خان میرزا استواری
زندگینامه شهید
در سومین روز از اردیبهشت ماه سال 1338 در حوالی شهرستان لار در حالی که پدر و مادرش مشغول زندگی عشایری و کوچ و کوچ نشینی بودند پا به عرصه ی گیتی نهاد. او دوران تحصیلات ابتدائی را در دبستان ششم بهمن (22 بهمن) دوران راهنمائی را در مدرسه ی دهخدا (شهید محلاتی) و دوران پر بار دبیرستان را در دبیرستان کوروش (شهید اسلامی منش) سپری کرد و در سال تحصیلی 56-57 موفق به اخذ مدرک دیپلم تجربی گردید. از سال چهارم ابتدائی مقید به انجام واجبات گردید و نماز را از سال چهارم ابتدائی بجا می آورد و در همین حین قرآن را فرا گرفته تلاوت می نمود. او یکی از قهرمانان ورزش بود و قبل از انقلاب قهرمان دو و میدانی در رشته ی دو استقامت در استان فارس بود و در سال 54-55 در رشته ی دو و میدانی جهت مسابقات آسیائی انتخاب گردید. ولی به دلیل روحیات مذهبی و اسلامی که داشت در مسابقات آسیائی شرکت نکرد. او یکی از فوتبالیست های منتخب در استان فارس بود که قبل از انقلاب به عنوان یکی از بهترین فورداهای فوتبال در استان شناخته و انتخاب شد. اخلاق و رفتارش زبان زد خاص و عام بود، با وجود موفقیت های شایان توجه در ورزش ابعاد زندگی، فردی متین و آرام و صاحب خضوع و خشوع و ایمان والا در میان مردم بود. او یکی از شاگردان ممتاز در دوران تحصیل خود به شمار می رفت. وی دارای استعداد عجیبی بود و پس از اخذ مدرک دیپلم در سال58-57 به مرکز تربیت معلم شهید رجائی راه یافت و موفق به اخذ مدرک فوق دیپلم در رشته ی تربیت بدنی گردید که این مدرک پس از شهادتش در سال1372 به مدرک لیسانس ارتقاء یافت. در دوران وقوع انقلاب اسلامی یکی از کسانی بود که بی باکانه در کمال اشتیاق و بینش اسلامی تلاشی چشم گیر داشت و هنوز انقلاب اسلامی به ثمر نرسیده بود که او با عده ای از دوستان شبها تا پاسی از شب رفته مشغول شعار نویسی بر دیوارها و تشویق مردم به انقلاب اسلامی بود که هنوز هم کم و بیش آثاری از نوشته هایش بر در و دیوارهای شهر باقی است. با پیروزی انقلاب اسلامی و تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی وارد سپاه شد و به صورت نیروئی فعال و مشتاق و شیفته ی خدمت از آموزش و پرورش به سپاه پاسداران مأمور به خدمت شد. وی با شروع جنگ تحمیلی ساکت ننشست و پا به پای مردم و جوانان میهن اسلامی پا به میدان های نبرد نهاده و در آنجا مسئولیت های خطیر فرماندهی گردان ها و معاونت تیپ را عهده دار گردید. وی در کنار اسلحه ی گرم خویش اسلحه ی سردش را کنار نگذاشته و دست به قلم و دفتر گرفته و در پشت سنگرها و خاکریزها درسش را ادامه داد تا در سال 1364 موفق شد سد کنکور را شکسته و با رتبه ی بالائی در رشته ی دندانپزشکی دانشگاه علوم پزشکی شیراز راه یابد. او یکی از فعالترین و پر تلاش ترین افراد در درگیری با منافقین از کفار بدتر و قائله ای که بنی صدر ملعون درست کرده بود، به شمار می آمد. منافقین که وجود والای او را برای خود مضر می دیدند چندین بار در صدد بر آمدند که وی را از میان برداشته و ترور کنند ولی با عنایت خداوند متعال کارشان ناتمام باقی می