محمود(غلامرضا) رمضان زاده
زندگینامه شهید
شهید غلامرضا (محمود) رمضان زاده در سال 1346 در تهران به دنیا آمد. و در خانواده ای مذهبی و سنتی پرورش یافت. پس از طی کردن دوران کودکی، دوران تحصیلات ابتدایی را در دبستان راه دانش و دوران راهنمایی و دبیرستان را در مدرسه راهنمایی و دبیرستان مفید گذراند. 11 ساله بود که انقلاب به ثمر رسید. درسن 14 سالگی به عضویت مرکز بسیج کانون توحید(مسجد پرچم) درآمد و بطور فعال،همراه با دوستانش به عنوان یک بسیجی فعالیت های محوله را انجام می داد و از طرفی در دبیرستان مفید نیز با عضویت در انجمن اسلامی،فعالیت های فوق العاده ی خود را دنبال می کرد.از نظر تحصیلات همواره شاگرد خوب و درس خوانی بود . در تابستان 65 در منطقه فاو در کنکور شرکت کرد و در رشته ی عمران و آبیاری دانشکده علم و صنعت قبول شد ولی هرگز در کلاس های درس دانشکده شرکت نکرد چون پس از شرکت مکرر در کلاس های درس جبهه به جایگاه ابدیش شتافت. برای اولین بار زمستان 64 در عملیات والفجر 8 شرکت کرد که به علت مجروح شدن از ناحیه دست چپ به تهران بازگشت و مجددا در تابستان 65 به علت ضربه ی وارده به شکم به تهران بازگشت و پس طی دوره درمان به مجددا عازم جبهه شدو پس از شرکت در عملیات کربلای یک در مهران از ناحیه ساق پای چپ مجروح شد و در مهرماه 65 به تهران بازگشت و در اواخر آبان در حالیکه هنوز جراحت پایش کاملا خوب نشده بود به جبهه برگشت و پس از عملیات کربلای 4 در روز سوم عملیات کربلای 5 در منطقه شلمچه در تاریخ 65/10/21 به مقام رفیع شهادت نائل آمد
وصیتنامه شهید
وصیت نامه شهید محمود رمضان زاده
تاریخ: 1365/04/06
وصیت نامه شهید محمود رمضان زاده تاریخ : 1365/04/06 بسم الله الرحمن الرحیم سلام و درود به پیشگاه منجی عالم بشریت حضرت حجه ابن الحسن العسکری (عج) و نائب بر حق ایشان حضرت امام امت (دامت برکاته) و سلام بر شهیدان و سرور و مولایمان، آقا اباعبدالله الحسین (ع) که همگی مان بر خط سرخ خونین ایشان اقتدا کرده ایم و در انتهای این راه با اهدای خون، خودمان را به قافله شهدا می رسانیم. خدمت مادر عزیزم سلام عرض می کنم. مادر! ان شاء الله که سلام گرمم را از فرسنگ ها راه دور و از درون جبهه پذیرا باشی. ان شاء الله که حالت خوب باشد و هیچ گونه ناراحتی نداشته باشی. از این که لطف کردی و نامه ای برایم نوشته ای خیلی ممنون هستم. در نامه اظهار دلتنگی کرده بودی. البته این را بگویم که من شوق دیدار شما را دارم ولی وظیفه حکم می کند که در این جا مانده و به خاطر حفظ اسلام از هر چیزی باید گذشت، اگر چه جان باشد. باید بگویم همان طور که می دانید همه باید دست از جهان فانی بشوئیم و به جهان باقی وارد شویم. در این جا بهترین مسافر، کسی است که به میل خودش و به شوق خودش به دیدار معشوقش توشه را ببندد نه آن کس که او را به زور ببرند و حتی مهلت نکند کوله باری برای سفرش تهیه کند. هر عقل سلیمی می خواهد جزء افراد اول باشد و در این زمان شهادت است که باعث لقاء یار می شود. علما سالیان دراز زحمت می کشند و وقتی از این دنیا می روند آیا موفق شده اند که خود را مورد توجه حق و عنایت حق قرار دهند یا نه؟ اما در این روزها بچه ها با نثار جان خود در راه معشوق خود را به دیدار او موفق می دارند و سعادت ابدی خود را تأمین می کنند. مادر عزیزم! حالا می گویم که چه کنم؟ آیا لذات دنیوی را بر اخروی ترجیح دهم و طالب این دنیا باشم که در دنیا ماندگار بوده و دست به فساد بزنم که این ضلالت است و یا می گویی که برای رضای حق، جان خود را نثار جانانم کنم و مورد محبتش قرار گیرم که سعادت دنیوی و اخروی تأمین است و این همان سعادت است و مسلما مادر سعادت پسرش را می خواهد، نه؟! ... پس مادرم از سر شوق بر جنازه ام اشک بریز چون پسرت سعادتمند شده و از خداوند بخواه که این قربانی را از شما قبول کند. البته می دانم دل کندن از چیزی که سخت دوستش داریم و به آن وابسته ایم سخت است ولی در راه اسلام و به خاطر رضای حق از همه چیز خود باید گذشت. پس مادرم زیاد دلتنگی به خودت راه مده و صبر پیشه کن که ان شاء الله خداوند قبول خواهد کرد. مادرم! از شما عاجزانه می خواهم که حلالم کنی و هر چه بدی از جانب پسر به مادر شده ببخشی و تا می توانی برای پیروزی رزمندگان اسلام و طول عمر امام امت و تعجیل در فرج امام زمان (عج) دعا کن و در دعایت مصر باش، باشد که مورد قبول حق تعالی قرار گیرد. به پدر و خواهران و برادرم و تمامی اهل فامیل سلام برسان و از جانب پسرت از همه آن ها حلالیت طلب کن و بگو که از همه آن ها التماس دعا دارم. از خواهران و برادرم بخواه که فرزندانشان را آن گونه تربیت کنند که خداوند باریتعالی و آقا امام زمان (عج) خشنود و راضی باشد و طوری نباشد که پایمال کننده خون شهدا باشند و آن گونه باشند که از وارثان حقیقی این انقلاب و از دل سوختگان باشند. از پدرم می خواهم که تقوی و صبر را پیشه خود کند و از این که فرزندش را در راه خدا هدیه کرده سربلند و سرافراز باشد و افتخار کند. دیگر صحبتی ندارم و از همه التماس دعای فراوان دارم به امید دیدار در جهان باقی. خداحافظ. خدایا! خدایا! شهادت فرزند خانواده را از ایشان قبول کن و در جوار رحمت خودت قرار بده! الهی آمین! فرزند کوچکتان محمود رمضان زاده. 65/04/06
گالری تصاویر
خاطرات و روایات
خاطرهای ثبت نشده است.
دلنوشتهای ثبت نشده است.
افزودن دلنوشته جدید