عبدالمحمد سعادت فرد
زندگینامه شهید
بسم الله الرحمن الرحیم شهید عبدالمحمد سعادت فرد در سال 1337 در شهرستان جهرم در خانواده ای مذهبی دیده به جهان گشود . دوران تحصیلات را در دبستان و دبیرستان های شیراز و جهرم با موفقیت به پایان رساند. در سال 1356 با اوج گیری انقلاب فعالیت خود را در جهت پیشرفت انقلاب و شروع پی در پی همین اقدامات از طرف حکومت نظامی وقت دستگیر و زندانی گردید. در سال 1360 با اینکه از سربازی معاف گردیده بود در پی فراخوان دولت به خدمت سربازی به جبهه اعزام گردید و مدت یک سال به طور مداوم در آن دیار مشغول نبرد بود و این امر او را راضی نمی گرداند و دوست داشت به عنوان یک بسیجی وارد نبرد شود و این امر باعث شد که به محض پایان خدمت سربازی از طریق بسیج به جبهه اعزام شود و او بصورت مستمر در گردان ها و سپس در واحد اطلاعات عملیات لشکر المهدی مشغول نبرد با دشمن بود تا اینکه در عملیات خیبر از ناحیه پا مجروح گردید و در این فرصت او در امتحان ورودی مترجمی وزارت خارجه قبول گردید و یک سالی را در دانشکده وزارت خارجه سپری نمود. ولی این چیزی نبود که او را راضی نماید و عشق به دیار عاشقان باعث شد که مجدداً راهی جبهه شود. او که فردی با استعداد و اهل مطالعه و قلم بود و با اینکه هنوز در جبهه بود و در کنکور سراسری در شهر اهواز شرکت نمود و در بهمن ماه سال 1364 وارد دانشکده علوم دانشگاه شیراز گردید و دانشگاه نیز باعث نشد که پایبند زندگی معمولی دنیوی شود و او بار دیگر در اوایل دی ماه سال 1365 عازم دیار عاشقان گردید. اما این دفعه او همه دلبستگی های این جهان را برای رسیدن به معبودش کنار گذاشته و خود را از همه نظر لایق شهادت گردانیده بود و بالاخره در شب 19 دی ماه خود را به خصم زبون زد و شب سیاه صدامیان را سیاه تر نمود و خود به دیدار حق شتافت. روح فتوت و جوانمردی این عزیز اینقدر بالا بود و با اینکه در مأموریت های خطرناک شناسایی شرکت داشت هیچ وقت این موضوع را برای کسی بیان نمی کرد. او به بیت المال اهمیت زیادی می داد و در بیشتر مواقع لباس های رزمش را نیز خود خریداری می نمود و هیچ وقت راضی نبود که با اعزام نیرو جهت دریافت حقوق تسویه حساب کند و در زمان مجروحیت نیز حاضر نبود خیلی از هزینه هایی که آن زمان به مجروحین جهت سفر برای مداوا می دادند را دریافت کند او حتی حاضر نبود کسی او را بشناسد و دوست داشت گمنام باشد و در این مسئله اینقدر پیش رفته بود که تعداد زیادی از برادران هم رزم جهرمی تا لحظه شهادت و تشییع در جهرم نمی دانستند که او هم یک جهرمی است .