ماند. او مدتی به عنوان معاونت تیپ فاطمه الزهرا (س) در تنگه ی هرمز اداء دین می کرد و بعد از آن در جبهه های جنوب فرمانده گردان های عملیاتی 9010،9019 از تیپ امام سجاد(ع) لشکر 19 فجر در این جهاد الهی نقش فعالی داشت. در عملیات والفجر که فرمانده گردان 9019 بود مجروح شد و ترکش تمام بدنش را فرا گرفته بود. بر اثر عارضه ای که از ناحیه ی کلیه ها دچارش شده بود برای مدتی از جبهه ها به شهرستان و اداره ی تربیت بدنی شهرستان مأمور به خدمت شد و در همان سال سد کنکور را شکست و راهی دانشگاه شد. مدت یک سال و اندی از تحصیلش در دانشگاه می گذشت که روح والایش به او اجازه نمی داد که در محیط دانشگاه راکد بماند و گویا به او نوید می داد که ای بنده ی پاک و صالح خدا مرکب خود را برای رسیدن به نهایت درجه ی اعلای بندگی و انسانیت حرکت بده. او بالاخره به ندای حق لبیک گفته و در تاریخ 66/01/19 که فرماندهی گردان عملیاتی امام رضا (ع) را بر عهده داشت مورد اصابت چندین ترکش دشمن بعثی قرار گرفت و به سوی کوی دوست هجرت نمود و پرده ها را با اخلاص و یقین کنار زد و چیزی را دید که اولیاء خدا دیدند و جائی را طلبید که منزل و مأوای ائمه اطهار (سلام الله) بود و به آنجا رسید.
وصیتنامه شهید
وصیت نامه شهید خان میرزا استواری
تاریخ: 1362/08/09
وصیت نامه شهید خان میرزا استواری تاریخ : 1362/08/09 بسم الله الرحمن الرحیم إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّهَ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَیَقْتُلُونَ وَیُقْتَلُونَ وَعْدًا عَلَیْهِ حَقًّا فِی التَّوْرَاهِ وَالْإِنْجِیلِ وَالْقُرْآنِ وَمَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَیْعِکُمُ الَّذِی بَایَعْتُمْ بِهِ وَذَلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ (توبه آیه 113) بنام تو که در پیشگاهت هستم، بنام تو که جانم و حیاتم زنده بودن و مرده بودنم به معنای واقعی در دست توست. ای مالک،ای عالم و حکیم دانا و قادر متعال، ای یاری دهنده روح الله و ای برنده کل مکاران، زبانم و کلامم و قلمم از بیان و توصیف بسیار ناچیز و از هیچ هم هیچ تر است. چه بگویم به تو که معشوقم توئی. ای آرام کننده، ای التیام دهنده ،ای دوا دردها، ای «یا مَنْ اِسْمُکَ دَوآءٌ وَ ذِکْرُکَ شِفآءٌ» من مانده از کاروان عاشقانت، من مانده از همراهان علی (ع)، مانده در آفتاب سوزنده و در سراب هواهای نفسانی چه بگویم آیا می توانم آن طور که تقوی و پارسایی علی (ع) بندگی علی (ع) و شناخت علی (ع) تو را بیان می کند بیان کنم. خیر امکان ندارد مگر ممکن است به خاک پای علی (ع) هم رسید. فقط زبان باز می شود و با بی شرمی می گویم: «الهی وَ رَبی مَن لِی غَیرُکَ». دیگر راهی نمی بینم0خدا برای کدام خطا و گناه و عملم شکایت کنم هرگاه گله کنم از کاروان سبیل الله و شیعه بدون، عقب است. برای کدام گریه کنم (یا غیاث المستغیثین)تو دوست صادقان و مشتری درست کارانی آنها می توانند دوست شان را توصیف کنند نه تجاوز کار به حدود و خلافکار به امرت. خدایا تو را به اراده ی حسین(ع) تو را به برزگی