شهید امیر جعفری پور
شهید

امیر جعفری پور

نام پدر: عباس
دانشگاه: صنعتی شریف
مقطع: کارشناسی
رشته: مهندسی شیمی(صنایع گاز)
تولد: تهران
تاریخ تولد: —
تاریخ شهادت: 1365/12/11
محل شهادت: شلمچه — شلمچه
عملیات: کربلای 5
خواندن به زبان:

زندگینامه شهید

امیر جعفری پور در سال ۱۳44 در شهر تهران به دنیا آمد. او اولین فرزند خانواده اش بود و از کودکی علاقه زیادی به کتاب خواندن داشت. وقتی ۵ ساله بود در جریان یک حادثه سرش زیر چرخ اتوبوس می رود و حتی خونریزی مغزی می کند، اما زنده می ماند تا روزی به ندای هل من ناصر ینصرنی حسین بن علی پاسخ دهد. او در یک دبستان اسلامی به نام برهان مجرد تحصیل می کرد و بدین لحاظ توجه خاصی نیز به مسائل مذهبی داشت. وقتی به دوره راهنمایی رفت، این حساسیت باعث شد تا روزی اشک ریزان به خانه باز گردد زیر در مدرسه مجله غیراخلاقی دیده بود. او گریان می گفت: اگر این چیزها همه جا پخش شود چه می شود!! او در خط و نقاشی هنرمند بود و دفتر یادداشت او شاهدی بر این مدعاست. امیر در دوران انقلاب در بیش تر تظاهرات شرکت داشت و از مساجد و خانه ها برای کمک به مجروحین، کمک های اولیه جمع می کرد. پس از انقلاب عضو انجمن اسلامی دبیرستان و بسیج مسجد محل شد، وقتی جنگ آغاز شد حتی در دبیرستان را هم بهانه نیافت و به جبهه شتافت. چنان چه از سال آخر دبیرستان تنها چهار ماه آخر سال را در شهر گذراند تا امتحان بدهد و سپس باز گردد. امیر در کنکور شرکت کرد و در رشته مهندسی شیمی دانشگاه صنعتی شریف پذیرفته شد. دانشگاه برای او محلی برای فعالیت بیش تر و کسب علم و تخصص برای جبهه ها و جبهه خانه اصلی او بود. هر بار که به جبهه می رفت، شادتر می شد. در دوران دانشگاه هر گاه فرصتی می یافت، اگر طولانی بود به جبهه می رفت و اگر کوتاه بود روی زندگی نامه شهدا کار می کرد و آن ها را به صورت جزوه درمی آورد و به خانواده ها و یا مساجد تحویل می داد. سرانجام او در شلمچه در 65/12/11 شاهد شهادت را در آغوش کشید و به میهمانی یار شتافت، وقتی امیر شهید شد، مادرش بسیار بیتابی می کرد ولی وقتی پیکر او را دید آرام گرفت و پیشانی بند یا مهدی را بر پیشانی او بست.

