حسین علی زارع
زندگینامه شهید
در سال 1347/01/10 و مصادف با بهار و محرم و در شب عاشورا، در سلطان آباد شیراز متولد شد. او که هشتمین فرزند خانواده بود ، با تلاش مداوم پدر کشاورزش، سالهای کودکی را سپری میکند و سپس در مدرسه روستای سلطان آباد، دوره ابتدایی را آغاز میکند. حسینعلی پس از به پایان رساندن سال چهارم ابتدایی در دبستان روستای سلطان آباد، عازم شیراز میشود و به ادامهی تحصیل میپردازد و تحصیلات دورهی راهنمایی را نیز با رتبه و معدل ممتاز به پایان میرساند و به عنوان دانش آموز نخبه و برگزیده در دبیرستان توصیه شیراز پذیرفته میشود و در رشتهی تجربی تحصیل میکند. وی از کودکی با فریضههای نماز و روزه انس گرفته بود و در مسجد وبه جماعت نمازش را به پا میداشت. امام خمینی(ره) را عاشقانه ستایش میکرد و فرمانهای او را با خلوص نیت جامهی عمل میپوشاند و به مطالعهی نهجالبلاغه و کتابهایی از شهیدان مطهری و دستغیب میپرداخت. با آغاز جنگ تحمیلی، در تابستان نخستین سال تحصیل در دبیرستان و در پانزده سالگی به سوی جبهه میشتابد. هنگامی که در جبهه به سر میبرد، پیش از آنکه در خط مقدم جبهه حضور یابد، نیمه شب به یکی از امام زادههای منطقه میرفت و نجوا میکرد. وی پس از آنکه تحصیلات دورهی متوسطه را به پایان میرساند، در آزمون ورودی دانشگاهها شرکت کرده و در رشتهی پزشکی دانشگاه شیراز پذیرفته میشود. او پس از ثبت نام در دانشگاه و پیش از شروع نخستین نیم سال تحصیلی نیز به سوی میدان رزم میرود. اما نیم سال دوم تحصیل را در دانشگاه حضور نداشت چرا که مشغول پیکار و شرکت در عملیات کربلای ۴ بود، که در این عملیات از ناحیهی بازو مجروح میشود. زمانی که اطلاع مییابد زمان عملیات کربلای ۵ نزدیک است، به عنوان آر. پی. جی زن در عملیات شرکت میکند و سرانجام در تاریخ 1365/10/26 جامهی سرخ شهادت را بر تن میکند.
وصیتنامه شهید
وصیت نامه شهید حسینعلی زارع
تاریخ: 1364/11/27
وصیت نامه شهید حسینعلی زارع تاریخ : 1364/11/27 بسم الله الرحمن الرحیم «یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّهُ ارْجِعی إِلى رَبِّکِ راضِیَهً مَرْضِیَّهً فَادْخُلی فی عِبادی وَ ادْخُلی جَنَّتی» «الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ الْحَمْدُ حَقُّهُ کَمَا یَسْتَحِقُّهُ ، حَمْداً کَثِیراً ، وَ أَعُوذُ بِهِ مِنْ شَرِّ نَفْسِی ، إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَهٌ بِالسُّوءِ إِلَّا ما رَحِمَ رَبِّی» سپاس و ستایش خداوندی را که توفیق مجاهدت در رهش را به ما عنایت فرمود و ان ان شاء الله از ما این کار کوچک را قبول کند و ما را از شهدای واقعی قرار دهد. خداوندا ای که به ما توفیق طلب خود را عطا فرموده ای ما را هدایت فرما که در راه این حدیث قدسیت گام برداریم که چه نیکو فرموده ای«مَن طَلَبَنی وَجَدَنی، مَن وَجَدَنی عَرَفَنی وَ مَن عَرَفَنی اَحَبَّنی وَ مَن اَحَبَّنی عَشَقَنی وَ مَن عَشَقَنی عَشَقتَهُ وَ مَن عَشَقَتَهُ قَتَلتَهُ وَ مَن قَتَلتَهُ فَعَلی دِیَتَهُ وَ مَن عَلی دِیَتَهُ فَاِنّا دِیَتُهُ.». بار الها اکنون که با کوله بار سنگینی از گناهان سنگین که همچون کوه بر پشتم سنگینی می کند و جلو تو ای خدا سرم را چنان پایین انداخته که دیگر طاقت بلند کردن آن را جلوت ندارم بسویت می آیم ای خدا، خدایا مرا بپذیر چون می دانم که تو غفاری و رحیمی ، کریمی ، و غفوری تو آن قدر بزرگی که در ذهن کوچک و فکر کوتاه من نمی گنجد. پروردگارا تو آن قدر مهربانی که با وجود کثرت گناهان باز بنده ات را دوست داری و او را می پذیری معبودا مرا هم بپذیر که اگر تو مرا نپذیری کجا توانم رفت . خدایا مرا به حق این شهیدانی که در این مکان مقدس به تو پیوسته اند قسم می دهم مرا ببخش و از رحمت خودت نصیبم گردان، «یَا إِلَهِی وَ رَبِّی وَ سَیِّدِی وَ مَوْلاَیَ اَللّهم عامِلْنا بِفَضْلِکَ وَ لا تُعامِلْنا