و شهامت و ایمان حسین(ع) و تو را به شناخت حسین(ع) از تو قسم ما را ببخش و در زمره ی عاشقانت قرار بده. این امت را چنان با تقوی و پارسا و دوستدار اهلیت عصمت طهارت و مسند عمل شان قرار بده که چراغ هدایت و روشنی شیعیان لبنان و مسلمانان دنیا و مستضعفین در بند عالم در تاریکی ها باشند. با سلام به مهدی موعود(عج) آقا و سرور عالم آنکه هدیه سربازش را قبول کردم آنکه پذیرفت پرقیمت ترین خیری را که این حقیر و آن قرآنی را که خیلی دوستش می داشتم هدیه کردم و قبول کرد. مهدی جان گریه ها کردم را نپذیرفتنی . مهدی جان ممکن است لایق نبودم و لی اینکه هدیه را از من پذیرفتی شاید به خاطر بزرگی هدیه بود و از آن شرمت شد. امیدوارم که از این سرباز عقب مانده از لشکرت راضی شوی مرا ببخش اگر گنهکارم مرا ببخش اگر خطاکارم. مهدی جان در قدمگاهایت که محل خانواده شهدا بود می رفتم متوسل می شوم آخه در ورود به درگاه خدا از آنجا می گذرد که را غیر از این راه می توانستم پیدا کنم. مهدی جان شاید در اوایل نمی دانستم و بعداً فهمیدم در ورودی پشگاه خدا از کنار باز ماندگان شهدا می گذرد. در راهیابی به تو و اجدادت از خانه شهدا نورش سو سو می زند. مهدی جان سلام مرا بپذیر مگر امکان دارد فرمانده سلام سرباز خطاکارش را جواب ندهد . در اسلام تو که می دانی جواب سلام واجب است،تو که معنای اسلامی. درود بر روان پاک شهیدان آنهائی که برای ماندن اسلام خونها دادن و وارسته شدند و بندهای اسارت و بندگی و تعلق به دنیا و مال و فرزند را بریدند و به خدا تعلق گرفتند. آنهائی که دیوار زندان و حبس دنیا را با اراده و ایمان راسخ پاره کردند و زنده شدند.آنهائی که مردگان را زنده کردند،آنهائی که چون خود را برای همیشه به رگ خشک شده تسلیم شدگان کلمه ای و زبانی زدند و آنها را از تسلیم بودن در مقابل این حیوان دو پا و دنیای پست رها کردند و «لا اله الا الله» را به آنان فهماندند . اگر پای در میدان کارزار و خون و آتش می گذارم در پیشگاه تو می گویم ای پرورانده ام خالقم که معتقدم صاحب و مالک و قادر و حکیم و رحیم و رحمان و ... توئی. معتقدم و با این شناخت عقد بسته ام که باور کنم کلام تو را،قیامت تو را ،دادگاه تو را،بهشت و جهنم تو را، باور کنم. شدن را که در بودنم نمانم. باور کنم که به مرحله بعد خواهم رفت.حال بنده ای که تسلیم تو شده و تو را شناخته با لطف و مرحمت خودت و می داند که بای حتماً به مرحله زندگی بعدی برسد. چرا از راهی روم که تو راضی نباشی مگر این بوجود ضعیف و ناتوان به چه کسی می تواند داد بیاورد آنجا هم که هر کس به فکر اعمال خویش است پس راهی را که بر می گزینیم که مطمئنم که صاحبم و خالقم مهماندار ش و میزبانش می باشد. راهی که انتخاب می کنم که تنها از این راه می شود بهترین مشتری او شد. آنکه جای ؟؟؟و رضای و تقرب بیشتر می خواهد باید سرمایه دار خوبی باشد و تنها سرمایه ای که بشر می تواند از آن با در میان گذاشتن آن ؟؟؟کف نهادن آن بهترین چیزها را خریداری کند جانی است که تنها خریدارش خداست و بس. پس می روم که تنها مشتری خدا باشم. پس می روم به راهی که تنها میزبانش خداست و مهمانش پیامبران و صالحان و شهداست. چرا چنین بزمی و چنین موقعیتی را از دست بدهم بلکه نتوانسته ام لذت معنویت را به آن معنا بجویم .