شهید علی رضا محمدی اشرف ابدی
شهید

علی رضا محمدی اشرف ابدی

نام پدر: جلیل
دانشگاه: دانشکده فنی و حرفه ای انقلاب اسلامی تهران
مقطع: کارشناسی ارشد
رشته: برق(قدرت)
تولد: تهران
تاریخ تولد: 1343/03/14
تاریخ شهادت: 1365/01/22
محل شهادت: فاو — فاو
عملیات: والفجر 8
خواندن به زبان:

زندگینامه شهید

شهید علی رضا محمدی اشرف آبادی در پانزدهم خرداد سال 1343 در تهران دیده به جهان گشود. او فرزند چهارم خانواده بود و دو خواهر و یک برادر بزرگ تر از خود داشت. به علت فرزند کوچک خانواده بودن همیشه مورد محبت و توجه افراد خانواده قرار داشت. این امر در زندگی او تأثیر مثبت و خوبی داشت. به طوری که از احساسات و عواطفی رقیق برخوردار بود و همیشه با حداکثر توان سعی می کرد مشکلات زندگی اطرافیان را برطرف کند. در خرداد ماه 1362 موفق به اخذ دیپلم از هنرستان شهید باهنر (ایران تکنیک سابق) شد. در همان سال نیز در بسیج مسجد الهادی در پایگاه فلق ثبت نام کرد و عضو بسیج شد. بعد از گذراندن دوران تحصیل، دانشجوی برق دانشگاه شهید رجائی شد. برای مقطع کارشناسی ارشد از موفقیت در آزمون ورودی شرکت کرده و دانشکده انقلاب اسلامی پذیرفته شد. در رشته الکترونیک – قدرت مشغول به تحصیل شد. با شروع جنگ در حالی که از فعالان بسیج مسجد محل بود در اسفند ماه سال 1364 از طرف دانشگاه و از طریق سپاه پاسداران، به جبهه نبرد حق علیه باطل شتافت و در عملیات خیبر جزیره مجنون شرکت کرد. بعد از پایان مأموریت و آمدن به تهران به طور کلی افکار و رفتارش عوض شد. مرتب می گفت: شرط انسانیت نیست ما در شهر بگردیم و درس بخوانیم در حالی که دیگران برای دفاع از اسلام در خاک و خون می غلتند. لذا در پاییز سال 1364 از دانشگاه با پرداخت غرامت مالی انصراف داد. رسماً به صورت پاسدار به جبهه اعزام شد و مسئولیت جنگ های شیمیایی در گردان حبیب را عهده دار شد. بعد از چهار ماه خدمت در عملیات وافجر 8 روز جمعه ساعت 10:30 صبح 22 فروردین 1365 در منطقه خاکریزهای کارخانه نمک به وسیله توپ مستقیم دشمن به شهادت رسید. پیکر پاک این شهید در بهشت زهرای تهران و در قطعه 53 به خاک سپرده شد. او چنان در بین دوستانش مورد توجه بود که بعد از شهادت وی بسیاری از دوستانش برای انتقام خون او از صدامیان کافر به جبهه رفتند. شهید علی رضا همیشه در مراسم نماز جمعه و دعای کمیل و توسل شرکت می کرد. اغلب روزهای دوشنبه و پنجشنبه را در هفته روزه می گرفت. در نماز سجده را بسیار طولانی می کرد و به همین سبب همرزمان او لقب سجاد را به او داده بودند. سجاده و جانماز مخصوصی که برای نماز جمعه ها از آن ها استفاده می کرد هنوز به صورت دست نخورده باقی مانده است. زیرا آخرین بار خودش آن را تا کرد. کتاب دعا و قرآن کوچکی را که همیشه همراهش بود هنوز موجود است. از فعالیت های مذهبی و اجتماعی شهید می توان به عضویت در بسیج دانشجویی دانشکده انقلاب اسلامی و مسجد الهادی و همچنین عضویت در سپاه پاسداران اشاره کرد. در عملیات خیبر، مسئول تدارکات یکی از گردان های عمل کننده بود. در عملیات والفجر مسئول ش.م.ر گردان حبیب بن مظاهر بود و در همان گردان به شهادت رسید.