وصیتنامه شهید
وصیت نامه شهید عبدالمحمد سعادت فرد
تاریخ: 1365/09/28
وصیت نامه شهید عبدالمحمد سعادت فرد تاریخ : 1365/09/28 بسم الله الرحمن الرحیم «فَإِذَا نَحْنُ قُتِلْنَا کُنَّا وَفَیْنَا وَ قَضَیْنَا مَا عَلَیْنَا» تا اینکه کشته شویم وفادار مانده ایم و آنچه به ذمه داشته ایم انجام داده ایم . خداوندا تو را سپاس که مرا از میان این همه بیراهه به راه خود نشاندی و نیز مرا در این راه استوار ساخته و همراهی کردی که اگر دستگیری مستمر تو نبود هر لحظه در طویل ترین پرتگاه ها سقوط کرده بودم. کنون برای چندمین بار قلم را برای نوشتن آخرین وصیتنامه به کاغذ می کشانم و در این حال امیدوارم که مرا به جوار پاک و آرامش بخش و جاوید خود راهنما باشی. خداوندا اکنون نیز دوباره راهی طریق تو می گردم در حالی که بخوبی آگاهم که هیچ اجسادی مرا دوباره عازم رفتن نکرد جز رسالت سنگین انسان بودن که تو از بدو آفرینش بر دوشم نهادی و مرا از جماد و نبات و حیوان متمایز ساختی و در این حال هیچ اظطراب و حسرتی بر زندگی خود ندارم جز آنکه دل به امید تو بسپارم و تنها دل بر ثمرات انقلاب خونین و با شکوه اسلامی مردم خویش دارم که این وسعت خاک از کره سکون را یکباره به اندازه نیم قرن بالا کشیدند و در میان ملل جهان برایش آبرویی دست و پیدا کردند و اسلام را دوباره از سیاهچال تاریخ ، چراغ تابنده ای فرا راه بشریت نمودند. پس ای خدای بزرگ تو که از احوال محروم ترین مردم این دیار آگاهی که چگونه این انقلاب و مکتب را بر روی دوش های استوار خود به پیش می برند و هر لحظه قربانی ای تازه را به پایش فدا می کنند و از اقتدار و طینت پاک امام این کاروان خمینی(ره) بزرگ آگاهی ، پس مپسند که تلاش این امام و این امت بازیچه قدرت طلبی ها و فرقه گرایی ها و گروهک گرایی های تو درتو شود و مگذار خط های رشته رشته شده این زمانه که چون کلافی سردرگم افکار خلق را به دامی تازه می کشاند دوباره این محرومین را به پای استکبار قربان کند. پیام من ، امام من است که وجود سترگ و خدایی اش خونبهای شهیدان انقلاب ماست. پس امام را دریابید بجای این همه خود محوری و قدرت طلبی های شیطانی امام باور شویم و بجای ننمودن بر امیال پست قدرت طلبی و خط سازی مردم، محرومی را چاره ساز باشیم که اهداف اولیه انقلاب بودند و باند بازیها و .... آنان را اندک اندک به دست فراموشی سپرده است. برادران همراه و رزمنده جنگ و جبهه امانتی است از شهیدان بر دستهای ما که باید همانگونه پاک حفظش کنیم هم پیروزی هایش را و هم تقدس آنرا بدانید جز آن زمان که خونمان بر زمین نریزد و پاهایمان را از حرکت نیاندازد رسالت و امانت ما پایان نپذیرفته است . در آخر به خانواده و بستگان سلام می کنم و از همه آنها عذرخواهی می کنم و در حالی که همه آنها را بشدت دوست دارم مجبورم به عهد خویش با خداوند وفا کنم و سر به ندای او بسپارم . امید بخشش از همه آنها دارم و بخصوص مادرم که همه عمر خویش را چون فرشی پیوسته بر زیر قبرهای ما گسترده بود. خداوند همه مان را رحمت کند و همه را به راه راست هدایت کرده و ما را از ظلمات فکر و اندیشه به خورشید امید و حرکت راهنمون گردد . در آخر قابل ذکر است که اگر وجهی و چیزی و ..... داشتم بعد از ادای بدهی اگر که بود و مقداری که جهت نماز روزه فوت شده و انتظار ادای آنرا دارم در صورتیکه چیزی مانده باشد در آن مجازید که فکر نمی کنم البته مصرف بهتری جز جبهه و جنگ و یا کمک به محتاجان داشته باشد. السلام علیکم یا ابا عبدالله و تو گواه باشی که ما به لبیک خود تا آخر وفادار بوده ایم و ما را پیوسته در وفاداری به آن یاری بفرما ، آمین عبدالمحمد سعادت فرد مورخ 1365/09/28 . ساعت 12:30 شب .
گالری تصاویر
خاطرات و روایات
خاطرهای ثبت نشده است.
دلنوشتهای ثبت نشده است.
افزودن دلنوشته جدید