آیا در تاریخ هم ندیده ام و نشنیدها که شهید قبل از آمدن مرگ به سراغش می رود و مرگ را می کشد تا دیگر مرگی برایش نباشد. پس من می روم تا در درگیری حق و باطل پیام خدا را و دعوت خدا را پرچم قرار داده و به امید خدا این مرگ فناپذیر را در بند کنم و بکشم تا خود جاوید بمانم. مرگ را می کشم که دیگر مرگی نباشد ای وابستگی های دنیا چقدر باغ سبز و بهشت های برین خود محوری ها ی غافلانه را که در تاریخ ضبط و ثبت است نشان دادی و مشتریانت را همه به نیستی و پستی و رذالت و بند اسارت کشاندی. ای وابستگی ها چقدر بندگانت را با درس بی تفاوتی و با درس دوری ازصحنه سیاست و عدالت و همدری و همفکر راندی و باعث استحکام خط شیاطین شدی. ای وابستگی های چقدر فرهنگ وارستگی از قید و بند اسارت را ناکام کردی و در جلسه ها و زندان ها نگاه داشتی. آیا غیر از این است که مظلومین لبنان و آوارگان افغان و دربدران فلیپین و گرسنگان آفریقا و مظلومان و سرخ پوست و اسرای زندان های طرفدارانت باید از ننگ درس های تو ای مدرس فاسد بنالند و با رشته های مختلف تدریس این مخلوقات بزرگ خدا را ظلم کنی و در قید و بند اسارت نگاه داری.ای دنیا علی (ع) تو را خوب شناخت که تو مکار فریبنده ای. او که مدرسش قرآن و تحلیل گرش و معنایش پیامبر(ص) و تاریخش خط انبیاء و اوصیاء بود خوب تو را شناخت. ای دنیا آن قدر درست و کلاست جذاب است که عاشقانت از کشتن همه جهانیان و تخریت همه مخلوقات اگر دستشان برسد ابا ندارند این است فلسفه درس تو. این است مکر و حیله نیرنگ تو ( ای متاع غرور ای دنیا). آنقدر گیرایی که طرفدارانت و شاگردانت چراغ های روشن را هم می پندارند که خاموش است. انسان های حق طلب را می پندارند دنیا خوارترند از شیاطین هستند و شیاطین را بهترین انسان ها می دانند چون مکارند. به قول علی(ع) است اگر جسم داشتی و محسوس بودی تو سزاوار عذاب و سزاوار مجازات در حد نهایی بودی «وَلَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنْفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ» انسان آزمایش می شوی. اما ای دنیا غافلی که خدای من و مالک و صاحبم که تو را به عنوان جایگاه مزرعه ای برای آخرت به من معرفی کرد و تو را محل آزمایشم و امتحانم قرار داد. مکرها و حیله ها و جذابیت ها و رنگ ها وچهره ها و زیبای تو را هبه من یاد داد و فهماند. اگر من شاگرد مکتب پیامبر (ص) و اگر من شاگرد مکتب علی ام (ع) و اگر راهم از قرآن می گذرد تو را خوب می شناسم و به تو دست نخواهم داد. اما باز می ترسم و از دست تو و از مکر و حیله هایت به صاحبم پناه می برم که می دانم اگر آنی هدایتم نکنی آنقدر ضعیفم که نمی توانم از راهت بی گناه رد شوم ای دنیا .از تو چه بگویم که همه بیچارگی ها از توست از تو چه بگویم که تحکم قدرت شیطان و ابلیسان از توست. از تو چه بگویم که هر چه جنایت است از توست از کلاس از درس توست. پس بشنو که غارت گر خیمه ات که آتش زننده ی صفاتت که قطع کننده ی دستت که جمع کننده طومار طرفدارانت و حامیانت مهدی(عج) بوی قدومش عیان شده.