شهید محمدجعفر شکرپور
شهید

محمدجعفر شکرپور

نام پدر: مسیب
دانشگاه: صنعتی شریف
مقطع: کارشناسی
رشته: عمران
تولد: فسا
تاریخ تولد: 1338/01/18
تاریخ شهادت: 1365/10/30
محل شهادت: پاسگاه زید — پاسگاه زید
عملیات: —
خواندن به زبان:

زندگینامه شهید

بسمه تعالی محمد جعفر در سال 1338 در خانواه ای مذهبی در فسا متولد شد. رفت و آمد روحانیون که به قصد تبلیغ به فسا می آمدند و در منزل پدرش که مسلمانی شریف و متهجد بود پذیرائی می شدند زمینه خوبی برای تماس او با افکار اسلامی و انقلابی بود به نحوی که از کودکی با حماسه عاشورا و واژه مقدس شهادت آشنا شد . مادرش نقل می کند: در دروان دبستان از من پرسید مادر: دوست داری هم نشین حضرت فاطمه (سلام الله علیها) باشی ؟ وقتی پاسخ دادم که این منتهای آرزوی من است گفت راهش این است که راضی باشی پسر تو هم مانند پسر او در راه خدا شهید بشوم. راه یافتن جعفر به صحنه مبارزه با طاغوت زمان، در اواخر سال 1354 یعنی در اوج خفقان ستم شاهی تعدادی برادران مسلمان در فسا یک تشکیلات محدود را با ایده های اسلامی پی ریزی کرده و با انتخاب روش های مختلفی شروع به عضویابی نموده بودند. آنها در کلاس درس، جلسات مذهبی، مساجد و ... به دنیال یافتن عناصر مناسب بودند و سپس با برگزاری برنامه هائی از قبیل کوه پیمائی، عناصر مورد نظر را از نظر استقامت و اعتقاد محک می زدند و سپس آنها را در جلسات مخفی شرکت می دادند. یکی از کسانی که وصف و منظره حساسیت اسلامی و غیرت مسلمانی و اعتقاد حسین شان به گوش و چشم این جمع رسیده بود، برادر شهیدمان محمد جعفر بود که بالاخره هم توسط جمع اخیرالذکر گردید و از همان روزهای اول، تحرک و احساسات پاک اسلامی خویش را نشان داد. پس از ورود به برنامه کوه پیمائی، خصوصیات دیگر او هم ظهور یافت که از جمله قدرت مدیریت و قاطعیت مطلوب علیرغم سن کم و هم چنین شیرینی و ملاحت او شایستگی چشمگیری را برای درخشدین در کارهای تشکیلاتی ظاهر می ساخت. لیاقت و قاطعیت او آن چنان بود که وقتی سرپرست برنامه کوه پیمائی می شد. هر کس با هر سن و موقعیتی خود را موظف می دید که هیچ گونه مسامحه و کوتاهی نسبت به مصوبات دسته جمعی نکند و یکی از علل عمده پذیرش انضباط سختی که محمد جعفر اعمال می نمود، این بود که خودش انجام سخت ترین کارها را بر عهده می گرفت و سنگین ترین کوله پشتی را حمل می کرد، کمترین مقدار آب و غذا را مصرف می نمود و کوتاه ترین مدت به استراحت می پرداخت. لذا وقتی از کسی باز خواست می نمود. شخصا هیچ نقطه ضعفی نداشت که کوتاهی کننده به آن استناد کند. جعفر ، علاوه بر قدرت تحمل سختی ها، شجاعت کم نظیری داشت مثلا با وجود حاکمیت خفقان با بعضی از دبیران بر سر مسائل انقلابی و لزوم درگیری با رژیم ستم شاهی برخورد می نمود و در گیر می شد که این عمل که به احتمال زیاد از دید گزارشگران رژیم مخفی نمی ماند در آن زمان کاری خطرناک بود. از دیگر نشانه های شجاعتش این بود که تسلیم جو نمی شد. مثلا آثار نویسنده ای که در بین قشر قابل توجهی از جامعه سخنانش هم چون وحی تلقی می شد مطالعه می نمود و با بهره گیر یا نظرات صحیح و مستمند اسلامی از قبیل آثار شهید مطهری، نظرات آن نویسنده معروف را شجاعان نقادی می کرد و با اینکه مورد حمله طرفداران او قرار می گرفت ولی از حق گوئی، قدمی به عقب نمی گذاشت . بالاخره کار تشکیلاتی جمع سابق الذکر یافت و آنها با نیت ایجاد حرکتی در بین بچه های مسلمان ، کتابخانه مسجد امام حسین علیه السلام را تشکیل دادند. تاسیس کتابخانه اسلامی آن روزها کاری آسان و برای رژیم به آسانی قابل تحمل نبود .جعفر که منزلشان همسایه مسجد بود زحمت زیادی در جهت راه اندازی و گردش منظم کارهای کتابخانه کشید و در ضمن به جذب بچه های مستعمد پرداخت. بعضی از برادرانی که در آن زمان دانش آموز هنرستان کشاورزی فسا بودند و امروز یا شهید شده و یا در سنگرهای انقلاب به خدمت اشتغال دارند و هم چنین عده دیگری از دانش آموزان سایر مدارس آن روز و خادمین و جان بر کفان امروز، حاصل کار و تلاش او هستند. از جمله شهید بزرگوار مفقودالجسد جلیل اسلامی، اعتقاد پاک خود را از برکت تعلیمات و ارشادات او می دانست. البته این یک نمونه بود والا کبریت تعلیمات او به وجودهای فسرده و یخ زده اما مستعمد افراد فراوانی رسیده و آنها را یک پارچه آتش مقدس خاموش نشدنی ساخته بود که از آن وجودهای پاک، کثیری به فیض شهادت رسیدند و در مورد کسانی که باقی اند، باید گفت : « وَمِنْهُم مَّن یَنتَظِرُ » جعفر در زمان علنی شدن و اوج گرفتن انقلاب، سال 1356 فرا رسید. حالا جعفر دانشجوی تربیت معلم در شیراز بود. تظاهرات مردمی امت مسلمان به رهبری حضرت امام اوج می گرفت. محمد جعفر که به ثمر نشستن نهال امید و آرزوی چندین ساله را انتظار داشت تلاش چندین برابری را آغاز نمود. هم در مرکز تربیت معلم در شیراز و هم در فسا با همه ی توان در جهت پیروزی انقلاب به حرکت درآمد. تا قبل از این، جعفر در نگهداری و پخش اعلامیه ها و نوارهای سخنرانی حضرت امام امت و سایر یاران آن حضرت، جد و جهد داشت ولی از این به بعد در جریان برنامه ریزی های ضد رژیم از طریق تکثیر اعلامیه و نوار و حمله عملی به اماکن فسا وارد مبارزه شد. از سال 1356 تقریبا در همه ی برنامه ریزی های تظاهرات تا زمان پیروزی انقلاب به همراهی دیگر برادران نقش داشت. بسیاری از شب ها به همراه یکی از برادران هم فکر تا پاسی از شب گذشته به تکثیر اعلامیه مشغول بودند و بعد حدود اذان صبح شروع به نصب آنها به در و دیوار کوچه ها می نمودند. برادر مذکور خاطره ای از آن زمان را چینن نقل می کند : یادم هست یکی از روزها را حضرت امام (مدظله العالی) اعلام تعطیل عمومی نموده بودند. اعلامیه حضرت امام دیر به فسا رسید تا ساعت حدود دو بعد از نیمه شب با هم اعلامیه را ماشین کرده و تکثیر نمودیم. آنگاه با موتور سیکلت خرابی که داشتیم بعد از اذان صبح شروع به پخش اعلامیه ها کردیم. چون چسب در اختیار نداشتیم، جعفر مقداری آرد از منزلشان آورد. خمیر کردیم و آن خمیر را به جای چسب به کار بردیم. کار چسباندن اعلامیه ها را جعفر به عهده داشت. در عین حال بین راه مکررا زنجیر موتور سیکلت می افتاد و او با دستان پر خمیر خود آن را درست می کرد و باز به راه می افتادیم. تا روشن زدن هوا اکثر کوچه های شهر را از اعلامیه پر کردیم و صبح آن روز پلیس به شدت ناراحت بود که علی رغم نگهبانی شبانه چه کسی این کار را کرده است؟ اواخر سال 1356 بعضی از برادران در فسا دستگیر شدند در آن شرایط دستگیری این عده که به خاطر بزرگداشت مراسم چهلم شهدای قم صورت گرفته بود می توانست باعث رعب مردم بشود و بالنتیجه تظاهرات مردمی را به سردی بکشاند . خوشبختانه جعفر از نظر پلیس شناخته شده نبود و لذا دستگیر نشده بود . به همین جهت در طول چند ماه به همراهی عده معدودی از برادران راه اندازی برنامه های هفته و چهلم شهدا و راهپیمائی های مختلف بود، چند بار از پلیس به سختی کتک خورد به نحوی که یک بار دستش سخت صدمه دید ولی به خاطر پی آمدهای بعدی از مراجعه به بیمارستان خود داری نمود و به کمک شکسته بندهای محلی به درمان پرداخت .خودش به عنوان خاطره ای شیرین نقل می کرد، یک روز پلیس به تعقیب من و چند نفر از دوستان پرداخت ما فرار کردیم و چند نفرمان وارد خانه ای شدیم که کارهائی بنائی آن تمام نشده بود. من بدون اطلاع به داخل اتاقی دویدم که پر از گچ بود به همین جهت مقدار زیادی از لباسم سفید شد . تصادفا در آن روز به چنگ چند نفر پاسبان افتادم و یکی از آنها در حالی که مر کتک می زد فریاد می کشید : بدبخت تو که یک کارگر ساده ینائی هستی چرا خودت را وارد این ماجراها می کنی ؟ گوئی صلابت کوهها را داشت و چرا اینگونه نباشد که :«المومن کالجبال الراسخ لایحرکه العواصف» سرانجام، انقلاب اسلامی به آنجا کشیده شد که عملا کنترل شهرها به دست مردم افتاد و پلیس برای گسترش هرج و مرج و احساس نیاز مردم به امنیت و بالنتیجه به ستوه آمدن از انقلاب از دخالت در امور انتظامی خودداری نمود و هرگاه افرادی برای مرافعه به شهربانی مراجعه می کردند پاسخ می شنیدند که بروید تا امام خمینی به کارتان رسیدگی کند. لذا مردم خدا جوی مسلمان نظارت بر امور شهر از قبیل نظم و نگهبانی شبانه و توزیع ارزاق و سوخت و .... را خود بر عده گرفتند. در فسا نیز امور ذکر شده توسط عزیزانی هم چون جعفر و همراهانش سازماندهی و راه اندازی می شد. سرکشی فراوان به مامورین نگهبانی در شب و نیز راه اندازی و شرکت در برنامه تهیه و توزیع هیزم و زغال در بین مردم به علت متوقف شدن فعالیت کارکنان شرکت نفت بفرمان امام خمینی از کارهای شخصی او در این ایام بود و از طرف دیگر در عمده جلسات پیاپی برنامه ریزی مبارزه، شرکت فعال و مثمرثمر داشت. انقلاب پیروز شد در 22 بهمن 1357 خورشید پیروزی انقلاب اسلامی طلوع نمود. از این پس جعفر شهیدمان با شوقی بیشتر و گام هائی قوی تر وارد فعالیت های گسترده تر شد. مدتی را در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی خدمت نمود و سپس ضمن ادای وظیفه مقدس معلمی در بخش قره بلاغ به تشکیلات نوپای حزب جمهوری اسلامی پیوست او با چند تن از برادران دیگر ضمن حفظ و گسترش تشکیلات حزب، بنای فعالیت برنامه ریزی شده ای جهت مبارزه با ضد انقلاب و حل مسائل شهری گذاشتند . با ورود جعفر به شورای حزب فسا کسانی که نمی توانستند با افکار شهید بهشتی سازش و موافقت داشته باشند و جعفر را مصمم در حزف شنوی کامل از آن شهید مظلوم می دیدند پس از مقداری کارشکنی از شورا بیرون رفتند و بعضا هم به انحراف کشیده شدند و شاید هم انحراف داشتند و در اینجا ظهور یافت. نتبجه فعالیت های او و هم فکرانش ایجاد جو مساعد برای پیشبرد اهداف انقلاب اسلامی و تضعیف ضد انقلاب و رفع بسیاری از مشکلات و گرفتاری های مردم شهر بود در جریان برخورد با منافقین و لیبرال ها و تبلیغات سوء آنها ضشرکت فعال داشت .مدیریت، قاطعیت و ایثار و خوش رفتاری او سبب شد که جوان ها و نوجوان های فراوانی در ارتباط های مختلف البته با هدف واحد با او همکاری کنند. او معتقد بود که از همین بچه های خردسال هم می شود کمک های موثری گرفت و یکی از این شیر بچه های دلیر؛ برادر شهیدش غلامحسین شکرپور بود که در سیزده سالگی شربت شهادت نوشید. انجمن های اسلامی دانش آموزان را با کمک همین بچه ها در مدارس فعال و منسجم نمود و در همین راستا به پی گیری طرح انجمن اسلامی ادارات و اتحاد و هم سوئی آنها پرداخت و حاصل این فعالیت برنامه ریزی شده، وارد شدن ضربات مهلک بر پیکر ضد انقلاب در شهرستان فسا بود . در یک کلمه باید گفت دوستی دشمنی جعفر مصداق روشنی برای آیه ی مبارکه :« مُحَمَّدٌ رَسولُ اللَّهِ وَالَّذینَ مَعَهُ أَشِدّاءُ عَلَى الکُفّارِ رُحَماءُ بَینَهُم»بود. با فداکاری ها و ذوق و سلیقه این شهید عزیز حزب جمهوری اسلامی دفتر فسا به عنوان تشکیلاتی فعال و سالم و خادم برای بعضی شهرستان های دیگر به صورت الگو در آمد لذا از طرف مسئولین حزب در استان و تهران، مسئولیت راه اندازی دفاتر حزب در بعضی شهرستان های اطراف به عهده مسئولین دفتر فسا گذاشته شد. دقت و پختگی و خوش سلیقگی او باعث شد که در سال 1361 به عضویت شورای حزب جمهوری اسلامی استان های فارس و بوشهر و کهکیلویه و بویراحمد درآید و از این پس با عزیمت به شیراز و ارائه ی خدمات صادقانه و فعالیت شبانه روزی، کار خدمت به انقلای را در سنگری جدید پی گرفت. ویژکی های والای او سبب شد که از طرف دبیر حزب جمهوری اسلامی استانهای یاد شده به عنوان قائم مقام دبیر حزب در آن استان ها برگزیده شود و نکته ارزشمند اینجاست که درزمانی که بعضی افراد عضویت ساده در حزب شاید غرور انگیز بود، این سمت جدید او را مغرور نساخت و همچون یک عضو ساده با همه کس برخورد متواضعانه داشت. مثلا هرگاه پس از چند روز به فسا می آمد شخصا در دفتر حزب به جاروب و نظافت حیاط و اتاق ها و شستن ظروف و مرتب کردن اشیاء و ... می پرداخت. او در همه جا به لزوم کار تشکیلاتی و برنامه ریزی شده معتقد بود و لذا هر جمعی را می یافت به سادگی سازماندهی و تقسیم کار می کرد و لو برای یک اردوی چند ساعته. شهید عزیزمان در وصیت نامه اش در اهمیت برنامه ریزی می نویسد. باید دانست که چون اصل نظام خلقت براساس برنامه ریزی پی ریزی گردیده است، که حرکت خلاف نظم و بنرامه ریزی محکوم به شکست یا لااقل کندی و گرفتن نتیجه کم و هر حرکت منظم در مسیر پیروزی قرار خواهد گرفت همچنانکه مولی الموحدین علی بن ابی طالب (علیه السلام) در آخرین لحظات پر بارشان می فرماید ؟