وصیت‌نامه شهید

وصیت نامه شهید علی رضا محمدی اشرف آبادی
تاریخ: 1364/11/13

وصیت نامه شهید علی رضا محمدی اشرف آبادی تاریخ : 1364/11/13 بسم الله الرحمن الرحیم «وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْیَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ» به نام حق و به نام حقی که با لبۀ تیز تیغ خود بر گردن ستمگران و ظالمان فرو بیاید و ار نعمت هستی ساقطشان می سازد. یا الله می ترسم آن طوری که غلام بایستی باید در مقابل اربابش ادای وظیفه کند نکرده باشم «که نکرده ام» و حق غلامی را ادا نکرده ام. ترسم از آن است که نکند بر اثر سنگینی گناهانم نتوانم سبک شوم و به سویت پرواز کنم و از زمره کسانی باشم که از یاد و آیات تو غافل نیستند. یا الله از آن واهمه دارم که نکند در مقابل دشمن بترسم و پاهایم بلرزد و جزء سربازان تو قرار نگیرم. «اَللّهُمَّ اجْعَلْنِی مِنْ جُنْدِکَ هُمُ الْغَالِبُونَ» معبودا من چطور می توانم زنده باشم و نفس بکشم در حالی که دوستانم پر کشیده اند و به سوی تو آمده اند و آن ها را فراخوانده ای. محمد ملکی، کاظم کاوه و بقیه دوستان شهیدم. خدایا بار پروردگارا! من رفیق نیمه راه شده ام یا آن ها، که مسلماً من، چون خودت فرمودی «کُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَهُ الْمَوْتِ». خدایا! چه خوب رضایتت را دیدم که در جبهه حق علیه باطل بیایم و اگر رضای تو در شهید شدنم است مرا ببر و اگر رضایت تو در ماندنم است مرا نگهدار و متوجه ام باش. این متن وصیت نامه من علی رضا محمدی می باشد که در تاریخ 13/ 11/ 1364 دارم می نویسم. نمی دانم که چه بگویم. چراکه گفتنی ها را گفتند و نوشتند و رفتند. به هر حال پدر و مادر عزیزم امیدوارم که مرا حلال کنید و از خواهرها و برادرم می خواهم که زیاد ناراحتی نکنند. همین طور از پدر و مادرم چراکه ناله و زاری شما فقط دشمنان را شاد می کند. محمد جان امانتی نظام را هم فراموش مکن و در صورت امکان تمام نماز ها و روزه هایم را برایم ادا کنید. چراکه می ترسم هیچ یک از نماز ها و روزه هایم قبول نشده باشد. سخنی هم با دوستانم دارم. البته کوچک تر از آن هستم که بخواهم نصیحتی به شما بکنم. ولی از شما می خواهم که با یکدیگر مهربان باشید و در مورد مسائل کوچک اختلاف پیش نیاورید. امام عزیز را فراموش نکنید. نکند از بی توجهان اهل کوفه بشویم و دیگر حرفی ندارم. فقط از همه شما می خواهم مرا حلال کنید و برایم دعا کنید. چرا که به خدا قسم نیاز شدیدی به دعاهای همه شما دارم. به همه بگویید من هم در حق خودم از دو نفر نخواهم گذشت. اول کسی که بگوید این جوانان نمی دانند برای چه به جبهه می روند و دوم کسی که به رهبریت این جوانان و این ملت توهینی بکند و در روز جزا از این دست افراد شاکی خواهم بود.... والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته علی رضا محمدی

خاطرات و روایات

خاطره‌ای ثبت نشده است.