درس و کلاسش فزون شده و نائبش حاکم و خطش در عمل بیان شد. شاگردان و مریدان چشم ها بینائی و گوش شنوا و زبانها همه روان شده. ظالم به پیش ،قلب در رگ و روح و زبان گرفتار شده و با درود به خمینی بت شکن و پیر جماران و نائب بر حق حضرت مهدی موعود(عج) و این هادی رهبر شیعیان و فریاد مظلومان. نائبش رنگ زمان را به دگرگون داشت دشمنان را همه یک جا به تکلم واداشت. که اگر نائب مهدی(عج) بودش این شوکت در بر سرور مولایش که تواند سر داشت. به امت حزب الله بگویم که اگر سخنان امام را سرمه ی چشم تان نکنید و التیام روح تان قرار ندهید و رنگ چهره تان و باطن تان نسازید و چراغ هدایت تان نکنید و استشمام مشام تان نسازید و محتویات حواستان نکنید. آنجاست که اسلام، اسلام انبیاء و اوصیاست. آنجاست که تسلیم خلیفه ی خدا که نائب مهدی و این معلم قرآن است نشده اید.اگر تسلیم این معلم قرآن این پیر کاشف مکر دشمنان و این شیعه واقعی علی (ع) و این مرد معنویت و اعلمیت و انسانیت و مرجعیت و این نائب بر حق مهدی و این عصاره خون شهداء و مخلص خدا شدید بدانید دیوار وجودتان را کج گذاشته شده و آن دیوار را از بیخ و بن خراب کنید و دوباره با تقلید از مرد علم و ساست و عصاره ایمان بسازید، تا عزرائیل جانت را نگرفته ملکه روح جان دیگر بگیر. شما را وصیت می کنم که همان طور که خطاب امام به حزب الله است ای امت حزب الله این پروانه های اطراف شمع ولایت فقیه رایاری کنید جهان مرده این چنگال های خونین و دشمنی های ظاهر خود اعم از عقیدتی و فرهنگی را در بین خودشان کنار گذاشته، که همه بر علیه این چراغ هدایت دست اعتلاف داده اند. او با کفر و شرک و باطل پیمان دارد و اگر توای حزب الله با معلم خود و خدای خود و دانسته های خود عقد نبسته ای پست تر از آن خواهی بود. آنکه اسمش را مسلمان گذاشت و گفت من تسلیم خدایم اگر حرف و پیام خدا را مقیدش نباشد از هر موجودی پست تر است. من دشمن آن کافرم که خبر این جهان دگر ندید، هم پیمان به آن شناخت جاهلانه است و ثمر نچید. از آنکه هیچ ندارد و شیفته ای به هیچ دری، گویم لعنم کند حیوان اگر گویمش سکه مثلی، من حامی کافرم درد در وادی بی نشان، نپندارم آنکه ندارد نه بوی و نه خصلت. در تاریخ هیچ قدرتی انبیاء و اوصیاء به محل و نه زمن به نام کفر و شرک از پای درآورد یا حسین(ع) را به شهادت برسانید یا ائمه را به شهادت برسانند تنها از خود مسلمانان و خود آنهائی که پیشانی هایشان پینه بسته بود و از خلافت الهی کنار گذاشته شده بودند اسلام ضربه خورده است، با شور هیچ قدرتی نمی توانند با اسلام زنده در ایران مبارزه کند و آن را از پای در آورد و اگر از ریسمان خدا جدا شوید و از ولایت فقیه بمانید، فاتحه اسلام را بدست همین؟؟؟بخوانید.