مجتبی نظری عارف
زندگینامه شهید
شهید مجتبی نظری عارف مرداد ماه سال ۱۳۴۱ در خانواده ی مذهبی و متدین دیده به جهان گشود از کودکی بسیار باهوش و نترس بود. فرزند اول خانواده بود، تحصیلات خود را تا اخذ مدرک دیپلم در رشته ی مکانیک در هنرستان ادامه داد از همان سال های نخستین آغاز مبارزات برعلیه رژیم شاه در تمام تظاهرات شرکت می کرد تا این که انقلاب به پیروزی رسید. شهید نظری عارف در سال ۱۳۵۸ دیپلم گرفت پس از آن در کمیته ی انقلاب اسلامی عضو افتخاری گردید و بعد به وزارت کشور رفت در اولین دوره ی برگزاری کنکور دانشگاه ها شرکت نمود و در رشته ی مکانیک دانشگاه صنعتی شریف پذیرفته شد. در مهر ماه ۱۳۶۳ راهی دانشگاه شد در ضمن تحصیل به عضوت سپاه پاسداران در آمد و در پایگاه امام حسین (ع) مشغول فعالیت گردید. وی در سپاه مسئول تبلیغات بودند بعد از اتمام دوره ی پایگان به عنوان پاسدار برای حفاظت از مجلس شورای اسلامی منصوب شد و از آن جا عازم جبهه گردید به دلیل حضور مداوم در جبهه یک سال دانشگاه نرفت در این مدت دوبار به سختی مجروح شد که یک بار آن در اثر اصابت گلوله به بازوی او و خروج آن از سمت دیگر بازویش بود بعد از این یک سال به دانشگاه رفت ولی در تمام حمله ها شرکت می کرد جبهه ها را به دانشگاه مقدم می دانست هنگامی که شروع حمله ها را از رادیو می شنید از شوق شتافتن به کربلای جبهه ها درس را رها می کند و عازم می شود شهید نظری عارف هیچ گاه ندای حسین زمان خود را بی پاسخ نمی گذاشت در هر زمان لبیک می گفت و آن را با هیچ چیز برابر نمی دانست و سرانجام این پیمان ازلی با حسین (ع) را با خون خود امضا نمود. در زمانی که در سپاه مشغول تبلیغات بود در روزنامه ی اصحاب انقلاب مقاله می نوشت. چهار یا پنج ماه پیش از شهادتش به عضویت این مجله در آمده بود هم کارانش می گفتند بیشتر او را متبسم می دیدی تیز هوش و حاضر جواب بود معروف یود که پیگیر است و کارهای نشدنی را انجام می دهد. وی که در سال ۶۱ اعزام یه جبهه های نبرد شده بود در سال ۶۴ با خانم زهره محمد علی ازدواج نمود که ثمره ی یک سال و نیم زندگی مشترک ایشان تنها یک پسر بود که از وی به یادگار مانده است دست نوشته هایش را که ورق بزنی تاثیر وقایع قبل و بعد از عاشورای حسین(ع) را در آن به وضوح می یابی می بینی که شهید مجتبی خیلی کم خندیده! تعجب نکنید، او همیشه داغ دار مصیبتی بود که پیامبر(ص) فاطمه کبری و علی مرتضی و همه ی عرش زمین و آسمان برای آن تا ابد می گریند. این غم جان سوز در همه ی دوران زندگی شان کینه و نفرت عظیمی از یزیدیان زمان در قلبش به وجود می آورد ظلم و ستم یزیدیان ظالم حاکم برعراق و استکبار شرق و غرب و مرتجعین بر قلب داغ دار وی داغی اضافه تر می گذاشته به همین دلیل است که با این که در رشته ای مناسب در دانشگاه مسغول تحصیل بوده با کوچک ترین اشاره ی مسئولین و با بینشی که در مشکلات کشور داشت درس و مشق خانه و خانواده و همه چیز را رها می کرد و در اوج عظمت سراسیمه به سوی میدان های حق می شتافت و تو دویدن ا را با شور و شتاب و اشتیاق به سوی یگانه محبوب ازلیش به سوی حق، به سوی حسین، به روشنی می بینی. شهید مجتبی علاقه ی فراوانی به حضرت علی اکبر داشت در نوشته هایش، مرثیه هایی که نوشته به طور عمده یا از زبان سیدالشهدا ر باره ی حضرت علی اکبر (ع) یا از زبان خود حضرت سخن گفته است. شهید عارفی پس از ازدواج چند بار جبهه رفت تا این که کربلای ۵ شروع شد. آن موقع امتحان ترم بود پس از این که دو درس را امتحان داد به جبهه رفت ( در تاریخ ۲۵/۱۰/۶۵) یک روز بعد نامه ای به مادرش نوشت و از همه خداحافظی کرد آن زمان ۲۴ ساله بود و دانشجوی سال سوم مکانیک دانشگاه شریف نزدیک یک سال بود که ازدواج کرده بود. شهید مجتبی در تاریخ ۸/۱۱/۶۵ در عملیات کربلای ۵ در منطقه ی شلمچه با اصابت تیر به قلبش به ندای حق لبیک گفت و شربت شهادت نوشید و به فیض عظیم شهادت نائل آمد.
وصیتنامه شهید
وصیت نامه شهید مجتبی نظری عارف
تاریخ: 1362/12/03
وصیت نامه شهید مجتبی نظری عارف تاریخ : 1362/12/03 بسمه تعالی در این زمان که این چند جمله را می نویسیم می دانم که چه می کنم و برای چه قبل از همه چیز چند صحبت برای پدر و مادر دارم اگر من را خدا خواست و رفتم خواهش می کنم که کسی را مسئول و مقصر رفتن من ندانید چون که من خودم با اصرار زیاد به خط رفتم و آرزویم در شهادت بود و به عشق رسیدن به لقاءخدا که از همه چیز بیشتر دوستش دارم و از او خواستم که مرا ببرد و برد هیچ تقصیری متوجه هیچ کس نیست و از شما انتظار دارم که به این عروج صبر داشته باشید، چون صبر شما هم برای خودتان صواب دارد هم برای من پس نه صواب خود و نه مرا ضایع کنید و شما هم مثل تمامی خانواده های شهدا صبر داشته باشید و تحمل کنید به قول یکی از برادران ما می رویم تا خط امام باقی بماند و تا راهیان راه را بشناسند و خون شهدا چراغ راه آنان باشد پس از ما خط امام خود را رها نکنید که صلاح شما در آن است خدا را شکر می کنم که از مال دنیا چیزی نداشتم که مانع رفتن من به سوی او باشد اما همین اندک هم هیچ میلی به آن ندارم و فقط برای امرار معاش از آن استفاده می کردم هشت هزار تومان از ... طلب دارم که هر وقت داشت بدهد و اگر گرفتید همه را خرج فقرا کنید اگر هم پولی به کسی بدهکار یودم دهید و اگر پول ماند با بقیه برایم دو سال نماز و ۳ سال روزه بخرید تا دیگر حقی بر گردن من نباشد. هرکس که حقی برگردن من دارد از او استدعا کنید که ببخشد و من هم هر کس که حقی بر گردنش دارم می بخشم. والسلام 1362/12/03
گالری تصاویر
خاطرات و روایات
خاطرهای ثبت نشده است.
دلنوشتهای ثبت نشده است.
افزودن دلنوشته جدید