«أُوصِیکُمَا بِتَقْوَى اللَّهِ » مظلوم بهشتی گواه این مدعا است . در جلساتی که در تهران تشکیل می شد فردی شناخته شده و امین و مورد احترام بود و کثیری از شخصیت های مملکتی او را می شناختند و به نظراتش احترام می گذاشتن . پس از صدرور فرمان حضرت امام امت در فروردین ماه سال 1365 و تاکید کم سابقه معظم له بر اهتمام بیشتر در امر جبهه ها، این شهید عزیز به عضویت گردان قهرمان و حماسه ساز فجر درآمد گرچه قبلا نیز به عنوان نیزوی تخصصی غیر رزمی به جبهه رفته بود و به عنوان فرماندهی دسته راهی خطوط پدافندی فاو گردید. با وجود شدت آتش دشمن یکی از سخت ترین کارهای شبانه این خط را سرکشی از سنگرهای مختلف نگهبانی بود انجام می داد و همان گونه که قبلا لیاقت خود را در زمینه سیاسی اجتماعی نشان داده بود اینجا هم به راستی شایستگی خود را در جهت فرماندهی نظام به اثبات رسانید. رفتار شهید محمد جعفر در جبهه: او در آن شرایط دشوار از مسائله لزوم ایجاد و حفظ نشاط در رزمندگان غافل نبود. در عین اعتقاد به لزوم رعایت نظم ، برنامه های متنوع تفریحی سالم تحت عنوان صفای سنگرنشینان با همکاری دیگر برادران برگزار نمود. جعفر عزیز در کنکور سراسری خردادماه سال 1365 شرکت کرد و در رشته مهندسی عمران دانشگاه صنعتی شریف تهران پذیرفته شد لیکن از حضور در کلاس خوداری نمود و همچنان در جبهه باقی ماند و هر وقت گفته می شد به فکر ادامه ی تحصیلات باش می گفت : فعلا جبهه ضرورت دارد. از قیل و قال مدرسه حالی دلم گرفت ، یک چند نیز خدمت معشوق و می کنم. برنامه خودسازی جعفر در ماه های آخر عمر شریفش اوج عجیبی یافت. او شدیدا به کشور نفس خویش تاخت آورد تا آن را کاملا بزیر سلطه درآورد و انصافا که در این جهاد اکبر مبارزه با نفس پیروز شد. گر چه همیشه اهل عبادت و مقید به انجام تکالیف و مستحبات و دوری از محرمات و مکروهات بود لیکن کیفیت خودسازی او این بار بعد دیگری داشت. تا آخرین لحظه های حیات ظاهریش ذکر از لبهای مبارکش نیفتاد و نماز شب و قرائت قرآنش در صبح و شب ترک نشد. خوراکش به شدت تقلیل یافت و فعالیت های جسمانی و نشاطش به همین نسبت افزایش یافت ودر این سیر معنوی تنها به فکر خودش نبود بلکه بسیار موظف مسائل اخلاقی همرزمانش بود و در جهت ارتقاء کیفیت اخلاقی و معنویت آنها فعالیت می کرد. حق این است که بگوئیم از آن زمان که به جبهه اعزام شد بنای بازگشتن نداشت. حالا دیگر ی فرد نظامی تمام عیار شده بود و در این زمینه دقت و باریک بینی خاص یافته و اهل نظر شده بود. پس از خاتمه عملیات کربلای چهار که از آن جان به در برد ، با شوقی عجیب عازم جبهه و عملیات کربلای پنج گردید در مرحله ی اول مجروح شد و ترکش ریزی به نزدیک ستون مهره هایش اصابت کرد. آخرین نفس های حیات : یکی از برادران همرزم و هم فکرش می گوید: به او گفتم: جعفر ممکن است این ترکش کار دستت بدهد و خطرناک باشد. گفت: مهم نیست بعد از عملیات بعدی اگر زنده ماندم جهت معالجه اقدام می کنم. با اصرار فراوان من فقط برای پانسمان به اورژانس رفت. خوابیدنش به پشت قدری مشکل بود ولی تحمل می کرد . گوئی منتظر ملاقاتی مهم بود که تاخیر در آن ملاقات را جایز نمی دانست . تا اینکه شب عملیات مرحله ی سوم کربلای پنج فرا رسدی گردان ما بنا بود در این عملیات به عنوان خط شکن عمل کند . از صبح آن روز مدام کنار هم بودیم. پی در پی به من سفارش می کرد: وصیت نامه ام، این کار بکنید، به فلانی این مطلب را بگوئید و ... نزدیکی های ظهر به او گفتم : جعفر مثل اینکه خبری داری تو به نحوی صحبت می کنی که انگار در مورد خودت کار را تمام شده می بینی ؟شب شد به سوی محور عملیاتی حرکت کردیم با وجودی که فرمانده دسته بود سعی می کرد بیشتر در کنار من که اواخر ستون بودم حرکت کند و بین راه نیز صحبت و سفارش داشت. سر محور رسیدیم با من قرار گذاشت و چند بار تاکید کرد که شرط حیاط در فلان قسمت همدیگر را ملاقات می کنیم. لیک آن لحظه دیدار هرگز فرا نرسید. عملیاتی عجیب، مردانه و بسیار سنگین انجام شد و پیروزی های خوبی که قطعا موجب شادی قلب مبارک آقا امام زمان (عجل الله) و امام امت شد به دست آمد و جعفر نیز در نیمه های شب به فوز و فیض عظیم دست یافت. فوزی که در راه ماندگانی چون من را توان رسیدن به آن نیست. فردای آن روز بار سنگین غم فراق او را که دوازده سال یار و هم سنگر و هم فکر و راز دار هم بودیم بر همه ی وجود خود احساس می کردم و حقا که چه سخت است تحمل فراق دوستان .... و سرانجام صورت معصوم و گلگون او را قبل از بدوش کشیدن پیکرش بوسیدم و با او وداع کردم. اما نه این خیال که فراقی بزرگ پدید آید بلکه بدان امید که او همیشه دست ما را می گرفت و به دیدار دوستان می برد و او که دستم را گرفت تا میدان رزم کشید لطفی کند و دستم را بگیرد و نزد خود برد ان شاء الله "اللهم الحقنی به ." نماز شام غریبان چو گریه آغازم، به مویه های غریبانه قصه پردازم، بیاد یار و دیار آنچنان بگریم زار، که از جهان ره و رسم سفر براندازم، من از دیار حبیبم نه از بلاد غریب، به رفیقان خودرسان بازم. آری و به این ترتیب در تاریخ 1365/10/30 آخرین شعله های حیات پر برکت جوانمردی پاکدل و پاکباز در این جهان خاکی بخاموشی گرائید در حالی که جهان آخرت تولدی نوین و سعادتمند یافت.