به تاریخ نگاه کنید کجا از اسلام از کافران و مشرکان شکست داشته پس اگر داخل را اصلاح کنید و به فریاد اسلام در درون برسید و اختلاف نظرها را اصلاح کنید بدانید بزودی جهان تحت تسلط حاکمیت الله در خواهد آمد. ان شاءالله. از وضعیت مرودشت نمی گویم می ترسم که از وصیتم سوءاستفاده شود . همین طور بگویم اگر گاهی وقت ها و تنها افرادی را رسوا می کردیم و یا جریانی را می کوبیدیم و یا در مقابل افرادی بد اخلاقی می کردم به خاطر تعصبم به اسلام و توقعم به جامعه بود نمی توانستم به خودم بقبولانم که با این همه روشنایی و ارزش اخلاق اسلامی عده ای باز راه فساد را می خواهند طی کنند . اگر با جریانی مخالفت کردم می دیدم خون شهدا فریاد می زنند چرا نشسته ای مگر ما برای اسلام خون ندادیم تو چرا نشسته ای خجالت نمی کشی شرم نمی کنی، این خون شهدا بود که ما را حرکت می دهد و نمی گذارد اسلام و امام ضربه بخورد. این دست خود ما نبود و نصیحت می کنم اسلام از مسلمانان ضربه خورد، مواظب جریان های ساختگی آمریکا و شوروی به نام اسلام باشید که هیچ راهی را جز این برای اسلام ضربه پذیر نیست. اسلام روئین تن است و تنها از همین طریق ضربه ها خورد ه و باز جان گرفته است. اگر اسلام خواستید اگر روسفیدی در قیامت می خواهید،اگر مقابل پیامبری طالب سرافکندگی نیستید و خواهان اینها بودید بدانید دنیا مخالف حق است. این؟؟؟دزدند و اژدها مخالف روشنایی هستند باید طاقت داشته باشید باید تحمل کنید. اگر کمبودی احساس می شود که نمی شود تحمل کنید. هرجا محتکری دیدید بیا به صلاح اسلام به مسئولین خبر دهید و هرجا کم کاری از مسئولین دیدید او را بگیرید اسلام در خطر است. زنده بودن در خطر است.قرآن در خطر است. الان دشمنان داخلی اسلام مارقین و ناکثین و قاسطین می دانند که اسلام تنها سرنوشتش در این جنگ است هر جا سخنرانی دیدید که از جنگ و جهاد نمی گویند او را مؤاخذه کنید و هر جا سخنرانی از شهید و خانواده شهید نمی گوید معترض شوید. هر جا سخنرانی شما را به امور دیگر غیر از مسائل پر اهمیت مشغول می کند او را محکم بکوبید آنهائی که پیرو شریعتمداری هستند اگر با انقلاب همگامند و دیگر مقلدان شخص نیستند او را همیاری کنید تا انقلاب به ثمر برسد و هر جا مخالفت از او دیدید و کم کاری دیدید همچون علی(ع) که معاویه را با همه؟؟؟کنار گذاشت. و هیچ مصلحتی را جایز نشوید مصلحت ندانید او را کفار بگذارید که شرعا مسئولید آنهائی که به شهدا توهین می کنند آنها را کنار بگذارید از موقعیت ها و سمت ها و پست ها و این عنوان های قراردادی نترسید این قراردادهای خلق الساعه زود تمام میشود تو قراداد همیشگی با خدا داری. اسلام را نگذارید ضربه بخورد. شهدا از شما ادامه راه می خواهند خدای نکرده در درگاه خداوند پیش شهدا شرمنده نشوید. که از آنها جدایتان کنند و شما را با مارقین و ناکثین و قاسطین و صدامیان و شاه و دار و دسته اش یکی جمع کنند و شکنجه دهند. ما رفتیم می دانیم شما هم می آئید . رزمندگان و شهدا رفتند و شما هم حتماً می روید به خودتان بباورانید که همین روزها حتماً خواهید رفت.