وصیت‌نامه شهید

وصیت نامه شهید امیر جعفری پور

وصیت نامه شهید امیر جعفری پور شاید اولین باری که در طول عمرم قیام حسین (ع) را درک کردم و تک تک سلول های بدنم آن را حس کرد در کوهپیمانی طولانی سر پل ذهاب با لب تشنه بود آن جا که از تشنگی به علف ها روی آوردم. خدایا در آغاز جاده ای قرار گرفتم که به یاری تو در انتهای آن دو راه بیش تر نیست پیروزی یا شهادت که هر دو حالت برای من پیروزی است. خدای من عشق تو و عشق حسین تو ما را بدین جا کشانده. مولای من درباره من به ملانکه ات چه می گویی آیا انسانی بدبخت و بیچاره ام می خوانی که آرزوهایی نه در خور اعمالش دارد و یا بنده بدبختی که گویا گناهانش را فراموش کرده و از تو چیزی را می خواهد که به بهترین بندگانت داده ای یعنی شهادت. «یَا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّهُ ارْجِعِی إِلَى رَبِّکِ رَاضِیَهً مَرْضِیَّهً فَادْخُلِی فِی عِبَادِی وَادْخُلِی جَنَّتِی» بسم الله الرحمن الرحیم «یَا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّهُ ارْجِعِی إِلَى رَبِّکِ رَاضِیَهً مَرْضِیَّهً فَادْخُلِی فِی عِبَادِی وَادْخُلِی جَنَّتِی (سوره فجر)» ای نفس قدسی و مطمئن و دل آرام، امروز به حضور پروردگارت باز آی که تو خشنود و او راضی از تو است باز آی و در صف بندگان خاص من در آی و در بهشت رضوان من داخل شو. «إِلَهِی هَبْ لِی کَمَالَ الِانْقِطَاعِ إِلَیْکَ وَ أَنِرْ أَبْصَارَ قُلُوبِنَا بِضِیَاءِ نَظَرِهَا إِلَیْکَ، حَتَّى تَخِرَقَ أَبْصَارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ، فَتَصِلَ إِلَى مَعْدِنِ الْعَظَمَهِ وَ تَصِیرَ أَرْوَاحُنَا مُعَلَّقَهً بِعِزِّ قُدْسِک*‏ إِلَهِی وَ اجْعَلْنِی مِمَّنْ نَادَیْتَهُ فَأَجَابَکَ وَ لاحَظْتَهُ فَصَعِقَ لِجَلالِکَ فَنَاجَیْتَهُ سِرّا وَ عَمِلَ لَکَ جَهْرا (مناجات شعبانیه)» «بارالها عنایتی فرما تا با همه وجودم از غیر تو گسسته و به تو بپیوندم و چشم دل ما را با روشنایی دیدارت منور فرما، آن چنان که چشم دل های ما حجاب های نور را پیدا کند و به معدن عظمت متصل شود جان ما به عزت قدست وابسته گردد.» بارالها مرا از کسانی قرار ده که ندایش دادی پس او ندای تو را اجابت کرد و گوشه چشمی به او افکندی پس او به خاطر تجلی جلالت از خود بی خود گشت. پس با او به پنهانی سخن گفتی و او آشکارا برای تو عمل کرد. بعد از حمد و ثنای خدا و رب و مولایم می خواهم چند سطری را به عنوان وصیت این بنده حقیر و این عبد ذلیل خدا بنویسم. من از روی آگاهی شهادت می دهم به وحدانیت خدای واحد پرودگار عالم، قهار، رحیم، مولای تمامی بندگان صالح، که تمامی هستی در سیری جاودانه به سوی او سیر می کند و زبان به حمد و ستایش او گشوده است و به این که خدا برای آگاه کردن مردم به حقیقت هستی صد و بیست و چهار هزار پیامبر را به رسالت برگزید که آخرین آن ها خاتم انبیاء و اوصیاء حبیب خدا، حضرت محمد بن عدالله (ص) بود که حامل آخرین و بزرگترین معجزه جهان هستی یعنی قرآن بود و شهادت می دهم به امامت وصی و برادر و همراه و همگام پیامبر فخر عالم بشریت حضرت على بن ابی طالب مولای متقیان و امیر مومنان بزرگ مرد تاریخ جهان و پرچم دار حقیقی اسلام و ۱۱ نور پاک از سلاله ایشان که آخرین آن ها، نور چشم تمامی شیعیان مخلص و به بند کشیدگان تاریخ، حضرت مهدی قائم آل محمد (عج) می باشد و این که هم اکنون ایشان در غیبت به سر می برند و خدایا تو شاهد باش گواهی می دهم رهبری بزرگ مردی از نواده های