وصیت‌نامه شهید

وصیت نامه دوم شهید محمد جعفر شکرپور
تاریخ: 1365/10/03

وصیت نامه دوم شهید محمد جعفر شکرپور تاریخ : 1365/10/03 بسمه تعالی این فصل را با من بخوان باقی فسانه است / این فصل را بسیار خواندم عاشقانه است اکنون لحظه ای حساس فرا رسیده است. آری قلبم تپش طوفنده خود را آغازیده است. اول بار است که در طول بیش از شش سال جنگ تحمیلی خداوند منان بر این حقیر منت نهاده و توفیق شرکت در عملیاتی بزرگ را به من عنایت فرموده است. امشب آن شب است که می روم تا بر میثاقم با خون محمد مظلوم گردن نهم، امشب می روم تا انتقام خون های به ناحق ریخته شده را پس از یک عمر شعار دادن با چکانیدن ماشه تفنگ بگیرم. آری امشب لیله القدر است که خیر من الف شهر است، یعنی امشب از همه عمر من با ارزش تر است، اصلا اگر عمر من ارزشی داشته باشد در همین یک‌ شب نهفته است!! و اینک بر کرانه اروند، اروند خروشان، اروند پهناور و اروند آمیخته آب دجله و فرات با خون پاک شهداست، کنار شهر خون و قیام و ایستادگی خرمشهر، آن طرف را می نگرم که تا لحظاتی دیگر صفیر گلوله تفنگ و غرش توپ ها و تانک ها، ان را از آرامش فعلی باز خواهد داشت. و چه در خواب غفلتند این عروسکان خیمه شب باز استکبار جهانی! اکنون در چه حالند و تا چند لحظه دیگر در چه حال؟ اکنون غرق در وعده های سردار قادسیه و لحظاتی دیگر دیدن واقعیت قدرت رزمندگان جان بر کف بسیجی ما و پوچی های ادعاهای سردار ساختگی قادسیه! و اکنون با قلبی سرشار از عشق و غرور بیه اد فرات و تشنگی فرزند زهرا بر تو می نگرم ای اروند و این سطور را ورق می زنم. خداحافظ وطنم، خداحافظ رهبرم، خداحافظ ملتم، خداحافظ دوستانم، خداحافظ پدرم، خداحافظ مادرم، خداحافظ همسرم، خداحافظ فرزندم، خداحافظ برادرم، خداحافظ خواهرم، خداحافظ خانواده های شهدا، اسرا و مفقودین، خداحافظ خانواده های بی پناه زیر ظلم صدام و حامیانش! خداحافظ دشت های پهناور کشورم، خداحافظ آب های صاف و زلال میهنم، خداحافظ قله های سر به فلک کشیده وطنم، خداحافظ نخل های راست قامت خونین شهر، خداحافظ وطنم که رفتنم طمع اشغال تو را برای همیشه از دل دشمنان خارج خواهد نمود! خداحافظ رهبرم که رفتنم قلب تو را که قلب امام زمان است راضی و خشنود خواهد ساخت، خداحافظ ملتم که رفتنم استقامت تو را که تصمیم گرفته ای زیر بار ظلم هیچ ظالمی نروی اثبات خواهد کرد، خداحافظ دوستانم که رفتنم به شما تذکر خواهد داد که ایستادن گندیدن است و حرکت حیات! خداحافظ پدرم که رفتنم اشک صافت را که به پاکی قلب رئوفت است را از چشمان جاری خواهد ساخت، خداحافظ مادرم که رفتنم قلب پاک و بی آلایشت را خواهد شکست و آن را آزار خواهد داد، خدا پشت دشمنانت را بشکند! خداحافظ همسرم که با رفتنم تو نیز خود را رفته احساس می کنی، خداحافظ برادرم که رفتنم تنهایت خواهد ساخت، خداحافظ فرزندانم که رفتنم برایتان سربلندی و افتخار را به همراه یتیمی به موهبت خواهد آورد، خداحافظ خواهرانم که سخت پریشان می شوید! خداحافظ خانواده های بی سرپناه، باشد که با رفتنم خواهید دانست که راه شهدایتان بی رهرو نمانده است، خداحافظ خانواده های بی سرپناه، باشد که با رفتنم دریابید که مقلدین امام به فرمان او جان می دهند تا از شما رفع ظلم گردد! خداحافظ مظلومین شناخته نشده این سرزمین و حزب مظلوم، باشد که رفتنم مهر تائیدی باشد بر مظلومیت تان! و اما تو ای اسلام عزیز! بدان که من می روم تا تو نروی، من می روم هم چون مولایم حسین بن علی (علیه السلام) تا تو چون همیشه بمانی، پیامبر خدا می رود تا تو بمانی، علی سکوت می کند و از حق خود می گذرد تا تو بمانی، حسن صلح می کند تا تو بمانی، حسین به شهادت می رسد تا تو بمانی و زهرا (سلام الله) و اولادش آن همه ظلم برای این رفت تا تو نروی، وطنم من می روم تا شما پس از من در مملکتی آزاد و سربلند با افتخار زندگی کنید! و تو ای خصم کافر، ای دشمن، من می آیم تا تو نیایی، می آیم تا تو نباشی، من می آیم به کجا؟ بر عرصه تاریخ، تا تو بروی، به کجا؟ به زباله دان تاریخ! آری من می آیم تا تو و اربابانت برای همیشه فکر اشغال وطن مقدسم را از مغز پوسیده شان بیرون کنید، می آیم تا به تو بفهمانم که پوچی، هیچی، پوشالی هستی! آری سردار قادسیه می آیم تا بادت را بکشم، سوراخت کنم و نابودت کنم! و تو ای کربلای معلا، نجف اشرف، کاظمین، سامرا و تو ای عراق، سرزمین ائمه هدی، ای بین النهرین، می آیم تا در آغوش تان بگیرم، می آیم تا از شما بوی علی (علیه السلام) و عدالتش، حسن و استقامتش، حسین و مظلومیتش، بوی موسی بن جعفر، امام جواد، امام هادی و عسگری را استشمام کنم و تن خسته و گرفته ام را صفا دهم و قلب سیاهم را صیقل دهی! آری می آیم به یاد شما و با نام شما ای حجج الهی و مظاهر خلیفه الهی و ای شما که خدا خلقت را به واسطه وجود شما آفرید هر چند اوباشان رذل و خود فروختگان شیطان بر شما ظلم کردند و می کنند، ما می آییم تا خود را نزد مادر امجدتان رو سفید نماییم! و شما ای مستضعفین جهان، ای ملت های به بند کشیده شده، مظلومین منتظر، ما می رویم تا تاریخ را ورقی دیگر بزنیم، برگی که بدانید آزادی و انسانیت شما در گرو کدام مکتب هست و کدام کتاب الهی! و ما می رویم به روی مرگ لبخند بزنیم! مرگ سرخ و شرافتمندانه در راه حفظ مکتب، وطن، رهبر، انقلاب و ناموسمان به پیروی از مظلومین والا تبار کربلای حسین بن علی (علیه السلام)، صل الله علیک یا ابا عبدالله. والسلام خرمشهر 1365/10/03 فرزندانم اگر می بینید دیگران پدر دارند و شما ندارید، اگر دیدید که پدرتان در خانه نیست تا با او ‌بازی کنید، اگر بار زندگی بر گُرده شما فشار آورده و چند صباحی بر شما سخت گذشت‌، حتی اگر... غمگین و دل افسرده نگردید و در همه جا با سرافرازی بگویید که پدرتان شهید شده است. فرزندانم: بدانید که سختی ها و مشکلات کوره های انسان سازی هستند و تا مس وجود انسان در کوره حوادث نیفتد و با سختی ها دست و پنجه نرم نکند آبدیده و ظریف و خدا پسند نمی گردد. کوچولویم: خودت بگو، وقتی امام، رهبر، مرشد، نایب واسطه فیض می فرماید: امروز حفظ اسلام از حفظ احکام اسلام بالاتر است، من باید بر سلامت تو و مادرت می ایستادم؟! فرزندانم: اسلام و قرآن و سنت ائمه اطهار(علیه السلام) را شیوه و راه و روش خود قرار دهید و عشق به ائمه و سیدالشهداء حضرت ابا عبدالله را موتور حرکت و عقل تان را چراغ قرار داده و راه دیگری نروید که جز خسران و زیان نتیجه ای به بار نخواهد آورد. فرزندانم: دور از ریا و خودپسندی و تنها برای خدا او را عبادت کنید. عباداتتان را با نشاط و خلوص نیت انجام دهید. نمازهایتان را اول وقت بخوانید. از مستحبات غافل نشوید که جبران نواقص واجبات را می نماید. سعی کنید از همان اوان تکلیف حتما نماز شب بخوانید. صبح ها را به جای خوابیدن، با خدا خلوت و به راز و نیاز با او که همه چیز ماست مشغول شوید. به هر جا که رسیدید همیشه با محرومین جامعه، با پاپتی ها، با آن ها که همه جا هستند و هیچ جا نیستند، آری آن ها که همه جا برای فداکاری حاضرند و‌ هیچ ‌جا برای گرفتن حق و ‌حقوق خود ادعای طلبکاری ندارند زندگی کنید و هم چون آن ها باشید. فرزندانم اگر اسلام هم چون این زمان نیاز به یاری داشت بی مهابا و با شتاب و بدون هیچ عذر و بهانه ای سلاح برگیرید و سر بر کف به یاریش بشتابید و از دادن جان و فداکاری واهمه نداشته باشید و برای خود عظمت و افتخاری اخروی که همه چیز است کسب کنید.