از چه راهی باشد دست خودتان است. یک طرف دنیا و در طرف دیگر آتش و سپس گلستان ابراهیم. آتشی که سعادت و خوشبختی دارد. آتشی که تسخیر قله ها عظیم جاودانگی و مردانگی را در بردارد. خواهی آمد غصه نخور ،برای خود طلب مرگ نکن، در طلب آن باش که مرگ را بکشی. از تمام خواهران و برادرانم می خواهم که اگر خداوند مرا جزء عاشقان واقعی خودش قرار دهد شهید شوم و زودتر از آنها به غافله ی حسین(ع) رسیدم نگران نباشید. با پند و اندرز و نصیحت هایتان و روحیه هایتان با خون خود درخت اسلام را آبیاری کنید نگران می شوم که اگر با عاطفه با خون من بر خورد کنید عقلی و عرفی نگاه کنید که خون شهید عالمی معنا و عصاره ای پویا و محرکی تکان دهنده است. نگران نباشید خواهید آمد. اگر خدا اجازه ام دهد شما را شفاعت می کنم و در همان جا با شما خواهم بود برای همیشه جدا نمی شوم . به مادرم می گویم خوشحال باش که زحمت هایت نتیجه می دهد صبور باش که میزبانی را برای مهمانداری از خودت جلوتر فرستادی تا تو را زمانی که آمدی مهمانی کند. اگر ازدواج نکردم بدان که تربتت تو مادرم بود که به من شرم و حیا داد. شرم و حیاء تو بود که به من شرم و حیاء داد. پاکی دامنت بود که مرا پاک کرد در طول عمر شاید انگشت شمار به چهره ی نامحرمی نگاه کرده باشم که آن هم اتفاقی بوده. این از حیاء و شرم تو است ای مادر. مادر من با خدای خود در کوچکی قصد کرده بودم زن نگیرم شاید خدا دعایم را مستجاب کرده باشد و بخواهد با حور العین ازدواج کنم. الان هم شرمم می شوم اسم زن بیاورم و می ترسم مانع حرکتم به سوی خدا باشد و وابستگی مرا زیاد کند. از جبهه دور بمانم و غافل شوم. فعلاً زن من انقلاب است که باید انقلاب را نگهدارم که این واجب است. از پدرم تشکر می کنم که اخلاص نیت و با سادگی معنوی و با وارستگی از دنیا مرا بزرگ کرد . می دانم پدرجان تو را نشناختم تو بزرگوارت از آن هستی که بشناسمت می دانم که کسانی بودند که به تو ظلم کردند و می توانستی اما گذشت داشتی و برای ما قابل هضم نبود و ما معترض بودیم مرا ببخش. از همه اقوام برای من طلب مغفرت کن که نتوانستم صله رحم کنم و به همه آنها سرکشی کنم خودتان مطلع هستید که در این مدت پس از انقلاب خیلی کم بیکار می شوم و کمتر وقت پیدا می کردم که حداقل برای آخرتم کسب معاش کنم. خلاصه مرا ببخشید و از آنها می خواهم که قدری به فکر روزی بیفتند که در قبر تنهای تنها که فقط یاری به اسلام و عمل خیر و راست گویی بدردشان می خورد انقلاب را رها نکنند و در غفلت بسر نبرند و این قدر بی اعتنا به جنگ و جهاد نباشند بگوئید بالاخره شما هم همین روزها خواهید آمد. تنها عکس امام در خانه ها کفایت نمی کند. روش و عمل امام را در خانه بکار ببرید، تنها سرودهای انقلابی را به یاد بچه ها ندهید و دلتان خوش نباشد که سرود می خواند خط امام و روش امام و عبادت امام و اعلمیت و مرجعیت امام را در خانه هایتان بکار ببرید و خانه ها را و خانواده ها را مزین کنید. روحانیت را رها نکنید ،از ایام الله حداکثر استفاده را ببرید و به مسئولین عرض می کنم که فکر رفع تکلیف نباشید ساعت را نپائید نتیجه ی کار را بپائید و جویا شوید . انقلاب فعلاً به کار نیاز دارد . معیارهای اسلامی بودن و عمل خیر همگام انقلاب بودن است. اگر ؟؟؟ باید ترجیح داده شود که کنار روند و به فریاد فقرا برسید و کمیته امداد باید بداند که وظیفه اش سنگین است چرا به خانه ی فقرا سرکشی نمی شود؟