پیامبر که همچون جدش تنها و تنها به خاطر رضای خدا و سربلندی دین خدا یعنی اسلام و برای آماده کردن جهان برای ظهور منجی عالم انسانیت، مهدی موعود (عج) قیام کرده است امامی که به حق پایش را در جای پای سید سرور و سالار تمامی شهیدان راه حق یعنی مولایم حسین بن علی (ع) گذاشته است (رهبر بزرگوارم نائب آقا امام زمان (عج) امام خمینی) فرصتی دست داد تا چند خطی را به عنوان وصیت از خودم بر جای بگذارم می دانم در تمامی زندگیم. غرق در گناهان بوده ام و لایق این نیستم که نامم در کنار عزیزترین فرزندان اسلام شهدای به خون خفته ای که به عشق مولایشان، جان خود را در طبق اخلاص نهادند و به سرای دوست شتافتند، ذکر شود. ولی همیشه امید داشته ام و این امید همانند تنها نقطه نورانی در تاریکستان وجودم همیشه مرا به عشق خود زنده نگاه می داشته است. دست از طلب ندارم تا کام دل برآید یا جان رسد به جانان. با جان زتن در آید. مولای من امید به تو مشعلی بود که برای من در گذر از پیچ های تاریک و هراسناک دنیا، همه چیز بود و بدون آن من نیز همانند میلیون ها میلیون انسانی که در طول تاریخ بزرگترین هنرشان به نحوی گذراندن ایام و مصرف کردن هواست، می بودم. در کلاس دانشگاه، در راه های پرپیچ و خم کوهستان های غرب به هنگام گشت رفتن، در میان خاک و غبار و خون و انفجار دشت های جنوب به هنگام بانک دشمن، در نمازهای هنگام شب عملیات، در هنگام به شهادت رسیدن هر شهید مولای من در هنگام برخورد با انسان هایی که از فرط دور شدن از فطرت خداییشان، وجودشان به گندابی از لجن و پلیدی تبدیل شده است و بزرگترین همتشان در هر مرحله زندگی، رسیدن بیش تر به مال دنیا و غوطه ور شدن بیش تر در دنیا و رسیدن به امیال شکم و شهوت بیش از اندازه می بود، مولای من در تمامی این مواقع تنها و تنها امید به تو که سرچشمه همه لطایف و نیکی ها و خوبی ها هستی، بود که گرمایش تمامی وجود سرمازده ام را گرم می کرد. خدایا می دانم که عبادت من هزاران بار هم با اخلاص تر اگر بشود باز هم شایسته عظمت و مقام کبریایی تو نیست چه می گویم اگر تمامی هستی سر بر آستان تو به ستایش گذارند باز هم همانند ذره ای هستند در اقیانوسی از عظمت وجودیت، و تازه قیاس و نسبت را در این جا چه بی قدر است. مولا جان، خدای من بنده ام گنه کار و ذلیل روی به درگاه تو نهاده است بنده ای که تمامی وجودش را حلقه ای کرده است و بر در عرش کبریایی تو می کوبد تا جوابش دهی، مولاجان وجودم تو را می طلبد و نقش و روح من وطن اصلی خود را جستجو می کند. مولاجان چگونه تو را شکر گذارم که مرا در جایی نهادی که از من راضی هستی مولاجان به عزت تو قسم نه به عشق بهشت تو که به عشق راضی شدنت از خودم و زیستن در جوار رحمتت و در جوار بندگان صالحت و به امید این که این بنده حقیر را هم بپذیری، آمده ام. خاک درت بهشت من، مهر رخت سرشت من عشق تو سرنوشت من، راحت من، رضای تو. مولا جان موقعی که آیه: «اَلَمْ یَأْنِ لِلَّذِینَ آمَنُوا أَن تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ اللَّهِ » "آیا وقت آن نیامده است که این دل شما به یاد خدا خاشع شود؟" را می شنیدم تمامی وجودم به خاطر عظمت تو، به آستانت سر می سایید و از آینده ام هراسناک موقعی که آیه: «قلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَهِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ (آیه ۵۳ سوره زمر )» "(ای رسول رحمت) بدان بندگانم که (به عصیان) اسراف بر نفس خود کردند بگو: هرگز از رحمت خدا نا