بِعَدْلِکَ» . خداوندا به حق بقیه الله و به حق اولیاء مقرب درگاهت ترا قسم می دهم که زندگی و مرگ هم چون زندگی و مرگ محمد (ص) و آل محمد (ص ) قرار بده. بار پروردگارا به حق عظمت و ربونیت ترا قسم می دهم که تا مرا نیامرزیده ای از دنیا مبر و مرگ مرا چون اولیاءت شهادت در راه خودت قرار بده. در صورتی که جسد خاکی من پیدا شد آن جا خاک کنید که مادرم بفرماید و روی قبر من ننویسید ناکام آیا شما کامی شیرین تر از لقاء الله و فنا شدن در معبود و معشوق واقعی می شناسید. شاید به این ترتیب مادرم از من راضی شود و مرا حلال کند. مادرم از تو خواهشمندم مرا ببخشی، چه بسا بارها که تو را آزرده و دلت را شکسته ام، با خشم و غضب به تو نگاه کرده و حتی سرت داد کشیده ام، مادر چه شب ها که به خاطر من بیدار مانده و چه رنج ها که به خاطر من کشیده ای، مادر من امانتی بودم به دست تو و جانم نیز امانتی به دست من چه بهتر که این امانت را زود و سالم و جوان و عاشق به صاحبش باز گردانی مادر شکر خدای را کن که امانت را این گونه به صاحبش باز گردانده ای مادر برای خوشبختی و سعادت من که دست پروردی دامن پاکت هستم مرا حلال کن و برای آمرزش من دعا کن. پدرم، پدر بزرگوارم، پدری که هفده سال رنج کشیدی و مرا بزرگ کردی ولی در عوض چه بارها شد رنجور کرده و به جای سر نهادن به فرمانت قدر ترا ندانسته و از فرمانت سر پیچی کرده ام، پدر مرا حلال کن و دعا ی فراوان نصیبم ساز. خواهرانم زینب وار اسلام را زنده نگه دارید و از دین خدا غافل مشوید. برادران با ادامه دادن راه شهدای واقعی برای یاری اسلام و مسلمین و امام زمان برخیزید و اسلام راستین را فراموش نکنید. من با آگاهی و یقین کامل گام در این راه گذاشته ام و شهادت می دهم هیچ معبودی جز الله نیست و هیچ شریکی برای او وجود ندارد و محمد بن عبدالله بنده خاص و آخرین پیامبر خداست و اعلام می کنم مذهب من شیعه اثنی عشری جعفری است. من به حقانیت نظام جمهوری اسلامی اعتقاد کامل دارم و برای تحقق این آرمان مقدس گام در این راه گذاشته ام و شهادت می دهم ولی فقیه و کسی که حق ولایت و حکومت در جهان را دار است نایب امام زمان روح الله الموسوی الخمینی است . در همین جا به آن ها که ذره ای در حقانیت جمهوری شک دارند و آن ها که با پیشوا و امام عزیز مخالفند هشدار می دهم که نمی خواهد بر من دل بسوزانند و در مراسم تدفین من نیز حق شرکت ندارند حتی اگر خود را نزدیکترین افراد نسبت به من بدانند ولی این گونه افراد از دورترین افراد نسبت به من هستند و این افراد تنها وقتی می توانند سر قبرم البته جسدم پیدا شد حاضر شوند که مسلمان شعیه شده باشند و با ایمان به ولایت فقیه حاضر نشون . از هر کس این وصیت نامه را می خواند یا می شنود خواستارم که از دنیا روی بر گردانده و متوجه خدا شود متوجه هدف خلقت خود شود زندگی را بیهوده تلف نکنید از فساد دوری جوئید که بلای خانمان سوز ملت ها است. از پدر و مادرم می خواهم از هیچ امکاناتی که به واسطه شهادت من در این دنیا به آن ها تعلق می گیرد مانند امکانات بنیاد شهید استفاده نکنند چون اگر شهید اجری داشته باشد نزد خداست نه پیش بنیاد شهید ضمناً مقداری پولی که از من به جای مانده خمسش داده نشده است اول خمسش را بدهید و سپس آن را از طرف کسانی که حقی بر گردن من دارند و نمی دانم چه کسانی هستند صدقه بدهید شاید خداوند مرا ببخشاید. ایها الناس امام را فراموش نکنید که بزرگترین نعمت و اتمام حجت است به شما، قدر این بزرگ نعمت را بدانید، برای سلامتیش دعا کنید، به یاریش برخیزید، از خواب غفلت برخیزید و خود را دریابید تا خدا را دریابید. در پایان از همه کسانی که مرا می شناسند حلال بودی می طلبم و از همه التماس دعا دارم . " والسلام علی عبدالله الصالحین " حسینعلی زارع . 1364/11/27
گالری تصاویر
خاطرات و روایات
خاطرهای ثبت نشده است.
دلنوشتهای ثبت نشده است.
افزودن دلنوشته جدید