چرا به موقع به دادشان نمی رسند؟سواره ها را مسئول نگذارید که از پیاده ها خبر ندارند. خانواده شهدا را یاری کنید بنیاد شهید باید با فعالیت فرهنگی و عاطفی خودش پر کننده ی خلاء خالی از جوانان خانواده شهدا باشد اگر بر غم خانواده ی شهدا افزوده شود ،بنیاد شهید در مقابل خدا چه می گوید و چه جواب می دهد. اگر بنیاد شهید به جمله امام معنا ندهد چه کسی جواب گوست.اگر رزمندگان اسلام از پشت جبهه ها و مایحتاج خانواده اش در پشت جبهه ناراحت باشد چه کسی در پیشگاه خدا جواب می دهد. سپاه که باید حافظ اسلام باشد اگر حافظ رزمندگان نباشد اسلام را حفظ نکرده است اگر نتوانند به درد خانواده رزمندگان برسند کی از اسلام پاسداری کرده است. اگر به فریاد مظلومانه فرهنگ اسلامی در جامعه نرسد چه کسی وظیفه دارد پاسداری از اسلام تنها نگهبانی دادن نیست،ترویج دادن فرهنگ اسلامی،حفظ خانواده شهدا و رسیدگی از رزمندگان اسلام ،بیان فلسفه ی شهادت همه در حفظ اسلام مؤثرند . چرا نیروهای که نمی توانند در بعضی از مسئولیت ها فعال باشند باید با بی تفاوتی مسئولین بالا بگذرند و در سمت های خود باقی بمانند. جواب ناراحتی حزب الله را چه می دهند؟ آنها برای رضای خدا حرف نمی زنند. چرا نظر یک شخص را باید بر عده زیادی از مردم حزب الله و ستون های انقلاب ترجیح دهند (تحقیقات شود امور مورد بحث)که اگر نشود بین حق و باطل فرقی گذاشته نشده است. نصیحتی هم: برادرانی که سنگینی انقلاب را بدوش کشیده اند عزیزان تقوی آن نیست که تنها انسان از جاهائی که گناه نیست عبور کند. تقوی آنجا ارزش پیدا می کند که انسان در مصادف با گناه پیروز باشد از پذیرش مسئولیت ها شانه خالی نکنید و هر جا سنگری خالی شود آن را پر کنید. و هر جای انقلاب قادرید فعالیت کنید برای حاکمین ،قرآن و ولایت فقیه وارد شوید و در صحنه حضور پیدا کنید. بعضی مواقع به خود اجازه نمی دهند که مدعی مقامی شوند شرم و حیا و تقوی معنوی شما مانع تان می شود که پا جلو گذاشته ادعای پذیرش مقامی کنید اگر خواهان اسلام هستید پا را جلو گذاشته نگذارید پستی را غیر متقی و غیر پاکدامنی اشغال کند و مقصودی را دنبال کند که خواست فی نفس انقلاب است اگر شما به مسئولی یا جریانی معترض هستید حتماً مسئول را باید پیدا کرده باشید. لذا وظیفه ی شرعی است که نسبت به پذیرش سمت ها هر جا اقتضای اسلام باشد تقوی و مدیریت و شجاعت و قاطعیت و عدالت در اگر در خود دیدید قدم پیش گذاشته و سمت را بگیرید و بدهید. نامه های علی(ع) به کارگزارانش و فرمان او به مالک اشتر را الگوی کار خود قرار دهید. مقداری کتاب دارم که می توانید مطالعه کنید یا اینکه به کتابخانه سپاه تحویل دهید. مواظب باشید. در هر صورت فکر حسین(ع) را زنده نگه دارید نذرها را در جهت ساختن انسانها به طرز ویژگی های حسین(ع) فرج کنید. به مادرم می گویم برایم گریه نکند که دشمنان اسلام و دشمنان خودمن شاد می شوند .فرزندت که در صورت اجازه خداوند شما را شفاعت می کند. والسلام.62/08/09
گالری تصاویر
خاطرات و روایات
خاطرهای ثبت نشده است.
دلنوشتهای ثبت نشده است.
افزودن دلنوشته جدید