وصیت نامه اول شهید محمدجعفر شکرپور
تاریخ: 1365/02/24

وصیت نامه اول شهید محمدجعفر شکرپور تاریخ : 1365/02/24 بسم الله الرحمن الرحیم وصیت نامه اول شهید محمدجعفر شکرپور: «الَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیاهَ لِیبْلُوَکُمْ أَیکُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا» دوستان ! برادران! خواهران ! پدر ! مادر! همسر ! فرزندانم ! خواهران ! برادر! خویشان و نزدیکان! «سَلامٌ عَلَیْکُمْ بِما صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ» اکنون که توفیق انتظار شهادت با لطف و فضل الهی نصیب این بنده ی سراپا گناه گردیده است و بدان امید که با لطف و رحمت حضرت حق خود آن شهادت نیز نصیب این عاصی درگاه حضرتش گردد لازم دیدم به عنوان وظیفه وصیت نامه ای بنویسم. باشد تا بدین وسیله به بخشی از بار رسالتی که احساس می کنم بر دوش دارم عمل کرده باشم و شاید هم تسکینی باشد برای بازماندگان. این نکته را باید همیشه در خاطر داشت که حقیقت زندگی جز گذران دورانی موقت برای رسیدن به یک زندگی ابدی سراسر سعادت یا شقاوت چیز دیگری نیست که سازنده ی این سراسر سعادت، شقاوت نفس هر کس می باشد که با اعمالی که در این جهان انجام می دهد آینده ی جاودان خود را می سازد و ما به این جهان نیامده ایم مگر به همین منظور و حقیقت زندگی این جهان چیزی نیست جز سایه ای از واقعیت انکار ناپذیر ما فوق آن، هر کس پس از مرگ آن واقعیت را مشاهده خواهد نمود. آنچه هست آنجاست و اینجا هیچ نیست.آنجا حیات محض است و اینجا تنها نمودی و سایه ای از آنجا. ولی افسوس که شیطان با بکارگیری مکائد خود ذهن ما انسان های ضعیف را در بند خور و خواب این جهان نگه می دارد تا جائی که در ذهن و قلب ما حک می نماید که هرچه هست فقط همین جهان است و جز اسم جهان چیزی وجود ندارد و این معنا را گرچه ممکن است به زبان بیان ننمائیم ولی در عمل قبول کرده و از آن تبعیت می نمائیم و ترس ما از مرگ و دلبستگی و علاقه مان به بودن چیزی جز نتیجه همین وساوس شیطان است. و حال آن که این فرمایش خداوند سبحان است که او کسی است که مرگ و زندگی راخلق کرد تا بیازماید کدام تان عمل نیکو انجام می دهید. یعنی هدف از مرگ و زندگی انجام اعمال نیکو و دیدن نتیجه آن در پیشگاه عدل الهی است و این جهان تنها گذرگاهی است که گذشتگان رفته اند و آیندگان به آن می پیوندند و خوشا به حال آنها که از این آزمایشگاه موفق و پیروز و این را نیز باید بدانیم که شیاطین با وساوس خود همیشه سعی دارد دنیا و آنچه در آن هست را برای ما پر جاذبه جلوه داده ما را به آن ترغیب نماید. حال آنگه علاقمند شدن به آنچه فانی و از بین رفتنی است هر چند لذت بخش هم باشد که نیست کاری عاقلانه نیست. قیاس نموده و ببینید که چقدر از افراد و اشیائی که به آنها علاقمند بوده اید تاکنون از دست داده اید و نتیجه بگیرید آنچه اکنون در دست شما است و بدان علاقه مندید همانند آنها خواهد رفت. چنانچه پیشینیان رفتند. "وی حرص تو افزوده رو کم ترکوا برخوان" .پس چه بهتر که اسنان علاقه و دلبستگی و محبت خود را نسبت به چیزی ابراز نموده و دلبسته گردد که هیچ گاه و به هیچ وجه و نحوی از دست نمی رود و بلکه با مرگ به انسان نزدیک تر می شود که آن همانا ذات بی همتای اوست و بدانید که حب دنیا چاه ویلی است که با هیچ چیز پر نخواهد شد مگر با قناعت یا خاک گور. چشم تنگ دنیا دوست را، یا قناعت پر کند یا خاک گور، نه اطعمه و اشربه لذیذ و نه زنان زیبا دوستان و نه باغ های و املاک و پول و خانه های وسیع و .. هیچ کدام حرص و آز دنیا دوستان را بسنده نخواهد بود بلکه تنها یاور شما در این راه مناعت طبع و بی نیازی و قناعت شماست والا بنده و برده ی زر خرید آنها خواهیم بود. تا دمادم مرگ و چه بسا که در آن دمادم ایمان خود را نیز بر سر آن ببازیم نعوذ بالله که چنین مباد و البته این همه نه به معنای دنباله روی از هدر افراطی و دوری از رسیدگی به زن و خانه و خانواده است که متاسفانه اکنون در جامعه شاهد تلقی غلط بعضی از برادران از این مطلب هستیم که: حال که نهایت کرامان مرگ یا شهادت در راه خداست دیگر خانه و زندگی و رسیدگی به خانه و .... برای چیست ؟ البته این گونه برادران با همه ی ایثارگری شان سخت در اشتباهند و به جرات می گویم که با این کار خود جز معصیت خدا را نمی کنند. چه رسیدن به خانه و خانواده نیز جزء وظائف همه ی ماست و یک اسنان موفق کسی است که دوشادوش انجام وظائف اجتماعی خود به وظائف فردی و خانوادگی خود نیز برسد و رسیدگی به امورات خانواده و دلجوئی از پدر و مادر و خویشان و رسیدگی به مشکلات همسری که در خانه نشسته و دل به تو خوش داشته و سرمایه ی هستی خود یعنی زندگی خود را خرج تو می کند وظیفه ی مسلمی است به گردن هر فرد که اگر بدان عمل نگردد به یقین در آن روزی که هیچ شکی در آن نیست مواخذه خواهی شد و مواخذه ای سخت و بترسیم از اینکه حقی برگردن ما باشد و آن را ادا ننموده در صحرای محشر در پیشگاه میزان عدل ناظر آگاه جهان حاضر شویم آن هم با داشتن چنین پدر و مادر و همسران ایثارگری که برای هر نوع فداکاری در راه پیروزی اسلام و انقلاب آماده اند. نکته دیگر اینکه: زندگی وقتی لذت بخش است که زندگی آزادانه و بانشاط و حرکت و حیات همراه باشد والا چون مرده ای در بین زندگان بودن را چه لذتی است و آن هنگامی است که زندگی ما واقعا جهاد و تلاش در راه عقیده حق خود باشد و این نمی شود مگر با تقویت ایمان و خود را در راه خدا به آب و آتش زدن و به خطر انداختن والا با نشستن زیر هوای خنک و آب یخ خوردن و هیچ سختی ندیدن که انسان به جائی نمی رسد ." ایها الناس جهان جای تن آسانی نیست مرد دانا به جهان داشت ارزانی نیست . « لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِی کَبَدٍ »همانا انسان را در رنج و سختی آفریدیم آری بدون سختی دیدن و در کوره حوادث ذوب شدن مس وجود انسان صیقل دیده و