جواد نیکویی
زندگینامه شهید
شهید جواد نیکوئی در سال 1345 در خانواده ای متدین و زحمت کش در شهرستان اقلید دیده به جهان گشود. وی پس از پشت سر گذاشتن دوران کودکی وارد مدرسه شد و موفق شد بعد از گذراندن دوران تحصیلی ابتدائی در دبستان مسعودی و راهنمائی در مدرسه ابوریحان وارد هنرستان شهید یوسفی شده، دیپلم خود را بگیرد و بعد از آن در رشته تربیت معلم در دانشگاه تربیت معلم شهید رجائی ادامه تحصیل داد. تا این که جنگ تحمیلی عراق علیه ایران به اوج خود رسید و او برای ادای دین به وطن خود از طریق سپاه پاسداران وارد عرصه نبرد شد و سرانجام در تاریخ 1365/10/25 در منطقه شلمچه به درجه رفیع شهادت نائل آمد. شهید نیکوئی فردی بسیار متدین ، متواضع ، خوش برخورد بود و نسبت به مسائل دینی اهمیت زیادی قائل بود وی هیچ گاه نماز اول وقت را فراموش نمی کرد و دیگران را نیز به این امر مهم تشویق می کرد به حقوق والدین بسیار اهمیت می داد و در همه حال یار و یاور آن ها بود .
وصیتنامه شهید
وصیت نامه شهید جواد نیکویی
وصیت نامه شهید جواد نیکویی بنام آن خدایى که گفت شهید نمى میرد وصیت نامه ام را آغاز مى کنم. اول سلام بر اسلام که پیامبرى چون محمد (ص) و امامى چون على (ع) و ذخیره اى چون مهدى (عج) و فروع دینى چون جهاد دارد و بعد سلام بر امام مان خمینى و همه روحانیت مبارز و سلام بر شهداء از هابیل تا به قیامت و رزمندگان که پیش از ما جنگیدند و سلام بر رزمندگانى که بعد از ما خواهند جنگید. شاید در رکاب مهدى و شاید براى آزادى قدس و سلام و درود بر پدر و مادرانى که فرزندان خویش را براى عشق و شمشیر تربیت مى کنند، نه براى نام و نان. وخدایا ایمانى ده تا نام و نان خود را فدایش کنیم نه نام و نانى که ایمان مان را فدایش کنیم. و پروردگارا چشمانم را به دیده امام مهدى و امام خمینى روشن گردان تا قبل از شهادت مهدى را ببینم. چرا که در هنگام شهادت خواهم دید و باز خداوندا چشمانم را توانى ده تا گریه کنم چرا که حقیر فکر مى کنم عشق فقط یک زبان دارد آنهم گریه و بعد از شهادتم چشمانم را باز گذارید تا همه بدانند با چشمى باز به جبهه رفتم. و معبودا گوشى ده تا سخن حق را بشنوم و معشوقا زبانى ده که با عفت باشد و جز سخن حق نگوید تا بتواند در آن دنیا سوالات را جواب دهد. اى مردم بخدا قسم ما اهل بهشت هستیم و راه مان راه خداست و من هم اکنون در جبهه هستم. گوشم صداى خدا و امامان و حضرت داوود را مى شنود و از طرفى ناله دشمنان خمینى و کفار، پایم در آستان احدیت قدم مى زند. دستم در دست یاران رسول و شهداى کربلا گذارده ام. مغزم دیگر در فکر معراج نیست، چون معراج کرده ام و در کنار محمد (ص) و جواد خدا هستم. قلبم عشق خدا، پیامبران، امام مان خمینى و روحانیت را در خود جاى داده آتش و تشنگیم با آب حوض کوثر و جامى از ساقى کوثر فرو نشسته. عشق خدا آتشم مى زند آتش دوزخ را با نور خویش خاموش ساخته ام و سینه ام گشاده و آتش افروز با قلبى پرنور و پرعشق و بدنم در حال اطاعت از حق تعالى مى باشد. و اینک از شما پدر و مادر و همه آشنایان دیگر حلالیت مى طلبم و از شما مردم مى خواهم از ولایت فقیه و روحانیت و قرآن جدا نشوید تا رستگار شوید و با پشتیبانى از روحانیت گروههاى مقاومت را نگهدارید به خانواده شهدا و معلولین و رزمندگان ارج نهید و قدر رزمندگان را بدانید. و از شما جوانان مى خواهم که عفت خویش چه زبان چه چشم و ... را نگه دارید و خودتان را پاک کنید و هیچ گاه جبهه جنگ اسلام و خون شهدا و روحانیت را فراموش نکنید و فکر نکنید وقت براى توبه بسیار است بخدا حالا نه تنها زود نیست بلکه دور هم هست چرا که: در جوانى پاک بودن شیوه پیغمبریست ورنه هر گبرى به پیرى مى شود پرهیزگار و از شما خواهران و بانوان مى خواهیم که حجاب تان را حفظ کنید که از دامن زن است که انسان به معراج مى رود و شما مربیان جامعه هستید که باید از فاطمه زینب درس بگیرید و مثل خانواده هاى شهدا با حجاب باشید تا اینکه در دوزخ با عایشه همنشین نشوید. و اما بعد سخنى با منافقین دارم که بیایید و بیشتر از این خود را به منجلاب نزنید و دنیا و آخرت خود را از دست ندهید و بدانید که حکومت جمهورى اسلامى تا حکومت مهدى خواهد ماند و مواظب باشید دست از احتکار و گران فروشى بردارید و باز از شما مردم مى خواهم فرزندان خود را به جبهه بفرستید و نماز جمعه و جماعت را فراموش نکنید و به تهذیب نفس بپردازید. و براى فرج امام زمان (عج) و سلامتى امام خمینى دعا کنید که ان شاءالله مستجاب مى شود و در آخر امیدوارم خمینى مرا بعنوان یک مقلد و پیش مرگ و مهدى مرا بعنوان یک سرباز و محمد مرا بعنوان یک صحابه قبول کنند. و براستى که شهادت این فوز عظیم نزدیک ترین راه بخداست. و شهادت ارثى است که از مولایمان على (ع) به ما رسیده و آنها حیات را عقیده و جهاد مى دانسته و مکتب اسلام را با خون رشد مى دادند و بالاخره شهادت یک انتخاب است و حال که من موفق شدم به لطف خدا به دیار عاشقان شتافته و وجود ناقابلم را در بین یاوران اسلام و قرآن در کربلاى مکرر تاریخ قرار دهم. خدا را شکر مى کنم و شما اى پدر ومادر فراموش نکنید که افتخار بزرگى نصیب شما گردید. آرى شهادت یک انتخاب است انتخابى آگاهانه و مشتاقانه که نصیب هر کس نمى شود و من داوطلبانه به جبهه رفتم و اگر عشق به امام و اسلام نبود هیچ قدرتى نمى توانست مرا به جبهه بکشاند و خدایا آنقدر امامم را دوست دارم که اگر تکه تکه ام کنند و یا زیر سخت ترین شکنجه ها در اسارت باشم و صدها و هزارها مرتبه بمیرم و باز زنده شوم دست از او نمى کشم و اگر شهید شدم هر قطره خونم امامم را صدا مى زند. و در بالاى عکسم عکس امام و شهید مطهرى را بزنید تا مردم کتاب هاى این استاد را فراموش نکنند و سنگ مزارم را ساده بگذارید و در عوض به جبهه کمک کنید. والسلام. شهید جواد نیکویى.
گالری تصاویر
خاطرات و روایات
خاطرهای ثبت نشده است.
دلنوشتهای ثبت نشده است.
افزودن دلنوشته جدید