امید مباشید، البته خدا همه گناهان را خواهد بخشید، که او خدایی بسیار آمرزنده و مهربان است." جانم را نوازش می داد سراسر وجودم را گویی جرقه ای از امید به ساکن شدن در جوارت و راضی شدن تو از من، به آتش می کشید. خدایا بر آغاز جاده ای قرار گرفته ام که به یاری تو در انتهای آن دو راه بیش تر نیست پیروزی یا شهادت که هر دو حالت برای من پیروزی است، خدایا می دانم که بیش تر، مردمان حرف های رزمندگانت را نمی فهمند ولی ای خدا من می دیدم عزیزانی را که چگونه عشق تو، آتشی به همه وجودشان زده بود و جز تو نمی دیدند جز از برای تو نمی گفتند و جز برای تو کاری نمی کردند. خدای من ای کاش هزاران بار مرا می کشتند و دوباره زنده می شدم دوباره مرا می کشتند و دوباره زنده می شدم تا به لقای تو برسم. مولای من یا الله آن لحظه ای را خواهم دید که در جوار تمامی شهیدان و تمامی بندگان صالحت از اول خلقت تا کنون تمام وجودم را فریاد کنم و بگویم: «سُبُّوحٌ قُدُّوسٌ رَبُّ الْمَلَائِکَهِ وَ الرُّوحِ» خدای من مولای من عشق تو و عشق حسین تو ما را بدین جا کشانده. یا اباعبدالله یا حسین بن علی ای سرور شهیدان مولا جان عشق تو را شیعه هزاران سال در سینه نگاه داشته هزاران سال شیعه آب را حتی با یاد تو نوشیده، هر صبح و شام تو را یاد کرده در کودکی شیر مادر را همراه با اشک مادر که در سوگ تو می ریخته خورده ایم. مولاجان در قیامت این عاشق و سرباز خسته دلت را فراموش نکن که سخت به تو محتاجم مولا جان آرزو دارم در هنگام شهادت خاک پایت را به همراه خون بدنم سرمه چشم کنم. پدر و مادر عزیزم من همیشه و همیشه خدا شاهد است که به شما افتخار کرده ام در زندگی هر چه دارم از شماست صدها هزار بار شکر که خدا مرا در دامان چون شمایی پروراند. پدر و مادر عزیزم لطف و رحمت خداوند شامل حالتان بود که این امانت خدا را این گونه تحویل خدا دادید که در آخرت هم سربلند و سرفراز خواهید شد. پدر و مادر عزیزم من همیشه شما را در میان این فامیل و خویشان و مومنین چراغ هدایتی یافتم و همیشه هم این باعث شکر من بود و افتخارم. پدر جان رحمتتان باد که همواره شما را بنده صالح خداد دادیم و شما همیشه بزرگترین الگو برای من بودید و با پوست و خونم مدیون زحمات شما در راه رشد خودم هستم. مادر جان تو را شیر زنی دیدم که همواره لحظه ای از اسلام دور نشدی به حق که پیرو حضرت صدیقه طاهره، فاطمه زهرا هستی، مادر جان اگر لیافت شهید شدن و به مهمانی خدا رفتن را داشتم زیاد بی تابی نکنید چشم های از خدا بی خبر زیادی حتی از میان آشنایان، نظاره گر شما هستند اگر خواستی یادم باشی، به یاد حسین فاطمه (ع) اشک بریز. مادر جان کمی دقت کن ببین شهیدان را در متن زندگی خودخواهی یافت، وعده دیدار همه مومنین بعد از این سال های زودگذر دنیا در جایی است که در آن جا فاسقان کافران و منافقان نامه اعمالشان را به دست چب و نامه مومنین را به دست راست خواهند داد و آن گاه مومنین و پرهیزکاران را می بینی که به سوی اقامتگاه همیشگی شان جایی که خدا به آن ها وعده داده بود رهسپارند در حالی که خوشحال و سراپا به تسبیح پروردگارشان مشغولند. دعاهای کمیل و ندبه و نماز جمعه و مستحبات را فراموش نکنید که به خدا قسم هر چه داریم از این ها داریم. خواهر عزیزم که همیشه مایه افتخار و سربلندی من بودی تو را زهرا و حضرت زینب سلام الله علیه دیدم خواهرم با حجاب و با لباس عفت و عصمت ات راه شهیدان را ادامه ده و هیچ گاه امام بر حق زمان را تنها مگذار. امید جان عزیزم. شاید تو