خالص نخواهد شد. پس نترسید از اینکه تن به کارهای سخت و خطرناک بدهید بلکه از آن استقبال نمائید و بدانید که راحت طلبی و آسایش بلائی است که چون خوره وجود آدمی را خواهد خورد و انسان را از انسان شدن دور خواهد کرد و در عوض رنج و سختی و کار، انسان را خواهد ساخت. گر بزرگی به کام شیر است در است، رو خطر کن ز کام شیر بجوی، یا بزرگی و عز و شوکت و نام، یا چو مردانت مرگ رویاروی ، اف بر آن زندگی ذلیلانه ای که بار چهار روز بیشتر بودن و دیرتر مردن و چهار نان سنگک بیشتر خوردن. انسان ننگ هر ذلتی را بپذیرد و به هر پستی تن در دهد و البته برای رسیدن به یک انسان ننگ هر ذلتی را بپذیرد و به هر پستی تن در دهد و البته برای رسیدن به یک زندگی با نشاط و هدفدار چند چیز لازم است که اول و اصلی ترین آنها لطف و فضل خدا است که باید با التماس و زاری به درگاه حضرتش آن را از باب رحمتش بدست آورد. لازمه ی دیگر آن مسیر عبادت صحیح و خاشعانه و خاضعانه حضرت رب می باشد. دوری از گناهان و مکروهات و انجام واجبات و مستحبات که آن نیز جز با لطف و فضلش نصیب نخواهد شد و سومین لازمه ی این راه که دومی را نیز می توان در آن جای داد برنامه ریزی است. باید دانست که چون اصل نظام خلقت براساس برنامه ریزی، پی ریزی گردیده است و هر حرکت خلاف نظم و برنامه ریزی محکوم به شکست یا لااقل کندی و گرفتن نتیجه ی کم و هر حرکت منظم در مسیر پیروزی قرار خواهد گرفت. همچنان که مولی الموحدین علی بن ابی طالب (علیه السلام) در آخرین لحظات پر بارشان می فرمایند : «أُوصِیکُمَا وَجَمِیعَ وُلْدی (وَلَدِی) وَأَهْلِی وَمَنْ بَلَغَهُ کِتَابِی بِتَقْوَى اللهِ وَنَظْمِ أَمْرِکُمْ » و زندگی و کسب موفقیت بزرگانی چون حضرت امام و شهید مظلوم بهشتی گواه این مدعاست و این نظم در کلیه ی امور اجتماعی و فردی، امری ضروری و اجتناب ناپذیر می باشد و از برای رسیدن به سعادت ابدی و زندگی در پرتو نور خدا و حیاتی آزادانه، برنامه ریزی امری ضروریست تا شیطان نتواند از غفلت حاصل از عدم برنامه ریزی ما سوء استفاده کرده و عمر را به بطالت بسر آرد و تنها سرمایه ی زندگی به ثمن بخش از دست برود و بدانیم که در این صورت شیطان با استفاده از غفلت ما شب را به روز و روز را بدون نتیجه به شب می رساند تا عمر بگذرد و یک وقت متوجه می شویم که دیگر کاری از دستمان بر نمی آید و کار از کار گذشته و صفحه قلب کاملا سیاه گشته و پل های پشت سر همه فرو ریخته و درها بسته و راه بازگشتی نمانده است و چه بسا که آن وقت دیگر وقتی باشد که جواب ما کلا آنها کلمه هو قائل ها باشد که چنین مباد نمی توانیم و نمی شود را از ذهن بیرون کنیم و اگر کاری خوب باشد آن را باز نمی شود نفی نکنیم. سعی کنید آن را به عنوان یک امر خوب در ضمیر خود زنده نگه داشته و علاقه خود را نسبت به آن تقویت و تلاش نمائیم تا توانائی انجام آن را در خود ایجاد کنیم و البته هیچ گاه هم امری در بدون به وجود آمدن توانائی و زمینه لازم انجام نداده و تصمیم به انجام آن نگیرید که ضررش بیش از سودش خواهد بود. مرحله به مرحله بودن و تداوم کار را فراموش نکنید که: « ما مِن شَیءٍ أحَبَّ إلَى اللّه ِ عَزَّ و جلَّ مِن عَمَلٍ یُداوَمُ عَلَیهِ العَبدُ ، و إن قَلَّ » و در این راه مطلب هم دیگری که نباید از نظر دور داشت محاسبه نفس است به مصداق حدیث شریف رسول الله (صلی الله علیها) که : «یَا اباذر! حَاسِبْ نَفْسَکَ قَبْلَ أَنْ تُحَاسَبَ» نفس خود را به محاسبه بکشید، تا شیاطان نتواند بدی ها را از ذهن تان بیرون و خوبی ها را بزرگ جلوه دهد، خود، خودتان را فریب داده و فکر کنید آدم خیلی خوبی هستید ولی یک وقت خدای ناکرده خلافه این باشد. سعی کنید مصداق این شعر بسیار زیبا باشید که روزها فکر من این است و همه شب سخنم که چرا غافل از احوال دل خویشتنم تا آخر و برای تقویت این روحیه ذکر و یادآوری و خواندن قرآن و خواندن کتاب ها و گوش کردن نوارهای اخلاقی امری ضروری است. به هر حال کلام به اطاله کشید و این همه را نتوان وصیت نامه نامید. لیکن اگر حوصله ام مجال می داد مشروح تر از اینها می نوشتم. امیدوارم توانسته باشم تصوری از حیات و زندگی آنچنان که فکر می کنم باید باشد ترسیم کرده باشم. اکنون باید بدانید که مرگ و شهادت فردی، فنا و پایان کار او نیست. بلکه واقعا اول کار اوست به این مطلب باید ایمان داشت، واقعا فکر کنید چقدر به این معنا معتقدیم آنها که مرگ را انتهای کار انسان می دانند و مرده را تمام شده می پندارند تنها و تنها نتیجه بی ایمانی آنهاست و بس والا چگونه ممکن است کسی که به زندگی آخرت و آیات قرآن کریم ایمان دارد چنین فکر کند؟ هیهات! هیهات! و آن هم شهادت در راه حق و رسیدن به لقای محبوب و در آغوش کشیدن جمال حضرتش و سیراب گشتن از دست مبارک امیرالمومنین (علیه السلام) و دین جمال ملکوتی امام زمان (عجل الله) و سر را بر دامان آقا ابا عبدالله (علیه السلام) گذاشتن و فاطمه زهرا (سلام الله علیها) را خوشحال کردن و در روز واپسین پیش روی حضرتشان شرمگین نبودن و با سرافراز بودن و ردای افتخار پوشیدن و در پیشاپیش اولیاء حق به سوی رضوان خدا رفتن در حالی که گناهکاران، گرفتار دنیا دوستی های خود هستند. زهی سعادت است و بس بی ایمانند آنان که شهادت را در یک بلا می دانند که البته بی تقصیرند چون خود شهامت انتخاب را ندارند: مجبورند ننگ ماندن ذلیلانه ی خود را چنین توجیه گر باشند. آری شهادت بلاست ولی از دید جنایت کاران و ظالمین اگر ما شهامت آن را نداشتیم که مرگ افتخارامیز را مردانه در میدان نبرد استقبال نمائیم، او ما را در بستر ذلت ملاقات خواهد نمود و چه بد است در روز قیامت در پیشگاه حضرت رسول (صلی الله علیها) و اهل بیت گرامیش، چنین شرمگینانه محضور شدن، در حالی که پاره ی جگرشان با بدن بی سر بدیدار حق شتافته و البته این هم به معنای این نیست که همه باید به شهادت برسند و لیکن همه باید خود را با تمام وجود به خدای خود عرضه کنند و لکن هر چه مصلحت اوست خواهد شد و چه بسا مرگ هائی که به ظاهر مردن طبیعی است ولی در باطن عاشقانه جان دادن است.