانگذاز خواهد بود و بار مسئولیت تو به همین مقیاس سنگین و خطیر، از خدای متعال توفیقت را بیش از هر چیزی مسئلت دارم. مقداد عزیزم، سلمان عزیزم: در میان فامیل و خانواده ام شما را بیش از هر کس و بیش از جانم دوست داشته و دارم، فکر نکنید جدا شدن از شما برایم کار آسانی بوده است بلکه بیش از همه به فکر شما دلبندانم بوده ام اما دفاع از اسلام و اطاعت فرمان خدا مافوق هر کار و هر چیزی است. اگر چه بر طبق وعده خدا پس از شهادت زنده خواهم بود و به شما سرکشی خواهم نمود اما منتظر می مانم تا در بهشت خدا در آغوشتان بفشارم و دوران فراغ شما را در زندگی دنیا، تلافی نمایم، پس بابا در انتظار شماست و شرط دیدار و ملاقات شما این است که زندگی تان برای خدا باشد و در آن چه که عمل می کنید رضای او را ملاک قرار دهید. اهداف من در تربیت شما این بود که انسان هایی مومن، متقی، نیکوکار و ممتاز گردید و من مطمئنم که شما خود در این جهت تمام توانتان را به کار خواهید گرفت و قلب مرا از خودتان خشنود می نمائید. پدر مهربانم، همسر عزیزم و برادر گرامیم، آقا رضا را قیم و وصی خود قرار می دهم و تقاضا دارم پس از من به دقت امور لازم را به جای آورند: 1- در تربیت هر چه بهتر و صحیح تر فرزندانم بکوشید. ۲- حداکثر 4 سال نماز و روزه بدهکارم. نام نام خانوادگی نشانی پست الکترونیکی متن
گالری تصاویر
خاطرات و روایات
خاطرهای ثبت نشده است.
دلنوشتهای ثبت نشده است.
افزودن دلنوشته جدید