الان حرف های مرا نفهمی ولی روزی خواهد رسید که به من فکر خواهی کرد. تو بر ما خیلی امتیاز داری تو از موقعی که چشمت را باز کردی خود را در فضای اسلام و در میان ستاره های تکبیر و مناجات و در فضای عطرآگین ولایت حس کردی عزیزم تو را وصیت می کنم که همیشه و همیشه ادامه دهنده راه شهیدان باشی و تنها و تنها مولایمان و معبود و پروردگار مهربانمان را در نظر داشته باشی ولاغیر و سعی بکن که با چراغ آگاهی و با توشه حقیقت و با دید حقیقت بین توحید و با سلاح معرفت خدا همان طور که سایه ولایت بالای سر توست حرکت بکنی و جاده تکامل به سوی الله را در نوردی. امید عزیزم برادرت با چشمانی باز و در هنگامی که عشق به خدا وجودش را پر کرده بود به دیدار مولایش رفت و باشد که تو ادامه دهنده راهم باشی. خانواده عزیز و دوستان مهربانم به عنوان یک امر جدی از تمامی کسانی که به نحوی مرا می شناسند اعم از فامیل، دوستان، همسایه ها و .... تک تک حلالیت بخواهید. خانواده عزیزم هر کس که حتی ذره ای نسبت به انقلاب و امام و راه من تردید و بدبینی دارد حق ندارد در تشییع و یا هر مراسم دیگری مربوط به من شرکت کند. تو را به خدا امام و ولایت فقیه در هر زمان را تنها نگذارید دنیا محل گذر است و امتحان چه بسا کسانی که عمری را به اطاعت خدا گذرانده اند و در آخر بر اثر ذره ای لغزش و فریب دنیا از امتحان موفق بیرون نیامده اند. راه خدا، راه بازگشت به سوی رحمت خدا همیشه باز است تا دیر نشده است به سوی رحمت و لطف بی پایانش حرکت کنید و تنها و تنها او را در نظر داشته باشید و از او یاری بخواهید. اسلام بر محور ولایت استوار است عشق به این سید پاک، به خمینی عزیز را در وجودتان حفظ کنید چرا که بی عشق او نمی توانید عاشق مولایمان امام زمان مهدی موعود شوید. تمامی اموال من در اختیار پدرم می باشد که هر طور که می خواهد مصرف کند. کلیه کتاب ها و لوازم خصوصی من متعلق به خواهر و برادرم می باشد. حدود ۱۸ ماه (که مطمئن نیستم) برای من نماز بگیرید و دو روز نیز کفاره روزه دارم به استثنای ماه رمضان امسال که موفق نشدم روزه بگیرم. با درود به تمامی شهیدان راه خدا و با درود تمامی عزیزانی که خالصانه و مخلصانه با خون خویش درخت اسلام را آبیاری کردند به راستی که اسلام را شهادت ها نگاه داشته است. عزیزان قرآن را فراموش نکنید قرآن به راستی که کتاب هدایت و رستگاری است در این کتاب طراوتی است که آن را برای همه اعصار زنده نگاه داشته است. دائما و دائما از خدا طلب هدایت کنید زیرا اگر خدا دست از هدایت انسانی بردارد و او را به حال خود رها کند دیگر وای به حالش چون آن قدر در ضلالت و گمراهی فرو می رود که دیگر تمامی پل های هدایت را در پشت سر خود ویران می کند. این عزیزانی که در شب های سرد و دشت های گرم و تا افق پیش رفته جنوبی همچون ستاره های درخشیدند و نور حاصل از شهادت شما چراغی بود فرا راه تمامی بندگان صالح خدا، بر ارواح پاکتان درود و سلام باد مشتاق دیدار تمامی شما. یا اباعبدالله دلم می خواهد همچون تو با روئی برافراخته و دلی پر از محبت خدا و اهل بیت به ملاقات خدا بروم. روی بنما و وجودم از یاد ببر خرمن سوختگان را همه گو باد ببر ما که داریم دل و دیده به طوفان بلا گو بیا سیل غم و خانه ز بنیاد ببر روز مرگم نفسی وعده دیدار بده وانگهم تا به لحد خرم و دلشاد ببر. خدایا خدایا تو را به جان زهرا (ع) تا انقلاب مهدی (ع) خمینی را نگهدار فرزند جمهوری اسلامی (امیر جعفری پور)

خاطرات و روایات

خاطره‌ای ثبت نشده است.