آری آنچه تعیین کننده است ایمان حقیقی فرداست از این همه بگذرم . ذیلا توصیه هائی به طور منفک و مجزا خدمت همه ی سروران و دوستان و خویشان و آشنایان بنمایم . 1ـ به همه ی آنهائی که با این خط و آن خط کردن، بین نیروهای مومن و معتقد خط کشی کردند و سعی دارند مومنین را رو در روی یکدیگر وا دارند توصیه می نمایم بیش از این آگاهانه یا ناآگاهانه الت دست شیطان نشده دست از اعمال شیطانی خود بردارند و بدانند اگر دست از این اعمال قبیح خود برندارند، و لو در این جهان خداوند در حق آنها لطف نموده و با ستاریت خود اعمال خلاف شان را بر مردم آشکار ننموده تا رسوا نگردند، در جائی رسوا خواهند شد که هیچ گریزی از آن نیست و رسوائی آن را حدی نیست و آن رسوائی در پیشگاه خداوند تبارک و تعالی و همه ی انبیاء و اولیاء و شهداء در روز محشر است و به عزیزان حزب اللهی نیز متذکر می گردم که آلت دست این عده واقع نشده تنها ملاک عمل طرفداریشان از این و آن تقوی باشد. ببینید چه کسانی با فرمایشات حضرت امام صادقانه برخورد می کنند و چه کسانی با برخوردهای سیاسی می خواهند از پیام های امام برای خود کلاهی دست و پا کنند. دروغگو را از راستگو باز شناخته و از راستگویان پیروی نمائید و بدانید که از روی ظن و گمان حرف زدن و با تهمت زدن و غیبت کردن آبروی مومن و مسلمان را ریختن و مسلمان را کافر و فاسق و منافق خواندن نه تنها تقوی نیست که از جمله اعظم کبائر است و آنها که چنین می کنند کسانی نیستند که ملاک کارشان تقوی باشد.آنها آگاهانه و یا غیر آگاهانه پیرو شیطانند و قابل پیروی نیستند هر کس می خواهند باشند. 2ـ این قسمت از وصیت نامه چون خطاب به اعضای شورای مرکزی حرب جمهوری اسلامی بود به تعداد ایشان تکثیر و جهت خودشان ارسال شد لذا از درج آن خودداری گردید . 3ـ از دوستان عزیزحزبی و غیر حزبی ام خداحافظی می نمایم، همه ی شما را به امید پیروزیتان بر شیطان درون و برون به خدا می سپارم و البته می دانم که دیر یا زود به ما ملحق می گردید و ان شاء الله .. که در جوار رحمت حق تعالی یکدیگر را ملاقات می نمائیم. البته چون از رحمت بی کرانش نومید نیستم و گرنه دست من کوتاه و خرما بر نخیل. امیدوارم جمع پر صفای خود را همیشه حفظ کنید و آن را به عنوان امانتی مقدس به آیندگان بسپارید و خود می دانید چقدر برای این جمع پر صفا ارزش و اهمیت قائلم. خدا می داند که چقدر دوستانم را دوست می دارم و به آنها عشق می ورزم و خدایا تو می دانی که از اول این نوشتار اکنون که بدین جا رسیدم قلبم به تپش افتاد. با نشاط باشید. خدای نکرده رفتن افراد بی ارزش چون من شما را سست نکند. بلکه مصصم تر نماید در کارها خدا را فراموش نکنید. سعی کنید کار خود را صحیح انجام دهید. نتیجه هر چه باشد و دیگران هر چه می خواهند بگویند به برداشت دیگران کاری نداشته باشید بسیار شاد خواهم شد از اینکه جمع خود را کما فی السابق حفظ و به فعالیت خود جهت یافتن نیروهای جدید و تازه نفس و راهنمائی آنان به مسیر صحیح انقلاب و اسلام و مسیر الله ادامه دهید. جلسات تان را حفظ کنید و آن را گرمتر از گذشته برگزار کنید. جبهه را فراموش نکنید. اردوهای دسته جمعی را نیز فراموش نکنید که خیلی سازندگی دارد و در تجمع های و گردهم آئی های خود از پیش گاه حضرت احدیت برای این بنده ی سراپا تقصیر و گناه نیز طلب عفو و بخشش نمائید که خدا می داند سخت به مغفرت حضرتش محتاجم، اینجانب را به خاطر حقوقی که برگردنم داشتید و ادا نکردم چه خود یا خانواده هایتان ببخشید. به توصیه های مقدمه این نوشتار نیز به عنوان تذکرات یک فرو رفته در گناه توجه فرمائید شاید چنانچه گفته اند: ادب از که آموختی؟ از بی ادبان موث افتد. 4ـ پدر عزیز ! مادر رنجیده ! خواهران ! برادر و همه دیگر خویشان و نزدیکان خداحافظ. شما نیز مرا ببخشید که سخت مدیون یکایک شما هستم و نسبت به هیچ کدامتان به وظیفه ی سنگین خود و خطیرم عمل ننموده ام و اگر مرا نبخشید به هیچ وجه نخواهم تواسنت جوابگوی بازخواست روز واپسین باشم. به خصوص پدر و مادر عزیزم که چه در کودکی و چه در سنین جوانی و پس از ازدواج هیچ گاه برایتان فرزندی خوب و وظیفه شناس نبوده ام و همیشه به انواع طرق موجبات ناراحتی و تشویش و نگرانی تان را فراهم نموده ام. مرا ببخشید که حقی بس بزرگ برگردنم دارید و عاجزانه مسئلت می نمایم که علاوه بر بخشیدن حقوق بسیار خودتان از خداوند تبارک وتعالی به خصوص در نیمه های شب مسئله نمائید گناهان بی شمار این گناهکار را ببخشید. در شهادتم جز شکر خدا را نگوئید و خدای ناکرده کمترین کلمه ای که ذره ای از اجرتان را بکاهد بر زبان نیاورد و جمله ی حضرت زینب (سلام الله علیها) را به یاد آورید که در جلو ان ملعون پلید عبیدالله فرمود: «الحمدلله الذی اکرمنا بالشهادت» و هر گاه خواستید گریه کنید بر مصائب آقا ابا عبدالله گریه کنید که مصائب دیگران در مقابل آن چیزی نیست و چنین گریه کردن هم برای شما و هم برای این گنه کار سودمندتر است. یکبار دیگر از مادر و پدرم به خاطر رنج هائی که برایم کشیده اند تشکر و طلب عفو می نمایم. 5 ـ همسر دلسوز و رنج کشیده و فرزندان عزیزم! اکنون هنگام خداحافظی با شماست. شما را با همه ی علاقه ای که بهتان دارم به خاطر انجام وظیفه و عشق و علاقه بیشتری که باید نسبت به حضرت رب عز شانه ی داشته باشم تنها می گذارم و البته به دست توانای او می سپارم و تذکراتی نیز دارم و لکن ابتدا توجه شما را به جملاتی از وصیت آقا ابا عبدالله خطاب به اهل بیت مطهر خود جلب می نمایم" دل قوی دارید که قادر یکتا پشتیبان و نگهبان شما است و تنها اوست که شما را از شر دشمنان نجات می بخشد و عاقبت شما را به خیر می گرداند و دشمنان شما را به انواع عذاب ها و شکست ها دچار می گرداند. این مصیبت ها و سختی ها، زودگذر به تمام شدنی است ولی به پاداش این جان فشانی ها و فداکاری ها به نعمت های بی پایان خداوندی خواهید رسید و بر سریر کرامت و بزرگواری تکیه خواهید شد. اگر می خواهید به مقام و عظمت شما خللی وارد نشود هیچ گاه زبان به شکایت نگشائید و آنچه را که از قدر و منزلت الهی شما می کاهد بر زبان نیاورید. همسر عزیزم ! می دانم که برایت همسر خوبی نبوده و به وظائف خود عمل نکرده ام از تو نیز طلب عفو و بخشش می نمایم و اگر همراهی و همگامی تو نمی بود سختی ها و مشکلات، بسیار سخت تر و مشکل تر از آنچه بود می شد و اکنون می دانم که در این مصیبت وارده با لطف خداوند منان و توجه به مصائب حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) و زینب کبری (سلام الله علیها) صبر کرده و با تحمل خدا دادی بر تو آسان خواهد شد و من به نوبه خود این مصیبت را به تو تسلیت می گویم. لکن بدان که شهادت سکه ای است دو رو، گرچه ممکت است از یک طرف مصیبت باشد ولی از طرف دیگر یک شادمانی و فرح غیر قابل تصور و پیروزی است.آیا با عنایات حضرت پروردگار عمل به وظیفه کردن و در راه انجام وظیفه تا آنجا که توان بود رفتن و سرانجام تنها سرمایه زندگی را به حضر حق تسلیم کردن که چیزی نیست جز آنچه او خود به ما عطا فرموده را می توان مصیبت و رنج نام نهاد آیا هم رنگ و همراه و همگام شدن با ائمه معصومین (علیه السلام) و به ویژه سیدالشهداء (علیه السلام) و به لقاء محبوب رسیدن را می توان مصیبت نام نهاد؟ نه به خدا قسم . مگر اینکه قدر لقای محبوب و رسیدن به وصال و دیدن روی آقا امام زمان (عجل الله) و سر بر دامان آقا ابا عبدالله الحسین (علیه السلام) گذاشتن را ندانیم. که امید است این همه ثمرات شهادت تنها با لطف و فضل بی حد و بی نهایت او شامل حال چون من و گناه کارانی که در طول عمر خود جز گناه کاری نکرده اند بشود که او ارحم الراحمین است. پس تنها خدا را شکر کنید و طبق فرمایش مولی دل قوی دارید که خدا با شماست خداوند می فرماید : « الله ولی الذین آمنوا و الذین کفرو لامولی لهم ». بدانیدکه او بهترین سرپرست شما می باشد او قادر متعال و فعال مایشاء است و اگر او سرپرستی نفرماید، من که هستم؟ و اگر او بفرماید دیگر من برای چیستم؟ پس خدای ناکرده خود را بی سرپرست نپندارید که او بهترین سرپرست شماست و بدانید که آنچه او بخواهد می شود. مرگ و زندگی در دست اوست واحدی نمی تواند مرگ کسی را ثانیه ای جلو یا عقب بیندازد. فرزندانم را شجاع و با روحیه و با نشاط و دانا و عاقل و عالم تربیت کن که می دانم از عهده ی این همه با لطف خداوند تبارک و تعالی بر می آئی آنچنان که واقعا پیروان مهدی (عجل الله) و حسین (علیه السلام) باشند .یادت باشد مهربانی به بچه ها توسط خویشان و دوستان موجب لوس شدن آنها نشود آنها باید بدانند که شهادت پدر تنها نشانگر راهی برای آنهاست نه وسیله فخرفروشی و در دانه شدن که این گونه بار آمدن در نهایت سرباز شدن در جامعه را به دنبال خواهد داشت. بچه ها را متقی و خداجو بار بیاور که این از همه چیز مهمتر است آن چنان که تنها انجام وظیفه برایشان مهم باشد و بس مقداری از جرف هایم را هم طی نامه ها برایت نوشته ام. کلام را زیادی اطاله ندهم. در زندگی شخصی خودت آن چنان که اسلام به تو اجازه می دهد آزادی. هر جور که صلاحت باشد و هر جا که بهتر بتوانی زندگی کنی. مجددا تکرار می کنم تنها خواهشم از تو شادی و با نشاط بودن تو و بچه ها و تربیت صحیح و اسلامی آنها می باشد. این وصیت نامه را وقتی بچه ها بزرگ شدند بر ایشان بخوان تا سفارش های پدر گناهکارشان را بشنوند. به بچه ها قرآن و نماز و شعر یاد بده. حسین هم برای همه شعر بخواند و با گریه کردنتان بچه ها را افسرده نکنید. شعر به پسرم دروغ نگوئید را که زمانی بر دیوار خانه نصب کرده بودم نگهدار و برای بچه ها بخوان . آخرین عرضم به همه مخاطبین، خدا را و خدا را در کارها فراموش نکنید. تقوای الهی را پیش گیرید و بدانید که مرگ و قیامت و حساب و کتاب حق است و همه باید جوابگوی یکایک اعمال مان باشیم ما موظفیم به تکلیف مان عمل کنیم و در این راه هر چه پیش آی خوش آید. عاشقم بر لطف و بر قهرش به جد، ای عجب من عاظق این هر دو ضد، اینجانب هر کس را که به نحوی از انحاء حقی ممکن است برگردنش داشته باشم، بدون استثناء گذشتم و در روز بازپسسین یقه ی احدی را نخواهم گرفت و البته باز خواست حقوق اجتماعی با حضرت حق جل شانه است و از همه ی کسانی که از مرگ یا شهادت اینجانب مطلع می شوند اجزانه و ملتمسانه تقاضا دارم من عاصی را عفو و از ارحم الراحمین برایم طلب مغفرت نمائید.که سخت به رحمتش نیازمندم. از همه ی دوستان و خویشان تقاضا دارم هر یک برایم یک روز روزه و هفده رکعت نماز بخوانند و طلب مغفرت نمایند تا می توانید از عمر خود برای برداشتن توشه ی آخرت بهره برداری کنید. عمر را به بطالت نگذرانید روزها را بیهوده به شب و شب را بی نتیجه به روز نرسانید که در دمادم مرگ چون این حقیر گناهکار و شرمنده، پشیمان شوید که دیگر کاری از دست کسی بر نمی آید. امت شهید پرور! قهرمانان افتخار آفرین! شما که موجبات سرافرازی اسلام و مسلمین را فراهم نمودید. عوامل پیروزی خود را حفظ کنید که آن همانا تبعیت از رهبری های پیامبرانه ی امام امت (ارواحنا له الفداء) و تبعیت از فرامین حیات بخش اسلام و حفظ وحدت حفظ وحدت و حفظ وحدت است جبهه ها را فراموش نکنید. آنها که در دعاهایشان خطاب به اقا ابا عبدالله " یا لیتنی کنت معک" می گویند ، اینک این شما و این هم کربلا امام را تنها نگذارید. امام را تنها نگذارید که فردا در پیشگاه جدش رسول الله الاعظم (صلی الله علیها) سخت شرمنده و پشیمان خواهید بود. " اللهم قد بلغت " باز هم از همه طلب عفو و بخشش می نمایم. « إلهی رضاً برضاک، تسلیماً لأمرک » بنده ی شرمنده ی خدا ـ جعفر شکرپور ـ امضاء پادگان امام خمینی 1365/02/24

خاطرات و روایات

خاطره‌ای ثبت نشده است.